خدای بزرگ است اهورامزدا
02:43   نام و نسب داریوش سوم

نام
اسم این شاه را چنین نوشتهاند: سترابون، دیودورو آریانو غیره- داریس. ابو ریحان بیرونى در
آثار الباقیه «1» صفحه 89- داریوس بن ارسیخو در صفحه 11 همان کتاب درا بن درا. در کتب
پهلوى- درا پسر درا یا (درا درا). طبرى در تاریخ الرّسل و الملوك- درا بن درا بن بهمن
اسفندیار.
حمزه اصفهانى در تاریخ سنى ملوك الارض و الانبیاء- درا بن درا بن بهمن.
ابو الفرج عبرى در مختصر الدول- داریوش بن ارشک. یاقوت درا بن درا بن قباد.در داستانهاى ما (شاهنامه) درا پسر دراب. پائینتر روشن خواهد بود، که هیچیک از نویسندگان
قرون اسلامى بواسطه فقدان مدارك نسب او را درست ننوشتهاند، زیرا داریوش سوم نه پسر ارسیخ
بود، نه ارشک و نه قباد. پسر داریوش دوم (دراب یا دراى اکبر) هم نبود، چه نبیره او محسوب
میشد. در داستانهاى ما نیز نسب او درست معلوم نشده. ژوستن از قول دىنن اسم او را کدمان «2»
نوشته (کتاب 10، بند 3). کنت کورث گوید (تاریخ اسکندر کبیر)، که اسم او کدمان بود و، پس
از اینکه بتخت نشست، خود را داریوس نامید. اکنون هم بعض نویسندگان براى امتیاز این داریوش
از دو داریوش دیگر، او را داریوس کدمان نامند.
نسب و مقام او
داریوش پسر آرسان بود و او پسر استن «3» و این آخرى پسر داریوش دوم، که نسبش بالاتر ذکر
شده. مادر داریوش سوم سىسىگامبیس «4» نام داشتو خواهر آرسان بود، که بعد زن او گردید.
داریوش از شاهزادگانى نبود، که طرف ملاحظه باشد بدین جهت در موقع کشتارى، که اردشیر
سوم در خانواده سلطنت کرد، سالم ماند. نوشتهاند، که داریوش شغل (آستاند) را داشته، یعنى از
چپارهائى بود، که احکام شاه را به ولات و رؤساء قشون ایالات میرسانیدند بعد، وقتى که اردشیربا کادوسىها جنگ میکرد، از جهت رشادتى که نشان اد، مورد توجه شد.
دیودور گوید (کتاب 17، بند 6) شخصى از کادوسىها، که از حیث زورمندىو دلاورى معروف
بود، مبارز طلبیدو کسى از سپاه ایران جرئت نکرد بجنگ او رود. در این موقع داریوش اسب خود را تاختو با او مبارزه کرده وى را کشت. اردشیر ر این کار او چندان خوش آمد، که
هدایاى بزرگ بوى اد و او را «دلیرترین پارسى» خواند. ژوستن هم این خبر را تأیید کرده (کتاب
10، بند 3) و گوید، که داریوش در زاى این خدمت والى هر دو ارمنستان گردید.

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:24   کشته شدن ارسس

دیودو راجع باین شاه چنین نوشته (کتاب 17، بند 5):
پس از فوت اردشیر باگواس خواجه کوچکترین پسر او را، که آرسس نام داشت، بتخت نشانید و
برادران اردشیر را کشت، تا شاه جدیدبا آنها معاشر نبوده کاملا در تحت اطاعت خواجه مزبور
باشد (این گفته مورخ مذکور نظرى را، که راجع بجهت قتل اردشیر اظهار کردیم، تأیید میکند).
آرسس پس از آنکه از جنایتهاى باگواس آگاه شد، از او تنفّر یافته درصدد برآمد، که او را
بکشد، ولى خواجه پیشدستى کرده او را در سال سوم سلطنتش بقتل رسانید (36 ق. م).
پس از آن در دودمان هخامنش کسى نبود، که بترتیب طبیعى بر تخت نشیند، زیرا خواجه تقریبا
تمام برادران جوان اردشیر را هم کشته بود. بنابراین باگواس داریوش را، که پسر آرسان «1» و نوه
استانس «2» (پسر داریوش دوم) بود، بتخت نشانید (36 ق. م).
از وقایع سلطنت آرسس (36 -38 ق. م) اطّلاعى نداریم و نیز نمیدانیم چگونه شاهى بودهو چه
صفاتى داشته. از تاریخ وقایع همینقدر برمیآید، که در زمان او (یعنى بهار 36 ق. م) قشون
مقدونى براى دفعه اولى بآسیا ورود کرد.شرح این واقعه در جاى خود بیاید. عجالۀ همینقدر گوئیم، که مقدونىها پیشرفتهائى حاصل
کردند، ولى چون خبر کشته شدن فلیپ پدر اسکند رسید، پارمنین سردار مقدونى از آسیا به
مقدونیه برگشتو ممنن برادر منتور، که پس از مرگ او فرمانده قشون ایران در صفحات دریائى
بود، مقدونىها را عقب نشانده تمام جاهائى را، که تصرّف کرده بودند، از آنه بازستاند. چنین
بنظر میآید، که باوجود این احوال آبیدوس «3» در تصرّف مقدونىها مانده بود. اگر چنین بوده،
باید گفت، که مقدونىها با حفظ این محلّ عبور اسکند ر از بوغار داردانل در موقع خود تسهیل
 کردهاند

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:24   آرسس

نام
اسم او را چنین نوشتهاند: دیودور، سترابونو آریان- آرسس «1»، پلوتارك- اآرسس «2». در
قانون بطلمیوس- آرگس «3»، که مصحف آرسس است. اوسویوس- آرسساخى. از نویسندگان
قرون اسلامى ابن عبرى- آرسس بن اوخوس. ابو ریحان بیرونى- در آثار الباقیه آرسس بن اخس
و در صفحه 89 چیزى شبیه فسرون «4» یا فترون «5». اپر «6» عالم فرانسوى گمان کرده، که اسم او
بپارسى قدیم هوورشه «7» بوده. اگر اسمى را، که پلوتارك ذکر کرده، صحیح بدانیم، نظر بقاعده
تصحیف اسامى ایرانى در زبان یوانى، ظن غالب این است، که این حدس صحیح باشد. در
داستانهاى ما اسم این شاه فراموش شدهو بنابر این از نویسندگان قرون اسلامى، آنهائیکه از
مدارك شرقى متابعت کردهاند، اسم او را ذکر نکردهاند.
نسب
موافق گفته دیودور او پسر اردشیر سوم (اخس) بوده. اسم مادر او را بعض مورخین آتسسا
نوشتهاند، ولى محّقا معلوم نیست، زیر ا زنان اردشیر سوم دو کس معروفاند
 

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:21   موزوله

قبل از اینکه بسلطنت جانشین اردشیر سوم بگذریم، مقتضى است قضیهاى را، که دیودور بزمان
اردشیر سوم مربوط داشته ذکر کنیم، زیر این قضیهو بنائى، که بر اثر آن ساخته شده بود، در عالم
قدیم شهرتى بسزا داشت و بناى مزبو را یکى از عجایب هفتگانه عالم قدیم میدانستندو هنوز
هم اثرى از آن شهرت باقى است.
چنانکه در ضمن وقایع ایران مکرّر ذکر شده، کاریه- یکى از قسمتهاى آسیاى صغیر- پادشاهانى
داشت، که تابع ایران بودندو باج میدادند. در سلطنت اردشیر (353 ق. م) پادشاه آن موزول نام
فوت کرد. موافق عادات کاریه پادشاه میبایست خواهر خود ر ازدواج کند و پس از فوت پادشاه
زنش جانشین او میگردیدو برادران و حتّى اولاد بلافصل پادشاه از سلطنت محروم میشدند.
بنابراین موزول نیز آرتمیز «2» خواهر خود ر ازدواج کرده بود. این ملکه پس از فوت شوهر
خواست جسد او را در جسم خو دفن کند وبا این مقصود نعش او را آتش زدهو خاکستر آن را
در ظرفى ریخته همه روزه قسمتى از این خاکستر را در مشروبى خورد، تا دو سال بعد از فوت
شوهرش درگذشت. در مدت مزبور ملکه براى شوهر خود مقبرهاى در هالیکارناس «3» پاىتخت
کاریه ساخت، که از حیث بناو تزیینات یکى از عجائب هفتگانه عالم قدیم گردید و، چون براى
موزول مذکور ساخته شده بود، آنرا موزوله نامیدند (این لفظ حالا هم در اروپا به مقبره اطلاق
میشود). پس از فوت آرتمیز برادر او ایدریه «4»، که بالاتر ذکرى از او شد، پادشاه کاریه گردید و
موافق عادات آن مملکت (آدا) خواهر خود ر ازدواج کرد. ایدریه پس از 7 سال درگذشتو باز
زنش بجاى او نشست (دیودور، کتاب 16، بند 36).
روایت مذکور این نکته را تأیید مىکند، که شاهان هخامنشى بترتیبات داخلى ممالکى، که تابع
 آنان بودند، کارى نداشتندو هر مملکت موافق قوانین و عادات خود داره میشد
 

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:16   صفات اردشیر سوم

صفات او از کارهایش هوید است. او را میتوان تشبیه کرد بکسى، که خانهاى باو رسیده است و
این خانه پىهایش درفته، از هرطرف شکافهائى برداشته در شرف فروریختن است و آنکس
پىهاى درفته را بسته، شکافها را گرفتهو خانه را براى چندى پاینده و استوار داشته. اگر
شقاوتهاى مذکو را، چنانکه مورخین یوانى شرح ادهاند، مرتکب نشده بود، هر آینه لایق آن
بود، که شاه بزرگش خوانند، ولى کارهاى بىرویه اردشیر در صیداو مصرو خونریزىهایش در
خانواده هخامنشى او را در نظر مورخین جدید با پادشاهان آسور مساوى میدارد. باوجود این نلدکه
گوید:
«بعد از داریوش اول، او از دودمان هخامنشى یگانه شاهى بود، که از قشونکشیهاى بزرگ با
بهرهمندى بیرون آمد. بنظر ما فوت او در این موقع باریک براى پارس فقدانى بزرگ بشمار میآید»
(تتبعات تاریخى الخ، صفحه 123).

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:15   کشته شدن اردشیر

اردشیر را در سال 20 سلطنتش باگواس خواجه زهر ادو شاه بر اثر آن درگذشت. جهت این
اقدام خواجه مزبور درست معلوم نیست. دیودور گوید (کتاب 17، بند 5) «در سلطنت فلیپ،
اخس شاه پارسىها بودو اعلى درجه شقاوت را نسبت بتبعه خود بکار مىبرد.از این جهت مورد بغض گردید و باگواس، یکى از رؤساء قراولان شاهى، او را زهر اد. این
خواجه جنگآور مردى بود فاسد و طیبى را آلت اجراى جنایت خود کرد». بعض مورخین
دیگر، مانند پریدو «1» نوشتهاند، که خواجه مذکور مصرى بودو شدت عمل اردشیر نسبت به
مصریهاو بىاثر ماندن عجزو الحاح او، راجع باینکه اینقدر سختىبا مصریها نکند، او را بکشیدن
انتقام تحریک کرد.
الین نوشته، کینه خواجه مزبور بقدرى شدید بود، که پس از قتل اردشیر جسد او را ریزریز کرده
بسگها خوراند. برخى از نویسندگان را عقیده این است، که اردشیر قسمتى از سختیهاى خود را
درباره مصریها جبران کرد، چنانکه سالنامههاى مصرى را خریده بکاهنان پس اد، ولى قضیه
کشتن آپیس گاو مقدس مصرىها را ممکن نبود جبران کندو همین قضیه حس انتقام را در دل
خواجه مصرى، که وطنپرست متعصبى بود، مشتعل داشته باعث قتل اردشیر شد. صحت این
روایات معلوم نیست، زیرا، اگر جهت این بوده، چرا باگواس خواجهبا تقرّبى، که در نزد اردشیر
داشت و زمام امو را بدست گرفته بود، کشیدن انتقام را تا سال 20 سلطنت اردشیر، یعنى 6 سال
پس از فتح مصر، بتأخیر میانداخت. این جنایت جهت دیگرى داشته، که بر ما معلوم نیست.
دیودور سىسىلى گوید: «پس از تسخیر مصر اردشیر ببابل برگشتو در عیشو عشرت غوطهور
 شده زمام تمام امور را به باگواس خواجه سپرد». شاید پس از چندى اردشیر، بسبب حسادت و سعایت درباریان، خواسته
او را تغیر دهدو او براى حفظ مقام خود بدین وسیله متوسل شده، تا شاهى را بتخت نشاند، که
جوان بوده موافق میل او رفتار کند. بهرحال اردشیر در سال 38 ق.م درگذشت.از قرائن چنین بنظر میآید، که اردشیر اولاد زیا داشته، ولى فقط اسامى یکى دو نفر از آنها در
تاریخ ذکر شدهو ظنّ قوى این است، که سایرین را باگواس خواجه نابود کرده (دیودور، کتاب
17، بند 5). اسامى اولادى، که ذکر شده، این است: آرسس، که بعد از اردشیر بوسیله خواجه
مزبور بتخت نشست و از همه کوچکتر بود، بیستانس «1»، که بعدها فرار کرده نزد اسکند رفت
(آریان، کتاب 3، فصل 7، بند 2). باید در نظر داشت، که آتسسا «2» زن اردشیر با سه دختر او نیز
از مرگ جستند. یکى از این دختران پروشات نام داشت و، چنانکه آریان گوید، زن اسکندر شد.

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:13   آواز قوت یافتن مقدونیه

چنین بود اوضاع ایران، که ابر سیاهى در افق حدود شمال غربى آن پدیدار گردید. مقدونیه
پادشاهى یافته بود مانند فلیپ دوم، که از پرتو لیاقتو کاردانى او مملکت مزبوره قوى میشد.
شرح این وقایع در جاى خود ذکر خواهد شدو عجالۀ همینقدر لازم است گفته شود، که آواز
قوى شدن مقدونیهو پیشرفتهاى فلیپ
در اطراف مقدونیه، در آسیا پیچید و، چنانکه از نطقهاى دموستن دیده میشود، آتن از ایران بر
ضد مقدونیه کمک طلبید. دربار ایران در ابتدا جواب اد، که آتن همواره به مصر کمک میکرد،
ولى بعد، که اخبار مقدونیه باعث نگرانى دربار ایران شد، باگواس خواجه خطر را حس کرد و
مراقب احوال مقدونیه گردید. دیودور گوید (کتاب 16، بند 75) «صحبت بزرگ شدن پادشاه
مقدونى تا آسیا منتشر شدو شاه پارسىها از قوت فلیپ ظنین گشته بتمام ولات ایالات ساحلى
نوشت، کهبا تمام قوا باهالى پرنت «1» کمک کند (پادشاه مقدونىبا اینها در جنگ بود) و ولات
پس از مشورتبا یکدیگر عدهاى از سپاهیان اجیر، پول زیاد، آذوقه، اسلحه و همه نوع مهمات
براى اهالى پرنت فرستادند». بعد بواسطه این قوه امدادى، کمک اهالى بیزانسو تهدید آتنىها، که جنگ خواهند کرد، فلیپ، باوجود مساعى زیاد که بکار برده بود، مجبور شد محاصره پرنت و
بیزانس را موقوف داشته با یوانىهائى، که اعلان جنگ باو کرده بودند، صلح کند.
چنین بود توجه دربار ایران بامور مقدونى، ولى این اوضاع دوامى نداشت، زیرا بزودى وقایعى
روى اد، که شاهو وزیر هر دو نابود شدند و زمینه براى فتوحات مقدونىها در ایران آماده
گردید. اگرچه این زمینه در سلطنت داریوش دوم و اردشیر باحافظه مهیا شده بود، ولى قوت راده
اردشیر سومو کفایتو کاردانى باگواس خواجهو منتور آرامشى بمالک تابعه ایران میداد و،
اگر دوام میافت از بسیارى از چیزها، که ناشى از ضعف حکومت مرکزى بود، جلوگیرى میشد،
زیرا، چنانکه بیاید، در موقع حمله اسکندر بایران وسایلى زیا در حیطه اقتدار دربار ایران بود، که
بواسطه بىتجربهگى یا نداشتن مردان کافى، بکار نرفتو بعدها اسکندرو بعد مورخین او این
اوضاع را دلیل طالع بلند او دانستند. راجع به یونان این زمان باید علاوه کنیم، که در ابتداء، یعنى
در سال 352 -353 ق.م شایعهاى در یونان منتشر شد، که اردشیر در خیال حمله بیونان است و
 بنابراین اضطرابى در یونان پدید آمدو خواستند تدارکاتى بیند، ولى دموستن نطّاق معروف آتن به آتنیها
فهماند، که باین شایعات نباید اعتبارى اده پارسىها را دشمنان خود پندارند.

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:12   بهبودى اوضاع ایالات

بر اثر فرونشاندن شورشهاى فینقیهو آسیاى صغیر و تسخیر مصر، پادشاهان دستنشانده و
شاهزادگان بجاى خود نشستندو ایالات شمالىو شرقى ایران مانند ایالات دریاى خزرو هند، که
در نتیجه سلطنت طولانى اردشیر دوم بواسطه بىقیدى او مستقل شده بودند، حالا بواسطه فتوحات
اردشیرو سختىهائى، که میکردو با بودن شخصى مانند باگواس خواجه، که زمام امو را بدست
داشت، قوت مرکز را حس کردندو کارهاى ایران میرفت، که روبراه شود. از طرف دیگر
فتوحات اردشیر در صیداو مصر یوانیهاى اروپائى را بحرکت آورد و باز بناى مداهنه را گذاردند
و، چون تشنه دریکهاى ایران بودند، براى اجراى امیال شاه حاضر شدند. آتنیها گفتند، ما خارس
ر احضار کردیم. تبىها اظهار کردند، که اگر ما به ارتهباذ کمک کردیم، بعد در سفر مصر با شاه
همراه بودیم.

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:11   دفع هرمیاس یاغى

پس از آن، چون شاه او را أمور کرده بود یاغیان را قلعو قمع کند، بقصد هرمیاس جبار آتارنه
 «4»، واقع در میسیه حرکت کرد و به هرمیاس پیغام اد، که مىخواهد وساطت کرده عفو شاه را نسبت باو درخواست کند. جبار بملاقات او رفت و بامر منتور گرفتار شد. پس از آن
یوانى مذکور حلقه (مهر) او را بدست آورد، نامههائى بشهرهاى تابع نوشت، که جبار بوساطت
منتوربا شاه صلح کرده و این نامهها را بمهر او رسانیده براى شهرهاو قلاع فرستاد. اهالى شهرها
این نامهها را صحیح دانستند و، چون از جنگ خسته شده بودند،با شادى صلح را پذیرفته تسلیم
گردیدند.
وقتى که شاه شنید، که منتور بىخونریزى تمام این شهر را مسخّر کرده بسیار مشعوف شد و
گفت، منتور سردارى است قابل، سفیرى زیرك و هوشمند، سپس باز چیزهاى زیاد باو بخشید.
بعد منتور در مدت کمى دشمنان دیگر شاه ر از پا درآورده آرامش کامل در آسیاى صغیر
برقرار کرد

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:10   شفاعت منتور از ارتهباذ

چنانکه دیودور گوید (کتاب 16، بند 52) پس از تسخیر مصر منتور بدرجهاى در پیش شاه مقرّب
گشت، که اردشیر او ر از محارم خو دانستو پاداشهاى بزرگ باو اد، توضیح آنکه صد تالان
نقره «1» با ااثیه بسیار زیباو گرانبه باو بخشیدو ایالت سواحل آسیا را بوى تفویض کرده با
اختیارات زیاد براى قلعو قمع شورشیان آسیاى صغیر فرستاد. منتور برادرى داشت ممنن «2» نام،
که بمعیت ارتهباذ پاغىبا پارسىها جنگیده و بعد فرار کرده بدربار پادشاه مقدونى رفته بود
(ایندفعه اول است، که در تاریخ ایران پناهندگى یک ایرانى بدولت یا دربار خارجه ذکر مىشود.
ایرانىهاى دوره هخامنشى معایبى داشتند، که هرکدام در جاى خود ذکر شده، ولى، برخلاف
یوانىها، راضى نمیشدند بخارجه پناهنده شوند و، چنانکه گذشت، مکرّر ولات یا رؤساء قشون بر
شاهان یاغى گشتند، ولى در هر دفعه جنگ کرده کشته شدند، یا پس از یأس از پیشرفت خود
داخل مذاکره شده تسلیم گردیدند. بنابراین ارتهباذ اول کسى است، که این سابقه مشئوم را در
تاریخ ایران گذارده. م).
منتور در پیش شاه وساطت از این دو نفر کرده امنیت براى آنان گرفتو آنها را نزد خود طلبید.
از نوشتههاى آریان (کتاب 2، فصل 14) چنین استنباط میشود، که در این زمان روابطى بین ایران و
مقدونیه شروع شدهو عهدى هم منعقد گشته، ولى مضمون آن معلوم نیست. بعد دیودور گوید
(کتاب 16، بند 52): ارتهباذ ا زنى، که خواهر منتورو ممنن بود، ده پسرو یازده دختر داشت و منتور، چون ا زیادى نسل خواهر خود خوشنود بود، اول بترقى پسران او پرداخت وبا این
مقصود جاهاى مهمى بآنها در قشون اد.
 

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...56789...33صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران