خدای بزرگ است اهورامزدا
01:55   حرکت خشایارشا بطرف یونان

بقول هرودوت (کتاب7 ، بند 108) خشیارشا از دریسک بطرف یونان رفت، این صفحات را تا تسالى مگابیز و بعد مردونیه مطیع کرده بودند و تمام مردمانى، که در این صفحات سکنى داشتند باج میدادند. بعد خشیارشا از نزدیکى ساموتراس گذشت و پس از آن برود لیسوس رسید. آب آن احتیاجات قشونى را کفایت نکرد و خشگ شد(اگر رود بود، که اغراق است)پس از آن از مارونهآ، دیسه، آبدر و دریاچه هاى آبدر گذشته و از رود نستوس که بدریا میریزد، عبور کرده بدریاچهاى رسید، که سى استاد(پنج کیلومتر- و نیم یا تقریبا یکفرسخ. م.).

محیط آن و آبش بسیار شور بود، ولى ماهىهاى فراوان داشت. آب این دریاچه را فقط باسبهاى بنه دادند و دریاچه خشگ شد (معلوم است، که این گفته هاى هرودوت اغراق است، زیرا اگر محیط دریاچه چنان بوده، که او گوید، شعاع آن تقریبا یک کیلومطر میشده و اگر فرض کنیم، که این دریاچه بحد وسط یک مطر عمق داشته، و حال آنکه براى چنین شعاعى این اندازه خیلى کم است، تقریبا داراى سه میلیون تن یا ده میلیون خروار آب بوده و از اینقرار میبایست عده مالهاى بنه خشیارشا لااقل یکصد میلیون رأس باشد. هرودوت فکر نکرده، که اولا یک چنین عده مالبنه را از کجا میتوانستند تهیه کنند و بر فرض محال پس از تهیه، چگونه میتوانستند علیق آنرا برسانند. از این نوع گفته ها، که در کتاب هرودوت زیاد است، بخوبى معلوم میشود، که تعصب ملى مورخ مذکور و میل مفرطى، که به تجلیل یونانیها داشته، او را از دقت در نوشتههاى خود بازداشته. م.) 
شهرى، که دریاچه مزبور نزدیک آن است، پیستیر نام دارد. بعد هرودوت مردمان این قسمت تراکیه را شمرده گوید: مردمانى، که در کنار دریا سکنى داشتند در کشتیها دنبال لشکر خشیارشا حرکت کردند و آنهائیکه در درون قاره میزیستند از راه خشکى عازم شدند. فقط یک مردم، که موسوم به ساتر بود، مطیع نگشته آزادى خود را تا زمان ما حفظ کرد. اینها در بالاى کوه هائى، که از درختهاى گوناگون و برف پوشیده، مسکن دارند و خیلى شجاعند. غیبگوى دیونیس در اختیار آنها است، کاهنه مزبوره در بلندترین جاى کوه اقامت دارد و مردمى موسوم به بس ها گفتههاى او را تعبیر میکنند.
کاهنه بسئوالات مانند غیبگوى معبد دلف جواب میدهد و پیشگوئى او مانند پیشگوئى پىتى گنگ و دو وجهین است. بعد خشیارشا از نزدیکى مساکن پىیر ها، درحالىکه کوه پانژه
را از طرف دست راست داشت، گذشت. این کوه معادن طلا و نقره دارد و پىیرها، اودومانت ها و بخصوص ساترها این فلزّات را استخراج میکنند. پس از آن او از میان مردمانى، مانند پانیان و دبرها و پاپلها گذشته برود ستریمون و شهر این رسید. حاکم این شهر 
 
همان بوگس بود، که بالاتر ذکرى از آن شد. مغها براى رود ستریمون اسبهاى سفید قربان کردند. پلهائى براى عبور از اینرود تهیه شده بود و، وقتى که پارسیها از پل گذشته دانستند، که این صفحه 9 راهه نام دارد، 9 نفر از جوانان و 9 نفر از دوشیزگان محل را زنده بگور کردند. این عادت پارسیها بود. چنانکه شنیدم، آمستریس زن خشیارشا، چون بکهولت رسید، امر کرد، 14 طفل پارسى را از خانوادههاى نجیب زنده بگور کنند، تا سپاسگذارى نسبت بخداوندى، که زیر زمین است کرده باشد(این گفته هرودوت خیلى غریب بنظر میاید، زیرا ژوستن، مورخ رومى، که تاریخ عمومى(تروگپومپه) را خلاصه کرده، گوید (کتاب 19 ، بند 1): داریوش اول مأمورینى بقرطاجنه
فرستاده چهار چیز از آن مملکت خواست و از جمله قدغن کردن قربانى انسان بود با این عقیده چگونه خود پارسیها چنین کارى را مرتکب میشدند. شاید براى یونانیها اینکار غرابت نداشته، زیرا مقدونیها قربانى انسانرا جایز میدانستند، چنانکه را براى راحت روح هفستیون اسکندر، بقول مورخین یونانى و غیره، هزاران نفر کوسى
سردار محبوب خود قربان کرد(در جاى خود بیاید) و یونانیها هم، چنانکه پائینتر از قول
پلوتارك ذکر شده، قبل از جدال سالامین، سه جوان پارسى را، که اسیر کرده بودند، قربان
 
کردند. پرستش خداى زیرزمین هم جزو معتقدات یونانیها بود، که او را پلوتون میگفتند، نه ایرانیها. از هرنظر، که بنگریم، روایت هرودوت غریب و دور از حقیقت بنظر میاید. خود مورخ مذکور هم اطمینان بصحت آن نداشته، که نوشته شنیدم.
 

سه‌شنبه 16 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران