خدای بزرگ است اهورامزدا
00:35   اسکندر در فینقیه

بعد اسکند راه خود را پیموده به فینقیه درآمدو بیبلس «1» را تصرّف کرده از آنجا به صیدا
رفت. ستراتون «2» در اینجا از طرف داریوش سلطنت داشت و، چون بمیل اهالى نسبت به اسکندر
سر اطاعت پیش آورده بود، نه بطیب خاطر، اسکندر از او ظنین شده هفستیون را والىو او را
أمور کرد از صیدائیها کسى را، که از همه الیق باشد، پادشاه کند. هفستیون این مقام را بمیزبنان
خود، که نوجواانى ممتاز بودند، تکلیف کردو آنها آن را رد کرده گفتند، موافق قوانین صیدائى
فقط کسى میتواند این مقام ر اشغال کند، که از خانواده سلطنت باشد. هفستیون ر این جواب
خوش آمدو آنها را ستوده گفت: شما دراى نظرى بلند هستید، زیرا نخستین اشخاصى بودید، که
 درك کردید، چقد رد کردن سلطنتى عالىتر از قبول آن است. این حسیات را همیشه داشته باشید، ولى حالا میخواهم بمن بگوئید، که کى در این شهر از خانواده سلطنت استو آن
شخص باید بداند، که این مقام ر از شما دارد. آنها جواب ادند، که داوطلبان این مقام زیادند و
هرکدام سعى دارند طرف توجه اسکندر شوند، ولى آبدالونیم «1» نامى در این شهر است، که اجدادش پادشاه بودند، بعد او دوچار فقر شدو حالا در باغى باغبانى میکند. بر اثر این معرفى
هفستیون او را خواسته لباس ارغوانى بر او پوشاند. پس از آن او نزد اسکند رفته مورد عنایت
شدو اسکندر بعض محلهاى مجاور صیدا را هم بقلمرو او ضمیمه کردو قسمتى از غنائم جنگ
را باختیار او گذاشت (کنتکورث، کتاب 3، بند 1).
دیودور این قضیه را در ضمن وقایع تسخیر صور ذکر کردهو گوید، که اسم او باللونیموس «2»
بود و بحکم اسکندر پادشاه صور شد (کتاب 17، بند 46). ژوستن اسم او را آبدولونیموس «3»
نوشته (کتاب 1، بند 10). پلوتارك- آلىنوموس «4» و آریان- آزلمیکوس «5» (کتاب 2، فصل
.(7 بند ،7
قبل از اینکه شرح کارهاى اسکند را دنبال کنیم، مقتضى است چند کلمه از وقایع کوچکى، که
مقارن این زمان روى اده، بگوئیم.


جمعه 26 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران