اردشیر، پس از اینکه بکارهاى فینقیه خاتمه اد، با سپاه خودو یوانیهاى اجیر از راه خشکى
عزیمت مصر کرد. شرح اجیر کردن سپاهیان یوانى را دیودور چنین نوشته (کتاب 16، بند 46):
شاه، که بسیار علاقهمند بود مصر ر از نو تسخیر کند، رسولانى بشهرهاى یوانى فرستاده شهرهاى
عمده را تشویق کرد، که در جنگ اوبا مصر شرکت جویند. آتنىهاو اسپارتىها جواب ادند،
که خیلى مایلاند مناسبات دوستانه خود را با شاه حفظ کند، ولى نمیتوانند سپاهى بدهند. تبىها
هزار نفر سنگیناسلحه بسردارى لاکراتس «3» فرستادند، اهالى آرگس سههزار نفر ادند بىاینکه
سردارى براى این عده معین کرده باشند، ولى بعد بتقاضاى شاه نیکوسترات «4» نامى را سردار این
عده کردند. او شخصى بود از مردان عمل و دراى نظرى صائب، ولى حبهاى هم دیوانگى داشت،
توضیح آنکه، چون قوىهیکل و زورمند بود،حرکات و رفتار هرکول «1» (پهلوان داستانى یوانىها) را تقلید میکردو در موقع جنگ پوست
شیرى را در بر کرده گرزى بدست میگرفت. یوانىهاى آسیائى هم مانند تبىهاو اهالى آرگس
ششهزار نفر فرستادند، چنانکه عده تمام سپاه یوانى بدههزار میرسید. روایت دیودور دفعهاى بیشتر
این مطلب را تأیید میکند، که اهالى تبو آرگس همیشهبا ایران همراه بودند. اردشیر بطرف مصر
راند، تا بدریاچه و باطلاقهاى سیربونید «2» رسیدو بواسطه عدم شناسائى محل عدهاى زیاد از
سپاهیان او در باطلاقها فرو رفته تلف شدند. این دریاچه بقول دیودور (کتاب 1، بند 30) بین
سوریهو مصر واقع، دراى طولو عمق زیادو عرض بسیار کمى بود و سواحل آن را بادهاى
جنوبى از ماسه و ریگ روان میپوشید، چنانکه دریاچه مزبور مانند زمینى بنظر میآمدو مسافر فریب ظاهر را خورده پا روى ماسهاى، که در زیرش آب بود، میگذاردو میدید، که هرچند جاى پایش
بر زمین نقش مىبندد، ولى زمین محکم است، بعد که قدرى پیش میرفت، چون دیگر نه راه پس
داشت و نه راه پیش، فرو رفته هلاك میگردید. این باطلاقها را، که در آن زمان باراثر «3»
مىنامیدند، حالا خشک کردهاند. پس از عبور از باطلاقهاى مذکور اردشیر به پلوز «4»، که اولین
شهر مصر و در اولین شعبه مصب نیل واقع بود، رسید. ایرانىها در چهل استادى (یک فرسنگ و
ثلث) پلوز اردو زدندو یوانىها در مجاورت آنها.
از جهت تأنّى ایرانىها در تدارکات جنگى مصریها فرصت یافته تمام شعب نیلو بالخصوص این
شعبه را خوب محکم کردهو ساخلوى بعده پنجهزار نفر سپاهى بحفاظت آن گماشته بودند، چه
میدانستند، که اردشیر از این طرف حمله خواهد کرد. سپاهیان تب خواستند زودتر از تمام
یوانىها از خندقهائى، که کمعرض ولى بسیار عمیق بود، بگذرند، تا نشان دهند، که از سایر
یوانىها شجاعتراند.
ادامه مطلب






