خدای بزرگ است اهورامزدا
20:45   نظر آژيديوس سویسی در مورد کوروش بزرگ

 Aegidus Tschudi در کتاب خود ـ کنفدراسیون ـ نوشته است که راه حل مسائل انسان از جمله قطع جنگ، جنایت، فقر و بدبختی ایجاد یک کنفدراسیون جهانی مرکب از همه ملل است و این، راه حل تازه ای نیست؛ کوروش بزرگ ـ شاه ایرانیان پنج قرن پیش از ولادت مسیح فرضیه ایجاد یک جامعه مشترک المنافع جهانی را اعلام داشت و به اجرا درآورد که پس از او، ناسیونالیسم ایرانی غلبه کرد و انترناسیونالیسم کوروش در آن محو شد. آژيديوس (تلفظ فرانسوي اين نام) كوروش ایران را شايسته ترين زمامدار در طول تاريخ معرفي كرده و نوشته است: از ديد کوروش (سايرس = سيروس) انسان بدون داشتن جهانی کنفدراتیو زندگاني خوش و ارزشمند نخواهد داشت. آژیدیوس سپس وارد ریشه و نژاد کوروش شده و نوشته است: ایرانیان آرین که کوروش (سایرس = سیروس) یکی از آنان بود هيچگاه بت پرست نبودند، زرتشت را يك آموزگار كامل و راهنما مي دانستند نه فرستاده از سوي خدا. در ميان آنان روسپيگري (خودفروشي زنان كه در يونان باستان و ... ديده مي شد) وجود نداشت، مهربان و باگذشت بودند، به دسترنج ديگران طمع نمي كردند، دروغ نمی گفتند، ریا و تزویر را نمی شناختند و بنابراين شايسته صفت «نجيب (نوبل)» هستند كه مورخان همراه اسکندر مقدونی در جریان تعرض او به ایران این صفات را در میان ایرانیان کشف کرده و برنگاشته اند. کوروش از میان این مردم دارای این صفات پا به عرصه وجود گذارد.

جمعه 07 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(1)
20:18   نظر علامه طباطبایی در رابطه با کوروش

علامه طباطبایی مفسر بزرگ شیعه و استاد شهید مطهری می گوید: اگر ذوالقرنین قرآن، مردی مومن به خدا و به دین توحید بوده، کوروش نیز این چنین بوده و اگر ذوالقرنین، پادشاهی عادل و رعیت پرور بوده، کوروش نیز چنین بود؛ اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردی سیاستمدار بوده او نیز بود؛ اگر دین، عقل، فضایل اخلاقی و ثروت و شوکت داشت، کوروش هم داشت؛

همان گونه که قرآن فرموده کوروش نیز سفری به سوی مغرب کرد، بر لیدی و پیرامون آن مسلط شد و بار دیگر به سوی مشرق سفر کرد. آنجا مردمی دید صحرانشین و وحشی که در بیابان زندگی می کردند. برای همین، به آنها کمک کرد، سدی ساخت در مقابل قبیله و قومی که آنها را آزار می دادند؛ در تنگه داریال میان کوه های قفقاز و نزدیک به شهر تفلیس (تفسیر المیزان، علامه طباطبایی).

جمعه 07 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
19:42   کوروش در تورات

 

یهودیان در زمان ظهور کوروش دوران اسارت را در بابل می گذراندند. عده ای از یهودیان که پایبند دین و مذهب خود بودند، از اقامت در بابل که بت پرستی و فساد رواج زیادی داشت، رنج می بردند. در آن زمان پیامبران بنی اسرائیل پیشگویی کرده و مژده می دادند که به زودی خداوند شحصی را برای نجات یهودیان برمی انگیزد. پیشگویی های آن ها در آخرین سال های اقامت یهودیان در بابل با مشاهده ی وضعیت نامساعد این سرزمین بیشتر شد. یهودیان از پیشروی های ایرانیان آگاه شدند و با توجه به سیاست مدبرانه کوروش بود که پیامبران بنی اسرائیل پیشگویی هایی نمودند که به زودی به حقیقت پیوست. یکی از این پیامبران «اشعیا» بود که پیشگویی های او در تورات به شرح زیر است:

 

«خداوند سپاه‌ مقدس‌ و شجاع‌ خود را که‌ مشتاق‌ خدمتش‌ هستند فرا خوانده‌ است‌ تا کسانی‌ را که‌ بر ایشان‌ غضبناک‌ است‌ مجازات‌ کند... آن ها را از سرزمین های‌ بسیار دور می‌آورد تا ایشان‌ را همچون‌ اسلحه‌ای‌ در دست‌ بگیرد و توسط‌ آن ها سراسر خاک‌ بابل‌ را ویران‌ کند و غضب‌ خود را فرو نشاند... من‌ مادها را که‌ توجهی‌ به‌ طلا و نقره‌ ندارند به‌ ضد بابلی‌ها برخواهم‌ انگیخت‌ تا بابلی‌ها نتوانند با پیشکش‌ کردن‌ ثروت‌ خود جان‌ خود را نجات‌ دهند.»       اشعیا، باب 13

 

«زمانی‌ خواهد رسید که‌ پادشاهی‌ عادل‌ بر تخت‌ سلطنت‌ خواهد نشست‌ و رهبرانی‌ با انصاف‌ مملکت‌ را اداره‌ خواهند کرد. هر یک‌ از آنان‌ پناهگاهی‌ در برابر باد و طوفان‌ خواهد بود. آنان‌ مانند جوی‌ آب‌ در بیابان‌ خشک‌، و مثل‌ سایه‌ خنک‌ یک‌ صخره‌ بزرگ‌ در زمین‌ بی‌آب‌ و علف‌ خواهند بود و چشم‌ و گوش‌ خود را نسبت‌ به‌ نیازهای‌ مردم‌ باز نگه‌ خواهند داشت‌. آنان‌ بی حوصله‌ نخواهند بـود بلکه‌ با فهم‌ و متانت‌ با مردم‌ سخـن‌ خواهنـد گفت‌.»   اشعیا، باب 32 

 

«تسلی دهید به مردم من و مژده دهید، زیرا زمان مجازات سر آمد و از گناهان آنان در گذشتم... سخنان مرا بشنوید. چه‌ کسی‌ این‌ مرد را از مشرق‌ آورده‌ است‌ که‌ هر جا قدم‌ می‌گذارد آن جا را فتح‌ می‌کند؟ چه‌ کسی‌ او را بر قوم‌ها و پادشاهان‌ پیروز گردانیده‌ است‌؟ شمشیر او سپاهیان‌ آنان‌ را مثل‌ غبار به‌ زمین‌ می‌اندازد و کمانش ‌آنان‌ را چون‌ کاه‌ پراکنده‌ می‌کند... اما من‌ مردی‌ را از شرق‌ برگزیده‌ام‌ و او را از شمال‌ به‌ جنگ‌ قوم‌ها خواهم‌ فرستاد. او نام‌ مرا خواهد خواند و من‌ او را بر پادشاهان‌ مسلط‌ خواهم‌ ساخت‌. مثل‌ کوزه‌گری‌ که‌ گل‌ را لگدمال‌ می‌کند، او نیز آن ها را پایمال‌ خواهد کرد.»     اشعیا، باب 41

