مورخین یوانى حرکت قشون ایران ر از ابل بطرف فرات باختصار برگذار کردهاند، ولى
کنتکورث بیش از آنان بشرح پرداخته (کتاب 3، بند 3) و چون دراى اطّلاعاتى راجع بمذهب و
عادات ایران قدیم است، ذکر میکنیم: «عادتى است نزد پارسىها، که قبل از طلوع آفتاب از جائى
حرکت نمیکند. بنابراین، پس از اینکه روشنائى روز همهجا را فرو گرفت، شیپورچىها شیپور
حرکت ر از بارگاه شاه دمیدند. بالاى این بارگاه صورت آفتاب را در قاب بلورین بقدرى بلند
نصب کرده بودند، که همه میتوانستند آنرا مشاهده کند. ترتیب حرکت چنین بود: پیشاپیش قشون
در محرابهاى سیمین آتشى میبردند، که این مردمان آنرا جاویدانو مقدس میدانند.
مغها، که در اطراف آتش بودند، سرودهاى ملّى میخواندند. در پس مغها بعده روزهاى سال 365
نوجوان در لباسهاى ارغوانى حرکت میکردند، بعد رابهاى میآمد، که اختصاص به ژوپىتر داشت
(مقصود هرمز است، یوانىهاو رومىها هرمز را غالبا زوس یا ژوپىتر نوشتهاند، زیرا خداى
بزرگ خودشان را باین اسم مینامیدند). این رابه ر اسبهاى سفید میکشیدندو از پس رابه اسبى
شکیلو قوىهیکل حرکت میکرد، که آنر اسب آفتاب مىنامیدند. ترکههاى زرینو لباس سفید
جلودارهاى این اسب، آنها ر از سایر جلودارها ممتاز میداشت. بمسافت کمى از اسب مزبور ده
رابه، که بزروسیم مزین بود، حرکت میکردو پس از آن سوارهنظام ده ملّتى، که اسلحهو اخلاق
هر یک از آنهبا همین چیزهاى دیگرى تفاوت داشت. بعد سوارهنظامى، که پارسیها آنرا جاویدان
مینامیدند، بعده ده هزار نفر میآمد. تجملات هیچکدام از قسمتهاى قشون بتجمل این قسمت
نمیرسید:
بعض این سوارها طوقهاى زرین داشتند، برخى جامههاى زربفت یا قباهائى، که دراى آستینهاى
درازو مزین بسنگهاى قیمتى بود. پس از چند قدم جنگىهائى میآمدند، که عدهشان به پانزده
هزار میرسیدو آنان را «عموزادههاى شاه» مینامیدند. اما تمام این جمعیت، که زینتهایش شبیه
زینتهاى زنان بود، از تجملاتش میدرخشید نه از اسلحهاش. سپاهى، که پس از آن میآمد
درىفور «1» نام داشت. سپاهیان مزبور پیشاپیش گردونه شاهى حرکت کرده لباس شاه را میبردند.
بعد گردونه شاهى میآمد. این گردونه از طرفین بصورتهاى خدایان، که ا زروسیم ساخته بودند،
مزین بودو شاه در درون رابه، بلندو شاهانه نشسته بود. قید اسبها بسنگهاى قیمتى مرصع بود و
منتهى میشد بدو هیکل زرین، که قد آنان بیک ارش میرسید. یکى از هیکلها مجسمه نینوس «2»
بود و دیگرى مجسمه بلوس «1». در وسط آن دو هیکل مجسمه عقابى بود با بالهاى گسترده (باز)، که ا زر
ساخته بودندو آنرا علامت مقدس میدانستند» (این دفعه سوم است، که مورخین قدیم از عقاب
زرین با بالهاى باز حرف میزنند. کزنفون، چنانکه گذشت، در دوجا یعنى در «تربیت کوروش» و
در «سفر جنگى کوروش» از این عقاب ذکرى کردهو آنرا بیرق شاه دانسته. اما در باب بلوس و
نینوس باید در نظر داشت، که اینها نیاکان داستانى آسوریها بودندو جهت اینکه مجسمه آنها را
ایرانیان قدیم محترم میداشتند، معلوم نیست. اگر این خبر را صحیح بدانیم، جهت آن باید افسانهاى
باشد، که در عالم قدیم رایج بوده، توضیح آنکه بلوسو نینوس را یوانىهاى قدیم نیاکان اولى
آسوریها میدانستندو موافق افسانههاى یوانى زوس رب النّوع بزرگ یوانىها بجسم دانائه «2»
دختر کرىزیوس «3» پادشاه آرگس حلول کرد و پرسه رب النّوع روشنائى متولّد شد. افسانه پرسه
خیلى مفصل است. از جمله درباره او میگفتند، بآسیا آمده عاشق آندرومد «4» دختر کفه «5» پسر
بلوس گردیدو او را گرفت و پارسىها از نسل پرسه بوجود آمدند.
ادامه مطلب






