پس از جنگ گرانیک باقىمانده قشون ایران بقواى ممنن ملحقو در شهر مىلت جمع شد. در
ابتداء هژزیسترات «3» حاکم این شهر میخواست آنرا بتصرّف اسکندر بدهد، ولى پس از اینکه
شنید بحریه ایران در نزدیکى شهر است، از خیال اولى منصرف گردیدو اسکندر از افس بقصد
شهر مزبور حرکت و بعد از ورود این شهر را محاصره کرد، ولى ساخلو و اهالى شهر قوت قلب
داشتند، زیرا ممنن پس از جنگ گرانیک قسمتى از قواء خود را بکمک ساخلو فرستاده بود و
دیگر اینکه اهالى مىپنداشتند، که بحریه ایران بآنها از طرف دریا کمک خواهد کرد، ولى بزودى نیکانور «4» فرمانده سفاین مقدونى، که عدهاش به یکصدو شصت فروند میرسید از طرف دریا نیز
این شهر را در محاصره گذاردو بحریه ایران، که در دماغه میکال لنگر انداخته بودو عدهاش
بچهارصد کشتى میرسید، مانع از محاصره مىلت از طرف دریا نگردید. باوجود این شهر مزبور
براى جنگ حاضر شد و حملات مقدونیها را در ابتداء شجاعانه دفع کرد. بعد گلوسیپ «5»، یکى
از معروفین شهر را، نزد اسکندر فرستاد، که اهالى و ساخلو حاضرند دروازههاى شهرو بندر آنرا
براى هر دو طرف، یعنى پارسىهاو مقدونیها، باز کند، بشرط اینکه اسکندر محاصره شهر را
موقوف بدارد. اسکندر جواب اد، که خوشتر دار در شهر با اهالى جنگ کندو پس از آن
ماشینهاى قلعهکوبى خود را بکار انداخت. چون سوراخهائى در دیوار قلعه ایجاد شد، مقدونیها
بشهر داخل شده بکشتار پرداختندو اهالى را غارت کردند. سیصد نفر از یوانیهاى این شهر، چون وضع را چنین دیدند، خودشان را بجزیره کوچکى، که در حوالى
مىلت بود، رسانیده مصمم گشتند، تا آخرین نفس بجنگند. اسکندر، همینکه آنها را باین اندازه
بجنگو دفاع عازم دید، کس نزد آنها فرستاده گفت در امانید، امابا شهر مىلت چنین رفتار کرد: اهالى یوانى آن را بخشید وعده کردبا آنها کارى نداشته باشد، ولى اهالى غیریوانى را بردهوار
بفروخت. مقدونیها از شدت حرصى، که بغارت داشتند، حتّى بمعبد سرس «1» داخل شدند، ولى
بقول کنتکورث (کتاب 2، بند 7) از درون معبد شعلهاى بیرون آمده چشمان غارتکندگان را
کور کرد. پس از آن کشتیهاى ایران ببندر مىلت نزدیک شده کشتیهاى مقدونى را، که در بندر
مزبور بود، بجنگ تحریک کردند، ولى بحریه مقدونى، چون برترى قواى بحریه ایران را حس
میکرد، از جنگ دریائى احتراز جست. بالاخره اسکندر قوهاى مرکب از پیادهو سواره فرستاد، که
کوه میکال ر اشغال کرده نگذارند سفاین ایران بخشکى درآمده آذوقهو لوازم دیگر بدست
آرند.
پس از آن بحریه ایران به سامس رفته آذوقه برگرفت و بطرف بندر مىلت رهسپار شد، ولى جنگى در اینجا
روى نداد، زیرا چون اسکندر میدانست، که مقدونىها نمیتوانند در دریابا بحریه ایران مصاف
دهند، نگاهداشتن سفاین مقدونى را در مىلت امرى بىنتیجه میدانستو عقیده داشت، که
بحریهاش بمقدونیه برگرد، تا از مخارج این سفر جنگى بکاهد. در اینموقع پارمنین چنین گفت:
«بهتر است، که مقدونیها جنگى در دریا بکند. هرگاه فاتح شدند، مزایاى زیاد از آن بدست
خواهند آوردو اگر مغلوب گشتند، چیزى گم نخواهند کرد، چه دریا حالا هم در دست پارسیها
است. اما من امیدوارم، که فاتح خواهیم شد، زیرا چند روز قبل دیدم عقابى بر ساحلو در پشت
سفاین مقدونى نشست و این خواب را بفال نیک باید گرفت». اسکندر جواب اد: «تو درست
حساب نکردهاى، عده سفاین ما کم است و بحریه ما نمیتواند با چنین بحریه قوى، که از آن دشمن
است، مصاف دهد. نه این است، که من راجع برشادت و جلادت مقدونىها در تردید باشم، ولى
در جنگ دریائى امواج دریاو وزش بادها خیلى مؤثر استو براى جلوگیرى از مضار آن مهارتى
لازم. عمال کشتیهاى دشمن مجرّبو ماهرند، زیرا سالها کارشان دریانوردى بوده، ولى مقدونیها
فاقد این فنو مهارت میباشند. بعلاوه ساختمان کشتیها اهمیت دارد و از این حیث هم برترى با کشتیهاى دشمن است. بنابراین در موقع جنگ دریائى کوششهاى ما بىفایده است. اگر پارسیها
دیدند، پیشرفتبا ما است، میتوانند بآسانى از جنگ احتراز کند و، اگر پیشرفتبا آنها شد،
آسیب زیاد بما برسانند و شکست در دریا براى ما اثراتى بسیار بد خواهد داشت، زیر این شکست
دل مردمان آسیا را قوى خواهد کرد و، چون در اول کار هستیم، آنرا بفال نیک خواهند گرفت.
اگر هم تصور کنیم، که در آسیا این شکست اهمیتى نخواهد داشت، آیا میتوان مطمئن بود، که
یونان راحت خواهد نشست؟ من بخوبى میدانم، که اگر یونان مرا محترم میدارد، فقط از جهت
بهرهمندیهاى من است و روزى، که ما بهرهمند نباشیم، آنها هم بر ضد ما خواهند
بود. اما راجع بعقاب باید در نظر داشت، که مرغ مزبور بر خشکى نشسته بود، نه بر سفاینو این
قضیه نشان میدهد، که بهرهمندى ما در خشکى است نه در دریاو از راه بهرهمندیهاى خو در
خشکى خواهیم توانست قوه دریائى دشمن را هم متلزل و نابود کنیم، زیر از خشکى بخوبى
میتوانیم تمام ممالک دریائى را متصرّف شویم و، وقتى که بحریه دشمن جائى نیافت، که آذوقه
برگیردو فاقد پناهگاه گردید، خودبخود معدوم خواهد شد. م باید کارى را، که شروع کردهایم
دنبال کنیمو بگذاریم آن پیشگوئى که شده واقع گرد، زیرا شنیدهام، چندى قبل، چشمهاى واقع
در لیکیه یک لوحه فلزّى بیرون انداخته، که بر آن این عبارت کنده شده: «جهانبانى پارسیها بزودى
خاتمه خواهد یافت» اسکندر پس از این جواب امر کرد کشتیهاى او به مقدونیه برگردندو فقط
یک عده کشتى براى حمل و نقل ماشینهاى قلعهکوب نگاهداشت. جهت این اقدام اسکند را
مورخین قدیم مختلف توجیه کردهاند. اگرچه از بینات اسکندر روشن است، که او جنگ دریائى
را با بحریه ایران امرى بىنتیجه، بلکه مضر میدانسته و میخواسته صرفهجوئى در مخارج جنگ
کند، زیرا خزانه مقدونى تهى بود و، چنانکه گذشت، اسکندر براى مخارج قشونکشى بایران بیش
از 20 تالان نداشت، ولى اسکندر از این اقدام مقصو دیگرى نیز داشت: او تصور میکرد، که
جنگى قریبا بین اوو داریوش روى خواهد ادو میخواست مقدونیها هیچگونه امیدى بعقبنشینى
یا فرار نداشته باشند، تا از جان گذشته جنگ کرده فاتح شوند این همان تدبیرى است، که اسکندر
در جدال گرانیک هم بکار برد و یکى از علل شکست ایرانىها گردید.و نسبت بقشون قرطاجنه، که عده نفراتش زیاد بود، فاتح گردید (دیودور، کتاب 17، بند 23 -2- بعدها آگاتوکل «1» پادشاه سیراکوز «2» همین کار در لبیا کرد، یعنی کشتىهاى خود را سوزانید
آریان، کتاب 1، فصل 5، بند 3 -1- سترابون، کتاب 14- کنتکورث، کتاب 2، بند 8 -7). پس
از شرح مذکور جاى حیرت است، که با داشتن چنین بحریه و سوارهنظام زبده، ایرانیها هیچگونه ممانعتى از عبور
اسکندر بآسیا نکردند و باین عذر متعذّر شدند، که «دیر رسیدهاند».






