خدای بزرگ است اهورامزدا
03:18   نتیجه جنگ گرانیک

پس از این جنگ تقریبا تمام قسمتهاى آسیاى صغیر، که در آنطرف کوههاى توروس «1» واقع
بود، بىسروسالار ماندو مردمان این قسمتها، از وحشتو اضطرابى که داشتند، یکایک به اسکندر
تسلیم شدند. از جمله فریگیه بود، که پس از خودکشى آرسیت بىسر ماند و اسکندر کلّاس نامى
را، که سردار تسالى بود، بحکومت آن ولایت بگماشت. نمایندگان اهالى ر اسکندربا ملایمت
پذیرفت و گفت، همان مالیاتى را، که بدربار ایران میدادند، منبعد هم بدهند. این رویه اسکندر،
که بعدها هم تکرار میابد، از این جهت بود: او عقیده داشت، که اگر مالیات را کمتر هم کند، باز
اهالى او را خارجى دانستهبا چشم بد باو خواهند نگریستو هرگاه زیاد کند، که تحملناپذیر
خواهد بود. بنابراین، وقتى که اطرافیان اسکندر باو میگفتند، ممکن است بیش از این از اهالى پول
گرفت، او جواب میداد: «من خوش ندارم، که باغبان سبزى ر از بیخ برآرد، و حال آنکه باید آنرا
بچیند».
در این احوال به اسکندر خبر رسید، که داسکىلیون «2» را ساخلو ایرانى دارد و او پارمنین را براى تسخیر آن فرستاد، ولى بعد معلوم شد، که ساخلوى نیرومند در اینجا نبوده
و عدهاى از ایرانیها، همینکه از نزدیک شدن مقدونیها آگاه شدهاند، از شهر بیرون رفتهاند. این شهر
بتصرّف مقدونیها درآمد و بعد اسکندر بطرف شهر سارد والىنشین لیدیه رفت. در هفتاد استادى
(تقریبا در دو فرسنگى) شهر حاکم ایرانى میترن «1» نامبا اعاظم شهر باستقبال اسکندر آمده شهر
را با خزاین آن تسلیم کرد. اسکندر غرق شعف گشتو حاکم رابا ملاطفت پذیرفت. بعد، وقتى
که برود هرموس «2» رسید (بمسافت بیست استاد از شهر) اردوى خود را در کنار آن زده
آمینتاس پسر آندرومن «3» را فرستاد، تا ارگ شهر را تصرّف کند.
راجع باین حاکم باید گفت، که بیدلى نشان اده و خیانت کرده، زیر ارگ شهر بر بلندى واقع و
دست یافتن بر آن بسیار مشکل بود. سابقا این ارگ سه دیوار محکم داشت، ولى نمیتوان گفت،
که در این زمان این دیوارها وجو داشته یا نه. اگر هم وجود نداشته، باز ارگ مزبور بواسطه موقع
نظامى خود میتوانست هر سپاه عظیم را مدتها معطّل کند. باید بخاطر آریم، که آتنىها در زمان
داریوش اول بر سار دست یافتند، ولى نتوانستند ارگ آنرا تسخیر کند. بیجهت نبود، که چون
اسکندر از نیت حاکم آگاه شد، از طالع خود خوشنود گشت و، بشکرانه دست یافتن بر ارگ
سارد بىهیچ زحمت یا معطلى، فور امر کر در آنجا معبدى براى زوس (خداى بزرگ یوانیها)
بسازند و براى این مقصود جائى را که، محلّ قصر سابق پادشاهان لیدیه بود، انتخاب کرد. دیودور
اسم والى خائن را میترین «4» نوشته، ولى آریانو کنتکورث- چنانکه بالاتر نوشتهایم.
اسکندر، پس از تسخیر سارد، پوزانیاس را دژبان ارگ آن کردو اخذ مالیات را بعهده نىسیاس
«5» محول داشت. ایالت لیدیه را، که سابق با سپهراد، دلاور جدال گرانیک بود، به آرساندر «6»
پسر فیلوتاس اعطا کردو مهرن ر از جهت تسلیم کردن سارد بسیار بنواخت، تا ولاتو حکّام دیگر ایران را نیز بخیانت تشویق کرده باشد. بعدها
مهرن حاکم ارمنستان گردید.
قابل ذکر است، که اسکندر در ارگ سارد نوشتههائى یافت راجع بمخارج ولات ایران در
صفحات دریائىو پولهائى، که آنها براى پیشرفت سیاست ایران خرج میکردند. در میان این
نوشتهها، چنانکه نوشتهاند، اسنادى مینمود، که دموستن ناطق معروف آتن پولهاى زیاد براى
برانگیختن آتنیها بر اسکندر دریافت میکرده.
نامههائى هم از او در اینجا یافتند. اسکندر در بادى امر میخواست این اسناد را بر ضد دموستن
بکار برد، ولى چون دید، کهبا آتن صلح کردهو بعلاوه ناراضى کردن آتن و یونان در اینموقع
صلاحش نیست، از این اقدام صرفنظر کرده مصمم شد باینکه نسبت به آتنیها بیشتر مراقب باشد
(کنتکورث، کتاب 2، بند 5) و هم در اینوقت فوسیون ناطق معروف آتنى بیش از سابق مورد
توجهو اعتماد او گردید، زیر اسکندر او را طرفدار صمیمى خود میدانست.
پس از آن اسکندر بطرف افس «1» رفت. ساخلو ایرانى آن، پس از شنیدن خبر شکست قشون
ایران در جنگ گرانیک، این شهر را تخلیه کرده بود. در جزو ساخلو ایرانى آمینتاس پسر
آنتیوخوس نامى بود، که، چون اسکند را دوست نمیداشتو از او میترسید، فرار کرده بدینجا
آمده بود. اسکندر پس از ورود بشهر مزبور اعلام کرد، که این شهر در امور داخلى خود آزاد
استو در اینموقع دستهاى، که طرفدار ممنن بود، مورد حمله دسته دیگر واقع شدو چند نفر را
از دسته اولى از معبد دیان بیرون کشیده سنگسار کردندو بعد دامنه کینهتوزى داشت وسعت
میافت، که اسکندر از لجام گسیختگى رجاله جلوگیرى کردو گفت، که دیگربا گذشتهها کارى نداشته باشند. بعد اسکندر پارمنین را با پنجهزار پیادهو دویست سوار براى تصرّف ماگنزى و
ترالّ فرستادو آلسىمال «2» را با قشونى بولایت ینیانهاو الیدها روانه کرده دستور اد، که در
 شهرهاى این ولایات حکومت مردم را بجاى حکومت عده قلیل برقرار کند، زیرا حس کرد، که طرفدران حکومت مردم طرفدار او نیز
میباشندو حکومت قلیل ر ایرانىها براى جلوگیرى از اثر این نوع حسیات برقرار کرده بودند.
 


ادامه مطلب
دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:14   جهات شکست قشون ایران

در جنگ گرانیک سوارهنظام ایران دلیرانه جنگیده، زیرا بینات دیودور، بخوبى این معنى را
میرساند و مورخین دیگر یوانى هم همین گفتهها را با عبارات دیگر تأیید کردهاند و خوب
دیده میشود، که تا سردران ایرانى کشته نشدهاند، بهرهمندى براى مقدونىها حاصل نگشته و اکثر
سردران هم، چنانکه مورخ رومى گوید،با شرافتمندى مجروح گشتهو مردهاند، یعنى در حال
حمله زخم برداشتهاند نه در حین گریز، پس شکست از کجا بوده؟ جهات آن، چنانکه از
نوشتههاى مورخین یوانى برمیآید، این است:1- قبل از جنگ سردران ایران تصور کردهاند، که سوارهنظام براى قلعو قمع قشون اسکندر کافى
استو پیادهنظام را بکار نینداختهاند بعد، که مقاومت سوارهنظام درهم شکسته، پیادهنظام بکار
افتاده، ولى در حالى که مرعوب بوده.
2- قشون اجیر یوانى هم، چنانکه استنباط میشود، بکار نیفتاده، یعنى در ذخیره مانده و پس از فرار
سپاهیان ایران سپاهیان اجیر مزبور یک بلندى ر اشغال کردهو راجع بشرایط تسلیم شدن، با
اسکندر داخل مذاکره شده، بعد مجبور گشتهاند، که بجنگندو پافشارى آنها در اینموقع براى
قشون شکست خورده نتیجه نداشته.
این هم خبطى بوده بزرگ، زیر از جنگهاى سابق، که بالاتر گذشت، روشن است، که یوانیها
جنگیهاى خوبى بودندو در موقع خطر پافشارى داشتند. بنابراین باید گفت، که ایرانیها، چون
اعتماد به یوانیها نداشتهاند، مسؤلیت جنگ را بتنهائى بعهده گرفتهاند و نیز، چون پیادهنظام در آخر
جنگ داخل کارزار شدهو پس از دخول هم استقامت نورزیده، درواقع امر فقط سوارهنظام جنگ
کرده.
3- چنانکه دیده میشود آرسیت بیموقع عقب نشستهو بعد، که دیده باعث شکست شده، انتحار
کرده.
4- پافشارى مقدونیها از این جهت بوده، که در این طرف رود گرانیک جنگ میکردندو اینموقع
اثرى بزرگ در جنگ داشته، چه مقدونیها دیدهاند، که اگر فرار کند، در عقب قشون ایرانو در
پیش رود گرانیک را خواهند داشتو خیلى مشکل است جان بدر برند. اسکندر هم، وقتى که
وحشتو اضطراب آنها را دیده، همین نکته را بآنها گوشزد کرده و خواسته است «یک بار دیگر»
حمله برند. بنابراین، اگر قشون ایران از رود گرانیک گذشته در آنطرف رودبا مقدونیها مصاف
میداد، دو مزیت براى او حاصل بود. اولا همان
خطر در اینصورت ایرانیها را تهدید میکردو بیشتر پافشرده این یک بار حمله را هم دفع میکردند،
ثانیا مقدونیها، چون راه فرار برایشان باز بود، بپافشارى مجبور نمیشدندو همان وحشتو اختلال کار خود را میکرد. اما در صورت شکست براى ایرانیهبا آنچه در اینطرف رود روى اد، تفاوتى
نمیداشت، بجز اینکه عده کشتگان بیشتر میبود. موقعى را، که ایرانیها در اینطرف رود گرفته
بودند، براى جنگ دفاعى مناسبت داشت نه حمله و معلوم است، که قوت قلب حملهکنده بیش از
مدافع است. از آنچه گفته شد باین نتیجه میرسیم، که در این جدال ده هزار سوار ایرانى (بقول
دیودور) یا بیستهزار (بقول آریان) با سى و پنجهزار سوار و پیاده مقدونى جنگیدهاند. جهتى براى
این وضع نمیتوان تصور کرد، جز آنکه ایرانیها اهمیت شیان به اسکندرو قواى او ندادهاندو غرور
سوارهنظامو کنار گذاشتن یوانىهاى اجیرو غیره از همین معنى ناشى شده

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:13   روایت آریان(جنگ گرانیک)

چنان است مضامین نوشتههاى دیودور، که ذکر شد، ولى آریپان چنین گوید (کتاب 1، فصل 4،
بند 4): چون عبور از گرانیک شروع شد، اسکندر چابکسوران رابا پئونها فرستاد، تا گدا را
امتحان کندو دستههائى از پیاده و سوار از پیش روانه کرد. بعد خودش در سر جناح راست داخل
رود گردید. در اینوقت شیپورچیها دم اندر دم شیپورها کردندو فریاد مقدونىها برآمد. پارسیها،
چون دیدند آمینتاسبا دسته پیادهو سکرات «1» با سوارها نزدیک میشوند، باران تیر بر آنها
باریدند. بعضى از ساحل رود تیر میانداختند و برخى پائین آمده تا لب آب پیش میرفتند. در اینجا
تصادم فریقین روى اد، طرفى میخواست بساحل برسدو طرف دیگر آن را دفاع میکرد. پارسىها
تیرو زوبین بکار میبردند و مقدونىها نیزه. مقدونىها در ابتداء مجبور شدند عقب نشیند، زیرا
اینها در آبو در جاهاى پستو لغزنده جنگ میکردندو پارسىها در مواقعى بلند، که
سوارهنظام زبدهو ممنن و پسرش اشغال کرده بودند. جدال صفوف اولیپه مقدونىهبا پارسىها
وحشتانگیز بود و باوجود شجاعتهاى حیرتآور، تمام مقدونیها کشته شدند، بجز آنهائیکه
بطرف اسکندر عقب نشستند. در اینوقت اسکندر د رأس جناح راست بسوارهنظام دشمن، که
بفرماندهى سردران پارسى مشغول جنگ بودند، حمله کردو گیرودار خونین در اطراف پادشاه
درگرفت. باوجود اینکه هر دو طرف سوار بودند، چنین بنظر میآمد، که طرفین پیاده میجنگند:
چنان بود فشار اسب باسبو سوار بسوار، زیرا مقدونىها میخواستند دشمن را بجلگه برانند و
پارسىها میکوشیدند، که مقدونیها را بآب بریزند. بالاخره سربازان اسکندر، بواسطه اینکه
کارآزمودهتر بودند و نیزههایشان محکمتر بود، فایق آمدند. در اینوقت نیزه اسکندر شکست و،
چون او خواست از آرس «2» نیزه را بگیرد، او گفت «از دیگرى بگیرید» و نیزه شکسته خود را
پ نشان اد. دمارات کرنتى «3» نیزه خود را باو اد و اسکندر مهراد داماد داریوش را نشان کرده، چنان ضربتى بصورت او نواخت، که او از اسب افتاد.
در این احوال رزاسس حمله به اسکندر بردو با قمه ضربتى بسر اسکندر وارد کرد، که بکلاهخود
او آمدو از آن نگذشت. سپهراد میخواست از عقب ضربتى به اسکندر بزند، که کلیتوس دست او
را قطع کرد. پس از آن قسمتى از سوارهنظام مقدونى از رود گذشته خود را به اسکند رسانید و
پارسیها بواسطه نیزههاى مقدونىو فشارى، که از هر طرف از سوارهنظام و ا زوبین اندزانى، که
داخل صفوف آنها شده بودند، بآنها وارد میآمد، عقب نشستندو همینکه قلب سوارهنظام چنین
کرد، جناحین آن شکست خوردو بزودى همه رو بفرار گذاردند. پس از آن اسکندر سوارهنظام
خود ر از تعقیب دشمن بازداشت و بپیادهنظام حمله برد. این قسمت گوئى از حیرت بجائى
چسبیده حرکت نمیکرد. سوارها و پیادههاى مقدونى باینها حمله کرده همه را، باستثناى آنهائیکه
در زیر اجساد کشتگان پنهان شده بودند، از دم شمشیر گذرانیدندو دوهزار نفر اسیر شدند. از
پارسىها سردرانى که کشته شدند اینها بودند: نلیفاتس «1»، پتن «2»، سپهراد «3» والى لیدیه،
میتبرزن «4» والى کپادوکیه، مهراد «5» داما داریوش، آربوپالس «6» پسر داریوش و نوه اردشیر
دوم (بعضى تصور کردهاند، که این اسم آرتبارس «7» بودهو آریان تصحیف کرده).
فرناس «8» برادرزن داریوش، امار «9» سردار سپاهیان اجیر (یوانى). آرسیت «10» والى فریگیه،
که از جنگ سالم بیرون رفت، چون خود را نخستین جهت شکست پارسیها میدانست، بخودکشى
اقدام کرد.
بین روایت دیودورو آریان راجع ببعض کفیات این جدال اختلافاتى دیده میشودو چون روایت
پلوتارك (اسکندر، بند 2)و کنتکورث (کتاب 2، بند 5) بیشتر با روایت دیودور موافقت
میکند، باید گفت، که نوشتههاى دیودور صحیحتر است، زیرا پلوتارك، گذشته از آنکه دو قرن
 از آریان باین وقایع نزدیکتر بوده،در درستنویسى یکى از بهترین مورخین یونان بشمار میرود. اما راجع بعده پیادهنظام ایران، چنانکه
بالاتر گفته شد، روایت آریان صحیحتر بنظر میآید.


ادامه مطلب
دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:08   روایت دیودور(جنگ گرانیک)

وقتى که جنگ شروع شد، سوارهنظام تسالى، که جزو جناح چپ قشون اسکندرو در تحت
فرماندهى پارمنین بود، زودتر از همه مورد حمله سوارهنظام ایران گردیدو در اینحال اسکندر،
کهبا سوارهنظام زبده مقدونى در جناح راست بود، خود بشخصه بسوارهنظام ایران حمله برد، صف
آنرا عقب نشاندو کشتارى زیاد کرد. مورخ مذکور گوید (کتاب 17، بند 20): «باوجود این،
خارجیها دلیرانه جنگیدندو در مقابل حرارتو فشار مقدونیها جسارتو جرئتى تلزلناپذیر ابراز
کردند. گوئى، که دست تقدیر دلیرترین جنگیهاى زمان را طلبیده بود، تا دستو پنجهبا یکدیگر
نرم و این مسئله را، که نسیم فتح به پرچم کدام طرف خواهد وزید، حل کند».
 در اینحال سپیتربات پارسى داما داریوش، که والى ولایت ینیانىو از حیث شجاعت ممتاز بود،با سپاهى نیرومندو چهل نفر از اقربایش، که تمما اشخاص جنگى بودند،
حمله به مقدونیها کردو عدهاى زیاد از دشمن مقتولو مجروح ساخت.
کسى نتوانست در مقابل این حمله مقاومت کندو اسکندر، چون حال را بدینمنوال دید، اسب خود
را بطرف والى راند و پیش او درآمد. والى، که یقین داشت، خدایان خواستهاند، او در چنین روزى
دلاورى خود را نشان ادهبا یک نبرد تنبتن صلح آسیا را تأمین و بقوت بازوانش دلاورى
اسکند را، که نامش آنقدر در جهان پیچیده بود، پست کندو کارى انجام دهد، که درخور نام
باافتخار پارس باشد، زوبین خود را بطرف اسکندر پرتاب کرد. ضربت چنان سختو شدید بود،
که آهن از سپر گذشته ببالاى شانه اسکند رسید و آنرا شکافت اسکندر زوبین را بیرون کشید و
مهمیزهاى خود را بپهلوهاى اسب فرو برده چنان ضربتى با نیزه بسینه والى زد، که آهن نیزه جوشن
او را دریده بسینهاش نشستو همانجا بماند. در اینوقت صداى آفرین از صفوف نزدیک هر دو
سپاه برآمد، ولى والى، که نیزه اسکندر بجوشنش آمده خورد گشته بود، در حال شمشیر خود را
کشیده به اسکندر حمله کرد و اسکندر، قبل از آنکه سپیتربات برسد، ضربت مهلکى به پیشانى او
زد. همینکه والى افتاد برادر او روزاسس «1» بر اسکندر تاخت و چنان ضربتى بفرق اسکندر
نواخت، که کلاهخود اسکندر پریدو دستش مجروح شد (کنتکورث اسم این دلاو را رزاس
«2» نوشتهو گوید، که قمه رزاس کلاهخود را شکافتو دم قمه بموهاى اسکند رسید- کتاب 2،
بند 5). روزاسس میخواست ضربتى دیگر فرود آرد، که کلیتوس ملقّب بسیاه د رسید و دست او
را قطع کرد.
(مورخین کلیتوس را ناجى اسکندر میدانند، زیرا، اگر نرسیده بود، جان اسکندر در خطر حتمى
بود. م). اقرباى این دو برادر دور نعش آنها جمع شده بر اسکندر باران تیر بباریدند، بعد هرگونه
خطر را بهیچ شمرده بجدال پرداختند، تا مگر اسکند را بکشند، ولى او از کثرت حملهکندگان
 نهراسید و، باوجود اینکه دو تیر بجوشنو کلاهخودو سه تیر بسپر او (سپرى که از معبد مى نرو برداشته بود) آمد، بواسطه
قوت قلبى، که داشت از میدان در نرفت. در این جدال، پارسیه نامىترین سردران خود را فاقد
شدندو معروفترین آنها آتیزىاس «1» بودو فارناسس «2» برادرزن داریوش،و میثبرزن «3» سردار
کپادوکیها.
پس از اینکه اکثر سردران پارس کشته شدندو صفوف قشون پارسى بواسطه فشار مقدونىها
شکست، آنهائیکه در مقابل اسکندر پافشرده بودند، اول فرار کردندو بعد هزیمت بسایر قسمتها
سرایت کرد.
بعد دیودور گوید: «پس از فرار سوارهنظام پارسى پیادهنظام پارس داخل جنگ شد، ولى این
جدال طولى نکشید، زیرا پیادهنظام بواسطه شکست سوارهنظام قوت قلب نداشتو بنابراین پا
نیفشرد.
 

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:05   جنگ گرانیک (34 ق. م)

اسکندر، چون اطلاع یافت، که قشون ایران در کنا راست رود گرانیک است، بسرعت پیش رفته
اردوى خود را در مقابل دشمن زد، چنانکه فقط مجراى رود بین متخاصمین حائل بود.
ایرانیها، که پایه کوهى ر اشغال کرده بودند حرکتى نکردند، زیرا مناسبتر میدیدند، که بدشمن،
در حالى که میخواهد از رود بگذرد، حمله کند، بخصوص که در اینموقع صفوف دشمن
خواهى نخواهى مختل میشد.
ولى اسکندر در طلیعه صبح عبو را شروع کردو فورا سپاه خود را بحال «حاضر جنگ» درآورد
(این عقیده دیودور است، اما پلوتارك و آریان گویند، که اسکندر در حوالى عصر عبو را شروع
کرد). ایرانیها در اینحال سوارهنظام خود را در مقابل مقدونیها بیاراستند، تا جنگ را شروع کند.
ترتیبو عده قشون ایران را چنین توصیف کردهاند: جناح چپ سپاه در تحت فرماندهى ممنن
یوانى و آرسامن «1» والى ایرانى بود، هرکدام از آنها بدستههاى خود ریاست داشتند (آرسامن را
 پشت سر آنها آرسیت «3» بود، که بسوارهنظام پافلاگونى فرمان میداد، بعد از او- آریان ارسامس «2» نوشتهو این باید صحیح باشد، زیرا یوانى شده ارشام است).

سپیتردات «1» والى ولایات ینیانى، که ریاست سوارهنظام گرگانى را داشت (دیودور سپیتربات و
آریان سپیتردات نوشته، دومى بنظر صحیحتر میآید، زیرا بپارسى کنونى سپهراد گوئیم نه
سپهرباد). قلب قشون ترکیب یافته بود از سوارهنظام ملل گوناگون، که همه شجاعو دلیر بودند.
عده تمام سوارهنظام را دیودور دههزار نوشته (کتاب 17، بند 20)، ولى آریان گوید به بیستهزار
میرسید (کتاب 1، فصل 4، بند 3). پیادهنظام حرکتى نمیکرد، گوئى عقیده داشته، که سوارهنظام
صدهزار دانسته (کتاب 17، بند 19)- کنتکورث همانقدر (تاریخ اسکندر کبیر، کتاب 2، بند 5)- براى جنگ کافى است. عده سپاه پیاده را مورخین یوانى مختلف نوشتهاند: دیودور آن را
آریان گوید، که بیستهزار نفر بود. پلوتارك، که یکى از مورخین صحیحنویس یوانى است در
این باب ساکت است.
بنابر آنچه گفته شد، باید باین عقیده بود، که عده قشون ایران در کنارود گرانیک از سوار و
پیاده بین سى و چهلهزار نفر بوده

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:02   شور سردران ایران

سردران ایران یعنى ولات لیدیهو فریگیهو کپادوکیه (یا بعقیده آریان ولات لیدیهو یونیه و
فریگیه)، که میبایست در کنار هلّسپونت قواى خود را بکار برده نگذارند اسکندر بطرف آسیا
بگذرد، چون دیر رسیدند، اینموقع فوت شدو حالا جمع شده مشورت کردند، که بچه نحو باید
جنگید. ممنن یوانى عقیده داشت، که باید عقب نشست، شهرهاو دهات را آتش زدو آنچه آذوقه در سر راه اسکندر است معدوم کرد، تا او
نتواند بدرون قاره داخل شودو از طرف دیگر جنگ را باید باروپا برده قشون برّى و بحرى ایران
را در مقدونیه بکار انداخت. ممنن براى تأیید عقیده خود میگفت، که مقدونىها بیش از یکماه
آذوقهو پول ندارند. وقتیکه دیدند که آذوقه نیست و ما تمامى آنچه را، که بکار آنها میآمد، با
خود برده یا معدوم کردهایم، چاره جز عقبنشینى ندارند، ولى اگر جنگ کنیم از دو حال خارج
نیست. هرگاه مغلوب شدیم، که تمام صفحات دریائى بدست اسکندر خواهد افتاد و، اگر غالب
آمدیم، بیش از آنچه داریم نخواهیم داشت. اما براى جنگ وضع دشمن بمراتب بهتر از ما است،
زیر اولا سپاهیان مقدونى بواسطه ورزیدگى از ما قوىتراند، ثانیا خود پادشاه مقدونى د رأس آنها
است، و حال آنکه داریوش اینجا نیستو شکّى نیست، که در حضور پادشاه سپاهیان بیشتر
فداکارى میکند.
بالاخره این اصل مسلّم است، که جنگ در مملکت دیگرى بهتر از جنگ در مملکت خودى
استو بنابراین وضع ما در مملکت مقدونى بهتر از وضع کنونى ما خواهد بود. سردران ایرانى
رأى ممنن را نپسندیده چنین گفتند: این نقشه براى ممنن خوب است، زیرا جنگ بطول میانجامد و او بیشتر پولو عطیا از شاه خواهد گرفت، ولى براى ایرانیان این نوع جنگ شرمآور است، زیرا
در اینصورت ما باید مردمانى را، که نگاهدارى آنان برعهده ما است، بخودشان واگذاریم و این
خیانتى است، که جواب آنرا در پیشگاه شاه نتوانیم اد، زیرا خود شاه نقشه جنگ را طور دیگر
ریخته. یکى از جهات رد شدن عقیده ممنن این بود، که آرسیت والى فریگیه گفت، من اجازه
17، بند 18- کنتکورث کتاب 2، بند 4). آریان سردران ایرانى را چنین نامیده: آرسامس «1»- نمیدهم، حتّى یک کلبه را در ایالت من بسوزانید (آریان، کتاب 1، فصل 4، بند 2- دیودور، کتاب
 رامیترس «2»- پتن «3»- نیفرات «4»- سپیتریدات «5». عقیده سردران ایرانى، که عقب نشینى باعث تطویل جنگ خواهد بودو اشاره بنقشهاى، که دربار کشیده و نیز این نکته، که سردران
بموقع در کنار هلّسپونت حاضر نشدند، نشان میدهد، که دربارو سردران ایران اهمیت زیاد
بحمله اسکندر نمیدادهاندو تدارکات متناسببا اهمیت موقع نبوده. نقشهاى که ممنن پیشنهاد
کرده بود، اگر اجرا میشد، راست است که مردم زیادى ر از هستى ساقط میساخت، ولى نیز باید
گفت، که ضربت مهلکى بقشون اسکندر وارد میکرد. چون نمیخواهیم از وقایع پیش افتیم، در
جاى خود باین نکته رجوع خواهیم کرد. بهرحال عقیده ممنن رد شدو لشکر ایران در کنا رود
گرانیک «1» صفوف خود را بیاراست (این رود بدریاى مرمره میریزد).


ادامه مطلب
دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:58   عبور اسکندر از هلّسپونت

اسکندر، پس از اینکه تدارکات خود را براى سفر جنگى به آسیا تکمیل کرد، آنتىپاتر مقدونى را
با دوازدههزار نفر پیادهو هزار و پانصد سوار در مقدونیه گذاشت، تا امور آن مملکت را در غیاب
او داره کندو همواره سپاهیان جدید گرفته بکمکش بفرستد.
بعد راضى و املاك زیاد بین دوستان خود تقسیم کرد. در اینموقع، چنانکه نوشتهاند، به
پردیکّاس مقدونى هم قسمتى رسیدو او از اسکندر پرسید، براى خودت چه باقى گذاشتهاى؟
اسکندر جواب اد: «امید را». سردار مزبور گفت چون ما هم در تحت لواى تو جنگ خواهیم
کرد، همان را براى خود نگاه میداریم (پلوتارك اسکندر، بند 19)، ولى اشخاص کمى از
پردیکّاس پیروى کردند و بعضى بقدرى طماع بودند، که از اسکندر پرسیدند، خزانهاش در
کجاست و اسکندر جواب اد: «نز دوستانم». اسکندر میخواست بگوید، که من تمام هستىو
درائى خود را بمعرض بختآزمائى گذاشتهام. هرگاه فاتح شدم، که این خزانه در مقابل خزانه
دیگران چیزى نیست و، اگر مغلوب- که هر دو را باخته، ولى خدمتگذرانى صادق و باوفا براى
خود ذخیره کردهام، ولى حیقت مطلب این است، کهبا ادن راضىو املاك باینو آن اسکندر
میخواست در غیاب خود از وضع ثابتى در مقدونیه مطمئن باشد و ضررى هم بخود نمیزد، زیرا
عایدات این راضى و املاك پس از مدتها وصول شدنى بود. اما نقود ر اسکندر براى مصارف
جنگ با خود حمل کرد. پس از فوت فلیپ ذخیره نقدى خزانه مقدونى بگفته مورخین یوانى
عبارت بود از شصت تالان «1» مسکوکات نقرهو چند جام طلاو نقره، و حال آنکه قرض پادشاه
مذکور بپانصد تالان بالغ میگشت. فقر خزانه از این جهت بود، که فلیپ هرقدر عایدات دولت را
از محصول معادن طلاو غیره زیاد میکرد، تمما بخرج قشونکشیهاى پىدرپى او میرسید. خود
اسکندر هم پس از فوت پدر هشتصد تالان قرض کرد و، وقتیکه بطرف ایران رهسپار میشد، ده
 یک این مبلغ را نداشت. پلوتارك از قول انسکریت «2» گوید، که اسکندر دویست تالان براى قشونکشى بایران قرض کرده بود.
اسکندر از مقدونیه رهسپار گشته سواحل دریا را متابعت کرد، تا دور از بحریه خود نباشد. بحریه
او قوى نبود، زیرا مقدونیه دولت دریائى بشمار نمیرفتو بر دریاها تسلّطى نداشت. وقتى هم که از
یوانىها کشتى میخواست،با اکراهو کم میدادند، زیرا میترسیدند، که مقدونىها کشتیهاى آنها را
بر ضد خود آنها بکار برند. بحریه اسکندر از دریاچه سرسىنیت «1» گذشته برود ستریمون «2»
درآمدو از آن سرازیر شده به آمفىپولیس «3» رسید، بعد راه خود را طى کرده به مارونه «4» وارد
شد. از اینجا اسکندر حرکت کردهو از هبر «5» گذشته به پهتیک، که ولایتى از تراکیه بود،
بوغار هلّسپونت واقعو انتهاى قاره اروپا از آنطرف بود، وارد شد (آریان، کتاب 1، فصل 3- درآمد و بعد، از رود ملانه «6» گذشته روز بیستم حرکت از مقدونیه به سستس «7»، که در کنار
کنتکورث، کتاب 2، بند 3). اگر چه بالاتر، بمناسبت قشونکشى خشیارشا بیونانو موار دیگر،
کرار از جغرافیاى این حدود ذکرى شده، باز براى اینکه محلهاى مزبور خوب در نظر باشد،
توضیح میدهیم: اروپا ر از آسیا دو بوغازو یک دریا جدا میکند: بوغاز بوسفور تراکیه (بوسفور
کنونى)و هلّسپونت (داردانل)، در میان دو بوغاز مذکور دریاى مرمره است، که یوانىها آنرا
پروپونتید «8» مینامیدندو در سواحل آن بىتىنیه «9» و پنت «10» واقع بودند. پائینتر از بىتىنیه
بطرف درون قاره، میسیه، فریگیه، لیدیهو بعد کاریه ولایات دیگر امتداد میافتندو حاصلخیزى
این ولایاتو ثروت اهالى این سرزمینها معروف بود. همینکه اسکندر به سستس رسید، بیشتر
قشون خود را بفرماندهى پارمنین به آبیدوس، که در مقابل سستس، در قاره آسیا واقع بود،
فرستاد. و براى اینکار 160 کشتى جنگىو عده زیادى از کشتیهاى حملونقل بکا رفت. خود
 اسکندر با بقیه سپاهیانش به الانت، کهبا داستانهاى یوانى راجع بجنگ تروآ ارتباطى دارد، رفته در سر قبر پروتزیلاس «1» قربانى کرد، بعد با
سپاهش بپنجاه کشتى دراز نشسته بطرف آسیا روانه شد و، وقتى که در بندر آخیانى «2» پیاده شد،
گفت: «بفضل خدایان من آسیا را بوسیله جنگى، که حق استو مقدس، تصرّف میکنم». جهت
اینکه بحریه ایران در اینموقع بیکار ماندهو با بحریه ضعیف مقدونى مصاف نداده، معلوم نیست، و
حال آنکه کنتکورث گوید، که بحریه ایران قوىترو ملّاحان آن کارآزمودهتر بودند. از آنجا
اسکندر بدشت ایلیون «3» قدیم درآمد، بسر قبر آشیل «4»، پهلوان داستانى یوانیها در جنگ
تروآ، تاج گلى گذاشتو برهنه با دوستانش دور این قبر دوید.


ادامه مطلب
دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:50   از داردانل تا کلیکیه (333 -334 ق. م) امور ایران

داریوش سوم چندى قبل از کشته شدن فلیپ بتخت نشست و درصدد تدارك جنگ با او برآمد.
باین معنى، که میخواست جنگ را بمقدونیه برد (دیودور، کتاب 17، بند 7)،و لیکن، همینکه شنید
فلیپ درگذشتهو پسر جوانش بتخت نشسته، خیالش از طرف مقدونیه راحت شد، زیرا هیچ گمان
نمیکرد، که اسکندر خطرى براى ایران داشته باشد. حال چنین بود، تا خبر فتوحات اسکندر در
اطراف مقدونیه در ایران منتشر شدو نیز خبر رسید، که اسکند را یوانىها «سپهسالار کلّ یونان
براى جنگبا ایران» کردهاند. پس از آن داریوش فهمید، که خواهى نخواهى باید در تدارك جنگ باشد. بنابراین دربار ایران اشخاصى بیونان فرستاد، تا از یوانیها سپاهیان اجیر بگیرندو آنها
موفّق شدند پنجاههزار نفر استخدام کند. در همین وقت کشتىهاو ترىرمهاى زیاد بامر شاه
ساخته شد. از سردرانى که داریوش برگزید، مورخین یوانى اسم ممنن «1» را ذکر کردهاند. این
یوانى اصلا از، اهل ردسو برادر منتور بود، که در مصر به اردشیر سوم خدمات نمیان کرد و،
چنانکه از وقایع برمیآید، ممنن شخصى بوده هوشمند، دلیر، فعالو ماهر در فنون جنگ و
سوقالجیشى. داریوش او را بسردارى پنجهزار نفر یوانى اجیر منصوب داشتو امر کرد شهر
سیزیک «2» را، که شهر معروف میسیه «3» بود، تسخیر کند (بنقشه آسیاى صغیر رجوع شود).
ممنن با سپاه خود از کوه ایدا «4»، بلندترین کوه نواحى هلّسپونت، که بین تروآد «5» و فریگیه
قدیم واقع است، گذشته ناگهان بشهر سیزیک حمله برد، بعد آنرا تسخیرو حومههاى این محلّ را
 غارت کردو غنائم زیاد برگرفت. در این احوال پارمنین سردار مقدونى، که در آسیا بودو انتظار آمدن اسکند را
داشت، شهر گرىنیوم «1» را با یورش گرفته اهالى را برده کرد و پس از آن بمحاصره پىتان «2»
پرداخت، ولى همینکه ممنن نزدیک شد، مقدونیها متوحش شده محاصره را ترك کردند. در
همین وان کلّاس با قشونى مرکب از مقدونیهاو سپاهیان اجیر در تروآدبا ایرانیها مصاف اده شکست خورد، بعد تارثیوم «3» عقب نشستو تسلّط ایران در اینجاها برقرار شد (کنتکورث،
کتاب 2، بند 1).
این بهرهمندیها زمانى روى اد، که اسکندر در مقدونیه یا یونان بود، یعنى در حوالى 35 ق.م و
باید گفت، که چنانکه از وقایع برمیآید، دربار ایران بواسطه اغتشاش داخلى یا از جهت اینکه
اهمیت شیان بامور مقدونیه نمیداد، بطوریکه میبایست، با یوانىها بر ضد اسکندر مساعدت
نکرده، و الّا ممکن بود اسکند را چنان مشغول امور یونان بدارد، که او نتواند باین طرف
هلّسپونت قدم نهد.
مقاومت تبىها در مقابل سپاه اسکندر، که عده نفراتش بمراتب بیشتر بود، بخوبى نشان میدهد، که
اگر لاسدمونىهاو سایر یوانىه با پول ایران بموقع تجهیز میشدند، مقدونىها بهرهمند نمیگشتند،
بخصوص اگر بخاطر آریم، که عدم بهرهمندى تبىها هم،با اینکه تنها بودند، بالاخره از غفلت
آنان و بازگذاردن در دروازه تب روى اد، نه از شکستى در دشت نبرد. در اینجا بعکس مزیت و
برترىبا تبیهاى قلیل العده بود. راست است، که دربار ایران پولهائى به دموستن میرسانید، ولى، از
آنجا، که درد بزرگ را، درمانى بزرگ بباید، با سیصد یا ششصد تالان «4» دموستن چه میتوانست
بکند،و حال آنکه خزاین ایران در تختجمشید، شوش، همدان و ابل، چنانکه بیاید، ا زروسیم
انباشته بود. بنابراین باید عقیده داشت، که غفلت دربار ایران از امور یونانو مقدونیه، یا ندادن
 اهمیت بآن، چنانکه میبایستو میشایست، یکى از جهات عمده غلبه اسکندر بشمار میآید.

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:46   آغاز لشکرکشى به آسیا

در سال 36 ق. م فلیپ تدارکات جنگ را براى حمله بایران باتمام رسانیده دو سردار خود را
موسوم به آتّالوس «1» و پارمنین «2» بآسیا روانه کرد. اینها أمور بودند، که شهرهاى یوانى را در
آسیاى صغیر از اطاعت ایران خارج کند. بعد چون فلیپ میخواست از خدایان راجع ببهرهمندى
خو در این جنگ استعلامى کرده رضایت آنها را بداند، شخصى را بمعبد دلف فرستاد، تا از
پىتى در این باب سؤالى کند. زن مزبوره جواب اد: «گاو نر تاج بر سر نهادهو کار آمیختن طعام
با ادویه بانجام رسیده شخصى، که باید گاو نر را بکشد، منتظر است». دیودور گوید (کتاب 16،
بند 91): فلیپ از این جواب خوشنود شد، چه پنداشت، که مقصود از گاو نر شاه ایران است و او
کشته خواهد شد،و حال آنکه گاو نر، که تاج گلى بر سر داشت، خود او بود و مقدر بود، که
کشته شود. فلیپ، که میپنداشت، رضایت خدایان را تحصیل کرده، غرق شادى گشتو امر کرد
قربانىها بکند و براى دخترش کلئوپاتر «3»، که زاده المپیاس ملکه مقدونیه و خواهر اسکندر
پادشاه اپیر بود، جشنهاى عروسى برپا کرد (این دختر را میخواستند بپادشاه اپیر بدهند).
براى اینکه عده بیشترى از یوانىها در این جشن شرکت کند، فلیپ یک مسابقه موسیقى ترتیب
اد، ضیافتهاى درخشان کرد، عدهاى زیاد از دوستانو بیگانگان باین جشنها طلبیدو بدوستان
خود اجازه اد، که آشنیان خودشان را هم باین جشنها بیاورند. مقصود فلیپ این بود، که در
زاى عنوان سپهسالارى کلّ یونان، که باو اده بودند، به یوانىها ضیافت بزرگى اده باشد. این
جشن در شهر اژس «4» برگذار شدو میهمنان نامى فلیپو نیز شهرهاى یوانى که، از جمله آتن بود، تاجى ا زر باو هدیه کردند. قابل ذکر است، که رسول آتن، وقتى که تاج را میداد، در پیان
 نطق خود چنین گفت: «هرکس بخواهد سوء قصد بحیات پادشاه کند و در آتن پناهنده شود، بعدلیه پادشاه تسلیم خواهد شد». دیودور گوید:با این
پیشگوئى، که اتّفقا از دهن رسول آتن بیرون جست، خدایان میخواستند از سوءقصدى، که
فلیپ را تهدید میکرد، خبر دهند. در همینوقت پیشگوئىهاى دیگر راجع بسانحه شومى، که
پادشاه در پیش داشت، شنیده میشد.
بعد مورخ مذکور گوید (کتاب 16، بند 92) «پس از آن در یکى از ضیافتهاى پادشاه مقدونى،
نهاوپتولم «1» بازیگر معروف یوانى، که از حیث آواز نغز و خوشو نیز هنرمندى در نمایشات
حزنانگیز «2» معروف بود، بدعوت فلیپ اشعارى خواند، که در آن بسفر جنگى پادشاه مقدونى
بمالک پارس و بدبختىهائى، که ممکن بود براى شاه پارس، این شاه معروفو بزرگ، حاصل
شود، اشاره میشد. این است مضمون اشعار مزبوره: «اى آانکه خیالات خود را بالاتر از منطقه اثیر
میداریدو در نقشههاى خو دشتهاى بزرگ زمین را داخل میکنید. شما، که خانه روى خانه
میسازیدو چنان میپندارید، که بواسطه شهوت ابلهانه خود حد زندگانى را بىنهایت عقب خواهید
برد، شما تمما اثرات گردش تندو ناگهانى قضاو قد را خواهید دید. دست تقدیر کارهاى شما
را در ظلمتو تاریکى خواهد افکندو امیدهاى دورو دراز شما را نیستو نابود کرده بمأواى پر
از محن دوزخ خواهد کشانید».بازیگر مزبور پس از این شعر اشعار دیگرى نیز خواند، که تمما در این زمینه بودو فلیپ از شنیدن
این اشعار غرق شادى گشت، زیرا میپنداشت، که در این اشعار سقوط شاه پارس پیشگوئى شده و
گفتههاى غیبگوى معبد دلف را تأیید میکند.

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:44   قتل باگواس

جهت این واقعه را، که او پس از آرسس بتخت نشسته، مختلف نوشتهاند: دیودور گوید، چون از
همه رشیدتر بود، او را لایق این مقام دانستند، ولى ظنّ قوى این است، که، چون از شاهزادگانى
نبوده، که بتخت نزدیک باشد، باگواس خواجه او را برگزیده، تا باسم شاهى اکتفا کرده زمام امور
را کاملا بدست او بسپارد، ولى دیرى نگذشت، که معلوم شد، او اشتباه کرده، زیرا داریوش حاضر
نشد از خواجه مزبور تمکین کندو باگواس درصدد برآمد، که داریوش را هم بقتل رساند، ولى
داریوش زود قصد او را دریافته احضارش کرد و، چون حاضر شد، امر کر در حضور او زهرى
را، که تهیه کرده بودند، بیاشامدو خواجه از راه اضطرار اطاعت کرده پس از آن درگذشت
(دیودور، کتاب 17، بند 5). آریان (کتاب 2، فصل 6، بند 5)و کنتکورث (کتاب 6، بند 4) باین
واقعه اشاره کردهاند، ولى ژوستن گوید، که مردم او ر از جهت رشادتش، پس از مرگ اردشیر،
بتخت نشاندند و، براى اینکه از شهامت چیزى کم نداشته باشد، او را داریوش نامیدند (کتاب 10،
بند 3).
داریوش را دیودور چنین توصیف کرده (همانجا، بند 6): «ا وقتى بتخت نشست، که اسکندر پس
از فوت فلیپ پادشاه مقدونیه شده بود. تقدیر در مقابل اسکند رقیبى تراشید، که لایق بو در
جنگهاى عدید براى بدست آوردن تاج افتخار با
شخصى مانند اسکندر منازعه کند»، ولى تصور میرود، که دیودور براى بزرگ کردن اسکندر این
عبارت را نوشته، زیرا داریوش سوم،با اینکه حسن نیت داشتهو میخواسته امور مملکتى ر اصلاح
کند، شاهى نبوده، که براى اینموقع باریک ایران بتخت نشسته باشد. در جاى خود این نکته روشن
خواهد بود.جلوس داریوش را بتخت در 36 و فوتش را در 30 ق.م نوشتهاند.
سلطنت او، با اینکه بیش از شش سال دوام نیافت، پر است از وقایع مهم. با فوت او سلسله
هخامنشى منقرض شدو ایران، که در مدت بیش از دو قرن از حیث ترتیب تاریخى اول دولت
جهانى بود، و بقول یکى از مورخین جدید براى عالم دستور مینوشت، «1» بدست اسکندر مقدونى
و جانشینان او افتاد. براى فهم وقایع باید بدوا شمهاى از تاریخ مقدونی
دنبال کنیم.

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...45678...33صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران