بعد اسکندر به مارات «4» رفت. در اینجا نامهاى از داریوش به اسکند رسید، که در باب مضمون
آن روایات مختلف است.
روایت آریان
مورخ مذکور گوید (کتاب 2، فصل 6، بند 4): وقتى، که اسکندر در مارات بود، رسولانى از
طرف داریوش ب نامه آمدند.
مفاد آن چنین بود: داریوش آزادى مادر، زنو اولاد خود را میخواستو بعهدى، که بین فلیپ و
اردشیر بسته شده بود، اشاره کرده از این جهت، که اسکندر بى سبب به آرسس پسر اردشیر حمله
کرده بود، تقصیر را باو نسبت میداد، بعد داریوش اظهار میداشت، که ا زمانیکه او بتخت نشسته،
اسکندر سفارتى براى تجدید عهد اتحاد قدیمى نفرستاده، بل بعکس د رأس قشونى بآسیا گذشته
و پارسىها را دشمنان خو دانسته. در این احوال شاه پارس مجبور بود اسلحه برگرفته از مملکت
خود و شرف تخت دفاع کند. نتیجه چنان شد، که راده خدایان بود، حالا مانند شاهى از شاهى تقاضا میکند، که مادر و زن و اولاد او را، که اسیر شدهاند، پس بدهدو خواهش میکند،
رسولانى بفرستد، کهبا منیسک «1» و آرسیما «2» سفراى او مذاکره کردو تضمیناتى بیکدیگر
راجع باتحاد بدهند (از این نامه صریحا استنباط میشود، که عهدى بین دربار ایرانو مقدونیه در
زمان اردشیر سومو فلیپ منعقد شده بود).