 

«خداوند که ولی تو است و تو را از رحم سرشته است چنین می گوید: من یهوه هستم و همه چیز را ساختم... و درباره کوروش می گوید که او شبان من است و تمام مسرت مرا به اتمام خواهد رسانید. او اورشلیم را بازسازی خواهد کرد و خانه مرا دوباره بنیاد خواهد نهاد.»  اشعیا، باب 44

 

«خداوند کوروش‌ را برگزیده‌ و به‌ او توانایی‌ بخشیده‌ تا پادشاه‌ شود و سرزمین ها را فتح‌ کند و پادشاهان‌ مقتدر را شکست‌ دهد. خداوند دروازه‌های‌ بابل‌ را به روی‌ او باز می‌کند. دیگر آن ها به روی‌ کوروش‌ بسته‌ نخواهند ماند. خداوند می‌فرماید: ای‌ کوروش‌، من‌ پیشاپیش‌ تو حرکت‌ می‌کنم‌، کوه‌ها را صاف‌ می‌کنم‌، دروازه‌های‌ مفرغی‌ و پشت ‌بندهای‌ آهنی‌ را می‌شکنم‌. گنج های‌ پنهان‌ شده‌ در تاریکی‌ و ثروت های‌ نهفته‌ را به‌ تو می‌دهم‌. آن گاه‌ خواهی‌ فهمید که‌ من‌ خداوند، خدای‌ اسرائیل‌ هستم‌ و تو را به‌ نام‌ خوانده‌ام‌. من‌ تو را برگزیده‌ام‌ تا به‌ اسرائیل‌ که‌ خدمتگزار من‌ و قوم‌ برگزیده‌ من‌ است‌ یاری‌ نمایی‌. هنگامی‌ که‌ تو هنوز مرا نمی‌شناختی‌، من‌ تو را به‌ نام‌ خواندم‌. من‌ خداوند هستم‌ و غیر از من‌ خدایی‌ نیست‌. زمانی‌ که‌ مرا نمی‌شناختی‌، من‌ به‌ تو توانایی‌ بخشیدم‌، تا مردم‌ سراسر جهان‌ بدانند که‌ غیر از من‌ خدایی‌ دیگر وجود ندارد و تنها من‌ خداوند هستم‌... من‌ زمین‌ را ساختم‌ و انسان‌ را بر روی‌ آن‌ خلق‌ کردم‌. با دست‌ خود آسمان ها را گسترانیدم‌. ماه‌ و خورشید و ستارگان‌ زیر فرمان‌ من ‌هستند.  اکنون‌ نیز کوروش‌ را برانگیخته‌ام‌ تا به‌ هدف‌ عادلانه‌ من‌ جامه‌ عمل‌ بپوشاند. من‌ تمام‌ راه ‌هایش‌ را راست‌ خواهم‌ ساخت‌. او بی‌آنکه‌ انتظار پاداش‌ داشته‌ باشد، شهر من‌ اورشلیم‌ را بازسازی‌ خواهد کرد و قوم‌ اسیر مرا آزاد خواهد ساخت‌.»    اشعیا، باب 45

 

خداوند در همین باب (45) می فرماید:« ای‌ قوم‌هایی‌ که‌ از دست‌ کوروش‌ می‌گریزید، جمع‌ شوید و نزدیک‌ آیید و به‌ سخنان‌ من‌ گوش‌ دهید. چه‌ نادانند آنانی‌ که‌ بت های‌ چوبی‌ را با خود حمل‌ می‌کنند و نزد خدایانی‌ که‌ نمی‌توانند نجاتشان‌ دهند، دعا می‌کنند. با هم‌ مشورت‌ کنید و اگر می‌توانید دلیل‌ بیاورید و ثابت‌ کنید که‌ بت‌پرستی‌ عمل‌ درستی‌ است‌. غیر از من‌ چه‌ کسی‌ گفته‌ که‌ این‌ چیزها در مورد کوروش‌ عملی‌ خواهد شد؟ غیر از من‌ خدایی‌ نیست‌.»

 

« همه ی‌ شما بیایید و بشنوید. هیچ کدام‌ از خدایان‌ شما قادر نیست‌ پیشگویی‌ کند که‌ مردی‌ را که‌ من‌ برگزیده‌ام‌ حکومت‌ بابل‌ را سرنگون‌ خواهد کرد و آن چه‌ اراده‌ کرده‌ام‌ بجا خواهد آورد. اما من‌ این‌ را پیشگویی‌ می‌کنم‌. بلی‌، من‌ کوروش‌ را خوانده‌ام‌ و به‌ او این‌ مأموریت‌ را داده‌ام‌ و او را کامیاب‌ خواهم‌ ساخت‌.»    اشعیا، باب 48

 

از دیگر پیامبران، ارمیای نبی بود که در باب 31 کتاب خود به یهودیان مژده آزادی از اسارت و بازسازی اورشلیم را داد که این امر توسط کوروش محقق شد. از دیگر پیامبران یاد شده در عصر اسارت یهودیان، عزرای نبی بود که به همراه بسیاری از یهودیان پس از سقوط یهودا در سال 586 قبل از میلاد به بابل تبعید شد و در سال 539 ق.م با آزادی اسیران یهودی توسط کوروش به سرزمین خود بازگشت. او در باب 1 کتاب خود می گوید:

« در سـال‌ اول‌ سلطنت‌ کـورش‌، پادشـاه‌ پارس‌، خداوند آن چه‌ را که‌ توسط‌ ارمیای‌ نبی‌ فرموده‌ بود، به‌ انجام‌ رساند. خداوند کورش‌ را بر آن‌ داشت‌ تا فرمانی‌ صادر کند و آن‌ را نوشته‌ به‌ سراسر سرزمین‌ پهناورش‌ بفرستد. این‌ است‌ متن‌ آن‌ فرمان‌: من‌، کورش‌ پادشاه‌ پارس‌، اعلام‌ می‌دارم‌ که‌ خداوند، خدای‌ آسمان ها، تمام‌ ممالک‌ جهان‌ را به‌ من‌ بخشیده‌ است‌ و به‌ من‌ امر فرموده‌ است‌ که‌ برای‌ او در شهر اورشلیم‌ که‌ در یهودا است‌ خانه‌ای‌ بسازم‌. بنابراین‌، از تمام‌ یهودیانی‌ که‌ در سرزمین‌ من‌ هستند، کسانی‌ که‌ بخواهند می‌توانند به‌ آن جا بازگردند و خانه‌ خداوند، خدای‌ اسرائیل‌ را در اورشلیم‌ بنا کنند. خدا همراه‌ ایشان‌ باشد!»   عزرا، باب1

 

با توجه به محتوای کتاب های ارمیا و اشعیا درباره ی ظهور کوروش و نجات بنی اسرائیل مشخص می شود که یهودیان کوروش را مسیح نجات بخش و در حقیقت شخص برانگیخته شده از سوی یهوه، خدای اسرائیل، می دانستند. مسلما خدمات کوروش در حق این قوم و اظهار محبت نسبت به ایشان باعث شد یهودیان او را مسیح خداوند تلقی کنند و ظهور او را به خواست خدا برای رهایی بنی اسرائیل از آوارگی و پراکندگی و همچنین بازسازی پرستشگاه اورشلیم بدانند.

بعضی از محققین و مورخین کمک و خدمات کوروش را به یهودیان طور دیگر تعبیر نموده اند و به آن جنبه ی مذهبی و سیاسی داده اند اما لازم به یادآوری است که کوروش به فضیلت انسانی ارج می نهاد، بدون این که توجهی به اعتقادات و مذهب افراد بکند. او هر شهری را که تصرف می کرد، به اعتقادات مردم آن شهر احترام می گذاشت و علاوه بر این که به مردم شهر آسیبی نمی رسانید، به آن ها کمک نیز می کرد.

 

جمعه 07 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
19:40   کوروش در کتب دینی و ادیان الهی

 

كوروش بزرگ بنا به پژوهشهاي 100 ساله اخير دانشمندان مسلمان همان ذوالقرنين (که برخی او را بدلیل سخن گفتن خداوند با وی «و قلنا یا ذا القرنین» پيامبر الهی می دانند) است كه در سوره كهف  قرآن (آیات83 تا 99) از او ياد شده است. از جمله معروفترین این محققان می توان به افراد زیر اشاره کرد:


مولانا ابوالكلام آزاد مفسر بزرگ قرآن و وزير فرهنگ هند در زمان گاندي در تفسیرالبیان ( ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزی) ــ علامه طباطبايي در تفسير الميزان ــ آيت‌الله العظمی ناصر مكارم شيرازي و 10 نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسير نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی،حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی) ــ تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن ــ آیت الله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق (با ترجمه عبدالمجید صادق نوبری) ــ حجه الاسلام سید نورالدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات ــ دکتر علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی ــ  سید صدر بلاغی در قصص قرآن ــ جلال رفیع در کتاب بهشت شداد _ دکتر فاروق صفی زاده در کتاب از کورش هخامنشی تا محمد خاتمی ــ دکتر حسنعلی پیشاهنگ در کتاب تاریخ ایران برای نوجوانان ــ منوچهر خدایار در کتاب کورش در ادیان آسیای غربی ــ قرآن پژوه برجسته شادروان خزائمی در کتاب اعلام القرآن - آیت الله سید محمد فقیه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و عضو  مجلس خبرگان دوم ــ استاد محیط طباطبایی ــ حجه الاسلام شهید هاشمی نژاد _ سر احمد خان بنیانگذار دانشگاه اسلامی علیگر هند.

قاسم آذینی فر در کتاب کورش پیام آور بزرگ صفحه 89 می گوید: خواجه عبداله انصاری در تفسیر ادبی عرفانی خود در سوره کهف پس از آیه «انا مکناه له فی الارض=ما او را در زمین نیروی بسیار دادیم» این دو را یکنفر می شمارد.
دکتر فریدون بدره ای در کتاب کورش در قرآن و عهد عتیق پس از یکی دانستن کورش و ذوالقرنین از شیخ محمدباقر کمره ای شارح اصول کافی کلینی (از کتب چهارگانه شیعه) روایت می کند که: امیرالمومنین علی(ع) خود را مانند ذوالقرنین دانسته و به این همانندی افتخار کردده است.

همچنین آیت‌اله سيد محمدتقي موسوي‌ اصفهاني در نوشتاری با عنوان «شباهت‌های امام عصر (عج) و پیامبران الهی» با یادآوری حدیثی از امام حسن عسکری (ع) امام زمان را در برخی ویژگی‌های خود همانند ذوالقرنین می‌داند. میرزا معصوم نائب‌الصدر حدیثی را از عمار ساباطی روایت می‌کند که امام صادق (ع) فرمود: جایگاه و منزلت ما ائمه مانند بلندا و مرتبه ذوالقرنین و یوشع و آصف می‌باشد؛ که این خود نشانی از بالابودن مقام ذوالقرنین دارد.

جابربن عبدالله انصاری می‌گوید: از رسول خدا (ص) شنیدم می‌فرمود: آگاه باشید كه در میان شما كسی است كه همان روش ذوالقرنین را دارد، به‌زودی سنت و روش ذوالقرنین در قائم ازفرزندان من جاری خواهد شد و شرق و غرب عالم را زیر فرمان حكومت خود خواهد آورد. (كتاب مهدی (عج) آخرین سفیر، نوشته ذبیح الله محسنی كبیر)

كوروش نزد يهوديان ،زرتشتيان ، مسیحیان و مسلمانان از جنبه آسمانی و تقدس برخوردار است . در كتاب تورات ( اشعيا <ع> ـ دانيال نبی ـ حزقیال <ع> ــ ارميای نبی ) از او به عنوان حضرت مسيح، بت شکن، فرستاده پروردگار، چوپان خدا،دست خدا، شکست دهنده فرعونیان، شاهين خدا، نجات بخش و دانشمند خدا نام برده شده است .
درصحف عزرای پیامبر (حضرت عزیر) آمده است:کورش فرمود خداوند به من دستور داده است تا خانه ای برای او در بیت المقدس بسازم.
 ابوریحان بیرونی (قرن 4 هجری) و غیاث الدین خواند میر  (قرن 6 هجری در کتاب حبیب السیر، جلد یک، صفحه 136) از او بعنوان بانی بیت المقدس و مسجد الاقصی (یا همان قبله نخست مسلمانان) نام می برند.
در تفسیر قرآن ابوالفتح رازی آمده است: که خدای تعالی بر زبان بعضی پیغمبران امر کرد پادشاهی از پادشاهان پارس را نام او کورش و او مردی بود مومن.
 
 مسعودي در کتاب  مروج الذهب،صفحه606 می نویسد :            
اين خبر در انجيل هست كه كورش پادشاه، ستاره را كه هنگام مولود عيسای مسيح طالع شده بود،ديده بود...وما تفصيل اين قصه را با آنچه مجوس ونصاري در باره ي آن گفته اند...در كتاب«اخبارالزمان» آورده ايم.

همچنین لاری هدریک در کتاب مدیریت کورش چنین می‌نگارد: نام کورش کبیر به‌دلیل نیک‌خواهی و تمایل وی به زندگی صاح‌آمیز در آیات ابتدایی انجیل جاودان شده است.

 

جمعه 07 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
13:22   لباس کوروش چه رنگی بود ؟

یک تاریخ شناس می گوید پوشش ایرانی ها در زمان هخامنشیان، حتی اسکندر مقدونی را هم به خود جلب کرده است.

ایرانی ها در دوره هخامنشی چه لباسی می پوشیدند؟ لباس کوروش رنگ مخصوصی داشت؟ کدام فرمانروای خارجی در پوشیدن لباس خود و ملتش از ایرانیان الگو گرفت؟ پاسخ این پرسش ها را در این گزارش بخوانید.
«عشرت بدر» پژوهشگر، محقق و بنیانگذار موزه لباسهای ایران به نکات جالبی از جزئیات پوشش مردم در دوره پارسها اشاره می کند.
او می گوید: «با توجه به نوشته بیشتر تاریخ نویسان مثل هردوت ،کرناس و گزنفون پارسیان بعد از آنکه مادهارا شکست دادند و حکومت را به دست گرفته، استفاده از لباس مادها را شروع و از آن اقتباس کردند.یکی از دلایل آنها برای استفاده از لباس مادی این بود که آن لباسها را مجلل تر از پوششهای خود دیدند ،چنانکه گزنفون در این مورد می نویسد کورش از لباس مادها اقتباس کرد و نزدیکان خود را بر آن داشت تا این لباسها را بپوشند مهمترین حسن این پوشاک نشان ندادن معایب است و اشخاص را بزرگتر و شکیل تر می نمایاند.»
 
 لباس خاص کوروش

 آن طور که بنیانگذار موزه لباس های ایران می گوید، لباس کوروش لباس ویژه ای بوده است:«کورش کلاهی داشت که اسم آن تیارا بوده ،تیارا از نظر شکل دارای نوک تیز بود لباس او به رنگ ارغوانی کم رنگ و نیم سفید بود این نوع لباس فقط مخصوص شاه بودو در زیر این لباس نیم شلواری می پوشید که رنگی تند داشته و روی لباس ردایی معمولا به رنگ ارغوانی استفاده می کرده است.»

سارابیس، لباس ویژه ایرانی

 
سارابیس این، نام معروف ترین لباس ایرانی ها بوده است. بدر در این باره می گوید:« این لباس از تعداد قطعاتی تشکیل شده بود شامل یک نیم تنه، این نیم تنه بدن را تا کمی پاینتر از کمر می پوشانده یعنی در اصل شکل آن یک بالا پوش یا شنل نیم دایره بوده که وقتی دستها را پائین می انداختند وبه شکل آماده می ایستادند تعدادی چین در اطراف دستها به وجود می آمد.»از نظر نوع یقه هایی که در حجاریها مشهود است یقه های به شکل هفت کوچک و یا گرد و بعضی نمونه ها به شکل قایقی است این نمونه های شنل در بعضی از حجاریها جلوی آن باز است و با یک دکمه روی گردن بسته شده و نوع دیگر آن جلو بسته و از سر پوشیده می شده در قسمت پائین بالا پوش در جلو آزاد و افتاده است.اگر پوشنده این بالا پوش، دستهایش را باز کند بالا پوش از یک مچ تا مچ دست دیگر به شکل کمانی است که در وسط آن کمی شکل فرورفته دارد.درقسمت دیگر لباس دامن است که در حجاریها با دقت بررسی شده و دو نوع دامن دیده شده و وجود دارد یک نوع دامن راسته چین است که فقط یک راسته چین در جلو به وجود آمده، نوع دوم دامن دو راسته چین است که در موقع پوشیدن شکل آن مثل دامن لنگی پوشیده می شده و آن قسمتی که اضافه دامن و به شکل دو راسته چین در آمده قسمت اضافه پیچیدن آن به دور بدن است.

ایرانیان باستان چه رنگی می پوشیدند؟

 
آن طور که عشرت بدر می گوید هخامنشیان (پارسیان)به دلیل فراوانی مواد اولیه طبیعی و پشم و ابریشم و رونق بافندگی برای تهیه شنل و دامن از پارچه های کار دست که در گارگاههای خانگی بافته می شده استفاده می کردند:« در دوره آنان از رنگهای متنوع با نقش و نگار زیبا استفاده می شده ،رنگهایی که آثاری از آن برجا مانده نارنجی ،قهوهای،سفید و زرد است که روی نقشها بر جامانده است.کفش پارسیان هم از نظر مدل با کفش مادها که حالتی چسبیده داشته که درون پاشنه آن باعث بلندی قد می شده فرق دارد نمونه کفش یا به شکل بندار است یا بابند ازمچی پا تا زیر زانوبسته شده رنگ آن از چرم که زرد یا قهوهای بوده ساخته شده است.مردم عادی هم تیاره های که از نمد مالیده شده واز جنس پشم بوده بر روی سر می گذاشتند ولی خود کورش تیاره متفاوت و نوک تیز داشته که دور تیاره افسری پیچیده داشته توصیف کرده اند و معمولا تاجی که داریوش به سر می گذاشته به اسم دیهیم و آن را به رنگ سفید و آبی نوشته اند.بدر درباره اشاره مورخان معروف به نوع پوشش ایرانی ها هم چنین می گوید:«در بعضی از نسخه های تاریخ نویسان از یک شلوار سه قسمتی یا سه پارچه در لباس هخامنشیان اسم برده اند که این شلوار سه برش داشته که شامل دوقسمت پا و یک میان پای مربع شکل که به زاویه های دو پای شلوار وصل می شده و این نمونه شلوار در هنگام سوارکاری راحتی بی نظیری داشته و در بیشتر پوشاک پادشاهان و ثروتمندان و اشراف از موادی چون طلا و نقره و سنگهای قیمتی برای تزیئن و رودوزی لباس استفاده و مرصع دوزی می کردند .«هرودت» پوشاک مردم عامی پارسی را بدین طریق عنوان می کند شامل زیر جامه ،قبا و ردا یا بالا پوش زمستانی در باره پوشاک زنان آن دوره آثار و نشانه کمی بدست آمده مثل فرش پازیریک که سه زن را روی آن نشان داده است.

ارغوانی، رنگ هر سال هخامنشیان

 بنیانگذار موزه لباس های ایران، درباره رنگ موردتوجه ایرانی ها برای لباس هم به نکته جالبی اشاره می کند: در دوره پارسیان رنگ ارغوانی رنگ مهم و مورد توجه خاص مردم بوده و حالت تقدس و احترام داشته یکی از مهمترین هدایا لباس ارغوانی بوده و شاهان هخامنش در زمان انجام مراسم رسمی و مذهبی و کارهای حکومتی از لباس به رنگ ارغوانی استفاده کرده اند و به نوشته مورخان مردم عادی و سپاه دارای پوششهای رنگی هستند مانند رنگ زرد ،نارنجی،قهوه ای،قرمز ،آبی و زعفرانی استفاده زیادی کرده اند ولی در هیچ جا از رنگ مشکی استفاده نشده و اسمی برده نشده است.

 

چهارشنبه 05 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:56   مرگ کوروش به روایت ابراهیم پاریزی

ابراهيم باستاني پاريزي در مقدمه اي که بر ترجمه ي کتاب « ذوالقرنين يا کوروش کبير » نوشته است ، آنچه بر پيکر کوروش پس از مرگ مي گذرد را اينچنين شرح مي دهد  :
سرنوشت جسد کوروش در سرزمين سكاها خود بحثي ديگر دارد. بر اثر حمله ي كمبوجيه به مصر و قتل او در راه مصر ، اوضاع پايتخت پريشان شد تا داريوش روي كار آمد و با شورش هاي داخلي جنگيد و همه ي شهرهاي مهم يعني بابل و همدان و پارس و ولايات شمالي و غربي و مصر را آرام كرد. روايتي بس موثر هست كه پس از بيست سال كه از مرگ کوروش مي گذشت به فرمان داريوش ، جنازه ي کوروش را بدينگونه به پارس نقل كردند.
خاکسپاری کورش بزرگ :
شش ساعت قبل از ورود جنازه به شهر پرسپوليس ( تخت جمشيد ) ، داريوش با درباريان تا بيرون شهر به استقبال جنازه رفتند و جنازه را آوردند. نوزاندگان در پيشاپيش مشايعين جنازه ، آهنگهاي غم انگيزي مي نواختند ، پشت سر آنان پيلان و شتران سپاه و سپس سه هزارتن از سربازان بدون سلاح راه مي پيمودند ، در اين جمع سرداران پيري كه در جنگهاي کوروش شركت داشته بودند نيز حركت مي كردند. پشت سر آنان گردونه ي باشكوه سلطنتي کوروش كه داراي چهار مال بند بود و هشت اسب سپيد با دهانه يراق طلا بدان بسته بودند پيش مي آمدند. جسد بر روي اين ردونه قرار داشت. محافظان جسد و قراولان خاصه بر گرد جنازه حركت مي كردند. سرودهاي خاص خورشيد و بهرام مي خواندند و هر چند قدم يك بار مي ايستادند و بخور مي سوزاندند. تابوت طلائي در وسط گردونه قرار داشت. تاج شاهنشاهي بر روي تابوت مي درخشيد ، خروسي بر بالاي گردونه پر و بال زنان قرار داده شده بود – اين علامت مخصوص و شعار نيروهاي جنگي کوروش بوده است. پس از آن سپهسالار بر گردونه جنگي ( رتهه ) سوار بود و درفش خاص کوروش را در دست داشت. بعد از آن اشيا و اثاثيه ي زرين و نفايس و ذخايري كه مخصوص کوروش بود – يك تاك از زر و مقداري ظروف و جامه هاي زرين – حركت مي دادند
همين كه نزديك شهر رسيدند داريوش ايستاد و مشايعين را امر به توقف داد و خود با چهره اي اندوهناك ،‌ آرام بر فراز گردونه رفت و بر تابوت بوسه زد ؛ همه ي حاضران خاموش بودند و نفس ها حبس گرديده بود. به فرمان داريوش دروازه هاي قصر شاهي ( تخت جمشيد ) را گشودند و جنازه را به قصر خاص بردند. تا سه شبانه روز مردم با احترام از برابر پيكر کوروش مي گذشتند و تاجهاي گل نثار مي كردند و موبدان سرودهاي مذهبي مي خواندند.
روز سوم كه اشعه ي زرين آفتاب بر برج و باروهاي كاخ باعظمت هخامنشي تابيد ، با همان تشريفات جنازه را به طرف پاسارگاد – شهري كه مورد علاقه ي خاص کوروش بود - حركت دادند. بسياري از مردم دهات و قبايل پارسي براي شركت در اين مراسم سوگواري بر سر راهها آمده بودند و گل و عود نثار مي كردند.
در كنار رودخانه ي کوروش ( كر) مرغزاري مصفا و خرم بود. در ميان شاخه هاي درختان سبز و خرم آن بناي چهار گوشي ساخته بودند كه ديوارهاي آن از سنگ بود.
هنگامي كه پيكر کوروش به خاك مي سپردند ، پيران سالخورده و جوانان دلير ، يكصدا به عزاي سردار خود پرداختند. در دخمه مسدود شد ، ولي هنوز چشمها بدان دوخته بود و كسي از فرط اندوه به خود نمي آمد كه از آن جا ديده بردوزد. به اصرار داريوش ، مشايعين پس از اجراي مراسم مذهبي همگي بازگشتند و تنها چند موبد براي اجراي مراسم مذهبي باقي ماندند.

سه‌شنبه 04 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:54   نتیجه گیری از روایت هردوت

از آن چه درباره ی مرگ کوروش هردوت و چند مورخ دیگر روایت کرده اند می توان نتیجه گرفت که قبایل گوناگون نیرومند و جنگجوی ماساگت ها که در شمال شرقی ایران زندگی می کردند با یکدیگر متحد شدند و کوروش، بنیان گذار تاریخ پادشاهی در ایران را در کوهستان های سخت گذر غافلگیر کردند و پس از وارد آوردن شکست به سپاهیان کوروش، او را هلاک کردند. اما سپاهیانش نگذاشتند جسدش به دست دشمن بیفتد بلکه آن را با خود به پارس بردند و در پاسارگاد به خاک سپردند.

پس از درگذشت کوروش، به طوری که از نوشته های تاریخ نویسان برمی آید، کمبوجیه به سرزمین ماساگت ها لشکرکشی کرد و به خونخواهی پدرش آن ها را فرمانبردار ایران کرد زیرا در روزگار داریوش بزرگ کلیه ی قبایل ماساگت ها فرمانبردار ایرانیان بوده اند.

 

سه‌شنبه 04 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:51   مرگ کوروش بزرگ

 

داستان خواستگاری کوروش از ملکه سکاها و مرگ وی، از جمله داستان­های جذاب و شیرین است که علیرغم افسانه­ای بودن آن، از سوی برجسته ترین مورخان جهان مورد تأیید واقع گشته است! قصه­ای که علیرغم تضاد با همه منابع دست اول - از گزنفون تا استرابو که به سادگی پوچی روایت هرودوت را ثابت می­کنند - هنوز هم پیروان بسیاری در میان علاقه­مندان به قصه ­های تاریخی دارد. راست آن است که هرودوت با “تواریخ” خویش،  به خوبی توانست مغز و روح تمام افسانه دوستان گردآمده در آگورای آتن را ارضا کند. ، که مخاطب آن، تنها آتنیان خودخواه عصر پریکلس و مورخان سده روشنگری بوده است. روشنگرانی که برای دست و پا کردن هویتی نو و قلابی، دوست داشتند بار دیگر تراژدی­های غم­انگیز بربرها را زنده کنند و به خورد انسان اروپایی بدهند. اما متأسفانه باید گفت که این فرآیند هویت­مند شدن اروپا، به بهای لگدمال شدن یک هویت دیگر تمام شد!

 

به هر روی، در این نوشتار با نمونه­ای دیگر از ساده ­لوحی و افسانه ­پرستی “پدر تاریخ” آشنا خواهید شد! زیرا همانگونه که داستان پرورش کوروش به دست چوپان پارسی، داستانی شیرین و پندآمیز به شمار می­آید، روایت مرگ او نیز قصه ایست که بی ­تردید، زاییده پندار “مرد هالیکارناسی” است! این “پدر تاریخ” که معلوم نیست از چه رو اینقدر عاشق و دلباخته­ی روایت­های افسانه­ای تاریخ است، از آنجا که نتوانسته بهانه­ای هرچند ناچیز برای کوبیدن کردار نخستین شاه هخامنشی پیدا کند، ذهن و روح خویش را این بار، با آوردن یک داستان دراماتیک و توهین­آمیز درباره کوروش، ارضا می­کند. اما این روایت را حداقل یک بار هم که شده باید خواند! به قول امیرمهدی بدیع، تمام هرودوت در آن جمع شده است! اکنون به این قصه، گوش بسپارید:

 

هرودوت(برگردان دکتر هادی هدایتی)،کتاب نخست،چکیده­ی بندهای ۲۰۱ تا ۲۱۴:

 

«وقتی کوروش ملت بابل را مطیع کرد، در فکر شد که قوم ماساژت را نیز مطیع کند…عواملی که کوروش را به این جنگ تشویق و تحریص می­کرد، متعدد و در عین حال قانع ­کننده بود. چه اولا کوروش از حیث نژاد و اصالت خود را مافوق بشر عادی تصور می­کرد و ثانیا در تمام جنگ­های خود با موفقیت و پیروزی روبرو شده بود…در آن زمان زنی که تومیریس نام داشت، بعد از فوت شوهرش بر قوم ماساژت سلطنت می­کرد. کوروش اظهار تمایل کرد که او را به زنی برای خود بگیرد و کسی به این قصد نزد او فرستاد تا از جانب او تقاضای ازدواج کند. ولی تومیریس دانست که آنچه کوروش می­طلبد کشور ماساژت هاست، نه شخص او. پس او کوروش را از آمدن به سوی خود منع کرد(…) و نیز کسی به نزد او  فرستاد و چنین پیغام داد: “ای پادشاه مادها(…)از این کار دست بکش، بر اتباع خود سلطنت کن و بگذار ما نیز بر اتباع خود سلطنت کنیم. تردیدی نیست که تو حاضر به قبول اندرزهای من نیستی و هر چیز دیگر بیش از دعوت به صلح بر تو خوش­آیند است. در اینصورت چنانچه واقعا آرزو داری با ماساژت­ها دست و پنجه نرم کنی، زحمت افکندن پل بر روی رود بر خود هموار مکن. ما حاضریم به فاصله سه روز راه از این رود به داخل کشور خود عقب­نشینی کنیم تا تو بتوانی قدم بر خاک ما گذاری(۱) و اگر ترجیح می­دهی با ما در خاک خودت روبرو شو، آنچه پیشنهاد کردم تو خود انجام ده.” کوروش سران پارس را گرد آورد و با آنها به مشورت پرداخت عموم پارس ها به اتفاق عقیده داشتند که کوروش باید با تومیریس و همراهانش در داخل سرزمین خود روبرو شود

 

اکنون به این صحنه­ی نمایشی هرودوت توجه کنید، که عادت دارد قهرمان یونانی (یا نسبتا یونانی مانند کرزوس!) را وارد نمایش­نامه خویش کند، تا شاه هخامنشی مانند همیشه، همچون جوانکی خام و بی­تجربه از پند و اندرزهای راهنمای یونانی خویش، بهره گیرد!

 

تواریخ،کتاب نخست،بند ۲۰۷ به بعد:

 

«ولی کرزوس از اهل لیدی که در آنجا حاضر بود این عقیده را تخطئه کرد و نظری در جهت عکس آن اظهار داشت و چنین گفت: “ای پادشاه، همانطور که یک بار گفته ام، چون خداوند زئوس مرا به تو بخشیده، هر بار که خاندان تو را با خطر روبرو بینم، با تمام قوا برای برطرف کردن آن خطر می­کوشم(…)اگر تصور می­کنی که تو خود جاودانی و بر سپاهی فرماندهی داری که آن نیز جاویدان است، ضروری نمیدانم که اندیشه خود را بر تو فاش کنم. اما اگر قبول داری که تو نیز بشری بیش نمی­باشی و بر افراد بشر حکومت میکنی، این نکته را پیوسته در نظر داشته باش که امور مربوط به بشر بر بروی فلکی قرار دارد که دائما می­چرخد و هرگز دسته ای معین را خوشبخت و سعادت­مند باقی نمی­گذارد. در اینصورت درباره مطلبی که مورد بحث است، من شخصا عقیده­ای مخالف عقیده­ی اشخاص حاضر دارم

 

پس از این، کرزوس به تشریح استراتژی جنگی مورد نظر خویش می­پردازد. کوروش با نظر کرزوس مبنی بر پیشگام شدن در حمله، موافقت می­کند. از آنجا که هرودوت عادت دارد همیشه در لحظه­های حساس و سرنوشت­ساز تاریخی، قوه تخیل خود را تا آنجا که میتواند به کار اندازد تا هر چه بیشتر به داستان خویش آب و تاب بدهد، به توضیح خوابی که کوروش پیش از جنگ با تومیریس درباره داریوش دیده بود، می­پردازد. کوروش در این خواب می­بیند که پسر هیستاسپ(داریوش) دو بال بر شانه دارد که یکی از آنها بر آسیا سایه افکنده و دیگری بر اروپا! سپس هیستاسپ را فرا می­خواند و از او می پرسد که آیا پسرت قصد شورش بر من را دارد؟ هیستاسپ پس از اطمینان خاطر دادن به کوروش به او وعده میدهد که به محض بازگشت به پارس، داریوش را به حضور او خواهد آورد تا از او پرسش­های خویش را بپرسد.

 

به هر روی، “پدر تاریخ” دوست دارد شاهان هخامنشی را هیچگاه، حتی در رخت­خواب راحت نگذارد و همیشه حتی در کابوس­ و رویا و خلوت­های خصوصی، آنان را تنها نگذارد! چه بسا همین داستان­های کودکانه موجب جذابیت دوچندان “تواریخ” در میان یونانیان گردآمده در آگورا بود. داستان­های خاله­زنکانه­ ای مانند خواستگاری کوروش از تومیریس، خواستگاری کمبوجیه از خواهرش و سرانجام، داستان عشق ناکام خشایارشا به زن برادرش که سرچشمه­ی همه آنها، کینه­های پنهان یونانیان سده پنجم پیش از میلاد نسبت به پارسیان بود! اما همین داستان­های کودکانه همیشه ابزارهای کارآمدی برای تمسخر کردار شاهان هخامنشی بوده­ است.

 

به هر حال بنا بر آن شد تا مطابق با پیشنهاد کرزوس، مجلس ضیافتی ترتیب داده شود تا ماساژت­ها با دیدن آن حریص شده و به خوردن غذاهای لذیذ بپردازند؛ آنگاه پارسیان با تمام نیروهای خود بر سر آنان بریزند و همه آنها را از دم تیغ بگذرانند! هم اکنون به ادامه داستان توجه کنید:

 

«کوروش عقیده اول(پارسیان) را رد کرد و عقیده کرزوس را پذیرفت…آنگاه به فاصله یک روز راه از رود آراکس پیش رفت و آنچه کرزوس سفارش کرده بود، انجام داد. آنگاه با افراد خوب سپاه پارس به سوی آراکس مراجعت کرد و عده ای از سپاهیان خود را که سربازان خوبی نبودند، در عقب به جا گزارد. ماساژت­ها با یک سوم قوای خود رسیدند و سربازانی را که کوروش در عقب سپاه باقی گذارده بود، با وجود مقاومتی که از خود نشان دادند، قتل عام کردند. همینکه چشم ماساژت­ها بهد از شکست دشمن به مجلس ضیافت افتاد، خود را بر خوان نعمت افکندند و به عیش و نوش پرداختند و وقتی شکم آنها از شراب و غذا اشباع شد، به خواب رفتند. در این موقع پارس­ها از راه رسیدند و جمعی کثیر از آنان را به قتل رساندند و عده بیشتری از آنان را اسیر کردند. فرزند ملکه تومیریس نیز کهسپارگاپیز” نام داشت و فرماندهی سپاه ماساژت را به عهده داشت، از جمله اسیران بود. وقتی تومیریس از آنچه بر سپاه و فرزند او گذشته بود، مطلع شد کس به نزد کوروش فرستاد و چنین پیغام داد: ای کوروش، که چنین تشنه خون هستی، از آنچه روی داده هرگز مغرور مشو…زیرا به کمک حیله و نیرنگ بر فرزند من غالب شدی، نه با زورآزمایی در میدان جنگ. اکنون من به تو نصیحتی میکنم و تو سخن را گوش دار: فرزند مرا به من باز ده و با وود خسارتی که به یک سوم سپاه ماساژت وارد کرده­ای، این سرزمین را بدون مجازات ترک کن. اگر چنین نکنی، من به خورشیدف خداوند ماساژت­ها سوگند یاد می­کنم که هر اندازه خونخوار باشی، تو را از خون سیراب خواهم کرد

 

اما واقعیت آن است که هرودوت دوست دارد پیروزی­های ایرانیان را همیشه نیرنگ­هایی از پیش طراحی شده به منظور به دام انداختن نیروهای دشمن بداند. برای مثال او شوند پیروزی کوروش بر کرزوس را وجود گله­های بزرگ شتر در ارتش کوروش میداند که موجب شدند اسب­های کرزوس با دیدن آنها فراری شوند! و یا پیروزی ایران در ترموپیل را تنها به خاطر خیانت یک پیرمرد یونانی بداند! حتی بعضی مورخان دوران پسین پا را فراتر گذاشته و می­نویسند که شوند پیروزی کمبوجیه بر ارتش مصر، وجود تعدادی سگ و گربه در ارتش ایران بوده که مصریان به سبب احترام به این حیوانات، به آنها آسیبی نرسانده و این موجب شد تا کمبوجیه با پیروزی وارد مصر شود!

 

اکنون به بخش پایانی داستان گوش بسپارید:

 

«وقتی کوروش از این پیام(پیام تومیریس) مطلع شد، کمترین توجهی بدان نکرد. اما سپارگاپیز فرزند ملکه تومیریس وقتی که از مستی به حال آمد و از سرنوشت شوم خود با خبر شد، از کوروش استدعا کرد زنجیرهای او را بگشاید. کوروش چنین کرد ولی همین که او از بند نجات یافت و دستانش آزاد شد، خود را به قتل رساند.
سپارگاپیز به ترتیبی که گفته شد، به قتل رسید. تومیریس بعد از آنکه کوروش تقاضای او را رد کرد، تام سپاه خود را گرد آورد و به جنگ با کوروش عزیمت کرد. به نظر من این جنگ از تمام جنگ­هایی که بین وحشیان درگرفته، شدیدتر و سخت­تر بوده است. شرح این جاگ آن طور که بهمن گفته اند، چنین است: برای من نقل کرده­اند که ابتدا دو حریف از هم فاصله گرفتند و با کمان­های خود به سوی هم تیر انداختند. وقتی تیرهای آنان به پایان رسید، با نیزه و خنجر به جان هم افتادند و جنگ مغلوبه شد. به طوریکه نقل می­کنند در مدتی طولانی با یکدیگر ستیز کردند و هیچیک از دو حریف حاضر نبود از میدان بگریزد. سرانجام ماساژت­ها پیروز شدند؛ قسمت بزرگی از سپاه پارس در محل نابود شد و کوروش نیز شخصا به قتل رسید. او جمعا بیست و نه سال سلطنت کرده بود. تومیریس امر کرد مشکی از خون انسانی پر کنند و سپس جنازه کوروش را در بین کشته­شدگان سپاه پارس بیابند. وقتی جسد کوروش پیدا شد، ملکه سر او را در مشک خون فرو کرد ودر حالیکه با جسد چنین بدرفتاری می­کرد، خطاب به آنان چنین گفت: “ای پادشاه، با اینکه من زنده­ام و سلاح بدست بر تو پیروز شده­ام، چون با خدعه و نیرنگ بر فرزند من دست یافتی و در حقیقت مرا نابود کردی، من نیز همانطور که تهدید کرده بودم، تو را از خون سیراب می­کنم

 

این بود آنچه که مدعان همه بلا استثنا، آن را همچون روایتی تاریخی و معتبر برای مرگ کوروش در نظر گرفته­اند و این در حالیست که خود هرودوت بلافاصله پس از پایان این روایت، می­نویسد:

 

«درباره چگونگی مرگ کوروش افسانه­های زیادی نقل کرده­اند ولی من آن را که بیش از دیگران معتبر دانسته­ام، نقل کردم

 


ادامه مطلب
سه‌شنبه 04 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:36   کوروش و ادیان و اعتقادات

در دنیای باستان رسم بر آن بود که چون قومی بر قوم دیگر فائق می آمدند ، قوم مغلوب ناچار می شدند که به دین مردم پیروز درآیند و از باورهای مذهبی خود دست بکشند. چه بسیار مردمی که به خاطر سر باز زدن از پذیرش دین بیگانه ، بدست اقوام پیروز تاریخ به خاک افتاده اند و چه بسیار معابدی که توسط فاتحان با خاک یکسان گشته اند. در چنین دنیایی بود که کوروش پرچم آزادی ادیان را برافراشت و مردم را ( از ایرانی و انیرانی و از بت پرست و خورشید پرست و یکتا پرست ) در انجام فرائض دینی خود آزاد گذاشت و حتی معابدی را که در جریان جنگهای مختلف آسیب دیده بودند از نو ساخت. بهترین نمونه های این جوانمردی را در جریان تسخیر بابل می بینیم.
در حالی که مردم بابل خود را برای دیدن صحنه های ویران شدن معابدشان به دست سپاهیان پارسی آماده می کردند ، کوروش در میان آنان حاضر شد و در مقابل چشمان حیرت زده ی آنان ، مردوک خدای خدایان بابل را به گرمی ستود و فرمان آزادی مذهبی را در سراسر کشور بابل صادر کرد. این فرمان از جمله شامل یهودیانی می شد که بختنصر همه چیزشان را گرفته بود ، کشورشان را در شعله های آتش ویران کرده بود و خودشان را به اسارت به بابل آورده بود. اندکی پس از ورود به بابل ، کوروش به یهودیان اجازه داد تا پس از هفتاد سال زندگی در اسارت و بندگی به فلسطین بازگردند و درآنجا به بازسازی اورشلیم بپردازند. کوروش به خزانه دار خود « مهرداد » دستور داد تا هر چه از ظروف طلا و نقره و اسباب و اثاث مذهبی که در دوره ی بختنصر از معابد اورشلیم غارت شده و در معبد های بابل باقی مانده است را به یهودیان بازگرداند و او نیز همه ی آن اثاث را که مشتمل بر پنج هزار و چهارصد تکه بود به آنان مسترد داشت. سپس کوروش از مردمانی که یهودیان در میان آنان می زیستند خواست تا آذوقه و خواربار و مواد لازم برای سفر را برایشان فراهم آورند و آنان نیز چنین کردند. باری ! هزاران یهودی پس از صدور فرمان آزادیشان از جانب کوروش ، به سوی شهر و دیار خود روانه شدند و با کمک ایرانیان موفق شدند شهر خود را از نو بسازند و حیات ملی خود را احیا کنند.
به خاطر این محبت بزرگ و ستودنی ، از کوروش در کتاب های مقدس یهودیان به نیکی یاد شده است. این ستایش چنان است که تورات کوروش کبیر را « مسیح خدا » نامیده است. بدین صورت از دیر باز کودکان یهودی از همان نخستین روزهای زندگی خود از طریق کتب مذهبی با این ابر مرد بشر دوست آشنا گشته و مردانگی و فتوت او را می ستایند. مسیحیان نیز که به گمان بسیاری پایه و شالوده ی دینشان ، تورات یهود است ، کوروش را فراوان احترام می کنند و مقامی بالاتر از یک پادشاه و یک کشورگشای بزرگ برای وی قائلند. در قرآن مجید نیز چناکه به پیوست آمده است از کوروش کبیر ( یا همان ذوالقرنین ) به نیکی یاد شده و بدین ترتیب کوروش تنها پادشاهی است که در هر سه کتاب آسمانی مورد ستایش پروردگار قرار گرفته است.

یکشنبه 02 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:34   پس از فتح بابل

 

برترین قدرت اجرایی در بابل متعلق به ساتراپ پارسی است. اولین حکمران شهر بابل، فرماندهٔ کوروش، گئوبروه بود که بر کل میانرودان تسلط داشت. گئوبروه ۳ هفته بعد از فتح بابل درگذشت. در ۵۳۸ پیش از میلاد کوروش، پسرش کمبوجیه را به عنوان شاه بابل منصوب کرد تا بر سایر امپراطوری تسلط داشته باشد. مدت حکمرانی کمبوجیه، در حقیقت محدودتر از آن بود که به نظر می‌رسد: او تنها شاه بابل و بخش شمالی (کشور بابل) بود درحالی که مرکز و جنوب بابل در دستان کوروش و نمایندگانش بود. علاوه بر این کمبوجیه بیش از ۹ ماه حکمرانی نکرد. در ۵۳۷ پیش از میلاد، به دلایلی نامشخص، کوروش او را از سمتش عزل کرد.

کوروش حکمرانی بابل را به بابلی زاده، «نبوئَه بولیت» داد. او کسی بود که قبل از پیروزی پارس‌ها بر بابل، منصبی در حکومت نبونئید داشت. در ۵۳۵، کوروش استان مجزایی شامل میانرودان و نواحی غرب فرات (فنیقیه، سوریه، فلسطین) تشکیل داد و گوبارو را ساتراپ پارسی آنجا گماشت. گوبارو حداقل تا ۵۲۵ در آنجا حکمران بود.

تصرف بابل نقطهٔ عطفی بود که باعث ایجاد تعادل بین قدرت‌های درگیر در آسیای غربی شد و به‌دنبال آن سلطهٔ بیشتر ایرانیان را بر شهرهای سوریه و فلسطین و نیز سواحل فنیقیه در پی داشت که پیش از این در حوضهٔ قدرت بابل قرار داشت. اقدام تعیین‌کنندهٔ کوروش که سبب خشنودی کاهنان شد این بود که همهٔ بت‌هایی را که نبونعید به‌زور به بابل آورده بود را به جاهای خود بازگرداند. پیامد دیگر تصرف بابل، بازگشت یهودیان تبعیدی در بابل، به میهن خود بود. در سال ۵۳۸ پیش از میلاد، کوروش اجازهٔ بازگشت این یهودیان به فلسطین را داد و شخصی به‌نام «شش بازار» که رهبر یهودیان در اسارت بود را به‌عنوان فرماندار منطقهٔ یهودیه منصوب کرد. همچنین دستور داد که معبد اورشلیم را بازسازی کنند: «در خصوص خانهٔ خدا در اورشلیم: معبد باید ساخته شود، به طول ۶۰ ارش و به بلندی ۶۰ ارش، با سه لایه از سنگ‌های مکعب و بر روی آن لایه‌ای از دیرک. مخارج را خزانهٔ دربار سوریه پرداخت می‌کند. همچنین باید اشیای زرین و سیمین خانهٔ خدا را که نبوکدنصر از معبد اورشلیم برداشته و به بابل برده‌است، بازگردانده شود». و میثرَداته [مهرداد]، خزانه‌دار مادی کوروش در بابل، از سوی کوروش فرمان یافت تا ظروف و اشیای زرین و سیمین را که نبوکدنصر در سال ۵۸۷ پیش از میلاد از اورشلیم ربوده بود، تحویل دهد. تعداد این قطعات به بیش از پنج هزار عدد می‌رسیده‌است. احتمالاً انگیزهٔ کوروش از اسکان دوبارهٔ یهودیان در اسرائیل، ایجاد یک ساتراپی (ایالت) حائل بین ایران و مصر بود اما نتیجهٔ آن، تجدید اسکان و نوسازی در اسرائیل شد. مدارک باستان‌شناختی بسیاری در دست‌است که نشان می‌دهد پس از بازسازی معبد اورشلیم، یک رشته پایگاه‌های مرزی از خلیج ایسوس تا سواحل فلسطین، بازسازی و ایجاد شد و دژهایی بر سر راه مصر در صیدا و اورشلیم و دیگر شهرهای این منطقه ساخته شد تا پایگاه مناسبی برای حمله به مصر باشد.

 

یکشنبه 02 آذر 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران