خدای بزرگ است اهورامزدا
00:41   موقع شهر صور

این شهر، چنانکه بالاتر گفته شده، بواسطه بوغاز تنگى، که عرض آن 4 استاد یا تقریبا هفتصد ذرع
بود، از ساحل فینقیه جدا میشدو بنابراین حکم جزیرهاى را داشت. وقتى که بادهاى افریقا موسوم
به آفریکوس «1» وزیدن میگرفت، آب این بوغاز را عقب زده امواج را روى هم انبوه میکرد و
بساحل میریخت. شهر دراى دیوارهاى بلند و برجهاو باروهاى محکم بود و این استحکمات ر از
هر طرف دریائى عمیق احاطه داشت. علاوه بر این مزایا یکچیز هم صوریها را بجنگ تشویق
میکرد، توضیح آنکه رسولان قرطاجنه، که برحسب معمول بدین شهر براى اجراى مراسم قربانى
آمده بودند، اهالى صو را بمقاومت تحریک کرده وعده کمکو همراهى میدادند، زیرا قرطاجنه
را مهاجرین صور در افریقا بنا کرده بودندو قرطاجنه در این زمان مملکت ثروتمندو دولت
مقتدرى بشمار میآمد (چنانکه بالاتر گفته شد از مطالعات در کتب بعض مورخین قدیم چنین
استنباط میشود، که این دولت مانند مستعمرات فنیقى در دریاى مغرب از دربار ایران یک نوع
تمکینى داشته) «2». دیودور گوید (کتاب 17، بند 40) جهت عمده مقاومت صور از اینجا بود،
که میخواست اسکند را معطّل کرده وقت به داریوش بدهد، که او قشون جدیدى براى نبرد با
اسکندر تهیه کندو صوریها امیدوار بودند، کهبا این کار خود طرف توجه دربار ایران گشته
پاداشهائى بزرگ خواهند یافت.

جمعه 26 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
00:40   محاصره صور

محاصره صورو جنگ اهالى آنبا اسکندر هفت ماه بطول انجامیدو صوریها مقاومتى کردند، که
تاریخ کمتر نظایر آنرا بخاطر دارد. بنابراین مقتضى است نبرد این پهلوان نامى آن زمان رابا فاتح
 دنیاى آنروز مفصلتر شرح دهیم، تا یکبار دیگر روشن باشد، که اتّحادو اتفاق چه میکندو چگونه عدهاى از مردان غیور این شهر قشون عظیم اسکند را، که تا این زمان و پس
از آن تا زمان فوتش در همهجا فاتحو دراى همهگونه وسائل بود، در مدت هفت ماه سخت
مشغول داشته کا را بجائى رسانیدند، که مقدونیها مکرّر به اسکندر پیشنهاد کردند دست از تسخیر
این شهر برداشته برودو خود او هم نه یک مرتبه از بهرهمندى خو در تردید افتادو فقط نرسیدن
کمکى از طرف ایرانو خیانت قبرسىها بالاخره این شهر ویران شده را بتصرّف او اد.

جمعه 26 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
00:39   نزاع صور با اسکندر

صور، چنانکه بالاتر کررا ذکر شده، مهمترین شهر فینقیه بودو یکى از مراکز تجارتى درجه اول
دولت ایران بشمار میرفت. وقتى که اسکندر به فینقیه درآمدو شهرهاى آن مطیع
گشتند، صور هم تمکین کرد، ولى نخواست جزو دولت مقدونیه گرد، توضیح آنکه میخواست
مانند شهر متّحدى بشمار آید. شهر مزبوربا این مقصود رسولانى نزد اسکندر با هدایائى، که از
جمله تاجى ا زر بود، فرستادو آذوقه وافر بقشون اسکندر اد. پادشاه مقدونى رسولان را خوب
پذیرفتو ضمنا بآنها گفت، که میخواهد براى هراکل «1» رب النوع صور قربانى کند، زیر او نژاد
خود ر از این رب النوع میداندو غیبگوئى باو توصیه کرده، که چنین کند. سفراى صور گفتند،
که این رب النوع در بیرون شهر معبدى داردو اسکندر میتواند در آنجا مراسم قربانى رابا طنطنه
بعمل آرد. آریان گوید (کتاب 2، فصل 7، بند 2): معبد هراکل صور یکى از قدیمترین معابد بود و
هراکل صور غیراز هراکل آرگیانى (یوانى) است، بعد مورخ مزبور افزوده، که صوریها به
اسکندر جواب ادند: بیک نفر یوانى یا مقدونى اجازه نخواهند اد بشهرشان داخل شود. اسکندر
بر اثر این جواب در خشم شده چنین گفت: «شما بموقع خود مینازیدو قشون برّى مرا حقیر
میشمارید، ولى بزودى خواهید دانست، که شما جزو قارهاید. بشما اعلام میکنم، که اگر قشون مرا
بشهر راه ندهید،با یورش آنرا خواهم گرفت». وقتى که رسولان با این اظهارات اسکندر
برمىگشتند، بعض طرفدران اسکندر بآنها توصیه کردند، که صور هم مانند سایر شهرهاى فینقیه
دروازههاى خود را بروى قشون اسکندر باز کند، ولى اهالى صور این پند را نپذیرفته آماده جنگ
شدند. بقول آریان صوریها این جواب را مناسب اوضاع آنروز دانستند، زیرا نتیجه قطعى
قشونکشى اسکندر بآسیا معلوم نبود.

جمعه 26 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
00:38   سردران داریوش در آسیاى صغیر

بعض سردران داریوش، که در جنگ ایسوس سالم مانده بودند، قشون شکستخورده شاه را
جمعآورى کرده درصدد برآمدند، که لیدیه ر از سردار مقدونى، که آنتىگون «2» نام داشت،
پس بگیرند. بر اثر این قصد جنگى بین مقدونیهاو ایرانیها درگرفت، که بنفع مقدونیها خاتمه
یافت. هم در این وان بحریه مقدونى ببحریه ایران، که از طرف داریوش أمور بود، سواحل
هلّسپونت را تسخیر کند برخوردو آنرا شکست اد. فرمانده کشتىهاى ایران آریستومن «3» نام
داشت. بعد فرنباذ فرمانده بحریه ایران بطرف مىلت رفت، ت باج از اهالى بگیردو در جزیره
خیوس ساخلو بگذارد. پس از آن اوبا صد کشتى بجزیره آندروس «4» و سیفنوس «5» درآمد و
در اینجا ساخلو گذارد (آریان، کتاب 2، فصل 6، بند 3). در این احوال لاسدمونیها بپیشقدمى
آژیس «6» پادشاه اسپارت بر آنتىپاتر نایب السلطنه اسکندر در مقدونیه قیام کردند، توضیح آنکه
هشتهزار نفر لاسدمونى، که سابقا بکمک ایران مسلّح شده بودند، پس از ورود اسکندر به
کلیکیه از آنجا فرار کرده بیونان برگشتندو لاسدمونیها از این عده استفاده کرده بمقام جنگ با
آنتىپاتر برآمدند.جزیره کریت هم خواهى نخواهى در این کشمکش داخل شد، زیرا در اینجا وقتى مقدونىها و
گاهى اسپارتیها قوت مىیافتندو بر اثر غلبه هر یک از آنها ساخلوى از طرف غالب در اینجا
 گذارده میشد. چنین بود اوضاع آسیاى صغیرو یونان و مقدونیه، وقتى که اسکندربا شهر صور در گیرودار شد (ذکر عاقبت قیام آژیس پائینتر بیاید).

جمعه 26 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
00:36   کشته شدن آمین تاس در مصر

آمین تاس مقدونى، که با اسکندر خصومت ورزیده بدربار ایران پناهنده شده بود، بر اثر جنگ
ایسوس با چهارهزار نفر یوانى، که بخدمت ایران اجیر شده بودند، فرار کرده به طرابلیس سوریه
درآمد و، چون نزد اسکندر نمیتوانست برود،و از داریوش هم بواسطه شکست او مأیوس بود،
خود را بجریان حوادث سپرده از راه ماجراجوئى درصدد برآمد، که مصر را تسخیر کند وبا این
مقصودبا قشون خود ببندر پلوزیوم رهسپار شد. چون او انتشار اده بود، که پیشآهنگ قشون
داریوش است، ساخلو بندر او را باین سمت پذیرفت. بعد از تسخیر محل مزبور آمینتاس به
 منفیس پاىتخت مصر حمله بردو ساخلو آنجا بیرون آمده جنگ کرد، بعد بقلعه شهر مزبور پناهنده شد. در اینوقت، چون یوانىها خودشان را فاتح میدانستند، بغارتو خراب
کردن نواحى منفیس پرداختند، ولى، مازاسس «1»، رئیس قشون ایران، پس از آنکه یوانیها را
پراکندهو بغارت کردن و یغما بردن مشغول دید، دل ساخلو را قوى کرد وبا آن بیرون آمده با
آمینتاسو قشون او جنگیدو فاتح شد، توضیح آنکه یوانىها مقاومت کرده تا آخرین نفر کشته
شدندو آمینتاس نیز بقتل رسید.

جمعه 26 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
00:35   اسکندر در فینقیه

بعد اسکند راه خود را پیموده به فینقیه درآمدو بیبلس «1» را تصرّف کرده از آنجا به صیدا
رفت. ستراتون «2» در اینجا از طرف داریوش سلطنت داشت و، چون بمیل اهالى نسبت به اسکندر
سر اطاعت پیش آورده بود، نه بطیب خاطر، اسکندر از او ظنین شده هفستیون را والىو او را
أمور کرد از صیدائیها کسى را، که از همه الیق باشد، پادشاه کند. هفستیون این مقام را بمیزبنان
خود، که نوجواانى ممتاز بودند، تکلیف کردو آنها آن را رد کرده گفتند، موافق قوانین صیدائى
فقط کسى میتواند این مقام ر اشغال کند، که از خانواده سلطنت باشد. هفستیون ر این جواب
خوش آمدو آنها را ستوده گفت: شما دراى نظرى بلند هستید، زیرا نخستین اشخاصى بودید، که
 درك کردید، چقد رد کردن سلطنتى عالىتر از قبول آن است. این حسیات را همیشه داشته باشید، ولى حالا میخواهم بمن بگوئید، که کى در این شهر از خانواده سلطنت استو آن
شخص باید بداند، که این مقام ر از شما دارد. آنها جواب ادند، که داوطلبان این مقام زیادند و
هرکدام سعى دارند طرف توجه اسکندر شوند، ولى آبدالونیم «1» نامى در این شهر است، که اجدادش پادشاه بودند، بعد او دوچار فقر شدو حالا در باغى باغبانى میکند. بر اثر این معرفى
هفستیون او را خواسته لباس ارغوانى بر او پوشاند. پس از آن او نزد اسکند رفته مورد عنایت
شدو اسکندر بعض محلهاى مجاور صیدا را هم بقلمرو او ضمیمه کردو قسمتى از غنائم جنگ
را باختیار او گذاشت (کنتکورث، کتاب 3، بند 1).
دیودور این قضیه را در ضمن وقایع تسخیر صور ذکر کردهو گوید، که اسم او باللونیموس «2»
بود و بحکم اسکندر پادشاه صور شد (کتاب 17، بند 46). ژوستن اسم او را آبدولونیموس «3»
نوشته (کتاب 1، بند 10). پلوتارك- آلىنوموس «4» و آریان- آزلمیکوس «5» (کتاب 2، فصل
.(7 بند ،7
قبل از اینکه شرح کارهاى اسکند را دنبال کنیم، مقتضى است چند کلمه از وقایع کوچکى، که
مقارن این زمان روى اده، بگوئیم.

جمعه 26 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
00:34   روایت دیودور

مورخ مذکور گوید (کتاب 17، بند 39): داریوش باوجود شکست موحشى، که خورده بود،
مأیوس نگردید و بعد از ورود ببابل مشغول جمعآورى سپاهیانى شد، که از ایسوس فرار کرده
بودند. او نامهاى به اسکندر نوشته وى را دعوت کرد باینکه اقبال را موافق حسیات نوعپرورى
تحمل کندو اسرا را در زاى تأدیه مبلغى باو پس دهد. ضمن با وعده اد، که اگر صلح کند،
داریوش تمام ممالکو شهرهائى را، که در اینطرف رود هالیس (قزل ایرماق امروزى) است، باو
واگذار خواهد کرد. وقتى که این نامه به اسکند رسید، تمام دوستانش را براى مشورت جمع
کرد، ولى بجاى اینکه اصل نامه را نشان بدهد، نامهاى را، که خودش انشاء کردهو موافق
مقاصدش بود، براى مشاورین خواند. پس از آن رسولان داریوش را روانه کردند، بىاینکه مقصود
آنها حاصل شده باشد. این است روایت دیودورو بنظر چنین میآید، که این روایت صحیح است
زیرا، چون اسکندر میخواسته تمام ممالک ایران را تسخیر کند راضى بصلح
نشده است و، براى اینکه سردران او ایرادى نداشته باشند، نامه را بطورى که میخواسته، خشن
انشاء کرده یا، چنانکه حالا گویند، ساختهو بعد جوابى اده یا نداده، بهرحال صلح سر نگرفته. نظر
مذکور نیز از اینجا تأیید میشود، که معقول نبوده داریوش به اسکندر چنان نامه سختى پس از
جنگ ایسوس بنویسد، بخصوص که مادر و زنو اولاد او در اسارت بودند. اما اینکه دیودور
گوید «ممالکو شهرهائى، که در اینطرف رود هالیس است» مقصود او از اینطرف یعنى
ممالکى، که در طرف غربى رود مزبور واقع است، زیرا براى او، که یوانى بود، این ممالک همین موقع را داشت، ولى براى ایرانیان «اینطرف» معناى «آنطرف» را دارد. اگرچه این نکته روشن
است، باز براى احتراز از اشتباه توضیح شد.
در خاتمه لازم است گفته شود، که پلوتارك راجع بنامه داریوش به اسکندر، زمانیکه او در مارات
یا ماراتوس بوده، ساکت است. او گوید، که پس از مراجعت اسکندر از مصر، نامهاى از داریوش
باو رسید. مفاد آنرا هم، چنانکه در جاى خود بیاید، طور دیگر نوشتهو مخالف روایات آریان و
کنتکورث است. این نکته هم نظرى را، که اظهار کردیم، تأیید میکند.

جمعه 26 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
00:33   روایت کنت کورث

مورخ مذکور در این باب چنین نوشته (کتاب 4، بند 1): وقتى که اسکندر در ماراتوس «1» بود، باو
نامهاى از داریوش رسید. مضمون آن بقدرى گستاخانه بود، که اسکند را سخت مکدر داشت.
اولا داریوش خود را شاه خوانده بود، بىاینکه اسکند را پادشاه دانسته باشد و بعد مطالبى را، که
خواسته بود، اسکندر انجام دهد، شکل تقاضا را داشت. مفاد نامه چنین بود: داریوش مادرو زن و
اولاد خود ر استراد میکردو در زاى آن وعده میداد بقدرى پول بدهد، که در تمام مقدونیه بیش
از آن نباشد. راجع بمالک ایران، که در تصرّف اسکندر بود، داریوش نوشته بود: اگر اسکندر، نظر بمودتى که سابقا بین دو دربار بوده، حاضر باشد نصیحت عاقلانه او را بپذیرد، مقتضى است،
بمیراث پدران خود قانع شده باروپا برگرد. در اینصورت داریوش متحد او خواهد شدو حاضر
استبا اسکندر در این باب عهدى ببنددو هرگاه اسکندر نخواهد نصایح او را بپذیرد، منازعه آنها
باید با جنگ حل شود. اسکندر از اسلوب انشاء نامهو مخصوصا از اینکه داریوش او را پادشاه
ندانسته بود، سخت مکدر شدو جوابى نوشته ترسیپ «2» را أمور کرد نامه را برساند. در این نامه
اسکندر کارهاى داریوش اول و خشیارشا را در یونانو آسیاى صغیر یادآور شده سپس از
کمکى، که ایرانىها به پرنتىها «3» بر ضد پدر او فلیپ کرده بودند، سخن راندهو بکشته شدن
فلیپ بتحریکات دربار ایران اشاره کرده داریوش را شماتت میکرد از اینکه آرسس را بدستیارى
 باگواس خواجه کشتو تخت را غاصبانه ربود و پس از آن یوانىها را بر ضد اسکندر برانگیختو نیز داریوش را توبیخ مىکرد، که سر دشمن را
بجایزه گذارده هزار تالان وعده میدهد بکسى، که اسکند را بکشد،و حال آنکه آنهمه وسائل و
اسلحهو قشون در اختیار او است. بعد میگفت، که او جنگ را بآسیا نیاورده، بل از تعرض ایرانىها
نسبت بیوانیها دفاع میکند و، چون خدایان همیشه حامى حقاند، این است، که قسمت اعظم آسیا
باطاعت او درآمده. در پیان نامه اسکندر افزوده بود: «من شما را در دشت نبرد مغلوب کردم، پس
موافق قوانین جنگ حق تقاضائى از من ندارید، ولى اگر شما نزد من آئید،و بجاى تقاضا خواستار
شوید، من مادر و زن و اولاد شما را، بىاینکه وجهى بخواهم، بشما رد میکنم، زیرا من قادرم، که
فتح کنمو در همانحال ببدبختى مغلوبین رقت آرم. اگر شما اعتماد ندارید، که بمیان ما آئید، کسى ر از دوستان خود بفرستید، تا ما قول شرف بشما بدهیم، که مخاطرهاى براى شما نخواهد
بود.
بهرحال، اگر خواستید بمن نامه بنویسید، بخاطر داشته باشید، که بپادشاهىو بل بپادشاه خودتان
مینویسید»

جمعه 26 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
00:32   جواب اسکندر بنامه داریوش

آریان روایت خود را دنبال کرده گوید (همانجا بند 5): اسکند رسولان داریوش را مرخص کرده
بعد ترسیپ «3» را فرستاد، که جواب نامه را به داریوش رسانیده، بىاینکه توضیحاتى بدهد،
برگرد. مضمون نامه اسکندر چنین بود: «نیاکان شما داخل مقدونیهو یونان شده این ممالک را
غارت کردند، و حال آنکه از طرف ما آزارى ندیده بودند.
اکنون بسمت سپهسالارى کلّ یوانیان من بآسیا آمدهام، تا انتقام آنها و خود ر از توهینى که شده
بکشم. شما به پرنتىها، که بر علیه پدر من بودند، کمک کردیدو اخس قشونى به تراکیه، که جزو
مملکت ما بود، فرستاد. پدر من بدست کسانى کشته شد، که شما محرّك آنان بودید و در تمام
نامههاى خودتان شما از این جنایت بخود بالیدید. پس از اینکه آرسسو باگواس را بقتل
رسانیدید، تخت را برخلاف قوانین ایران غصب کردیدو در حالى که در مقابل پارسیها مقصر
بودید، بیونان نامههائى نوشتید، تا آنرا بر علیه من بشورانید. شما سعى کردید، که یوانىها را با پول
فاسد کنیدو آنها، بجز لاسدمونیها، امتناع ورزیدند. شما کوشیدید، که بوسیله اغواى أمورین
خودتان صداقت دوستان و متحدین مرا متلزل سازیدو آرامشى را، که یونان از من دارد، برهم
زنید. من براى کشیدن انتقام از این همه توهینات اسلحه برداشتمو در ابتداء ولات و سردران شما را مغلوب کرده بعد نسبت بلشکر شماو خودتان فاتح شدم. تفضّل خدایان مرا صاحب اختیار
ممالک شما کرد. سردران شما، که از کشتار جان بدر برده، در اطراف من جمع شدهاند، از
عنیات من متشکرند. اینها بمیل خودشان در تحت لواى من جمع شدهاند، نه برحسب اجبار. من
 آقاى آسیا هستم، بیائیدو مرا باین سمت بشناسید. اگر در صداقت من تردید دارید، دوستان خود را بفرستید، تا قول شرف بآنها بدهم.
بالاخره وقتى که بمن نامه مینویسید، بخاطر داشته باشید، که بپادشاه آسیا مینویسید، شمبا من
مساوى نیستیدو امپراطورى از آن من است.
اگر جز این کنید، آنرا توهینى خواهم دانستو هرگاه خودتان را شاه میدانید، در جدال دیگر
مگریزید، هرج باشید من بشما میرسم».

جمعه 26 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
00:31   نامه داریوش به اسکندر

بعد اسکندر به مارات «4» رفت. در اینجا نامهاى از داریوش به اسکند رسید، که در باب مضمون
آن روایات مختلف است.
روایت آریان
مورخ مذکور گوید (کتاب 2، فصل 6، بند 4): وقتى، که اسکندر در مارات بود، رسولانى از
طرف داریوش ب نامه آمدند.
مفاد آن چنین بود: داریوش آزادى مادر، زنو اولاد خود را میخواستو بعهدى، که بین فلیپ و
اردشیر بسته شده بود، اشاره کرده از این جهت، که اسکندر بى سبب به آرسس پسر اردشیر حمله
کرده بود، تقصیر را باو نسبت میداد، بعد داریوش اظهار میداشت، که ا زمانیکه او بتخت نشسته،
اسکندر سفارتى براى تجدید عهد اتحاد قدیمى نفرستاده، بل بعکس د رأس قشونى بآسیا گذشته
و پارسىها را دشمنان خو دانسته. در این احوال شاه پارس مجبور بود اسلحه برگرفته از مملکت
خود و شرف تخت دفاع کند. نتیجه چنان شد، که راده خدایان بود، حالا مانند شاهى از شاهى تقاضا میکند، که مادر و زن و اولاد او را، که اسیر شدهاند، پس بدهدو خواهش میکند،
رسولانى بفرستد، کهبا منیسک «1» و آرسیما «2» سفراى او مذاکره کردو تضمیناتى بیکدیگر
راجع باتحاد بدهند (از این نامه صریحا استنباط میشود، که عهدى بین دربار ایرانو مقدونیه در
زمان اردشیر سومو فلیپ منعقد شده بود).

جمعه 26 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
صفحه قبل123...33صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران