خدای بزرگ است اهورامزدا
21:40   تسخیر ولایات شمالى یونان

 بعد از ورود به ترم خشیارشا اردو زد و امتداد اردو از این شهر و میگدونى  تا رود لیدیاس و هالیاكمن  بود. او از این شهر کوههاى بلند تسالى را موسوم به المپ و اسسا  تماشا  کرد.

کرد.
هرودوت گوید:
تسالى در ابتداء دریائى بود، چه این صفحه را از هر طرف کوههائى احاطه کرده  پنج رود از کوهها باین صفحه جارى است، ولى بعدها بعقیده اهالى این محل، خدایان دریا و
زمینلرزه شکافى در کوه و تنگى از آن بطرف دریا ایجاد کردند، چنانکه حالا آب رودها از این تنگ بدریا میریزد. این عقیده باید صحیح باشد، زیرا براى من روشن است، که تنگ مزبور بر اثر  زمین لرزه احداث شده  چون راه قشون خشیارشا از این معبر باریک بود، چه باو گفته بودند، که  این راه از هر راهى بىخطرتر است، خواست مصب رودها را تماشا کند و در کشتى صیدائى  نشسته بمصب رود پنه  درآمد و از آن در حیرت شد. بعد مطلعین را خواسته پرسید، که آیا  ممکن نیست این رود را برگردانند، تا از راه  دیگر بدریا بریزد. گفتند نه، زیرا تسلى را از هر طرف کوههائى احاطه کرده.
خشیارشا پس از شنیدن این جواب گفت مردم عاقلی هستند تسالیان، که زودتر از همه یونانیها مطیع شدند، چه پیشبینى کردهاند، که تسخیر مملکتشان و حفظ آن خیلى آسان است، زیرا کافى است، که این رود را برگردانند، تا تمام مملکت آنها زیر آب غرق شود. مقصود خشیارشا از این حرف خانواده آلواس  بود، که زودتر از همه باو تسلیم شده بودند و شاه پنداشته بود، که آنها  بنام تمام مردم این کار کردهاند. در تسالى خشیارشا زیاد ماند، چه ثلث قشون او در کوههاى مقدونى مشغول انداختن جنگل بودند، تا راه لشکر او باز شود و یکدفعه تمام قشون از این کوه بولایت پرّرب سرازیر گردد. در این اوان سفرائى، که براى خواستن آب و خاك به شهرهاى یونان رفته بودند، برگشتند. بعضى با آب و خاك و برخى با دست خالى. از مردمان یونان آنهائیکه آب و خاك دادند اینها بودند:
تسالیان، دلپىها، انیان، پرّبىها، لکریان، ماگنتها، ملیان، آخیان فتیودیت ،تبى ها، و به اسیان  دیگر، باستثناى تس پیان، و اهالى پلاته.
یونانیهائى، که تصمیم بر جنگ کرده بودند، بدین مضمون قراردادى بین خودشان بقید قسم بستند:
در صورت بهرهمندى متحدین، مردمانى که مطیع پارس شدهاند، باید ده یک اموال خود را براى خداى دلف بدهند.
به آتن و اسپارت خشیارشا سفرائى نفرستاده بود، زیرا سفراى داریوش را آتنىها به گودالى موسوم به باراتر و اسپارتیها بچاهى انداخته گفته بودند، در آنجا براى شاه خاك خواهید یافت و هم آب (چون در عهد قدیم هم سفرا مصونیت شخصى داشتند و هرودوت حس کرده، که آتنى ها و اسپارتىها برخلاف قواعد بینالمللى رفتار کرده بودند، بعد بطور معترضه چنین گوید. م).
نمى توانم بگویم، چه بلیه اى بر آتنىها وارد شد از جهت اینکه با نمىتوانم بگویم، چه بلیه اى بر آتنىها وارد شد از جهت اینکه با فرستادگان داریوش چنین کردند. راست است که، ولایت و شهر آنها معرض غارت و خسارت گردید، ولى بعقیده من جهت خساراتى، که بآنها وارد آمد این نبود. بنابراین خشم تالثىبیوس تماما بطرف لاسدمونىها متوجه شد: در اسپارت مکان مقدسى است معروف به نام تالثىبیوس، که رسول آگاممنن بود و اعقاب این شخص را تالثىبیاد، مینامند. رسولان و سفراى اسپارتى از میان آنها انتخاب میشوند. پس از کشتهشدن رسولان داریوش، اسپارتىها مدتهاى مدید از فالهاى نیک در موقع قربانىها محروم بودند (یعنى چیزهائى را که بفال نیک میگیرند، نمیدیدند.) این مسئله باعث حزن و اندوه لاسدمونىها گردید و مصمم شدند، که کفاره بدهند.
با این مقصود مردم را مکرّر بمجمع ملّى دعوت و بتوسط جارچیها اعلام کردند، که آیا کسى حاضر است زندگانى خود را براى اسپارت فدا کند؟ اسپرثىیس پسر آنریست و بولیس
پسر نیکلااس که از معروفین و اشخاص دولتمند بودند، حاضر شدند، نزد خشیارشا رفته از جهت کشتهشدن رسولان داریوش ترضیه بدهند.
بنابراین، اسپارتىها این دو نفر را نزد مادیها فرستادند (مقصود پارسىها است)، چنانکه کسانى را بمرگ میفرستند. رشادت اینها و بیانى، که کردند شایان توجه است، چه پس از ورود بآسیا نزد هىدارنس رفتند. هىدارنس اصلا پارسى و والى شهرهاى ساحلى آسیا بود. او اینها را گرم پذیرفت و در موقع صرف غذا گفت:
لاسدمونیها، چرا شما دوستى شاه را رد میکنید. بمن و بوضع من نگاه کنید و ببینید، که شاه تا چه اندازه قدر اشخاص لایق را میداند. اگر شما هم مطیع شوید، هرکدام از شما میتواند والى یونانستان شود، زیرا شاه شما را مردمى رشید میداند . اسپارتیها جواب دادند: هىدارنس سئوالى، که تو از ما میکنى یکطرفى است. پیشنهاد میکنى چیزى را، که 
 
آزمودهاى نه چیزیرا، که لذّتش را نچشیدهاى. بر بندگى واقفى، ولى از آزادى بىاطلاعى، چه میوه آن را نچشیدهاى، تا بدانى خوب است یابد. اگر چشیده بودى بما میگفتى براى آزادى نه فقط با نیزهها بلکه با تبرها بجنگید.
این دو نفر بعد از ورود بشوش نزد شاه رفتند و، وقتى که اسلحهدارها بآنها امر کردند، در مقابل شاه بخاك افتند، آنها اعتراض کرده جواب دادند، که موافق عادات اسپارتى براى کسى نمیتوان نماز گذارد و براى اینکار بدینجا نیامدهاند. پس از آن بشاه تقریبا چنین گفتند:
شاه مادیها، لاسدمونیها ما را بدینجا فرستادهاند، تا از جهت کشته شدن فرستادگان شما در اسپارت ترضیه بدهیم. خشیارشا، از آنجا که بزرگ منش بود، در جواب آنها گفت:
من نمیخواهم شبیه لاسدمونیها باشم. آنها با کشتن فرستادگان قواعدى نقض کردند، که براى تمام ملل اجبارى است. من، که لاسدمونیها را از جهت چنین رفتار توبیخ میکنم، هرگز شما را نیازارم و با مرگ شما اسپارتىها را از تقصیرى، که بر آنها وارد است، خلاصى نبخشم.
پس از آن دو نفر مذکور باسپارت مراجعت کردند و خشم تالثىبیوس نسبت به لاسدمونیها خاموش شد.
بعد هرودوت گوید، که این خشم از نو در یک موقع دیگرمشتعل گردید. شرح آن را، چون خارج از موضوع است کنار گذاشته حکایت مورخ مذکور را دنبال میکنیم:
قشونکشى شاه به یونان ظاهرا باین عنوان بود، که میخواهد به آتنىها حمله کند،ولى در واقع امر این جنگ براى تسخیر تمام یونان میشد. یونانیها این نکته را مدتى بود دریافته
بودند، ولى همه یونانیها این جنگ را بیک نحو تلقى نمیکردند. آنهائیکه بپارسیها آب و خاك
دادند، راحت بودند، چه میدانستند که پارسیها متعرّض آنان نخواهند شد، ولیکن اقوامى، که از دادن آب و خاك امتناع کرده بودند، در وحشتى بزرگ میزیستند، زیرا سواد مردم طالب جنگ نبود، بل بعکس نسبت بپارسیها تمایل داشت و چنان بحرّیهاى در یونان یافت نمیشد، که در مقابل حملات ایران پافشارد. در اینجا هرودوت رشته ذکر وقایع را از دست داده پیش میافتد، تا تمجید از آتنىها کند و چنین گوید:
در اینجا مجبورم عقیدهاى اظهار کنم، که اکثریت یونانیها از آن تنفّر دارند. باوجوداین نمیتوانم در این باب، که بنظر من حقیقت است، ساکت بمانم. اگر آتنىها از ترس پارسیها مملکتشان را ترك میکردند یا در محلهاى خود مانده مطیع میشدند، احدى در یونان جرئت نمیکرد با شاه در دریا جنگ کند و هرگاه جنگ دریائى نمیشد، نتایجى، که از این وضع روى میداد، چنین میبود. اگر اهالى پلوپونس در برزخ کرنت دور خود چندین دیوار میکشیدند، باز بالاخره لاسدمونیها را متحدین آنها ترك میکردند نه از روى اختیار بل برحسب اضطرار، چه پارسیها با بحرّیه خود شهرى را پس از شهرى میگرفتند و لاسدمونیها تنها مىماندند و، اگرچه با افتخار همگى مىمردند، ولى کارى انجام نمیدادند. نتیجه چنین میشد، که در این موقع یا قبل از آن اسپارتیها مجبور میشدند با خشیارشا صلح کنند و در هر دو مورد یونان باطاعت پارسیها درمیآمد. واقعا فایده دیوارهاى تنگه کرنت چه بود،
در صورتیکه شاه بر دریا تسلط داشت. از این جهت است، که میتوان از روى یقین گفت آتنیها ناجى یونان بودند، زیرا تصمیم آنها بر اینکه باید یونان آزاد بماند و اقدام جدى آنها در متحد شدن با یونانیهائى، که مطیع پارسیها نشده بودند، باعث بهرهمندى گردید و شاه پارس را دفع کردند (کتاب 7، بند139) چنین است تمجید هرودوت از آتنىها. چون ما نمیخواهیم مانند او از وقایع پیش افتیم، بذکر پیشآمدها میپردازیم تا بسر همین مطلب برسیم و معلوم شود، که آتنىها هم نمیتوانستند باعث بهرهمندى یونان گردند، اگر ایرانیها بجاى بوغاز سالامین، که براى جنگ بحرّیه بزرگى مانند بحرّیه ایران ابدا مناسبت نداشت، دریاى باز را براى این جنگ دریائى انتخاب میکردند.
 

سه‌شنبه 16 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران