خدای بزرگ است اهورامزدا
02:08   تسخیر مصر 34 ق. م

اردشیر، پس از اینکه بکارهاى فینقیه خاتمه اد، با سپاه خودو یوانیهاى اجیر از راه خشکى
عزیمت مصر کرد. شرح اجیر کردن سپاهیان یوانى را دیودور چنین نوشته (کتاب 16، بند 46):
شاه، که بسیار علاقهمند بود مصر ر از نو تسخیر کند، رسولانى بشهرهاى یوانى فرستاده شهرهاى
عمده را تشویق کرد، که در جنگ اوبا مصر شرکت جویند. آتنىهاو اسپارتىها جواب ادند،
که خیلى مایلاند مناسبات دوستانه خود را با شاه حفظ کند، ولى نمیتوانند سپاهى بدهند. تبىها
هزار نفر سنگیناسلحه بسردارى لاکراتس «3» فرستادند، اهالى آرگس سههزار نفر ادند بىاینکه
سردارى براى این عده معین کرده باشند، ولى بعد بتقاضاى شاه نیکوسترات «4» نامى را سردار این
عده کردند. او شخصى بود از مردان عمل و دراى نظرى صائب، ولى حبهاى هم دیوانگى داشت،
 توضیح آنکه، چون قوىهیکل و زورمند بود،حرکات و رفتار هرکول «1» (پهلوان داستانى یوانىها) را تقلید میکردو در موقع جنگ پوست
شیرى را در بر کرده گرزى بدست میگرفت. یوانىهاى آسیائى هم مانند تبىهاو اهالى آرگس
ششهزار نفر فرستادند، چنانکه عده تمام سپاه یوانى بدههزار میرسید. روایت دیودور دفعهاى بیشتر
این مطلب را تأیید میکند، که اهالى تبو آرگس همیشهبا ایران همراه بودند. اردشیر بطرف مصر
راند، تا بدریاچه و باطلاقهاى سیربونید «2» رسیدو بواسطه عدم شناسائى محل عدهاى زیاد از
سپاهیان او در باطلاقها فرو رفته تلف شدند. این دریاچه بقول دیودور (کتاب 1، بند 30) بین
سوریهو مصر واقع، دراى طولو عمق زیادو عرض بسیار کمى بود و سواحل آن را بادهاى
جنوبى از ماسه و ریگ روان میپوشید، چنانکه دریاچه مزبور مانند زمینى بنظر میآمدو مسافر فریب ظاهر را خورده پا روى ماسهاى، که در زیرش آب بود، میگذاردو میدید، که هرچند جاى پایش
بر زمین نقش مىبندد، ولى زمین محکم است، بعد که قدرى پیش میرفت، چون دیگر نه راه پس
داشت و نه راه پیش، فرو رفته هلاك میگردید. این باطلاقها را، که در آن زمان باراثر «3»
مىنامیدند، حالا خشک کردهاند. پس از عبور از باطلاقهاى مذکور اردشیر به پلوز «4»، که اولین
شهر مصر و در اولین شعبه مصب نیل واقع بود، رسید. ایرانىها در چهل استادى (یک فرسنگ و
ثلث) پلوز اردو زدندو یوانىها در مجاورت آنها.
از جهت تأنّى ایرانىها در تدارکات جنگى مصریها فرصت یافته تمام شعب نیلو بالخصوص این
شعبه را خوب محکم کردهو ساخلوى بعده پنجهزار نفر سپاهى بحفاظت آن گماشته بودند، چه
میدانستند، که اردشیر از این طرف حمله خواهد کرد. سپاهیان تب خواستند زودتر از تمام
یوانىها از خندقهائى، که کمعرض ولى بسیار عمیق بود، بگذرند، تا نشان دهند، که از سایر
یوانىها شجاعتراند.


ادامه مطلب
دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:02   فرونشاندن شورش فینقیه و قبرس 351 ق. م

چنین بود احوال قبرس، که اردشیر از ابل حرکت کرد. وقتى، که خبر نزدیک شدن قشون عظیم
اردشیر به تنّ پادشاه صیدا رسید، دانست که یاغیان نخواهند توانست پا فشارند.بنابراین تسپالیون «3»- محرمترین گماشته خود- را نزد اردشیر فرستاده اظهار کرد، که حاضر است
صیدا را تسلیم و در قشون اردشیر، که بمصر خواهد رفت، خدمت کند و، چون گدارهاى نیل را
خوب مىشناسد، مىتواند خدماتى بزرگ انجام دهد. اردشیر، پس از اینکه اظهارات رسول را با
دقت گوش کرد، گفت نه تنها حاضر است تنّ ر از جهت تقصیراتى که کرده، معفوپ بدارد، بلکه،
پ اگر او بوعدههاى خود وفا کند، پاداشى نیکو خواهد یافت. بعد تسپالیون از شاه درخواست کرد، که موافق عادات پارسى دست راست خود را بعلامت عهدو پیمان باو، که
نماینده تنّ است، بدهد. اردشیر از این اظهار، که عدم اعتماد را میرسانید، در خشم شده بقراولان
خود امر کرد او را بیرون برده سرش ر از تن جدا کند. وقتى که او را بقتلگاه مىبردند، تسالیون
فریاد کرد: «شاها بکن هر آنچه خواهى، ولى تنّ که میتواند تمام تعهدات خود ر اجرا کند،
هیچکدام از مواعید خود ر انجام نخواهد اد، مگر اینکه تو باو قول شرف بدهى». از شنیدن این
سخن اردشیر بخود آمده گفت از او دست بازدارندو تسالیون را خواسته دست راست خود را باو
اد. پس از آن اردشیر از سوریه گذشته وارد فینقیه شدو اردوى خود را در نزدیکى صیدا زد. در
خلال این احوال اهالى صید از تأنّى شاه در حرکت استفاده و وسایل دفاع ر از حیث اسلحه و
آذوقه تهیه کردند، دور شهر خود سه خندق عریض کنده دیوارهاى بلند ساختندو قشون ملّى را
با ورزشهاى گوناگون بمشقّات جنگ عادت ادند. صیدا بر تمام شهرهاى فینقیه از حیث ثروت و
وفور همهچیز برترى داشتو مهمتر از هرچیز آنکه صیدا صد کشتى سه طبقهاىو پنج طبقهاى
بدریا انداخته بود (همانجا بند 4).تنّ، پس از اینکه رسولش از نزد اردشیر برگشت، منتور سردار یوانىهاى اجیر را، که از مصر
بکمک صیدا آمده بودند، خواسته نقشه خود را، که مبنى بر خیانت باهالى صیدا بود، باو اطّلاع اد
و این سردا رابا دستهاى از قشون صیدا براى اجراى نقشه خو در شهر گذارده خودشبا پانصد
نفر سپاهى از شهر خارج شد و، باین بهانه که میخواهد بمحلّ اجتماع فینقیها برود، صد نفر از
بزرگان صیدا را با خود برداشت. بعد، همینکه نزد اردشیر آمد، امر کرد این صد نفر را گرفته بشاه
تسلیم کردند. اردشیر تنّ را مانند دوستى پذیرفت، ولى در حال حکم کرد، این صد نفر را مانند
یاغیان تیرباران کردند (بند 45).
وقتى که اهالى صید از تسلیم گشتن تنّو کشته شدن صد نفر مزبور آگاه شدند، دیدند، که چاره
ندارند، جز اینکه داخل مذاکره شده شهر را تسلیم کند.
با این مقصود پانصد نفر از میان معروفین خود انتخاب کرده در لباس اهل استدعا نزد شاه
فرستادند. چون این نمایندگان باردوى پارسى رسیدند، اردشیر تنّ را خواسته پرسید، که آیا میتواند
شهر را تسلیم کند؟ او جواب اد، بلى. جهت سؤال مزبور از این نکته بود، که اردشیر نمیخواست
شهر بمسالمت تسلیم گردو میخواست چنان زهرچشمى باهالى صیدا بدهد، که سایر شهرهاى
فینقیه تکلیف خودشانرا بدانند. بنابراین، پس از آنکه تنّ گفت میتواند شهر را تسلیم کند، اردشیر
حکم کرد، تمام پانصد نفر ر از دم تیغ گذرانیدند. پس از آن تنّ بسپاهیان اجیر یوانى، که از مصر
آمده بودند، نزدیک شده امر کرد او و شاه را بشهر راه دهندو بدیننحو پارسىها وارد شهر شدند.
پس از اینکه شهر تسخیر شد، چون اردشیر دیگر تنّ را لازم نداشت، امر کرد او را هم بقتل
رسانیدند. اما اهالى صیدا، همینکه از کشته شدن نمایندگانشان آگاه شدند، فهمیدند، که چارهاى
دیگر جز جنگ ندارند. بنابراین تصمیم بجنگ کردند و، براى اینکه کسى راه عقبنشینى یا فرار
نداشته از جان گذشته جنگ کند، تمام کشتىها را سوزانیدند و بعد، که دیدند دشمن بشهر راه
یافتهو سپاهیان شاه مانند مورو ملخ دیوارها را در احاطه دارند، از شدت یأس تصمیم بخودکشى
کرده بخانههاى خو درآمدندو درها را بسته منازل را آتش زدندو خودشان با زنانو اطفال در
این حریق عمومى بسوختند.دیودور گوید (کتاب 16، بند 45) که چهلهزار نفر با غلامان در این واقعه تلف شدندو شهر
طعمه آتش گردید. نلدکه نوشته، که عده تلفشدگان چهارصدهزار نفر بود (تتبعات الخ، صفحه
19)، ولى مدرك این عقیده را ننموده و دیگر بعید بنظر مىآید، که صیدا در این زمان دراى
40 هزار نفر سکنه بوده باشد.
پس از تسخیر شهر اردشیر خاکسترها و زمین این شهر را بچندین تالان بفروخت، توضیح آنکه
اشخاصى داوطلب شدند، که در خرابههاى این شهر حفریات کند و از این راه بحد وفور طلا و
نقره گداخته بدست آوردند. بعد مورخ مذکور گوید، چنین بود عاقبت این شهر بدبختو پس از
آن سایر شهرهاى فینقیه، که از رفتار اردشیر نسبت به صیدا سخت متوحش شده بودند، همگى سر
تسلیم پیش
آوردند. در باب قبرس دیودور، که یگانه منبع مهم اطّلاعات ما راجع بوقایع این زمان است، گوید
(کتاب 16، بند 46): در این سال واگراس (نوه واگراسى که در زمان اردشیر یاغى شده بود) و
فوسیون «1» سالامین را محاصره کردند، زیرا سایر شهرهاى قبرس تسلیم شده بودندو فقط
پروتاگراس «2» پادشاه سالامین مقاومت میکرد: واگراس، چون در اینجا سابقا پادشاه بود، تصور
میکرد، که بکمک شاه از نو پادشاه خواهد شد، ولى چون او را در نزد اردشیر متّهم کردند، شاه به
پروتاگراس متوجه شد و پس از تسلیم شدن او با وى همراهى کرد. بر اثر این پیشآمد واگراس
از این خیال، که بپادشاهى سالامین برگرد، منصرف گردید، ولى بعد، که در نزد اردشیر تبرئه
شد، شاه سلطنتى باو در آسیا اد، که کمتر از آنکه از دستش رفته بود نبود، اما او در مملکت
جدید خود رفتارى بد پیش گرفتو مجبور شد فرار کرده به قبرس پناه ببردو در آنجا دستگیر
شده بقتل رسید.
پروتاگراس، که بطیب خاطر بشاه تسلیم شده بود، بپادشاهى خود ابقا گردید وبا آسودگى خیال
عمر خود را بسر برد (350 ق. م).

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:00   شورش صیدا و قبرس

در این زمان اهالی صیدا و سایر قسمتهاى فینقیه، چون از حکّام ایران ناراضى بودند، شورشى
برپا کرده با مصریها بر ضد شاه همدست شدند. اردشیر، که بقول دیودور (کتاب 16، بند 41)
راحتطلب بودو نمیخواست از قصر خود حرکت کند، در ابتداء اعتنائى باین واقعه نکرده
سردارهائى براى فرونشاندن این شورش فرستاد، ولى آنها موفّق نشدند و اردشیر، چون دید که
شورش دامنه یافته، قبرسو سایر شهرهاى فنیقى نیزبا صیدائیها همدست شدهاندو مصریها هم
بشورشیان کمک میکند، مصمم شد خود با سپاهى مکمل بطرف سوریه حرکت کند.
در فینقیه شهرى بود، که یوانىها آنرا ترىپولیس «2» یعنى سه شهر مینامیدند این شهر بقول
دیودور ترکیب شده بود از آراد «3»، صیداو صور، که هریک بمساحت یک استاد (185 مطر) از
دیگرى واقع بود (عبارت دیودور قاصر استو از آن چنان استنباط میشود، که از سه شهر مزبور
 یک شهر تشکیل شدهو مسافت بین آنها این اندازه بوده، ولى مقصود او چنین نبودهو میخواسته بگوید، شهرى بنا شده بود، که اهالی آراد،
صیداو صور بدانجا رفته هرکدام محلّهاى تأسیس کردهو دور آن دیوارى کشیده مجزّ از یکدیگر
زندگانى میکردند و مسافت این محلهها از یکدیگر باین اندازه بود، زیر این نظر موافق اطّلاعات
جغرافیائىو تاریخى است.
ترىپولیس نزدیک جبل لبنانو در مصب رودى واقع است، که بدریاى مغرب میریزد.
بعدها شهر مزبور در موقع جنگهاى صلیب بدست فرانکها افتادو پس از آن مسلمین شهرى در
نزدیکى ترىپولیس قدرى دورتر از دریا ساختند، که موسوم به طرابلیس شرق گردید. م).
ترىپولیس در میان شهرهاى فینقیه از همه مهمترو مقرّ سناى فینقیه بود، ولى ولات ایران در
صیدا مىنشستندو بقول دیودوربا خشونتبا مردم رفتار مىکردند. براثر این رفتار صیدائیها مصمم
شدند خود ر از قید ایران برهانندو با این مقصود سایر شهرهاى فینقیه را تحریک کردند، که نیز
چنین کندو رسولانى بمصر فرستاده کمک از پادشاه آن خواستند. چون صیدا بسیار آباد و
ثروتمند بود، اهالى بسهولت توانستند تدارکات جنگ بیند، کشتیهاى زیاد بسازند و اسلحه و
آذوقه تهیه کند. نکتانب دوم «1» پادشاه مصر هم منتور «2» سردار یوانى را، که خیلى قابل و در
خدمت او بودبا چهارهزار نفر یوانى اجیر بکمک صیدا فرستاد. شورش از اینجا شروع شد، که
اهالى صیدا بپارك شاهى، یعنى تفرّجگاه ایرانىها در آن شهر، هجوم برده آنرا خراب کردند.
بعد علوفهاى، که والى ایران براى موقع جنگ تهیه کرده بود، آتش زدندو بایرانىها حمله کرده
آنها را کشتند (دیودور، کتاب 16، بند 41). اردشیر قشون خود را در ابل جمع کرد. تا از آنجا
بطرف فینقیه حرکت کند. بلسیس «3» والى سوریه و مازاوس «4» حاکم کلیکیه هم باو د راه
ملحق شده پیشآهنگ این جنگ گردیدند. تنّ «5» پادشاه صیدابا منتور یوانى، قوه او قشون
خودش بقصد سردران مزبور بیرون آمدو آنها را شکست اده از فینقیه براند.


ادامه مطلب
دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:58   یاغیگرى ارتهباذ

ارتهباذ والى فریگیه سفلى (فریگیه هلّسپونت) در 356 ق.م بر او یاغى شده خارس «3» نام آتنى
 را با جمعى از سپاهیان یوانى بخدمت خود اجیر کرد. اردشیر قشونى مرکّب از هفتادهزار نفر بقصد او فرستاد و
تیروستس سردار اردشیر شکست خورد. چون در این وان آتنبا جزائر خیوس، ردس، گس و
بیزانس در جنگ بود (این جنگ را جنگ متّحدین یا اجتماعى نامیدهاند) اردشیر دولت مزبوره را
تهدید کرد، که اگر به ارتهباذ کمک کند، بحریهاى از سیصد کشتى تشکیل کرده بکمک جزائر
مزبوره خواهد فرستاد.
آتنىها ترسیده فورا خارس ر احضار کردندو گفتند، که مردم آتنبا خارس همراه نیستند
(دیودور، کتاب 16، بند 2). در این احوال ارتهباذ، که از آتنىها مأیوس شده بود، بدولت تب
متوسل شده پنجهزار نفر سپاهى از آنها اجیر کرد (353 ق. م) و بواسطه این قوهو سردار تبى، که
پاممن «1» نام داشت، در دو جدال دیگر فاتح شد، ولى بعد شکست خورد. ذکر وقایع بعد در جاى
خود بیاید، زیرا با وقایع دیگر ملازم استو مقتضى نیست، که پیش افتیم.

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:56   اسکات شورشهاى داخلى

پس از آن اردشیر بفرونشاندن شورشهاى داخلى پرداخت، چنانکه ذکر هر یک از وقایع پائینتر
بیاید. از قراین چنین استنباط میشود، که در این راه نظر اردشیر در ابتداء بکادوسیان متوجه گشتهو
بدان صفحه لشکر کشیده. جهت معلوم است، زیر این مردم در زمان اردشیر دوم شوریدندو او
موفّق نشد آنها را کاملا مطیع کند. کفیات قشونکشى اردشیر سوم بدین ولایت درست معلوم
نیست، همینقدر از نوشتههاى دیودور، ژوستن، آریانو کنتکورث چنین بنظر میآید، که داریوش
نبیره داریوش دوم در این جنگ بهرهمندى داشتهو بهمین جهت والى ارمنستان گشته. ژوستن
گوید (کتاب 10، بند 3)، که کدمان (یعنى داریوش) در این جنگ شجاعتها کرد و پارسىها
موفّق شدند. پس از آن اردشیر متوجه ممالک دیگر، که علم طغیان پرافراشته بودند، گردید.

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:49   کشتار در خانواده سلطنت

اردشیر پس از اینکه بتخت نشست، تصمیم کرد تمام اعضاى خانواده سلطنت را بقتل برساند، تا
کسى مدعى تاجوتخت نگردو با این مقصود کارى کرد، که نظایر آن در تاریخ نادر است. در
این موقع شاهزادههاو شاهزاده خانمهاى زیاد بقتل رسیدندو خواهر اردشیر، که اخ نام داشت و
مادرزن او بود، نیز کشته شد. عموى او رابا یکصد پسر و نواده در حیاطى محبوس داشته همه را
تیرباران کردند.
 کنتکورث «1» گوید (کتاب 10، فصل 5)، که اردشیر هشتاد نفر از برادران

خود را با پدران آنها بقتل رسانید. ژوستن نیز این کشتا را تأیید کرده (کتاب 10، بند 3). پس از
این کشتار اردشیر تمام کسانى را هم، که از آنها ظنین بود یا مىپنداشت، که از سلطنت او ناراضى
هستند، نابود کرد. چنین است روایات بعض مورخین عهد قدیم، ولى نلدکه عقیده داشت، که این
گفتهها اغراقآمیز است و در تحتتأثیرات نوشتههاى دىنن، که اردشیر را خیلى بد توصیف کردهو تنفّر مصریها از او، نقل شده است. اردشیر اشخاصى را، که بسلطنت نزدیک بودهاند، نابود
کرده، زیر اشخاصى، مانند داریوش (داریوش سوم زمان بعد) و اکسیاترس «1» برادر اردشیر دوم،
زنده ماندند. عالم مذکور در اینجا اردشیر سوم را با اسکندر مقدونى پسر فلیپ مقایسه کرده،
زیرا، چنانکه بیاید، او هم پس از جلوس بتخت جمعى ر از خانواده خود بقتل رسانید (تتبعات
تاریخى الخ، صفحه 16).

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:47   رسیدن اردشیر سوم بتخت

شرح کشته شدن داریوشو ارسام و خودکشى آریاسپ قبلا ذکر شد. پس از آن، چون اخس
میدانست بسبب این جنایتها نجباو مردم از او متنفّرند و رضایت نخواهند اد، که او بتخت
نشیند، بخواجهسرایانو محارم اردشیر نزدیک شد، پس از مرگ پدر فوت او را پنهان داشت و
فرامینو احکام بنام اردشیر صادر کرد. بعد در یکى از چنین فرامین خود را ولیعهد مملکت
خوانده در مدپت ده ماه امور دولتى را باین سمت داره کرد. پس از آن، چون دید مقامش محکم
شده، فوت پد را بمردم اطّلاع ادو بتخت نشست «2» (موافق قانون بطلمیوس 390 ق. م، که
پ مطابق استبا آبان، یعنى اکتبر- نوامبر، 358 -359 ق. م).

دیودور سىسىلى گوید (کتاب 15، بند 93) «اسم او اخس بود، ولى پس از جلوس بتخت از این
جهت خود ر اردشیر خواند، که بواسطه سلطنت طولانى اردشیر با حافظه حکم شده بود شاهان
بعد باین اسم ملقّب گردند». اردشیر سوم یکى از پادشاهانى بود، که در موقع انحلال دولتى بتخت
مىنشیندو از هیچ وسیله براى جمعآورى مملکت فروگذار نمیکند. بعض مورخین عهد قدیم او
را بسیار ستمکار و خونریز دانستهاند و، اگر نوشتههاى آنان را صحیح بدانیم، باید گفت، که
کسى از شاهان دودمان هخامنش حتّى کبوجیه بشدت عملو شقاوت او نبوده.
(65)- تختجمشید، قراولان (فلاندنو کست، ایران قدیم)

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:45   نام و نسب اردشیر سوم

نام او اخس بود، که تصور میکند یوانى شدهو هوك است، ولى پس از اینکه بتخت نشست،
ارتخشثر. از نویسندگان یوانى دیودورو آریان- آرتاکسركسس، بعضى دیگر-
آرتاسسسس، ابو ریحان بیرونى در آثار الباقیه- اردشیر ثالثو اخس. در داستانهاى ما این شاه
مانند اردشیر دوم فراموش شدهبا اردشیر اول و دوم یک شاه گشتهاند.
بنابراین از نویسندگان قرون اسلامى آنهائیکه از مدارك شرقى استفاده کردهاند، مانند طبرىو ابن
اثیرو مسعودىو ثعالبى و حمزه اصفهانىو غیره اسم او را ذکر نکردهاند. ابو الفرج هم اسم او را
ذکر نکرده (نفوذ داستانهاى ما). نسب اردشیر بالاتر ذکر شده، ظنّ قوى میرود، که مادر او استاتیرا
بوده.

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:04   حکایت نحمیا

از آنجا که گفتههاى نحمیا دنباله گفتههاى عزرا مىباشد، معلوم است، که این حکایت هم راجع
بزمان اردشیر
باحافظه است. بهرحال مضمون حکایت این است (کتاب نحمیا، فصل 1):
در سال بیستم سلطنت ارتخشثتا، زمانى که نحمیا در دار السلطنه شوشان بود، یکى از برادرانش، که
حنانى نام داشت،با کسانى چند از یهودا آمدندو براى او احوال اسفآور اورشلیم را بیان کرده
گفتند، آانى که آنجا در بلوك از اسیرى باقى ماندهاند، در مصیبت سخت و افتضاح میباشندو
حصار اورشلیم خرابو دروازههایش سوخته است. نحمیا از این خبر غرق غمو اندوه گردیده و
با گریه بدرگاه خداوند روى آورده عفو اورشلیم ر از یهوه خواستار شدو دعا کرد، که او را در
حضور شاه بمرحمتى نائل کند. بعد نحمیا چنین گوید «در ماه نیسان در سال بیستم ارتخشثتا پادشاه
واقع شد، که شراب پیش وى بودو من شراب را گرفته بپادشاه ادمو قبل از آن من در حضورش
ملول نبودم. پادشاه مرا گفت، روى تو چرا ملول است؟با آنکه بیمار نیستى این غیراز ملالت دل چیزى نیست. پس من بىنهایت ترسان شدمو بپادشاه گفتم: پادشاه تا ابد زنده باد، رویم چگونه
ملول نباشد،و حال آنکه شهرى، که موضع قبرهاى پدرانم میباشد، خراب استو دروازههایش با
آتش سوخته. پادشاه مرا گفت، چهچیز میطلبى. آنگاه نزد خداى آسمانها دعا کردم و بپادشاه
گفتم، اگر پادشاه را پسند آیدو اگر بندهات در حضورت التفات یابد، مرا به یهوداو شهر
مقبرههاى پدرانم بفرست، تا آن را تعمیر کنم. پادشاه مرا گفتو ملکه پهلویش نشسته بود، طول
سفرت چهقدر خواهد بودو کى مراجعت خواهى کرد؟ پس پادشاه صواب دید، که مرا بفرستد و
زمانى برایش معین کردم».
بعد مضمون حکایت این است: شاه فرمانى بوالیان ماوراءنهر صادر کرد، که او را مشایعت کند و
او سالما به اورشلیم رسید. پس از ورودش معاندین او یعنى حرونىهاو عمونىهاو اعراب او را
سخت استهزاءو بعض طوایف دیگر همجوار نیز ضدیت کردند، ولى نحمیا مردم را بچند بخش
تقسیم کرده طورى کارهاى تعمیر را مرتّب کرد، که در ظرف پنجاهو دو روز دیوارها و دروازهها
ساخته شد.
عدهاى مشغول ساختن شدندو جمعى مسلّح حاضر بودند، که اگر حملاتى از طرف معاندین شود،
دفع کند. بالحاصل، پس از این کار و بعد از اینکه نحمیا اصلاحاتى در یهودا کرد، بدربار شاه
برگشتو بعدها پس از دوازده سال باز به اورشلیم رفته کارهاى مفید براى آن انجام اد.

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:03   نوشتههاى توریۀ

قبل از اینکه بسلطنت اخس بگذریم، مقتضى است کلمهاى چند راجع بذکرى، که در کتاب عزرا
و نحمیا از اردشیر کردهاند، بگوئیم. بالاتر (صفحات 950 -945) گفته شد، که بعض نویسندگان
این قضیا را مربوط بزمان اردشیر درازدست دانستهاند، ولى از کتاب عزرا صریحا مستفاد میشود،
که عزرا براى آراستن معبد به اورشلیم رفتهو معبد هم در زمان داریوش دوم ساخته و پرداخته
شده بود. پس شکّى نیست، که اردشیرى، که بعد از داریوش دوم میآید، اردشیر دوم است نه
اردشیر اول. بهرحال این است آنچه راجع باین واقعه نوشته شده (کتاب عزرا، فصل 2» (7»: «و بعد
 از این امور در سلطنت ارتخشثتا پادشاه فارس عزر ابن سرایا ابن عزریا . از ابل برآمد و او در شریعت موسى، که یهوه خداى اسرائیل آنرا اده بود، کاتب ماهر بودو پادشاه بر وفق
دست یهوه خدایش، که با وى میبود، هرچه را که او مىخواست، بوى میداد و بعضى از بنى
اسرائیلو کاهنانو لاویان «1» و مغنیانو دربنانو نتنیم «2» نیز در سال هفتم ارتخشثتا پادشاه
باورشلیم برآمدندو او در ماه پنجم سال هفتم پادشاه به اورشلیم رسید، زیرا د روز اول ماه اول
بیرون رفتن از ابل شروع کرد و د روز اول ماه پنجم بر وفق دست نیکوى خدایش، که با وى
میبود، به اورشلیم رسید .. این است صورت مکتوبى، که ارتخشثتا پادشاه بعزراى کاهن و
کاتب، که کاتب کلمات وصیاى خداوندو فرائض او بر اسرائیل بود، اد. از جانب ارتخشثتا
شاهنشاه بعزراى کاهنو کاتب کامل شریعت خداى آسمان.
اما بعد فرمانى از من صادر شد، که هرکدام از قوم اسرائیلو کاهنانو لاویان ایشان، که در
سلطنت من هستند،و برفتن همراه تو به اورشلیم راضى باشند بروند. چونکه تو از جانب پادشاه و
هفت مشیر او فرستاده شدهاى «3»، تا درباره یهوداو اورشلیم بر وفق شریعت خدایت، که در دست
تو است، تفحص کنى و نقرهو طلائى را، که پادشاهو مشیرانش براى خداى اسرائیل، که مسکن او در اورشلیم میباشد، بذل کردهاند، ببرى و نیز تمامى نقرهو طلائى را، که در تمامى ولایت ابل
بیابىبا هدایاى تبرّعى، که قومو کاهنان براى خانه خداى خود، که در اورشلیم است، ادهاند،
ببرى. لهذابا این نقره گاوانو قوچهاو برههاو هدایاى آردىو هدایاى ریختنى آنها را باهتمام
بخرو آنها را بر مذبح خانه خداى خودتان، که در اورشلیم است، بگذرانو هرچه بنظر تو و
برادرانت پسند آید، که با بقیه نقره و طلا بکنید، برحسب راده خداى خود بعمل آورید و،
ظروفیکه بجهت خدمت خانه خدایت بتو اده شده است، آنها را بحضور خداى اورشلیم تسلیم
 کنو اما چیزهاى دیگر، که براى خانه خدایت لازم باشد، هرچه براى تو اتّفاق افتد، که بدهى، از خزانه
پادشاه بده و از من ارتخشثتا پادشاه فرمانى بتمامى خزانهدران ماوراىنهر صادر شده است، که
هرچه عزراى کاهنو کاتب شریعت خداى آسمان از شما بخواهد، بتعجیل کرده شود، تا صد
وزنه نقرهو صد کرّ گندمو تا صد بت شرابو تا صد بت روغن و از نمک هرچه بخواهد، هرچه
خداى آسمان فرموده باشد، براى خانه خداى آسمان بلا تأخیر کرده شود، زیرا چرا غضب بر
ملک پادشاهو پسرانش وارد آیدو شما ر اطّلاع میدهم، که بر همه کاهنان و لاویانو مغنّیان و
درباریانو نتنیمو خادمان این خانه خدا جزیه و خراجو باج نهادن جائز نیست و، تو اى عزرا،
موافق حکمت خدایت، که در دست تو میباشد، قاضیانو داوران از همه آانیکه شرایع خدایت را
میدانند، نصب کن، تا بر جمیع اهل ماوراىنهر داورى کندو آانیرا، که نمیدانند، تعلیم دهند و
هرکه بشریعت خدایتو بفرمان پادشاه عمل نکند، بر او بىمحبا حکم شود، خواه بقتل یا بجلاى وطن یا بضبط اموال یا بحبس». بعد عزرا شرح میدهد، چه کسانى با او از ابل به اورشلیم رفتندو
او در آنجا سیزده سال بماندو موافق فرمان شاه رفتار کرد. عزرا راجع بمقدار طلاو نقرهو ظروف
و سایر اشیائى، که با خود براى اورشلیم برده، در باب هشتم چنین گوید: «نقره و طلاو ظروف
هدیه خداى ما را، که پادشاهو مشیرانو سرورانش و تمام اسرائلیهائى، که حضور داشتند، اده
بودند، بایشان (یعنى رؤساء کهنه) وزن نمودم پس ششصدو پنجاه وزنه نقره و صد وزنه ظروف
نقره و صد وزنه طلا بدست ایشان وزن کردم و بیست طاس طلا هزار درهم و دو ظرف برنج
صیقلی خالص، که مثل طلا گرانبها بودو بایشان گفتم، شما براى خداوند مقدس میباشیدو
ظروف نیز مقدس است و نقره طلا بجهت یهوه خداى پدران شما هدیه تبرّعى است. پس بیدار
باشیدو اینها را حفظ کنید، تا بحضو رؤساء کهنهو لاویانو سروران آباى اسرائیل در اورشلیم
بحجرههاى خانه خداوند بوزن بسپارید».

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...678910...33صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران