خدای بزرگ است اهورامزدا
22:02   جاسوسان یونانی ها در سارد

 پس از آن، زمانیکه خشیارشا در سارد بود، آتنىها جاسوسانى بدانجا فرستادند، تا بدانند قوه شاه چیست و سفرائى به آرگس براى عقد اتّحاد و رسولانى بجزیره سىسیل نزد گلن جبارآن

گسیل داشته کمک خواستند و در هیناوان سفیرى هم نیز بجزیره کرسیر و کرت فرستاده یارى طلبیدند. نتیجه این مأموریتها چنین بود:(کتاب هفتم، بند 145-179) جاسوسانى، که بسارد براى دانستن قوه پارسیها رفته بودند، گرفتار شدند، و پس از استنطاق حکم اعدام آنها صادر شد، ولى چون خبر این قضیه به خشیارشا رسید، حکم اعدام را تصویب نکرده خواست، که هرگاه حکم مذکور اجرا نشده، جاسوسانرا نزد او آرند. اسلحهدارها شتافتند، تا فرمان شاه را ابلاغ کنند و جاسوسان را نزد شاه بردند. او، پس از اینکه از مقصود آنان آگاه شد، امر کرد تمام پیاده و سواره نظام را بآنها نشان دهند و بعد جاسوسان را مرخص کرده گفت بهرجا، که خواهید بروید. شاه، در موقعى که حکم
آزادى جاسوسانرا داد، این چند کلمه را هم گفت: از کشته شدن سه نفر چیزى از قوه دشمن نمیکاهد، ولى با مراجعت آنها بیونان، یونانیها خواهند دانست، که قوه ما چیست و پس از اطلاع هرودوت گوید، در .« بر آن از جنگ منصرف خواهند شد و ما بیهوده خود را خسته نخواهیم کرد موقع دیگرى هم خشیارشا نظیر ایننظر را اظهار کرد:
زمانى که در آبیدوس بود، دید کشتىهائى پر از گندم از پونت از راه هلّسپونت به یونان میروند. نزدیکان شاه، چون میدانستند، که این کشتىها از آن دشمن است، میخواستند آنها را
توقیف کنند و چشمها را به خشیارشا دوخته منتظر امر او بودند.
دراینحال شاه از عمله کشتى پرسید: بکجا میروید؟ آنها جواب دادند.
شاها، براى دشمن تو گندم حمل میکنیم شاه گفت: مگر ما هم به مانجا نمیرویم؟
از اینکه اینها براى ما آذوقه حمل میکنند چه ضررى متصور است؟
 
سه‌شنبه 16 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
21:54   احوال یونان
لازم است شرح پیش رفتن قشون ایران را در یونان موقتا معلّق داشته ببینیم احوال یونان مقارن این زمان چه بود.
وقتى که خبر لشکرکشى خشیارشا بیونان رسید، آتنىها بیش از سایر یونانیها دوچار وحشت و اضطراب شدند، زیرا میدانستند، که ضربتهاى ایران مستقیما به آتن متوجه خواهد شد. بر اثر این وحشت افکار و عقاید متشتّت گشت. جمعى جنگرا امرى بىنتیجه میدانستند و بعضى پیشنهاد میکردند، که جلاى وطن کرده بایطالیا روند. فقط عده کمى میگفتند، باید مقاومت کرد. چون فکرى نبود، که آتنیها در اطراف آن جمعآورى شوند و اتحاد و اتّفاقى حاصل گردد، در این مورد هم مانند موارد دیگر، اولیاى امور لازم دانستند سؤالى از غیبگوى معبد دلف راجع بعواقب اوضاع بکنند، تا شاید از جواب غیبگو با تعبیر مقتضى بتوان زمینهاى براى یکى کردن افکار ایجاد کرد و اساسى براى اتحاد و اتّفاق نهاد. بنابراین
 
رسولانى از آتن بمعبد دلف رفته از غیبگو سؤالى کردند و پىتى، که آریستونیک نام داشت، چنین گفت (هرودوت کتاب 7، بند140-145):
اى بدبختان، چرا نشسته اید؟ خانه هاى خود و نیز تپههاى بلند ارك را ترك کنید و نجات یابید در کنارهاى زمین. آتن زیروزبر و طعمه آتش گردد و مارس وحشتآور (رب النوع جنگ بعقیده یونانیها) بر عرابه سریانى نه تنها برجها و بزمین شما حمله خواهد کرد، نباشید، بل فرار کرده پشت بدشمن کنید. روزى بیاید، که شما در مقابل او پافشارید اى سالامین ربانى، تو پسران زنان را هلاك خواهى کرد و این در زمان تخمافشانى یا درو خواهد بود.
فرستادگان از جواب آخرى قدرى تسلى یافتند و آن را نوشته به آتن برگشتند. بعد مردم را در مجمع ملى جمع کرده جواب غیبگو را رسانیدند.
 
راجع بقلعه چوبین و تعبیر آن اختلافنظر حاصل شد. بعضى پنداشتند، که مقصود از آن ارك است، چه در زمان قدیم ارك، یا چنانکه آتنىها آن را مینامیدند آكرپل با پرچینى محصوربود. برخى گفتند، که مقصود از قلعه چوبین کشتیهاى آتن است و بر اثر ایننظر پیشنهاد کردند، که آتنىها همه چیز را کنار گذاشته بساختن سفاین بپردازند. این اشخاص را دو مصراع آخر گفته غیبگو دوچار تردید میکرد. چه غیبگو در آخر جواب خود گفته بود اى سالامین ربانى، تو پسران زنان را معدوم خواهى کرد و از اینجا استنباط میکردند، که جنگ دریائى در نزدیکى سالامین بشکست آتنىها منتهى خواهد شد. در این موقع شخصى تمیستوکل نام پسر نهاکل که بگفته پلوتارك در جنگ ماراتن شرکت داشت و از چندى قبل یکى از رجال معروف آتن شده بود، گفت، که مقصود غیبگو از قلعه چوبین همان کشتىها است، ولى تعبیرى، که از جمله تو پسران زنان را معدوم خواهى کرد میکنند، صحیح نیست. اگر مقصود غیبگو از پسران زنان پسران زنان آتنى بود، نمیگفت اى سالامین ربانى بلکه میگفت : ای سالامین بدبخت بس مقصود غیبگو پسران زنان دشمن است و باید ببحرّیه پرداخت و در آن نجات ما است.
عقیده او طرفداران زیاد یافت و اشخاصى، که عقیده داشتند هرگونه مقاومت بیهوده است و باید جلاى وطن کرده بایطالیا یا جاى دیگر رفت، در اقلیت ماندند.
سابقا تمیستوکل پیشنهاد خوبى بآتنىها کرده بود، توضیح آنکه پول وافرى در خزانه دولت آتن از معادن لوریوم جمع شد و آتنىها خواستند آنرا بین اهالى تقسیم کنند، چنانکه بهر کدام ده درخم برسد، ولى تمیستوکل مانع شده گفت این وجه را بساختن کشتىها تخصیص دهید، چه در جنگى که با اگى نت ها در پیش داریم، بحرّیه لازم خواهد شد. آتنىها چنین کرده دویست
فروند کشتى ساختند و، اگرچه این بحریه در جنگ مزبور بکار نیفتاد، ولى دولت آتن را دولت دریائى کرد. حالا این دویست فروند کشتى موجود بود و فقط میبایست بر عده کشتىها بیفزایند. در نتیجه گفته غیبگو آتنىها تصمیم کردند، که تماما بکشتیها درآمده در دریا با بحرّیه خشیارشا جنگ کنند و بعد با یونانیهائى، که مردانگىشان بیشتر بود، داخل مذاکره اتحاد شده قسم یاد کردند، که اختلافات درونى را کنار بگذارند. اختلاف درونى مخصوصا بین آتنیها و اگىنتها شدت داشت
 
سه‌شنبه 16 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
21:40   تسخیر ولایات شمالى یونان

 بعد از ورود به ترم خشیارشا اردو زد و امتداد اردو از این شهر و میگدونى  تا رود لیدیاس و هالیاكمن  بود. او از این شهر کوههاى بلند تسالى را موسوم به المپ و اسسا  تماشا  کرد.

