مورخ مذکور گوید (کتاب 17، بند 39): داریوش باوجود شکست موحشى، که خورده بود،
مأیوس نگردید و بعد از ورود ببابل مشغول جمعآورى سپاهیانى شد، که از ایسوس فرار کرده
بودند. او نامهاى به اسکندر نوشته وى را دعوت کرد باینکه اقبال را موافق حسیات نوعپرورى
تحمل کندو اسرا را در زاى تأدیه مبلغى باو پس دهد. ضمن با وعده اد، که اگر صلح کند،
داریوش تمام ممالکو شهرهائى را، که در اینطرف رود هالیس (قزل ایرماق امروزى) است، باو
واگذار خواهد کرد. وقتى که این نامه به اسکند رسید، تمام دوستانش را براى مشورت جمع
کرد، ولى بجاى اینکه اصل نامه را نشان بدهد، نامهاى را، که خودش انشاء کردهو موافق
مقاصدش بود، براى مشاورین خواند. پس از آن رسولان داریوش را روانه کردند، بىاینکه مقصود
آنها حاصل شده باشد. این است روایت دیودورو بنظر چنین میآید، که این روایت صحیح است
زیرا، چون اسکندر میخواسته تمام ممالک ایران را تسخیر کند راضى بصلح
نشده است و، براى اینکه سردران او ایرادى نداشته باشند، نامه را بطورى که میخواسته، خشن
انشاء کرده یا، چنانکه حالا گویند، ساختهو بعد جوابى اده یا نداده، بهرحال صلح سر نگرفته. نظر
مذکور نیز از اینجا تأیید میشود، که معقول نبوده داریوش به اسکندر چنان نامه سختى پس از
جنگ ایسوس بنویسد، بخصوص که مادر و زنو اولاد او در اسارت بودند. اما اینکه دیودور
گوید «ممالکو شهرهائى، که در اینطرف رود هالیس است» مقصود او از اینطرف یعنى
ممالکى، که در طرف غربى رود مزبور واقع است، زیرا براى او، که یوانى بود، این ممالک همین موقع را داشت، ولى براى ایرانیان «اینطرف» معناى «آنطرف» را دارد. اگرچه این نکته روشن
است، باز براى احتراز از اشتباه توضیح شد.
در خاتمه لازم است گفته شود، که پلوتارك راجع بنامه داریوش به اسکندر، زمانیکه او در مارات
یا ماراتوس بوده، ساکت است. او گوید، که پس از مراجعت اسکندر از مصر، نامهاى از داریوش
باو رسید. مفاد آنرا هم، چنانکه در جاى خود بیاید، طور دیگر نوشتهو مخالف روایات آریان و
کنتکورث است. این نکته هم نظرى را، که اظهار کردیم، تأیید میکند.






