بعد بحرّیه پارسى به آفت رسید. در این احوال خشیارشا با قشون برّى از راه تسالى و آخاى
|
ایران جاویدان |
خدای بزرگ است اهورامزدا بعد بحرّیه پارسى به آفت رسید. در این احوال خشیارشا با قشون برّى از راه تسالى و آخاى بولایت ملیان درآمد و در تسالی مسابقهاى بین اسبهاى پارسى و تسالى ترتیب داد، تا اسب هاى پارسى را بیازماید، چه شنیده بود که سواره نظام تسالى در یونان معروف است در این مسابقه برترى با اسبهاى پارسى شد. وقتیکه خشیارشا به آلس رفت، راهنمایان او براى اینکه چیزهاى شنیدنى این ولایت را باو گفته باشند، داستان مکان مقدس زوسلافیستیانى و جنگل آن را حکایت کردند. )شرح این حکایت، اگرچه خارج از موضوع است، ولى چون میرساند، که پارسیها معتقدات یونانیها را محترم میداشتند و دیگر مینماید، که در بعض موارد یونانیهاى قدیم قربانى انسان را جایز میدانستند، گفته هاى هرودوت را ذکر میکنیم: مورخ مزبور شرح این داستان را چنین نوشته:
به خشیارشا گفتند، که آتاماس پسر اال سوءقصدى بحیات فریکسوس کرد و در ازاى این جنایت اعقاب او بحکم غیبگوئى چنین سیاست شدند: اهالى آخهدخول بزرگتر این خانواده را به پرى تانه یعنى خانه پریتانها که موسوم بخانه مردم بود،قدغن کردند و اگر بزرگتر باوجوداین قدغن داخل میشد، او را قربان میکردند. عده زیادى از
خانواده مزبور بممالک دیگر رفتند، زیرا نزدیک بود که آنها را گرفته قربان کنند. بعدها، اگر کسى از فراریان برمیگشت و توقیف میشد، او را به پریتانه برده قربان میکردند. به خشیارشا گفتند، که شخص قربانى را باطمطراق و دبدبه بقربانگاه میبردند و او را با نوارهائى، که دور سر حیوان قربانى مىپیچند، تزئین میکردند و بعد او را در همین حال سر میبریدند. اعقاب سىتیسسور پسر فریکسوس نیز چنین مجازات میشدند، زیرا او، که از کلخید برگشته بود، خواست آتاماس را از دست اهالى و قربان شدن نجات دهد و در ازاى این اقدام اعقاب او برحسب حکم غیبگوئى بهمین مجازات محکوم شدند، جهت این بود، که اعقاب سىتیسسور مورد خشم خدا گشتند .خشیارشا پس از شنیدن این حکایت، وقتى که بجنگل این خدا نزدیک شد، از دخول در آن خوددارى کرد، بلشکریان خود فرمود، که احدى داخل این جنگل نشود و خانه اعقاب آتاماس را مانند معبدى محترم داشت: چنین بود رفتار او در تسالى و در آخه.
موارد دیگر این نوع گفته ها، که احترام خشیارشا یا سرداران او را بمقدسات یونانى مینماید.
جمعه 19 دی 1393به قلم: iraneternal ™
ارسال نظر(0)
بعد هرودوت وقایع را چنین نوشته: بحرّیه پارسى لنگرها را کشیده حرکت کرد و در ساحل اگنزى بین کاستانه و دماغه سپیاس ایستاد. در اینجا کشتیهائى بساحل پیوستند و عدهاى لنگر انداختند و، چون ساحل عریض نبود، کشتىها بصفوفى تقسیم شدند، چنانکه در هر صف هشت کشتى قرار گرفت بحرّیه شب را بدین منوال گذارند و، چون صبح در رسید، دریا متلاطم گشت، چه تندبادى، که اهالى محل آنرا باد هلّسپونت نامند، از طرف مشرق وزیدن گرفت. سپاهیان کشتیهائى، که بساحل نزدیک بودند، از آسیب طوفان جلوگیرى کرده کشتیهاى خود را بساحل کشیدند و خودشان و کشتیهاى آنان محفوظ ماندند، ولى کشتیهائى، که در دریا بودند، آسیب زیاد یافتند. توضیح آنکه بعضى را باد بمحلى از کوه پلیون موسوم به ایپن و برخى را بساحل راند، عده اى را به سپیاس زد و درهم شکست و قسمتى را به کاستانه انداخت.
شایع است، که بعد از پیشگوئى غیبگوى دلف غیبگوى دیگرى گفته بود، آتنىها باید بره داماد خود را بکمک بطلبند (بره موافق معتقدات یونانیهاى قدیم خداى باد شمال بود و چون زن
آتّیکى داشت و آتن هم در آتّیک واقع است، آتنیها او را داماد خودشان میدانستند. م.) وقتى، که آتنىها در کالسید (اوبه) بودند و دیدند، که دریا دارد متلاطم میشود، دعا کردند، که بره با زن خود ارى تى طوفانى ایجاد کرده کشتیهاى دشمن را درهم شکند، چنانکه سابقا در نزدیکى آتس سفاین پارسیها را درهم شکست. من نمیتوانم بگویم که آیا حمله بره بکشتىهاى پارسى، وقتى که آنها لنگر انداخته بودند، بر اثر دعاى آتنىها بود یا از جهت دیگر. ولى آتنىها گویند، که بره بکمک آنها در حال و در گذشته شتافت. بدین سبب پس از مراجعت به آتن براى او قربانگاهى در نزدیکى رود ایلىسوس ساختند. در موقع این طوفان چهارصد کشتى خراب و عدهاى زیاد از سپاهیان تلف شدند و جواهر بسیار از میان رفت. این سانحه براى آمینکل نامى پسر کرتین که از زارعین ماگنزى بود، بسیار مفید افتاد، چه بعدها او جامهاى زرین و سیمین زیاد در ساحل یافت و نیز جعبه هاى زیاد پر از پول و چیزهاى دیگر بدست آورده مردى توانگر شد، ولى این شخص بدبخت بود، چه پسرش در حیات او مرد. عده کشتیهائى، که آذوقه وافر حمل مىکردند و آسیب یافتند، نیز زیاد بود. رؤساء بحرّیه نگران شدند، که مبادا پس از این سانحه اهالى تسالى حمله به آنها کنند و، براى
جلوگیرى از چنین پیشآمدى از قطعات شکسته کشتىها حصارى ساختند. طوفان سه روز دوام داشت و در روز چهارم از جهت قربانیهائى، که مغها براى تتیس و نهراید کردند آرام
شد یا بخودى خود خوابید. جهت قربانیهاى بربرها این بود، که از ینیانها شنیده بودند، این ربۀ النوع را پل از این صفحه ربود و تمام سواحل سپیاس باین خدا و نهرایدها تعلق داشت (یونانی هاى قدیم بخداهاى کوچک دریائى اعتقاد داشتند، اما خود حکایت افسانه یونانى و خلاصهاش چنین است:
زوس رب النوع بزرگ یونانیها بجهتى مقرّر داشته بود، که تهتیس با وجود اینکه ربۀ النوع است،زن یک موجود فانى، یعنى انسان، گردد، ولى پل پادشاه داستانى یلخس او را در اینجا ربود. معلوم است، که قربان کردن مغها از اختراعات یونانیها است، چه پارسیها معتقد به آلهه یونانى نبودند، تا براى آنها قربانى کنند. خود هرودوت هم این نکته را حس کرده، که میگوید شاید هم باد بخودى خود خوابید ).
دیدهبانهاى آتنى روز دوم طوفان از آرتمیزیوم بآتن رفته مژده آسیبیافتن کشتیهاى پارسى را به آتنىها دادند و آنها غرق شادى و شعف شدند. بعد دیدهبانها بآرتمیزیوم برگشتند. وقتى که باد خوابید و دریا آرام گرفت، پارسیها کشتىها را بدریا انداخته روانه شدند و به پاگاس که در خلیجماگنزى واقع بود، رسیده لنگر انداختند. در این احوال چنین اتفاق افتاد، که پانزده کشتى
پارسى قدرى از بحرّیه دور افتاد و پارسىها در آرتمیزیوم بکشتىهاى یونانى برخورده تصور کردند که این کشتیها از بحرّیه پارس است. رئیس پانزده کشتى مزبور، چنانکه نوشته اند، حاکم سیم االیانى و نامش ساندس پسر تاماسیاس بود. این شخص در زمان داریوش از
قضات شاهى بشمار میرفت و از جهت رشوهاى، که گرفته بود بحکم شاه محکوم باعدام شد، ولی بعد که داریوش فکر کرد و دید خدمات او بیش از خیانتى است، که مرتکب شده، فرمود او را مرخص کنند و گفت، که این قاضى خدماتى نیز کرده. چون کشتیهاى مزبور بکشتىهاى یونانى نزدیک شدند، یونانیها فهمیدند، که این حرکت در نتیجه اشتباه است و حمله کرده بىزحمت کشتیهاى مزبور را گرفتند و پس از استنطاق اطلاعاتى، که راجع به خشیارشا لازم داشتند، تحصیل کرده اسرا را در غل و زنجیر بتنگه کرنت فرستادند.
جمعه 19 دی 1393به قلم: iraneternal ™
ارسال نظر(0)
12:53 عده نفرات لشکر ایران (کتاب هفتم بند،184-188) عده سپاهیان در این زمان برحسب اطلاعات من از این قرار بود. در هزار و دویست و هفت کشتى، در صورتیکه براى هر کشتى 200 نفر حساب کنیم، 400، 241 نفر سپاهى از مردمان مختلف جا داده بودند و، بعلاوه این عده، در هر کشتى غیر از افراد مردمان مختلف سى نفر جنگى پارسى و مادى جا داشتند. عده این اشخاص به سى و شش هزار و دویست و ده سپاهى بالغ میشد. بعده اولى و دومى باید عده سپاهیان کشتیهاى پنجاه پاروئى را بیفزائیم و اگر بحد وسط براى هریک از این کشتیها هشتاد نفر حساب کنیم، چون شماره تمام کشتىها چنانکه سابقا گفتم، سه هزار فروند بود، عده این قسمت به 240 هزار نفر بالغ میشد. بس عده تمام سپاه دریائى، که از آسیا آمده بود، بپانصد و هفده هزار و ششصد و ده نفر میرسید. عده پیاده نظام یک میلیون و هفتصد هزار نفر و شماره سواره نظام هشتاد هزار نفر بود. باین عدد باید علاوه کنیم اعراب شتردار و اهالى لیبیا را، که در ارابه هاى جنگى حرکت میکردند و عده شان به بیست هزار نفر میرسید، پس عده سپاهیان برّى و بحرى به دو میلیون و سیصد و هفده هزار و ششصد و ده نفر بالغ بود. این بود عده سپاهیانى، که از آسیا حرکت کردند و در این عدد خدمه و کشتیهاى حملونقل آذوقه و مردانى، که در این کشتیها بودند، داخل نیستند. باین عده باید مردمانى را، که از اروپا در لشکر ایران داخل شدند، علاوه کرد، مثلا یونانیهاى تراکیه و جزایر مجاور تراکیه
یکصد و بیست فروند کشتى داده بودند و عده سپاهیان این کشتیها به 24 هزار نفر میرسید. در قشون برّى بعقیده من از تراکیها، پانیان ااردها، بوتىینها، اهالى کالسید، بریگها، پىیرها،
مقدونیها، پرّربها، انىیانها، دلپها، ماگنتها، آخیان و اهالى سواحل تراکیه سیصد هزار نفر
بودند. این هزاران نفر و قشون آسیائى عده را به دو میلیون و ششصد و یک هزار نفر میرسانیدند.
هرچند عده سپاهیان چنین زیاد بود، باوجوداین من گمان میکنم، که عده خدمه قشون و ارابه ها و سفاین حمل و نقل آذوقه و کشتیهاى دیگر، که با بحرّیه ملازمت داشت از عدد مزبور مى گذشت، یا بهرحال از آن کمتر نبود، ولى من فرض میکنم، که عده اینها با عده سپاهیان مساوى بوده. در این صورت خشیارشا به سپیاس و ترموپیل پنج میلیون و هشتاد و سه هزار و دویست و بیست نفر آورد. این بود عده مردمانى، که از دنبال خشیارشا روانه شدند. اما عده زنان نانپز و زنان غیر عقدى و خواجهسرایان را کسى نمیتواند معین کند و نیز عدد مالهاى ارابه و بنه و سگهاى هندى معلوم نیست. پس براى من باعث حیرت نیست، که در بعض رودها آب براى سیرکردن این عده کافى نبود. بعکس باعث حیرت است، که چگونه آذوقه این مردمانرا میرسانیدند فىالواقع، اگر تصور کنم، که بهریک از افراد روزى لااقل یک شنیس (خنیک) گندم میدادند براى کلیه قشون 110340 مدیمن گندم لازم بود (شنیس معادل 1.07 لیطر و مدیمن 79، 51 لیطر بود).
قوت زنان و خواجهها و مالهاى ارابه ها و بنه و سگها و شترهاى اعراب را در اینجا منظور نکردهام. در میان این عده کثیر کسى از حیث صباحت منظر و قد رسا لایقتر از خشیارشا نبود، که چنین قدرتى را دارا باشد.
این است ارقامى، که هرودوت نوشته و بدیهى است، که بسیار اغراقآمیز است، با صرفنظر از اینکه در نوشتههاى او تناقضى هست، مانند اینکه سه هزار کشتى را بالاتر کشتى دراز و حملونقل قلمداد کرده بود و در اینجا آنها را کشتى جنگى و هرکدام را داراى هشتاد نفر سپاهى دانسته.
مورخین قرون بعد، هرچند که این ارقام را اغراقآمیز میدانستند، باز اغلب آنها بیک میلیون و دو میلیون قائل بودند، ولى اخیرا و، خصوصا از پنجاه سال باینطرف، که تاریخ مشرق قدیم و ایران بیشتر مورد مداقه شده و وسایل دنیاى عهد قدیم را درنظر گرفتهاند، از این ارقام خیلى کاسته، ولى چون نتوانسته اند. مدرکى براى تعیین عده صحیح سپاهیان ایران بیابند، بالاخره باین عقیده شدهاند، که ارقام هرودوت بىشک خیلى اغراقآمیز است، ولى مدرکى هم براى تعیین عده صحیح در دست نیست. بعضى هم عقایدى اظهار داشتهاند، که موافق آن شماره سپاهیان خشیارشا تا سیصد هزار (گوبى نو) و بلکه تا 180 هزار(من ر)
نفر تنزّل مىیابد. چون معلوم است، که ارقام هرودوت موافق حقیقت نیست، بسط مقال را بیهوده دانسته میگذریم.
جمعه 19 دی 1393به قلم: iraneternal ™
ارسال نظر(0)
12:21 حرکت سفاین از ترم ده کشتى از بحرّیه ایران از ترم حرکت کرده بجزیره سىیاتوس رسید و سه کشتى یونانى، که براى کشیک بدانجا رفته بود، همینکه کشتیهاى ایران را دید راه فرار پیش گرفت. کشتى هاى ایران کشتیهاى یونانى را تعقیب کرده یکى از آنها را گرفتند. هرودوت گوید:
زیباترین سپاهى آنرا سر بریده و این واقعه را بفال نیک گرفتند، که نخستین اسیر آنها زیباترین سپاهى بود. اسم این شخص لئون بود)که بمعنى شیر است( و شاید این اسم باعث کشته شدن او شد. کشتى دیگر، که متعلق به اهالى اگین و بریاست آسونید بود، نیز بدست پارسیها افتاد، ولى رئیس آن پىتس نام شجاعتى حیرتانگیز نشان داد. وقتى که او بر اثر زخمهاى زیاد افتاد و هنوز رمقى داشت، پارسیها خواستند او را از مرگ نجات دهند و با مرّمکّى او را معالجه کرده زخمهایش را با پارچههاى نازك بستند و او را بتمام سپاهیان نشان داده شجاعت او را ستودند، ولى با سایر اسراء مانند بندگان رفتار کردند. کشتى سوم، که رئیس آن فورموس آتنى بود، فرار کرده در مصب پنه بساحل پناه برد. آتنىها فورا بساحل جسته از راه تسالى به آتن برگشتند و کشتى خالى بدست پارسیها افتاد. خبر این واقعه بوسیله آتش هائى که یونانیها در سىیاتوس روشن کردند، فورا ببحرّیه یونان در که یونانیها در سىیاتوس روشن کردند، فورا ببحرّیه یونان در آرتمیزیوم رسید و یونانیها، که بوحشت و اضطراب افتاده بودند، لنگرها را کشیده و از آرتمیزیوم بیرون رفته وارد کالسید شدند، تا اوریپ را حفظ کنند و دیدهبانهائى در اوبه گذاشتند. یازده روز پس از حرکت شاه از ترم تمام بحرّیه ایران لنگرها را کشیده بطرف یونان حرکت کرد و به سیپیاس حرکت کرد و به سیپیاس رسید. تا اینجا و ترموپیل بقشون ایران زیانى وارد نشد. در اینجا هرودوت باز از عده قشون ایران صحبت بمیان آورده چنین گوید:
جمعه 19 دی 1393به قلم: iraneternal ™
ارسال نظر(0)
12:13 تنگ ترموپیل هرودوت گوید: وقتى که سپاه یونانى به ایستم برگشت، حرف آلکساندر مورد توجه یونانىها گردید و بشور پرداختند، که کدام محل یونان را محکم دفاع کنند، تا بتوانند مملکت را از قشون پارسى محفوظ دارند. بالاخره عقیده بر این شد، که تنگ یا معبر ترموپیل مناسبتر است، چه باریکتر از معبرى است، که از مقدونیه به تسالى میرود. باید علاوه کرد، که در این وقت مجتمعین ایستم نمیدانستند، که در اینجا هم راه باریکى هست و میتوان از آن استفاده کرده پشتسر قوه دفاعیه را گرفت. نتیجه مشورت این شد، که ترموپیل را اشغال کنند و بحریه را به آرتمیزیوم بفرستند، زیرا بواسطه نزدیکى این دو محل بیکدیگر قواء بحرى و برّى میتوانستند بیکدیگر کمک برسانند. آرتمیزیوم بوغازى است واقع بین جزیره سىیاتوس و سواحل ماگنزى آن روز، ولى ترموپیل محلى است، که بین کوهى بلند و غیرقابلعبور از طرف مغرب، و دریا و باتلاقها از طرف مشرق واقع شده. این محل چشمههاى آب گرم دارد و در معبرى واقع است، که از تراخى نه بیونان وسطى میرود و پنجاه پا عرض آن است، ولى در پسوپیش ترموپیل معبر مزبور تنگ میشد، تا حدیکه فقط یک ارابه از آن میتوانست بگذرد. در اینجا اهالى فوسید سابقا دیوارى ساخته بودند، تا از حمله اهالى تسالى در امان باشند.
بنابر کیفیات این محل یونانیهائى، که در ایستم اجتماع کرده بودند، آن را براى دفاع یونان مناسبتر از هر جاى دیگر دانسته قسمتى به ترموپیل و قسمت دیگر به آرتمیزیوم رفتند، چه عقیده داشتند، که در ترموپیل بواسطه تنگى جا ایرانیها نخواهند توانست تمام پیاده و سواره نظام خود را بکار برند. اهالى دلف، که از نتیجه جنگ سخت نگران بودند، به پىتى این معبد رجوع کرده سئوال کردند، که چه خواهد شد. پىتى جواب داد دعا به باد کنید، زیرا باد متحد نیرومند یونانیها خواهد بود. این جواب را اهالى دلف بیونانیهائى، که تصمیم کرده بودند مطیع نشوند، رسانیدند و باعث قوت قلب آنها شد، چنانکه بعدها در محلى موسوم به تىیا قربانگاهى براى بادها ساختند و در آنجا براى بادها قربانى میکردند و نیاز میدادند. این بود احوال یونان، حالا مقتضى است بذکر وقایعى، که با حرکت قشون ایران از ترم
ملازم است بپردازیم.
جمعه 19 دی 1393به قلم: iraneternal ™
ارسال نظر(0)
01:53 تسلیم شدن تسالى اهالى تسالى (یکى از دول شمالى یونان)، همینکه شنیدند که خشیارشا بقصد یونان حرکت میکند، به ایستم که محل اجتماع نمایندگان دول یونانى بود، سفرائى فرستاده چنین گفتند: شما باید معبر المپ را دفاع کنید، تا تسالى و تمام یونان را از خسارات جنگ محفوظ دارید و اگر نکنید، ما مطیع پارسىها میشویم، چه ما تنها نمىتوانیم براى دفاع یونان معدوم گردیم، و حال آنکه اینقدر از شما دوریم. هرگاه نمیخواهید ما را کمک کنید، پس نباید الزامى هم نسبت بما داشته باشید، زیرا الزامى قوىتر از امر محال نیست و در اینصورت ما آزادیم، که فکرى براى خود بکنیم. یونانیها در نتیجه این اظهار تصمیم کردند، که قوهاى براى دفاع این معبر تنگ بفرستند. این قوه در تمپه بمعبر مزبور رسید. این معبر راهى است، که از مقدونیه سفلى به تسالى از دره رود پنه میرود و بین کوه المپ و اسسا واقع است. در اینجا قوه یونانى، که بده هزار نفر میرسید، اردو زد و سواره نظام تسالى هم به آن ملحق شد.اونتوس پسر کارهنوس سرکرده لاسدمونیها بود و تمیستوکل پسر ناکلس رئیس آتنىها. این قوه چند روزى بیش در اینجا نماند، زیرا آلکساندر پسر آمینتاس پادشاه مقدونى، کهدستنشانده ایران بود، بآنها گفت، در اینجا نمانید و زود بروید، چه قوه خشیارشا خیلى زیاد است و میتواند شما را از هر طرف احاطه و معدوم کند. یونانیها پیشنهاد او را صحیح دانستند و از بعقیده من این کار را از ترس کردند، چه » : آنجا حرکت کرده به ایستم رفتند. هرودوت گوید دانستند، که از مقدونیه به تسالى راه دیگرى نیز هست، که از ولایت مردم پرّرب از نزدیکى شهر گننس میگذرد و فىالواقع قشون خشیارشا از اینجا گذشت. نتیجه همان میشود، که آلکساندر پسر آمینتاس گفته، چه او پیشبینى کرده، که اگر جبهه را نتوانند بشکافند، از پهلوها دور زده پشتسر قشون یونانیها را خواهند گرفت و در این صورت مرگ آنها حتمى است. از اینجا واضح است، که آلکساندر پادشاه مقدونى مطیع ایران و در باطن با یونانیها بود. پس از آنکه قوه یونانى از محل مذکور خارج شد و اهالى تسالى شنیدند، که خشیارشا به آبیدوس رسیده، باو تسلیم شدند.
چهارشنبه 17 دی 1393به قلم: iraneternal ™
ارسال نظر(0)
01:48 امتناع کریتیها از امداد اهالى کریت، بعد از ورود سفراى دول یونانى باین جزیره و استمداد از آنها، شخصى را بمعبد دلف فرستادند، تا بدانند که غیبگو در این باب چه میگوید. او جوابى داد، که تهدیدآمیز بود و بر اثر آن اهالى کریت از کمککردن بیونان خوددارى کردند. چنین بود نتیجه سفارتهائى، که دول یونانى نزد مردمانى فرستادند، که نیز یونانى بودند و در خارج یونان سکنى داشتند
چهارشنبه 17 دی 1393به قلم: iraneternal ™
ارسال نظر(0)
01:47 سفراى یونان در کرسیر سفراى یونان پس از اینکه از سىسیل حرکت کردند بجزیره کرسیر رفته در آنجا ظاهرا موفق شدند، ولى در معنى اینجا هم نتیجه نگرفتند، توضیح آنکه اهالى کرسیر در ابتداء گفتند، که باید بیونان کمک کرد، چه اگر او شکست یابد، استقلال ما هم در خطر خواهد افتاد و شصت کشتى جنگى تهیه کردند، که بآبهاى یونان بفرستند، ولى از ترس شاه ایران بعد فرماندهان کشتىها
منتظر وقایع و تنار دستور دادند، که پس از رسیدن بسواحل پلوپونس در محل پیلوس شوند. اگر خشیارشا فاتح شد، باو بگویند، که یونانیها از ما کمک خواستند، زیرا بعد از آتن قوه بحرى ما مهم است، ولى، چون ما نخواستیم با تو جنگ کنیم، وقت را بمماطله گذراندیم. در صورت بهرهمندى یونانیها در جواب توبیخ و شماتت آنها بگویند، ما میخواستیم بشما کمک کنیم و، چنانکه مىبینید، شصت کشتى تهیه کردهایم، ولى از جهت طوفان نتوانستیم از دماغه ماله بگذریم. این بود، که بموقع بجنگ دریائى سالامین نرسیدیم
چهارشنبه 17 دی 1393به قلم: iraneternal ™
ارسال نظر(0)
01:45 استمداد از پادشاه سیسیل بعد مورخ مذکور حکایت خود را دنبال کرده گوید: سفرائى که یونانىها به سىسیل فرستاده بودند نزد گلن جبار سیراکوز رفته باو چنین گفتند: ما را لاسدمونیها و متحدین آنها فرستاده اند، تا از تو بر ضد بربرها (یعنى خارجىها) کمک طلبیم، چه یقین است، که تو از
قشونکشى شاه پارس بیونان آگاهى و شنیدهاى، که پس از اینکه پلى روى هلّسپونت ساخته و
لشکر از آسیا باروپا آورده، میخواهد حمله بیونان کند. هرچند، که او ظاهرا چنین مىنماید، که قصد آتن را کرده، ولى در باطن بخیال تسخیر تمام یونان است. تو، که چنین توانائى و صاحب اختیار جزیره سىسیل، در یونان هم سهمى بزرگ دارى. بس لازم است، که بنجاتدهندگان یونان کمک کنى، تا ما در مقابل دشمن پافشاریم. اگر بعضى از ما خیانت کنند، برخى از کمک کردن دریغ دارند و فقط قسمت کوچکى بیونان باوفا بماند، بیم آن است، که تمام یونان معدوم شود. گمان مکن، که شاه پارس پس از غلبه بر ما بتو نخواهد پرداخت. تا وقت هست از این پیشآمد برحذر باش. اگر بما کمک کنى، در واقع خودت را دفاع کردهاى. کارى که با فکر بشود، عاقبت نیکو دارد.
گلن در خشم شده چنین جواب داد: یونانیها، این جسارت است، که مرا باتحاد
با خودتان بر ضد بربرها(بیگانه ها) دعوت مىکنید. وقتى که من با اهالى قرطاجنه در جنگ بودم و از شما بر ضد بربرها استمداد کردم، بکمک من نیامدید و اگر کار در دست شما بود، حالا آنها فایق آمده بودند، ولى جدکردیم و عاقبت کار براى ما خوب شد. اکنون، که شما گرفتار حمله دشمن شدهاید، بیاد گلن افتاده اید. باوجوداین نمیخواهم مانند شما باشم و وعده میکنم، که دویست کشتى، بیست هزار سپاهى سنگین اسلحه، دو هزار سوار، دو هزار تیرانداز، دو هزار فلاخندار و دو هزار سوار سبک اسلحه بشما بدهم، بشرط اینکه من در اینجنگ سپهسالار کل قشون یونان باشم، و الا یک نفر هم بکمک شما نخواهم فرستاد.
کیاگروس سفیر لاسدمون جواب داد آگامم ننپلوپى نعره میزد، اگر میشنید، که گلن سیراکوزى میخواهد بر لاسدمونیها فرماندهى کند. اگر میخواهى کمک کنى، باید مطیع لاسدمونىها باشى و اگر نخواهى مطیع شوى کمک مکن پس از چنین جوابى، گلن گفت:
اسپارتى مهربان، اگر شما طالب فرماندهى هستید، حق است، که من هم طالب آن باشم، زیرا قشون برّى و بحرى که من میدهم، بیش از لشکر شما است و چون مىبینم شرطى، که من پیشنهاد میکنم، بشما گران میآید، حاضرم تخفیفى در آن بدهم. فرماندهى برّى از آن شما. من بفرماندهى بحرى اکتفا میکنم. اگر میخواهید فرماندهى بحرى را اختیار کنید، حرفى ندارم. در اینصورت باید فرماندهى برّى با من باشد. پس این شرط را قبول کنید یا بىمتحدى از اینجا بروید. پس از این جواب سفیر آتن مجال اظهارى بسفیر اسپارت نداده، چنین گفت: پادشاه سیراکوزیها، ما را بدینجا فرستادهاند، تا از تو قشون بخواهیم نه فرمانده. چون مىبینم، که تو طالب ریاستى، لازم است بگویم، که مادامى که تو فرماندهى قوه برّى و بحرى را میخواستى، ما آتنىها میتوانستیم راحت باشیم، چه میدانستیم، که اسپارت میتواند جواب تو را بدهد، ولى حالا، که تو اکتفا بفرماندهى بحرى کردهاى، پس بدان، که اگر اسپارت باین امر راضى شود، ما راضى نخواهیم شد. در صورتى که اسپارت نخواهد فرماندهى بحریه را داشته باشد، بعد از او ما رجحان داریم، زیرا ما اول دولت دریائى یونان هستیم و نمىتوانیم فرماندهى را باهالى سیراکوز واگذاریم و دیگر اینکه ما قدیمترین مردم یونان میباشیم و جاهاى خود را در این مدت عوض نکردهایم. بیجهت نیست، که هومر میگوید، در جنگ ترووآ از آتن شخصى بمعسکر یونانیها آمد، که ماهرترین جنگى در فرماندهى قشون و تجهیزات بود.
گلن در جواب گفت:
آتنى مهربان، شما فرماندهانى دارید، ولى تابین ندارید.
چون بهیچ نوع گذشتى حاضر نیستید و میخواهید همه چیز در دست خودتان باشد، بس بشتابید، که زود بیونان برگردید و بگوئید، که سال یونانى بهار ندارد.
هرودوت گوید مقصود گلن از بهار این بود، که چون قشون او بهترین قشون یونانى است،
چنانکه بهار بهترین فصل سال است، با محرومشدن یونان از این قشون بهترین سپاه را از دست میدهد. پس از آن سفرا به یونان مراجعت کردند و گلن در اندیشه شد، که اگر یونانیها شکست یابند، چه خواهد شد. از طرف دیگر نمیتوانست خود را حاضر کند، که پادشاه سىسیل در تحت فرماندهى لاسدمونىها واقع شود.
بالاخره، وقتى که شنید خشیارشا از هلّسپونت گذشته، شخصى را کادموس نام پسر سىتس
با سه کشتى پنجاه پاروئى و پولى زیاد بمعبد دلف فرستاده دستور داد، که رسول منتظر وقایع شود. اگر یونانیها شکست خوردند، پول را به خشیارشا تقدیم کند و آب و خاك از طرف گلن بدهد، والا با پول برگردد. کادموس سابقا جب ار جزیره گس بود. بعد با طیبخاطر از حکومت صرفنظر کرده آنرا باهالى واگذارد و به سىسیل رفته طرف توجه گلن شد و پس از آن بقدرى درستى او مورد توجه گردید، که چنین مأموریتى باو دادند. این شخص، پس از بهرهمندى یونانىها و مراجعت خشیارشا به آسیا، پولها را به سىسیل حمل کرده به گلن رد کرد، و حال آنکه میتوانست آن را تصاحب کند. بعد هرودوت گوید:
روایتى نیز هست از منبع سیسیلى که گلن میخواست بیونانیها کمک کند، ولى جنگى براى او با هامیلکار پادشاه قرطاجنه پیش آمد و مانع شد. این بود، که پولى براى آنها فرستاد و نیز گویند در همان روز، که جنگ سالامین روى داد، گلن و برادر او ترن هامیلکار را شکست دادند.
هامیلکار موافق این روایت از طرف پدر قرطاجنه اى و از طرف مادر سیراکوزى بود. من (یعنى هردوت) شنیدم، که هامیلکار پس از جنگ گم شد و هرقدر گشتند، او را نیافتند.
قرطاجنهاىها گویند، که او، چون هزیمت قشون قرطاجنه را دید، خود را در آتش انداخت.
چهارشنبه 17 دی 1393به قلم: iraneternal ™
ارسال نظر(0)
فرستادگان آتنىها به آرگس رفتند، ولى موفق نشدند، چه اهالى آرگس با لاسدمونیها در سر
حکومت منازعه داشتند و بنابراین گفتند، ما بر ضد پارسیها با شما متحد میشویم، بشرط اینکه صلحى با لاسدمونیها بمدت سى سال منعقد شود. چون این صلح سر نگرفت، اهالى آرگس ترجیح دادند، تابع پارس گردند و زیر بار تحکم لاسدمونیها نروند. مورخ مذکور علاوه کرده (همانجا، بند 150):
خود اهالى آرگس چنین گویند، ولى روایتى نیز هست، که مفادش این است: خشیارشا فرستادگانى به آرگس گسیل داشت و آنها باهالى چنین گفتند: شاه ما را مأمور کرده بشما بگوئیم، که ما پارسیها از اعقاب پرسس هستیم. او پسر پرسه و نوه دانائه بود و از طرف مادرزاده آندرومد دختر کفه بنابراین ما از اعقاب شما هستیم و نمیزیبد، که ما با نیاگان خود جنگ کنیم یا شما با دیگران بر ضد ما متحد شوید. پس مقتضى است، که راحت در خانههاى خودتان بمانید. اگر نقشه من پیش رفت، قدر شما را بیش از سایر مردمان
خواهم دانست. گویند، که این پیغام شاه را اهالى آرگس در نظر گرفته نه چیزى به آتنىها وعده دادند و نه چیزى خواستند و مسئله عقد عهدى با لاسدمونیها بهانه بود براى اینکه در جنگ شرکت نکنند، چه میدانستند، که اهالى لاسدمون ذرهاى از حکومت صرفنظر نخواهند کرد. بعض یونانیها گویند: این حکایت از اینجا تأیید میشود، که چندین سال بعد، زمانیکه سفارتى از طرف آتن در تحت ریاست کاللیاس به شوش رفت، اهالى آرگس هم سفارتى به شوش فرستادند، تا سئوال کند، که آیا اثرات اتّحاد سابق اهالى آرگس با خشیارشا باقى است یا نه و اردشیر شاه جواب داد، که کاملا باقى است و هیچ شهر یونانى را بقدر آرگس دوست نمیدارد. اما اینکه این حکایت صحیح است یا سقیم، من نمیتوانم چیزى بگویم، من روایتى را که شنیدهام، نقل میکنم و مجبور نیستم آنچه را که میگویند، کورکورانه باور دارم. این نکته تنها شامل این مورد نیست، بل شامل تمام کتاب من است(با این جمله، هرودوت عذر تمام نوشتههاى افسانهآمیز و نیز اغراقگوئىهاى خود را خواسته. م.). شنیدهام، که اهالى آرگس پس از عدم بهرهمندى در جنگ لاسدمونیها، شاه پارس را بیونان دعوت کردند و تصور میکنم، که اگر تمام مردمان با معایبى که دارند، در یکجا جمع میشدند، تا کارهاى خود را با کارهاى همسایگانشان مبادله کنند، پس از اینکه در معایب همسایگان خوب مینگریستند، ترجیح میدادند، با کارهاى خود بخانه هاشان برگردند. این است که رفتار اهالى آرگس را نمیتوان از تمام رفتارها ننگینتر دانست، زیرا کردارهاى ننگینترى هم هست (راجع بروایت هرودوت باید گفت، در بادى امر غریب بنظر میآید که، خشیارشا چنین پیغامى باهالى آرگس داده و افسانههاى یونانى را براى تأیید پیشنهاد خود ذکر کرده باشد، ولى اگر در اوضاع و احوال آن زمان دقیق شویم، مىبینیم که چندان هم غرابت ندارد، زیرا در دربار ایران و بخصوص در سارد، چه قبل از این جنگ و چه بعد از آن، همیشه عدهاى زیاد از یونانیهاى ناراضى اقامت داشتند و آنها براى پیشرفت خیالات خود و بهرهمندى ایران در یونان تمام وسائل ممکنه را بکار میبردند و دور نیست، که در موقع فرستادن رسولى به آرگس، این نوع یونانیها، چون از عقاید اهالى آرگس مطلع بودند، پیشنهاد کردهاند، که رسولان چنین گویند و شاه هم، از آنجا که این افسانه مقصود او را تأیید مىکرده، آن را پسندیده و دیگر باید درنظر داشت، که هرودوت، چنانکه گذشت، گوید: پارسىها از گذشته هاى سایر مردمان خوب آگاهند. م.).
سهشنبه 16 دی 1393به قلم: iraneternal ™
ارسال نظر(0)
copyright 2011© : 38698 | |
|
|