کرد.
هرودوت گوید:
تسالى در ابتداء دریائى بود، چه این صفحه را از هر طرف کوههائى احاطه کرده  پنج رود از کوهها باین صفحه جارى است، ولى بعدها بعقیده اهالى این محل، خدایان دریا و
زمینلرزه شکافى در کوه و تنگى از آن بطرف دریا ایجاد کردند، چنانکه حالا آب رودها از این تنگ بدریا میریزد. این عقیده باید صحیح باشد، زیرا براى من روشن است، که تنگ مزبور بر اثر  زمین لرزه احداث شده  چون راه قشون خشیارشا از این معبر باریک بود، چه باو گفته بودند، که  این راه از هر راهى بىخطرتر است، خواست مصب رودها را تماشا کند و در کشتى صیدائى  نشسته بمصب رود پنه  درآمد و از آن در حیرت شد. بعد مطلعین را خواسته پرسید، که آیا  ممکن نیست این رود را برگردانند، تا از راه  دیگر بدریا بریزد. گفتند نه، زیرا تسلى را از هر طرف کوههائى احاطه کرده.
خشیارشا پس از شنیدن این جواب گفت مردم عاقلی هستند تسالیان، که زودتر از همه یونانیها مطیع شدند، چه پیشبینى کردهاند، که تسخیر مملکتشان و حفظ آن خیلى آسان است، زیرا کافى است، که این رود را برگردانند، تا تمام مملکت آنها زیر آب غرق شود. مقصود خشیارشا از این حرف خانواده آلواس  بود، که زودتر از همه باو تسلیم شده بودند و شاه پنداشته بود، که آنها  بنام تمام مردم این کار کردهاند. در تسالى خشیارشا زیاد ماند، چه ثلث قشون او در کوههاى مقدونى مشغول انداختن جنگل بودند، تا راه لشکر او باز شود و یکدفعه تمام قشون از این کوه بولایت پرّرب سرازیر گردد. در این اوان سفرائى، که براى خواستن آب و خاك به شهرهاى یونان رفته بودند، برگشتند. بعضى با آب و خاك و برخى با دست خالى. از مردمان یونان آنهائیکه آب و خاك دادند اینها بودند:
تسالیان، دلپىها، انیان، پرّبىها، لکریان، ماگنتها، ملیان، آخیان فتیودیت ،تبى ها، و به اسیان  دیگر، باستثناى تس پیان، و اهالى پلاته.
یونانیهائى، که تصمیم بر جنگ کرده بودند، بدین مضمون قراردادى بین خودشان بقید قسم بستند:
در صورت بهرهمندى متحدین، مردمانى که مطیع پارس شدهاند، باید ده یک اموال خود را براى خداى دلف بدهند.
به آتن و اسپارت خشیارشا سفرائى نفرستاده بود، زیرا سفراى داریوش را آتنىها به گودالى موسوم به باراتر و اسپارتیها بچاهى انداخته گفته بودند، در آنجا براى شاه خاك خواهید یافت و هم آب (چون در عهد قدیم هم سفرا مصونیت شخصى داشتند و هرودوت حس کرده، که آتنى ها و اسپارتىها برخلاف قواعد بینالمللى رفتار کرده بودند، بعد بطور معترضه چنین گوید. م).
نمى توانم بگویم، چه بلیه اى بر آتنىها وارد شد از جهت اینکه با نمىتوانم بگویم، چه بلیه اى بر آتنىها وارد شد از جهت اینکه با فرستادگان داریوش چنین کردند. راست است که، ولایت و شهر آنها معرض غارت و خسارت گردید، ولى بعقیده من جهت خساراتى، که بآنها وارد آمد این نبود. بنابراین خشم تالثىبیوس تماما بطرف لاسدمونىها متوجه شد: در اسپارت مکان مقدسى است معروف به نام تالثىبیوس، که رسول آگاممنن بود و اعقاب این شخص را تالثىبیاد، مینامند. رسولان و سفراى اسپارتى از میان آنها انتخاب میشوند. پس از کشتهشدن رسولان داریوش، اسپارتىها مدتهاى مدید از فالهاى نیک در موقع قربانىها محروم بودند (یعنى چیزهائى را که بفال نیک میگیرند، نمیدیدند.) این مسئله باعث حزن و اندوه لاسدمونىها گردید و مصمم شدند، که کفاره بدهند.
با این مقصود مردم را مکرّر بمجمع ملّى دعوت و بتوسط جارچیها اعلام کردند، که آیا کسى حاضر است زندگانى خود را براى اسپارت فدا کند؟ اسپرثىیس پسر آنریست و بولیس
پسر نیکلااس که از معروفین و اشخاص دولتمند بودند، حاضر شدند، نزد خشیارشا رفته از جهت کشتهشدن رسولان داریوش ترضیه بدهند.
بنابراین، اسپارتىها این دو نفر را نزد مادیها فرستادند (مقصود پارسىها است)، چنانکه کسانى را بمرگ میفرستند. رشادت اینها و بیانى، که کردند شایان توجه است، چه پس از ورود بآسیا نزد هىدارنس رفتند. هىدارنس اصلا پارسى و والى شهرهاى ساحلى آسیا بود. او اینها را گرم پذیرفت و در موقع صرف غذا گفت:
لاسدمونیها، چرا شما دوستى شاه را رد میکنید. بمن و بوضع من نگاه کنید و ببینید، که شاه تا چه اندازه قدر اشخاص لایق را میداند. اگر شما هم مطیع شوید، هرکدام از شما میتواند والى یونانستان شود، زیرا شاه شما را مردمى رشید میداند . اسپارتیها جواب دادند: هىدارنس سئوالى، که تو از ما میکنى یکطرفى است. پیشنهاد میکنى چیزى را، که 
 
آزمودهاى نه چیزیرا، که لذّتش را نچشیدهاى. بر بندگى واقفى، ولى از آزادى بىاطلاعى، چه میوه آن را نچشیدهاى، تا بدانى خوب است یابد. اگر چشیده بودى بما میگفتى براى آزادى نه فقط با نیزهها بلکه با تبرها بجنگید.
این دو نفر بعد از ورود بشوش نزد شاه رفتند و، وقتى که اسلحهدارها بآنها امر کردند، در مقابل شاه بخاك افتند، آنها اعتراض کرده جواب دادند، که موافق عادات اسپارتى براى کسى نمیتوان نماز گذارد و براى اینکار بدینجا نیامدهاند. پس از آن بشاه تقریبا چنین گفتند:
شاه مادیها، لاسدمونیها ما را بدینجا فرستادهاند، تا از جهت کشته شدن فرستادگان شما در اسپارت ترضیه بدهیم. خشیارشا، از آنجا که بزرگ منش بود، در جواب آنها گفت:
من نمیخواهم شبیه لاسدمونیها باشم. آنها با کشتن فرستادگان قواعدى نقض کردند، که براى تمام ملل اجبارى است. من، که لاسدمونیها را از جهت چنین رفتار توبیخ میکنم، هرگز شما را نیازارم و با مرگ شما اسپارتىها را از تقصیرى، که بر آنها وارد است، خلاصى نبخشم.
پس از آن دو نفر مذکور باسپارت مراجعت کردند و خشم تالثىبیوس نسبت به لاسدمونیها خاموش شد.
بعد هرودوت گوید، که این خشم از نو در یک موقع دیگرمشتعل گردید. شرح آن را، چون خارج از موضوع است کنار گذاشته حکایت مورخ مذکور را دنبال میکنیم:
قشونکشى شاه به یونان ظاهرا باین عنوان بود، که میخواهد به آتنىها حمله کند،ولى در واقع امر این جنگ براى تسخیر تمام یونان میشد. یونانیها این نکته را مدتى بود دریافته
بودند، ولى همه یونانیها این جنگ را بیک نحو تلقى نمیکردند. آنهائیکه بپارسیها آب و خاك
دادند، راحت بودند، چه میدانستند که پارسیها متعرّض آنان نخواهند شد، ولیکن اقوامى، که از دادن آب و خاك امتناع کرده بودند، در وحشتى بزرگ میزیستند، زیرا سواد مردم طالب جنگ نبود، بل بعکس نسبت بپارسیها تمایل داشت و چنان بحرّیهاى در یونان یافت نمیشد، که در مقابل حملات ایران پافشارد. در اینجا هرودوت رشته ذکر وقایع را از دست داده پیش میافتد، تا تمجید از آتنىها کند و چنین گوید:
در اینجا مجبورم عقیدهاى اظهار کنم، که اکثریت یونانیها از آن تنفّر دارند. باوجوداین نمیتوانم در این باب، که بنظر من حقیقت است، ساکت بمانم. اگر آتنىها از ترس پارسیها مملکتشان را ترك میکردند یا در محلهاى خود مانده مطیع میشدند، احدى در یونان جرئت نمیکرد با شاه در دریا جنگ کند و هرگاه جنگ دریائى نمیشد، نتایجى، که از این وضع روى میداد، چنین میبود. اگر اهالى پلوپونس در برزخ کرنت دور خود چندین دیوار میکشیدند، باز بالاخره لاسدمونیها را متحدین آنها ترك میکردند نه از روى اختیار بل برحسب اضطرار، چه پارسیها با بحرّیه خود شهرى را پس از شهرى میگرفتند و لاسدمونیها تنها مىماندند و، اگرچه با افتخار همگى مىمردند، ولى کارى انجام نمیدادند. نتیجه چنین میشد، که در این موقع یا قبل از آن اسپارتیها مجبور میشدند با خشیارشا صلح کنند و در هر دو مورد یونان باطاعت پارسیها درمیآمد. واقعا فایده دیوارهاى تنگه کرنت چه بود،
در صورتیکه شاه بر دریا تسلط داشت. از این جهت است، که میتوان از روى یقین گفت آتنیها ناجى یونان بودند، زیرا تصمیم آنها بر اینکه باید یونان آزاد بماند و اقدام جدى آنها در متحد شدن با یونانیهائى، که مطیع پارسیها نشده بودند، باعث بهرهمندى گردید و شاه پارس را دفع کردند (کتاب 7، بند139) چنین است تمجید هرودوت از آتنىها. چون ما نمیخواهیم مانند او از وقایع پیش افتیم، بذکر پیشآمدها میپردازیم تا بسر همین مطلب برسیم و معلوم شود، که آتنىها هم نمیتوانستند باعث بهرهمندى یونان گردند، اگر ایرانیها بجاى بوغاز سالامین، که براى جنگ بحرّیه بزرگى مانند بحرّیه ایران ابدا مناسبت نداشت، دریاى باز را براى این جنگ دریائى انتخاب میکردند.
 
سه‌شنبه 16 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:07   از آکانت تا تسالى

 هرودوت گوید:

پس از آن خشیارشا از شهرهاى متعدد یونانى گذشته بشهر آکانت رسید و تمام مردمان عرض راه سر اطاعت پیش آورده در دنبال او روانه شدند. راهى را، که خشیارشا ساخت، بعد از او تراکیه انه برافکندند و نه در آن زراعت کردند، چه با احترام تمام تا زمان ما باین راه مینگرند. چون خشیارشا به آکانت درآمد اهالى آنرا میزبانان خود خوانده لباس مادى بآنها اعطا کرد، چه باو گفته بودند، که اهالى این شهر سعى زیاد در حفر کانال کرده اند و با اشتیاق بجنگ بعد از او تراکیهانه برافکندند و نه در آن زراعت کردند، چه با احترام تمام تا زمان ما باین راه مینگرند. چون خشیارشا به آکانت درآمد اهالى آنرا میزبانان خود خوانده لباس مادى بآنها اعطا کرد، چه باو گفته بودند، که اهالى این شهر سعى زیاد در حفر کانال کردهاند و با اشتیاق بجنگ میروند(مقصود هرودوت ترعه برزخ آتس است) در اینجا آرتاخه مهندس حفر کانال از مرضى مرد. خشیارشا او را خیلى احترام میکرد. این شخص از تیره هخامنش و از حیث قامت از تمام پارسىها بلندتر بود، چه قد او به پنج ذراع چهار انگشت کم میرسید و صداى بسیار رسائى داشت. خشیارشا از فوت او خیلى مغموم شد و امر کرد جنازه او را با جلال دفن کنند و تمام افراد قشون بگور او خاك ریختند. اهالى آکانت بحکم غیبگویشان او را پهلوان دانسته براى او قربانى میکنند. یونانیهائى، که قشون خشیارشا را در خانههاى خود مىپذیرفتند، دوچار فقر شده خانه هاى خود را ترك میکردند، چنانکه آنتى پاتر که از طرف شهرهائى واقع در قاره میزبان قسمتى از قشون خشیارشا بود، باهالى شهر تاسس صورتى از مخارج نشان داد، که جمع آن بچهار صد تالان
نقره بالغ بود(چهل و هشت هزار تومان تقریبا) این نوع صورتها را میزبانان دیگر هم بشهرها میدادند. غذاها را قبل از وقت سفارش داده سعى داشتند، که خوب و وافر باشد. ترتیب میهمانى در این موارد چنین بود: همینکه جارچىها نزدیک شدن قشون را خبر میدادند، اهالى شهرها آذوقه شهر را در میان خود تقسیم کرده و همه مشغول تهیه آرد، گندم و جو براى ماههاى زیاد شده مقدارى، که براى آذوقه قشون لازم بود، تهیه میکردند. بعد بهتر و گرانبهاترین حشم و نیز طیور باتلاق و خشگى را چاق میکردند و با این مقصود طیور را در قفسه ها و دریاچه هانگاه میداشتند. پس از آن از طلا و نقره جامها، کاسهها و ظروف دیگر، که روى میز گذارده میشود، درست میکردند. این آلات فقط براى شاه و آنهائى، که با شاه غذا مىخوردند، تهیه میشد و براى قشون فقط غذا تهیه میکردند. بهرجا، که لشکر وارد میشد، چادرى براى خشیارشا آماده بود، ولى افراد قشون در زیر آسمان مىماندند. چون موقع غذا میرسید، مردمى که پذیرائى قشون بر عهده آنان بود، دوچار زحمات میشدند. بعد از غذا سپاهیان شب را در همانجا میگذرانیدند و صبح روز دیگر چادرها را پاره کرده تمام ظروف و اسباب آن را با خود مىبردند، چنانکه چیزى در محل نمىماند. یکى از اهالى آبدر مگاکران نام سخن با مغزى گفت. او باهالى آبدر پیشنهاد کرد، که در معابد خود جمع شده از خدایان استغاثه کنند، که آنها را از نصف بدبختىها
رهائى دهند و بآنهائى، که متحمل صدمات زیاد شده بودند، گفت بروید، خدایان را شکر کنید، که شاه عادت نداشت، شبانهروز دو دفعه غذا صرف کند، و الّا اگر باهالى آبدر حکم میشد، که شامى مانند نهار تهیه کنند، میبایست خانههاى خود را گذارده فرار کنید یا بکلى از هستى ساقط گردید. با وجود سنگینى این نوع میهمانیها، یونانیها اراده شاه را مجرى میداشتند (کتاب 7، بند121-120) خشیارشا در آکانت فرمانده بحریه را مرخص کرده دستور داد، که با سفاین به ترم برود. این شهر در کنار خلیجى است معروف بهمین اسم و اسم شهر از این خلیج است. باو گفته بودند، این راه کوتاهترین راهى است، که از دریسک به آکانت مىرود. حرکت لشکر چنین بود: خشیارشا آنرا بسه قسمت تقسیم کرد، قسمت اول در تحت فرماندهى مردونیه و ماسیست از سواحل دریا با بحریه حرکت میکرد، قسمت دوم در تحت ریاست ترىتانتخم و گرگیس در درون قاره و قسمت سوم با خود خشیارشا در وسط این دو لشکر. قسمت آخرى در تحت نظر سمردمنس و مگابیز بود. بحرّیه از کانال آتس حرکت کرده و از چند شهر گذشته سپاهى و سفاین از این شهرها گرفت. بعد بطرف خلیجترم رانده بدان درآمد و در کنار رود آكسیوس لنگر انداخت.
 
 
در این احوال خشیارشا از آکانت حرکت کرده از راه خشکى به ترم رسید. در این راه شیرها به شترهائى، که آذوقه مىبردند، حمله کردند، توضیح آنکه شبها از جاهاى خود بیرون آمده متعرّض کس یا حیوانى نمیشدند و فقط بشترها حمله میکردند. هرودوت گوید، که براى او این مسئله باعث حیرت است، و حال آنکه شیرها قبل از آن شتر ندیده و قوت آن را نیازموده بودند. بعد مورخ مذکور گوید، که در این صفحات شیر و گاو وحشى زیاد است و مأواى شیرها بین رود نستوس و رود آخلواوس میباشد، زیرا در جائى از اروپا، یعنى در مشرق، از آن طرف نستوس و در مغرب از ماوراء آخلواوس، اثرى از شیرها نیست.
 
سه‌شنبه 16 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:55   حرکت خشایارشا بطرف یونان

بقول هرودوت (کتاب7 ، بند 108) خشیارشا از دریسک بطرف یونان رفت، این صفحات را تا تسالى مگابیز و بعد مردونیه مطیع کرده بودند و تمام مردمانى، که در این صفحات سکنى داشتند باج میدادند. بعد خشیارشا از نزدیکى ساموتراس گذشت و پس از آن برود لیسوس رسید. آب آن احتیاجات قشونى را کفایت نکرد و خشگ شد(اگر رود بود، که اغراق است)پس از آن از مارونهآ، دیسه، آبدر و دریاچه هاى آبدر گذشته و از رود نستوس که بدریا میریزد، عبور کرده بدریاچهاى رسید، که سى استاد(پنج کیلومتر- و نیم یا تقریبا یکفرسخ. م.).

محیط آن و آبش بسیار شور بود، ولى ماهىهاى فراوان داشت. آب این دریاچه را فقط باسبهاى بنه دادند و دریاچه خشگ شد (معلوم است، که این گفته هاى هرودوت اغراق است، زیرا اگر محیط دریاچه چنان بوده، که او گوید، شعاع آن تقریبا یک کیلومطر میشده و اگر فرض کنیم، که این دریاچه بحد وسط یک مطر عمق داشته، و حال آنکه براى چنین شعاعى این اندازه خیلى کم است، تقریبا داراى سه میلیون تن یا ده میلیون خروار آب بوده و از اینقرار میبایست عده مالهاى بنه خشیارشا لااقل یکصد میلیون رأس باشد. هرودوت فکر نکرده، که اولا یک چنین عده مالبنه را از کجا میتوانستند تهیه کنند و بر فرض محال پس از تهیه، چگونه میتوانستند علیق آنرا برسانند. از این نوع گفته ها، که در کتاب هرودوت زیاد است، بخوبى معلوم میشود، که تعصب ملى مورخ مذکور و میل مفرطى، که به تجلیل یونانیها داشته، او را از دقت در نوشتههاى خود بازداشته. م.) 
شهرى، که دریاچه مزبور نزدیک آن است، پیستیر نام دارد. بعد هرودوت مردمان این قسمت تراکیه را شمرده گوید: مردمانى، که در کنار دریا سکنى داشتند در کشتیها دنبال لشکر خشیارشا حرکت کردند و آنهائیکه در درون قاره میزیستند از راه خشکى عازم شدند. فقط یک مردم، که موسوم به ساتر بود، مطیع نگشته آزادى خود را تا زمان ما حفظ کرد. اینها در بالاى کوه هائى، که از درختهاى گوناگون و برف پوشیده، مسکن دارند و خیلى شجاعند. غیبگوى دیونیس در اختیار آنها است، کاهنه مزبوره در بلندترین جاى کوه اقامت دارد و مردمى موسوم به بس ها گفتههاى او را تعبیر میکنند.
کاهنه بسئوالات مانند غیبگوى معبد دلف جواب میدهد و پیشگوئى او مانند پیشگوئى پىتى گنگ و دو وجهین است. بعد خشیارشا از نزدیکى مساکن پىیر ها، درحالىکه کوه پانژه
را از طرف دست راست داشت، گذشت. این کوه معادن طلا و نقره دارد و پىیرها، اودومانت ها و بخصوص ساترها این فلزّات را استخراج میکنند. پس از آن او از میان مردمانى، مانند پانیان و دبرها و پاپلها گذشته برود ستریمون و شهر این رسید. حاکم این شهر 
 
همان بوگس بود، که بالاتر ذکرى از آن شد. مغها براى رود ستریمون اسبهاى سفید قربان کردند. پلهائى براى عبور از اینرود تهیه شده بود و، وقتى که پارسیها از پل گذشته دانستند، که این صفحه 9 راهه نام دارد، 9 نفر از جوانان و 9 نفر از دوشیزگان محل را زنده بگور کردند. این عادت پارسیها بود. چنانکه شنیدم، آمستریس زن خشیارشا، چون بکهولت رسید، امر کرد، 14 طفل پارسى را از خانوادههاى نجیب زنده بگور کنند، تا سپاسگذارى نسبت بخداوندى، که زیر زمین است کرده باشد(این گفته هرودوت خیلى غریب بنظر میاید، زیرا ژوستن، مورخ رومى، که تاریخ عمومى(تروگپومپه) را خلاصه کرده، گوید (کتاب 19 ، بند 1): داریوش اول مأمورینى بقرطاجنه
فرستاده چهار چیز از آن مملکت خواست و از جمله قدغن کردن قربانى انسان بود با این عقیده چگونه خود پارسیها چنین کارى را مرتکب میشدند. شاید براى یونانیها اینکار غرابت نداشته، زیرا مقدونیها قربانى انسانرا جایز میدانستند، چنانکه را براى راحت روح هفستیون اسکندر، بقول مورخین یونانى و غیره، هزاران نفر کوسى
سردار محبوب خود قربان کرد(در جاى خود بیاید) و یونانیها هم، چنانکه پائینتر از قول
پلوتارك ذکر شده، قبل از جدال سالامین، سه جوان پارسى را، که اسیر کرده بودند، قربان
 
کردند. پرستش خداى زیرزمین هم جزو معتقدات یونانیها بود، که او را پلوتون میگفتند، نه ایرانیها. از هرنظر، که بنگریم، روایت هرودوت غریب و دور از حقیقت بنظر میاید. خود مورخ مذکور هم اطمینان بصحت آن نداشته، که نوشته شنیدم.
 
سه‌شنبه 16 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:40   سان سپاه برى و بحرى صحبت خشیارشا با دمارات
 هرودوت گوید (کتاب هفتم، بند 100-210) پس از آنکه فرماندهان عده سپاهیان را شمرده و  آنها را بصفوف داشتند، خشیارشا سوار گردونه جنگى شده از پیش لشکرها گذشت، اسم هرکدام از ملل را پرسید و دبیران جوابهاى آنها را ثبت کردند. بعد وقتیکه کشتىها را در آب انداختند شاه سوار کشتى صیدائى گردیده زیر چتر زرین قرار گرفت و خواست کشتىها را سان بیند. فرماندهان بحریه بکشتىها فرمان دادند، که بقدر چهار صد پا از
ساحل دور شده لنگر اندازند و بعد بخطّ مستقیم صف بستند، چنانکه پیشانى کشتیها بطرف ساحل بود. در این موقع تمام سپاهیان بحرى کاملا مسلّح بودند. خشیارشا در کشتى صیدائى از پیش کشتیها گذشته آنها را سان دید و بعد از آن از کشتى پیاده شده دمارات پسر آریستون را، که در این جنگ شرکت داشت، خواست و بدو گفت : اکنون براى من گواراست، که این سؤال را از تو بکنم. چنانکه تو بمن گفتهاى و از یونانیهاى دیگر شنیدهام، شهر تو کمتر و ضعیفتر از سایر شهرهاى یونانى نیست. حالا تو بمن بگو، که آیا یونانیها جسارت مبارزه را با من خواهند داشت؟
اگرچه من تصور میکنم، که تمام یونانیها و مردمان غربى اگر جمع شوند، نتوانند در مقابل حمله من پا فشارند، باوجوداین میخواهم عقیده تو را در این باب بدانم دمارات در حال جواب داد :
شاها، حقیقت را میخواهى بگویم یا آنچه که تو را خوش آید؟ خشیارشا گفت حقیقت را بگو و بدان، که از محبت من نسبت بتو نخواهد کاست. دمارات :
شاها، چون میخواهى حقیقت را بدانى و براى اینکه بعدها مرا از جهت دروغگوئى مقصر نکنى، پس میگویم، که یونان همیشه در مکتب فقر پرورش یافته، اما تقواى یونانیها زاده فقر نیست، بل نتیجه قوانینى است، که معتدل میباشد، ولى سخت اجرا میشود (یعنى استثنا نمیکنند. م.) و این تقوى در مقابل فقر و استبداد اسلحه ما است. یونانىهائى که در حوالى دریانها سکنى دارند، همگى شایان تمجیداند، ولى از آنها حرف نمیزنم، فقط در باب لاسدمونیها گویم، که اولا اینها تکالیف تو را نخواهند پذیرفت، زیرا این پیشنهادها باعث اسارت یونان است. ثانیا آنها بر تو قیام و با تو جنگ خواهند کرد، ولو اینکه سایر یونانیها
مطیع تو شوند. اما اینکه عده آنها چقدر است، شاها، این سؤال را از من مکن، همینقدر بدان، که اگر لشکر آنها حتى هزار نفر یا بیشتر و یا کمتر باشد، باز آنها با تو خواهند جنگید. خشیارشا خندیده چنین گفت :
دمارات، چه میگوئى؟ هزار نفر میتوانند با این انبوه سپاهیان جنگ کنند، تو پادشاه این مردم بودهاى، آیا میتوانى با ده نفر از سپاهیان من بجنگى؟
اگر مردم تو چنیناند، که تو گوئى و هرکدام با ده نفر مقابلى کنند، تو، که پادشاه آنها بودهاى، باید بتوانى با دو برابر این عده جنگ کنى. آیا ممکن است، که هزار یا ده هزار و یا پنجاه هزار نفر در مقابل قشون من بایستند؟ اگر لاسدمونى ها پنج هزار نفر باشند، در مقابل هر نفر ما بیش از هزار نفر داریم و، چون سپاهیان من مطیع یکنفراند، از ترس ممکن است رشادتهاى فوقالعاده بروز دهند، ولى سپاهیانى، که آزادند، نمیتوانند چنین کنند و من تصور میکنم، که اگر عده سپاهیان ما و شما مساوى هم بود، باز یونانیها نمیتوانستند در مقابل تنها پارسیها مقاومت کنند. شجاعتى، که تو توصیف کردى در میان ماها دیده میشود.

راست است، که عده این نوع دلیران کم است، ولى در میان نیزه دارهاى من هستند اشخاصی که 
حاضرند با صد یونانى طرف شوند. چون تو این چیزها را نمیدانى، این است، که یاوه میگوئى .
دمارات جواب داد: شاها، از ابتدا من میدانستم، که سخنان راست من تو را خوش نیاید، باوجوداین من صفات اسپارتیها را، چنانکه هستند، بیان کردم، زیرا تو خواستى، که حقیقت را بگویم.

خودت میدانى، که من چقدر از وضع حاضر خود راضىام و تا چه اندازه دوست دارم آنهائیرا، که حکومت را از من گرفتند و بر اثر این رفتار مجبور شدم از وطن خود فرار کنم. اما پدرت مرا پذیرفت و معاش مرا مرتّب کرد و خانه بمن داد. باورکردنى نیست، که شخصى عاقل بر ضد ولى نعمت خود باشد و عنایت را قدر نداند. من نمیگویم، که حاضرم با ده نفر بجنگم، حتى با دو نفر هم میل ندارم مبارزه کنم، ولى، اگر لازم میشد یا مهمى الزام میکرد، با کمال میل با یکى از آنها، که با صد نفر یونانى حاضرند جنگ کنند، مبارزه میکردم. لاسدمونیها از حیث شجاعت کمتر از مردمان دیگر نیستند و، چون باهم متحد شوند، بر دیگران برترى دارند، زیرا هرچند آزادند، ولى از هر حیث آزاد نیستند، چه بر آنها قانون حکومت میکند و ترس آنها از قانون بیش از ترس تبعه تو از تو است. آنها اجرا

کنند چیزى را، که قانون از آنها بخواهد و قانون همیشه یک چیز از آنها میخواهد:
در دشت نبرد از عده دشمن نترسند و در صف پا فشارند، تا آنکه فاتح گردند یا کشته شوند. اگر تو مرا یاوهگو میدانى، حاضرم، که از این ببعد لب بربندم. حالا مجبور بودم حرف بزنم. شاها، اراده تو مجرى باد خشیارشا خندید و بىاینکه از دمارات برنجد، او را با ملایمت مرخص کرد. پس از آن قشون خود را از تراکیه بطرف یونان حرکت داد و حاکم دریسک را، که داریوش معین کرده بود، تغییر داده ماسکام پسر مگادست را بحکومت گماشت. این شخص یگانه حاکمى بود، که خشیارشا براى او هدایا میفرستاد، زیرا از حیث شجاعت بر تمام حکّام برترى داشت. اردشیر پسر خشیارشا نیز براى او هدایا میفرستاد.
یونانیها پس از جنگ تمام حکّام پارس را از تراکیه و هلّسپونت بیرون کردند، باستثناى این شخص، که از عهدهاش برنیامدند، و حال اینکه بسیار کوشیدند. بهمین جهت تمام شاهانى، که بعد از یکدیگر میآیند، براى اعقاب او هدایا میفرستند. از اشخاصیکه یونانیها بیرون کردند، خشیارشا تنها قدر بوگس را، که از اهل این بود، میدانست و پسران او را احترام میکرد. این شخص واقعا شایان تمجید بود: وقتى که آتنىها بریاست کیمون پسر میلتیاد او را محاصره کردند، میتوانست موافق قراردادى از شهر خارج شده بآسیا برگردد، ولى او نخواست از این حق استفاده کند، چه پنداشت، که شاه گمان خواهد کرد از جهت ترس تسلیم شده و بنابراین چندان مقاومت کرد، تا آذوقه تمام شد. در این حال امر کرد آتشى روشن کردند و بعد زنان، اطفال و کنیزکان (زنان غیرعقدى)و خدمه خود را کشته نعش آنها را در آتش انداخت. پس از آن هرچه طلا و نقره در شهر بود از قلعه برود ستریمون افکند و بعد از این کارها خود نیز در آتش رفت و بسوخت. بس پارسیها حقا او را ستایش میکنند و اسمش را با احترام میبرند.
سه‌شنبه 16 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:10   بحریه

 عده کشتیهاى ترىرم (یعنى کشتیهائى، که سه صف پاروزن داشت)هزار و دویست فروند بود.  کشتىهاى مزبور را این مردمان آماده کرده بودند فینیقیها و سریانیهاى فلسطین سیصد فروند: سپاهیان کشتى ها این اسلحه را داشتند: خودى مانند خود یونانی ها بر سر و جوشنى از کتان بر تن، زوبین و نیز سپرهائى، که کنار آن آهنین نبود. فینیقیها گویند، که در ابتدا مساکن آنها در کنار دریاى ارىتره بود(مقصود خلیجپارس است. م.) ولى بعد بسوریه مهاجرت کردند. این قسمت

 
سوریه با صفحاتى، که تا مصر امتداد دارد، موسوم به فلسطین است. مصریها دویست فروند کشتى داده بودند. جنگىهاى مصر خودهائى داشتند، که از نى بافته بودند، سپرهاى محدب آنها کنارهاى منى از آهن داشت، به نیزهاى براى جنگ دریائى و تبرى بزرگ مسلح بودند و اغلب آنها جوشن و شمشیرهاى بلند داشتند. اهالى قبرس یکصد و پنجاه فروند آماده کرده بودند و سلاح آنها چنین بود: پادشاهان این جزیره میترى بر سر و تبعه آنها قبائى بر تن داشتند و کلیۀ از حیث لباس شبیه یونانیها بودند. سکنه قبرس از مردمان مختلف ترکیب شده. بعضى از سالامین و آتن بدینجا آمده اند(یعنى ینیانى بودند. م.) برخى از آرکادى عدهاى از کیتنس ، و بالاخره گروهى از فینیقیه و جمعى از حبشه. خود قبرسیها چنین گویند. اهالى کىلیکیه یکصد کشتى داده بودند.
 
اینها خودهائى داشتند بومى، سپرهائى از چرم گاو و لباسى از پشم. هر سپاهى دو زوبین داشت و نیز شمشیرى شبیه شمشیر مصرى. در ابتداء کىلیکیها را هىپاخیان مینامیدند، ولى از زمان سلطنت کىلیکس پسر آگنر این مردم موسوم به کى لیکیها شدند. پامفیلیان سى کشتى داده بودند و اسلحه شان مانند اسلحه یونانى بود. نیاکان اینها اشخاصى بودند، که از ترووا بپراکندند و در آنجا در تحت ریاست آم فى لخوس و کالخاس بودند. اهالى لیکیه پنجاه کشتى آماده کرده بودند. سپاهیان آنان جوشن داشتند،کمانشان از چوب و تیرهایشان از نى و بىپر بود. اینها بزوبین مسلح بودند و بر سر کلاهى داشتند، که دور آن با پرهائى آراسته و از شانههاى جنگىها پوست بز آویخته بود. اسلحه اینها با خنجرى کوتاه و داسى تکمیل میشد. لیکیها اصلا از جزیره کریت میباشند و سابقا اینها را ترمیل مى نامیدند. اسم کنونى آنها از لیک پسر پاندیون آتنى است. دریانهاى آسیائى سى کشتى داده بودند. این ها اصلا از پلوپونس هستند و اسلحه شان مانند اسلحه یونانى است. کاریانها هفتاد کشتى آماده کردند. اسلحهشان بطور کلى مانند اسلحه یونانى بود و شمشیر و داس نیز داشتند. بالاتر گفته شد، که اسم اینها سابقا چه بوده. ینیانها صد کشتى داده بودند و اسلحه شان مانند اسلحه یونانى بود. اینها مادامیکه در آن قسمت پلوپونس، که اکنون معروف به آخاى میباشد، سکنى داشتند موسوم به پلاسک- اگىیالیون بودند، ولى از زمانیکه دانائوس و کسوتوس به پلوپونس رفتند این مردم را باسم ین پسر کسوتوس ینیان نامیدند. اهالى جزایر (مقصود جزایر یونانى است)
اسلحه شان مانند اسلحه یونانى بود و هفده کشتى داده بودند. در ابتداء آنها هم از قوم پلاسک
بشمار میرفتند. بعدها اینها را ینیان نامیدند زیرا ینیانهاى دوازده شهر آسیاى صغیر، یعنى مهاجرین آتن خود را چنین مینامیدند، االیانها شصت کشتى دادند و مانند یونانی ها مسلح بودند. اینها را هم چنانکه یونانی ها گویند در عهد قدیم پلاسگ مینامیدند. اهالى هلّسپونت باستثناى اهالى آبیدوس، که بحکم شاه براى محافظت پل ها در خانه هایشان ماندند، صد فروند کشتى دادند. اسلحه آنها یونانى بود. این اهالى از مهاجرین ینیانى و دریانى میباشند. در تمام این کشتیها مردان جنگى پارسى، مادى و سکائى بودند، بهترین کشتی ها از حیث حرکت آنهائى بود، که فینیقیها آماده کردند و بهترین کشتی هاى فینیقى کشتى هاى اهالى صیدا بود.
دسته جات سپاهیان بحرى، مانند دستهجات سپاهیان پیاده نظام، هرکدام رئیسى از خود داشتند. من اسامى آنها را ذکر نمیکنم، زیرا جریان حکایت مرا بدان الزام نمیکند. فى الواقع رؤساء مردمان شایان ذکر هم نیستند، چه عده رؤساى هریک از آنان بعده شهرهایشان بود و بعلاوه اینها در قشون فرماندهى نداشتند، بلکه بندهوار در ردیف سپاهیان دیگر حرکت میکردند. اما اسم آنهائی را، که فرماندهى داشتند، من بالاتر ذکر کردهام.
رؤساى بحرّیه اینها بودند: آریابیگنس پسر داریوش از دختر گبریاس فرمانده سفاین ینیانى و کارى بود. آخمنس(هخامنش) برادر تنى خشیارشا فرمانده بحرّیه مصرى. پرکساسپس پسر
آسپاتن و مگاباز پسر مگابات باقى قسمتهاى بحریه را اداره میکردند. عده کشتىهائى، که سى و پنجاه پاروزن داشت و کشتیهاى دراز براى حمل اسبها و کشتیهاى سرکور تقریبا بسه هزار فروند میرسید. پس از فرماندهان معروفترین اشخاص بحرّیه از این قرار بودند: تترامنس صیدائى پسر آنیسوس ،ماپن صورى پسر سىرموس ربالآرادیانى(یعنى اروادى) پسر . آگیال، سوانّسیس آگیال، سوانّسیس کیلىکى پسر ارمدنت سىبرنیسک پسر سى کاس
لى کى، گرگوس، پسر خرزیس،تى موناکس، پسر تیماگراکس، که هر دو از قبرس بودند- هیستیه پسر تیمنس، پى گرس ، پسر سل دوم، و داماسى تیم پسرکان دول. ذکر اسامى سایر رؤساء را لازم نمیدانم، ولى مقتضى است اسم آرتمیز را، که باعث حیرت من شده، ذکر کنم. او با وجود اینکه زن بود، براى رفتن بجنگ یونان . حاضر شد. این ملکه بعد از فوت شوهرش، چون پسرش صغیر بود، زمام امور دولت خود را بدست گرفت و بواسطه مردانگى و شجاعت عازم یونان گردید، و حال آنکه کسى او را بدین اقدام مجبور نکرده بود. این زن دختر لیگدامیس و نامش آرتمیز بود. موطن او را از طرف پدر هالى کارناس و از طرف مادر جزیره کریت میدانستند و بر اهالى هالى کارناس و گس و نىسى رس و کالیدن حکومت میکرد. این ملکه با پنج کشتى، که پس از کشتى هاى صیدائى بهترین کشتیهاى بحرّیه بود، نزد خشیارشا آمد و در میان متحدین پارس کسى به از او
نصیحتهائى بشاه نداد. تمام شهرهائى، که در اداره آرتمیز بود بعقیده من از قوم دریانى بشمار مىرفتند. اهالى هالىکارناس از محل ترى زن و سایرین از اپى در هستند. دیگر صحبت از بحریه بس است. 
راجع به آرتمیز مقتضى است گفته شود، که بطلمیوس یکى از نویسندگان عهد قدیم نوشته:
آرتمیز دختر لیگدامیس، که در قشونکشى خشیارشا بیونان شرکت داشت، عاشق داردانوس نامى از آبیدوس گردید و چون مورد توجه او نشد، چشمان او را کند. بعد خدایان عشق او را زیادتر کردند و بالاخره بنصیحت غیبگوئى لوکاس خود را از بالاى سنگ خارهاى پرت کرده مرد. این را هم باید گفت، که نویسنده مزبور افسانههاى زیاد در کتاب خود داخل کرده و معلوم نیست، که این خبر هم صحیح باشد.
این است توصیفى، که هرودوت از قشون خشیارشا کرده و با بحرّیه پنجاه مردم و ملت گوناگون را، که مساکنشان از ماوراء سیحون تا حبشه و از سواحل اوقیانوس هند تا یونان بود، شمرده. این است توصیفى، که هرودوت از قشون خشیارشا کرده و با بحرّیه پنجاه مردم و ملت گوناگون را، که مساکنشان از ماوراء سیحون تا حبشه و از سواحل اوقیانوس هند تا یونان بود، شمرده. فرماندهان قسمتها را نامیده و اسلحه مردمان را توصیف کرده. چون هرودوت کتابهاى خود را تقریبا سى یا چهل سال بعد از این جنگ نوشته، معلوم است، که این اطلاعات را از نوشته هاى اشخاص دیگر گرفته، و الا این همه اسامى و کیفیات بعد از این عده سال در خاطرها نمى ماند.(این نکته مؤید نظرى است، که در مدخل ذکر شد، راجع باینکه مورخین یونانى از نوشتههاى متقدمین اطلاعاتى اقتباس میکردند، بىاینکه کتاب یا مؤلف آن را نامیده باشند. م.).
راجع بعده سپاهیان ایران پائینتر عقاید محققین را بیان خواهیم کرد. عجالۀ، از توصیفى که
هرودوت کرده، این نتیجه حاصل میشود: اسلحه دفاعى سپاه خشیارشا خیلى بد بوده، زیرا مىبینیم، پارسىهائى که در رأس قشون او مىآیند و هرودوت در اینجا و جاهاى دیگر گوید از حیث شجاعت بر سایرین برترى داشتند، سپر هایشان، از ترکه بید بافته و تیرهاشان از نى است با نوكه ائى از آهن. علاوه بر آن اغلب مردمان خود یا جوشن ندارند و بعضى با چماقها مسلح اند. این نکته جالب توجه است، زیرا یونانىها براى احتراز از تیراندازان ایرانى خود را بىپروا بقشون ایران زده جنگ تنبهتن میکردند و در اینگونه جنگ استحکام اسلحه تعرضى و دفاعى داراى اهمیت خاصى است. از توصیف هرودوت نیز دیده میشود، که ذکر اسامى ملل مانند فهرست کتیبه نقش رستم داریوش است.
یعنى اول از دجله بطرف مشرق رفته و تقریبا بهمان ترتیب مردمان را شمرده و بعد از دجله بطرف مغرب متوجه شده. چون هرودوت از مدارکى استفاده کرده، باید
گفت، که در آن مدارك هم ترتیب همین بوده، یعنى ترتیب ذکر موافق جاهائى بوده، که در
موقع اطراق یا حرکت براى ملل و اقوام معین شده بود. از فهرست مزبور بخوبى دیده میشود، که اقوام آریانى بغیر از یکى دو مورد بر اقوام غیر آریانى مقدم و تمام فرماندهان کل تقریبا پارسى یا مادى و یا سکائى بودهاند. از فهرست مزبور نیز معلوم است، که در میان پارسیها اکثریت با اعضاء خانواده هخامنشیست.
 
سه‌شنبه 16 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
21:31   فرستادن قشون به فریگیه

پس از تصرّف کاریه اسکندر به فریگیه متوجه شدو پارمنین را به سارد فرستاد، تا از آنجا با
سوارهنظام تسالى که در تحت فرماندهى آلکساندر لنسست «1» بود،و با دستههاى آمیس ناگهان
به فریگیه حمله برده آذوقه براى حرکت اسکندر بدرون ممالک ایران تهیه کند.
در اینوقت او بعض سربازان مقدونى را، که تازه زن گرفته بودند و از دورى زنان سخت
مینالیدند، در تحت ریاست بطلمیوس پسر سلکوس «2» بمقدونى فرستاد، تا زمستان را با آنها
بگذرانند. هم در این وان اسکندر بسردران خو در مقدونیه امر کرد، که سپاهیان جدید از
پیادهنظامو سوار گرفته در بهار بآسیا بفرستند. بعد، چون دید، که فحشا در اردوى او زیاد شده، از
ترس اینکه مبادا مقدونیها سست شوند، امر کرد کسانى را، که مرتکب فحشا میشدند، گرفته
بجزیره کوچکى، که در خلیج سرامیک «3» بود، روانه دارند.
پس از این کارها اسکندر همان نقشه اولى خود را، که تصرّف تمام صفحات ولایات دریائى
بود، تعقیب کردو مقصودش این بود، که بحریه ایران نتواند تکیهگاهى بیابد. بنابراین داخل
 هىپارنس «4» شدو ساخلو این محلّ، که سپاهیان اجیر بودند، مقاومت نکردند. از اینجا اسکندر بطرف لیکیه رفتو در آنجا هم مقاومتى ندید،
چنانکه در اندك مدتى شهر کسانت «1» و پىنارا «2» و پتارا «3» و سى شهر و قلعه کوچک این
ولایت را بتصرّف درآوردو بعد به میلیاد رفت. این محلّ قسمتى از فریگیه بزرگ محسوب میشد،
ولى در این زمان دربار ایران آن را به لیکیه ضمیمه کرده بود. پس از آن نمایندگان شهر فازهلیت
«4» نزد اسکندر آمده اظهار انقیاد کردندو تاجى ا زر براى او آوردند. اسکندر بشهر آنها رفت و
بعد از ورود او اهالى این شهر بکمک مقدونیها قلعهاى را، که پىسیدیان در خاك آنها ساخته
بودند، تصرّف کردند. هم در اینوقت لیکیه سفلى بتصرّف اسکندر درآمد. پس از آن، چون
زمستان درسیده بود، اسکندر باستراحتو تعیش پرداخت، ولى بزودى خبرى از پارمنین رسید،
که او را بهوش آورد: سردار مزبور شخصى را توقیف کرده بود، که آسىسىنس «5» نام داشت.
کنتکورث گوید (کتاب 2، بند 10) او را داریوش ظاهرا نزد آتىزىیس، والى فریگیه فرستاده
بود، ولى باطنا أموریت داشت به اسکندر لنسست برساند، که اگر او وعده خود را بجا آرد،
داریوش او را پادشاه مقدونیه کرده هزار تالان طلا بوى خواهد اد (آریان او ر اسکندر پسر
اروپ نامیده). این سردار مقدونىبا آمینتاس مقدونى، که فرار کرده بدربار ایران پناهنده شده
بود، وعده کرده بودند اسکند را بقتل برسانند. جهت دشمنى او رابا اسکندر از این قضیه میدانند،
که اسکندر هرومهنس «6» و آرابه «7»- دو برادر وى را- بظنّ اینکه در کشتن فلیپ دست داشتند،
کشته بود. اگرچه پس از آن اسکندر لنسست نزد اسکندر مقرّب شد، ولى کینه او خاموش
نگشت. پس از شنیدن خبر مذکور اسکندربا دوستان خود مشورت کرد، که چه باید کرد. آنها
گفتند، قبل از اینکه سردار مزبور بداند، نقشه او افشا شدهو با سوارهنظام ممتازى، که دارد، یاغى
گشته دیگران را همبا خود همداستان کند، باید اقدام کرد. در این موقع دوستان اسکندر قضیه
 پرستوك را بخاطر او آوردند و این قضیه چنین بود: روزى، که اسکندر استراحت میکرد، پرستوکى داخل اطاق او شده، نزدیک
تختخوابش پرش کرده روى اسکندر نشستو او از خواب بیدار گشته مرغ مزبو را براند. بعد
آریستاندر کاهنو هاتف اسکندر این قضیه را چنین تعبیر کرد، که کسى از نزدیکان اسکندر
خواهد خواست باو خیانت کند، ولى خیانت کشف خواهد شد (معلوم است، که این تعبیرو امثال
آنرا بعد از وقوع قضیه کرده و بعدها بقبل از آن نسبت ادهاند). اسکندر بر اثر این سخنانو تعبیر
غیبگو بخاطر آورد، که مادرش نیز باو در نامهاى توصیه کرده بود از اسکندر لنسست برحذر
باشد. بنابراین فورا قاصدى نزد پارمنین فرستاده امر کرد سردار مزبو را، که با سوارهنظام تسالى
بکمک پارمنین رفته بود، توقیف کند.
پس از توقیف از جهت مقام بلندى، که این سردار در خانواده اسکندر داشت، مدتها در اعدام او
تعلّل شد، تا پس از سه سال بعد از کشتن فیلوتاس و همدستان او، چنانکه در جاى خود بیاید، این
سردا را هم بامر اسکندر کشتند (آریان، کتاب 1، فصل 6، بند 1- کنتکورث، کتاب 2، بند
.(1
قبل از اینکه از لیکیه خارج شویم، مقتضى است قضیهاى را، که دیودور نوشته، ولى سایر مورخین
یوانى از آن ذکرى نکردهاند، بیان کنیم. مورخ مذکور گوید (کتاب 17، بند 28) در حدود لیکیه
کوهى بود، که آنرا مردمى موسوم به مرمریان «1» اشغالو محکم کرده بودند. وقتى که اسکندر باین محل نزدیک شد، مردم مزبور بیرون آمده به پسقراول مقدونیها حمله کردند، عدهاى کثیر از
آنها کشتندو جمعى ر اسیر کرده مال و بنه زیاد بغنیمت بردند. اسکندر در خشم شده خواست این
قلعه را بگیرد و در تهیه لوازم محاصره گردید. پس از آن مقدونیها در مدت ده روز پیوسته باین
موقع محکم یورش بردندو بر مرمریان ثابت شد، که اسکندر از تسخیر این مکان منصرف نخواهد
شد. در اینحال پیرمردان این قوم بجوانان نصیحت کردند، که دست از مقاومت بردارندو داخل
 مذاکره با اسکندر شده کوشش کند،که حتّى القوهبا شرایطى بهتربا او کنار آیند، ولى جوانان این پند را نشنیدند و گفتند، که تا
آخرین نفس براى آزادى وطن خواهیم جنگید. در اینحال پیرمردان پند دیگرى بآنها اده پیشنهاد
کردند، که جوانان زنان و اطفال قوم را کشته پس از آن خودشان را بدشمن زده از میان صفوف
آن بگذرند و بکوههاى مجاور پناه برند.
این پیشنهاد را جوانان پذیرفتندو همه در خانههاى خودشان جمع شده، بعد از صرف بهترین
مأکولو مشروبى که داشتند، بقتل زنان و اطفال پرداختندو فقط 60 نفر از جوانان از قتل
والدینشان امتناع کرده گفتند ما دستهاى خود را بخون پدر و مادر نیالائیم. پس از آن خانهها را
آتش زده، شبانه از وسط اردوى مقدونى گذشته خودشان را بکوههاى مجاو رسانیدند

 

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
21:26   تسخیر هالیکارناس

اسکندر، پس از آنکه بکارهاى خود تمشیت اد، گرفتن پونت «1» را بسردران خود محولو خود
به کاریه رهسپار شد. کرسى این ولایت را، چنانکه بالاتر کررا گفتهایم، هالیکارناس مینامیدند و
علاوه بر موقع طبیعى، که باعث استحکام آن بود، این شهر دو ارگ محکم داشت.
بنابراین و نیز از این جهت، که داریوش ممنن را والى تمام صفحات دریائى کردهو تمام بحریه
ایران را باختیار او گذاشته بود و اوبا جدى حیرتآور تدارکات دفاعیه میدید، اهالى کارناس
حاضر نگشتند، به اسکندر تسلیم شوند. ممنن سردارى بود قابل و سائسى ماهر، اوضاع را روشن
میدیدو قضیا را خوب میسنجید ولى چون یوانى بود وقتى در دربار مقدونى مانند میهمانى
میزیست، دربار ایران نسبت باو سوءظن داشت، که مبادا به ایرانیها خیانت کند. ممنن، وقتى که این
نکته را حس کرد، زنو اطفال خود را بدربار ایران فرستاد، ظاهرا باین بهانه، که اینها در نزد او
امنیت ندارند، ولى باطنا براى اینکه گروى بدربار اده نگرانىهاى آنرا رفع کرده باشد. پس از آن
داریوش او را والى صفحات دریائى آسیاى صغیر کردو تمام بحریه را باختیار او گذاشت. اما اسکندر شهرهاى یوانى را، که بین مىلتو هالیکارناس بود تصرّف کردو در همهجا سیاست
دیرین خود را بکار برد، توضیح آنکه بشهرهاى مزبور اعلام کرد، که آزادى و امتیازات خود را
درا باشند و حتّى گفت، که براى این کار بآسیا آمده است. در اینوقت دا ملکه سابق کاریه، که
بدست پکسودار «2» از تخت محروم شده بود، نزد اسکندر آمده درخواست کرد، که مجددا
بتخت برگردو اسکندر، چون میخواست پادشاهانو امراء آسیاى صغیر را، که دستنشانده ایران
بودند، رو بخود کند، با او همراهى کرد وعده اد پس از تسخیر هالیکارناس دا را بتخت کاریه
بنشاند (براى فهم مطلب باید بخاطر آورد، که موافق عادات کاریه، پادشاهان آن، که دستنشانده ایران بودند،
خواهرشان ر ازدواج میکردند و پس از فوت پادشاهى زنش جانشین او میشد، ولو اینکه پادشاه
اولاد ذکور میداشت. نوشتهاند، که دا طعامهاى لذیذو شیرینىهاو حلویات ممتاز براى اسکندر
میفرستاد، تا مشمول عنایت او گرد.
اسکندر، چون دید این نوع طعامبا احوال ایام جنگ موافقت نمیکند، روزى در ضمن تشکر گفت
«بخود اینقدر زحمت مدهید، زیرا الله من لئونیداس براى من آشپزهاى بهترى تهیه کرده بود:
حرکت صبح ناهار من بودو ناهار سادهو کم- شام من»).
اسکندر، چون دید شهر هالیکارناس مقاومت میکند، ماشینهاى قلعهکوب خود را خواستو در
پنج استادى شهر اردو زد. پس از آن ساخلو هالیکارناس بیرون آمدهبا مقدونیها جنگیدو بشهر
برگشت. بعد اسکندر با این تصور، که میتواند شهر میندوس «1» را، که در نزدیکى هالیکارناس
واقع بود، بواسطه خیانت اهالى آن تسخیر کند، شبانهبا قسمتى از قشون خود بدیوار شهر نزدیک
شده امر کر دیوا را خراب کند. مقدونىه باین کار پرداخته برجى را خراب کردند، ولى مقصود اسکندر حاصل نشد، زیرا برج طورى افتاد، که انقاض آن راه مقدونیها را بشهر سد کرد. از
طرف دیگر اهالى شهر از افتادن برج بیدار شده بدفاع کوشیدندو ممنن هم قسمتى از ساخلو
هالیکارناس را بکمک آنها فرستاد. پس از آن اسکندر باز متوجه هالیکارناس گردید و، چون این
شهر خندقى داشت، که عرض آن 30 و عمقش 15 ارش بودو مقدونیها نمیتوانستند از آن
بگذرند، مصمم شد این خندق را پر کند. مقدونیها با زحمات زیاد خندق را پر کردندو بعد
ماشینهاى قلعهکوب را بکار انداخته و رخنهاى در دیوار پدید آورده خواستند داخل شهر شوند،
ولى مدافعین سخت مقاومت کردند، زیرا حضور ممنن دل آنها را قوى کرده بودو دیگر اینکه
کمک تازهنفس دمبدم بآنها میرسید. تمام روز بجنگ گذشتو مقدونیها بهرهمندى نیافتند. بعد
 مم نن با این خیال، که چون مقدونیها خسته شدهاند، قراولان کشیک بیدار نیستند، شبانه از شهربا سپاهیان بیرون آمده بناهائى را، که
مقدونیها براى عملیات محاصرهو قلعهکوبى ساخته بودند، آتش زد.


ادامه مطلب
دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:21   تسخیر مى لت

پس از جنگ گرانیک باقىمانده قشون ایران بقواى ممنن ملحقو در شهر مىلت جمع شد. در
ابتداء هژزیسترات «3» حاکم این شهر میخواست آنرا بتصرّف اسکندر بدهد، ولى پس از اینکه
شنید بحریه ایران در نزدیکى شهر است، از خیال اولى منصرف گردیدو اسکندر از افس بقصد
شهر مزبور حرکت و بعد از ورود این شهر را محاصره کرد، ولى ساخلو و اهالى شهر قوت قلب
داشتند، زیرا ممنن پس از جنگ گرانیک قسمتى از قواء خود را بکمک ساخلو فرستاده بود و
دیگر اینکه اهالى مىپنداشتند، که بحریه ایران بآنها از طرف دریا کمک خواهد کرد، ولى بزودى نیکانور «4» فرمانده سفاین مقدونى، که عدهاش به یکصدو شصت فروند میرسید از طرف دریا نیز
این شهر را در محاصره گذاردو بحریه ایران، که در دماغه میکال لنگر انداخته بودو عدهاش
بچهارصد کشتى میرسید، مانع از محاصره مىلت از طرف دریا نگردید. باوجود این شهر مزبور
براى جنگ حاضر شد و حملات مقدونیها را در ابتداء شجاعانه دفع کرد. بعد گلوسیپ «5»، یکى
از معروفین شهر را، نزد اسکندر فرستاد، که اهالى و ساخلو حاضرند دروازههاى شهرو بندر آنرا
براى هر دو طرف، یعنى پارسىهاو مقدونیها، باز کند، بشرط اینکه اسکندر محاصره شهر را
موقوف بدارد. اسکندر جواب اد، که خوشتر دار در شهر با اهالى جنگ کندو پس از آن
ماشینهاى قلعهکوبى خود را بکار انداخت. چون سوراخهائى در دیوار قلعه ایجاد شد، مقدونیها
 بشهر داخل شده بکشتار پرداختندو اهالى را غارت کردند. سیصد نفر از یوانیهاى این شهر، چون وضع را چنین دیدند، خودشان را بجزیره کوچکى، که در حوالى
مىلت بود، رسانیده مصمم گشتند، تا آخرین نفس بجنگند. اسکندر، همینکه آنها را باین اندازه
بجنگو دفاع عازم دید، کس نزد آنها فرستاده گفت در امانید، امابا شهر مىلت چنین رفتار کرد: اهالى یوانى آن را بخشید وعده کردبا آنها کارى نداشته باشد، ولى اهالى غیریوانى را بردهوار
بفروخت. مقدونیها از شدت حرصى، که بغارت داشتند، حتّى بمعبد سرس «1» داخل شدند، ولى
بقول کنتکورث (کتاب 2، بند 7) از درون معبد شعلهاى بیرون آمده چشمان غارتکندگان را
کور کرد. پس از آن کشتیهاى ایران ببندر مىلت نزدیک شده کشتیهاى مقدونى را، که در بندر
مزبور بود، بجنگ تحریک کردند، ولى بحریه مقدونى، چون برترى قواى بحریه ایران را حس
میکرد، از جنگ دریائى احتراز جست. بالاخره اسکندر قوهاى مرکب از پیادهو سواره فرستاد، که
کوه میکال ر اشغال کرده نگذارند سفاین ایران بخشکى درآمده آذوقهو لوازم دیگر بدست
 آرند.


ادامه مطلب
دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...34567...33صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران