
تذکر
قبل از اینکه بشرح وقایع جنگ ایران و یونان در این زمان بپردازیم، لازم است تذکر دهیم، که این جنگ بطوری که هرودوت شرح آن را نوشته، یکى از وقایع مهم تاریخ بشر بشمار رفته و محقّقین ومورخین جدید اروپائى بى استثنا عقیده دارند، که دوره هخامنشى دوره پارسى مشرق قدیم یا آخرین کلمه آن بود و دولت پارسى، چنانکه همواره بسط مى یافت، بالاخره به یونان برخورد، بمعنى اعم در گرفت و بالاخره برترى تمدن اروپائى محقق شده از این به بعد شالوده استیلاى عنصر یونانى و تمدن آن در مشرق قدیم ریخته شد و این شالوده محکمتر می شد، تا در زمان اسکندر استیلاى عنصر یونانى تحقق یافت و دوره جدیدى در تاریخ مشرق قدیم شروع گردید. از طرف دیگر این نکته مسلم است، که راجع به وقایع این جنگ مهم نوشته هائى، که در دست است از منابع یک طرف است، یعنى چیزهائى است، که هرودوت یونانى نوشته و مورخین دیگر عهد قدیم و سایر عهود همان نوشته ها را مناط دانسته و اطّلاعات را از این منبع تحصیل کرده اند. بنابراین اطّلاعات
آنها و کلیه ملل کنونى بر چگونگى این جنگ از یکطرف است، زیرا، با صرفنظر از اینکه وقایع این جنگ را ایرانى هاى قدیم نوشته بودند و بعدها از میان رفته ، اکنون چیزى که مسلّم میباشد این است، که نه در کتب مورخین اسلامى اخبارى از این جنگ مانده و نه لااقّل در داستان هاى باستانى ایران اثراتى از آن بطور روشن دیده میشود. از نوشته هاى هرودوت نیز بخوبى معلوم است که او اطلاعات خود را فقط از السنه و افواه بدست نیاورده و در اکثر موارد از نوشته هاى اشخاصى، که قبل از او بوده اند، استفاده کرده، بى اینکه اسم آنان یا کتب آنها را ذکر کرده باشد، زیرا در جاهائى، چنانکه بیاید، در جزئیاتى داخل شده، که ممکن نبوده در اذهان مردم یا اشخاص مطلع چنین جزئیات محفوظ مانده باشد (مثلا شرح اسلحه دفاعى و تعرّضى هریک از مردمان گوناگونى، که در لشکر ایران بوده اند و حال آنکه عده اینگونه مردمان بقول او بچهل و نه مى رسیده با کیفیات ملاقاتها، نطقها و صحبتها و امثال آن). در این هم شکى نیست، که منابعى که هرودوت از آن استفاده کرده، نیز یونانى بوده، چه از فحواى کلام او و طرز فکر و غیره این نکته بخوبى مشاهده میشود. بس نتیجه آنچه ذکر شد و در آن تردیدى نیست، چنین میشود:
کیفیات این جنگ را ما فقط از منابع یک طرف میدانیم و طرف دیگر بکلى ساکت است. در اینجا مسئله اى طرح می شود:
آیا میتوان همین سکوت طرف دیگر را دلیل صحیح بودن نوشته هاى طرف مقابل فرض کرد؟جواب مثبت به این سؤال نمی توان داد، زیرا اگر نظایر این سکوت فقط در اینجا یا در موارد عدم بهره مندى هاى ایرانیان مشاهده میشد، ممکن بود فرض مذکور را صحیح دانست یا محملى براى آن قرارداد، ولى چنانکه مى بینیم تاریخ دوره هخامنشى و حتى اشکانى غالبا در کتب مورخین شرقى یا در داستان ها بسکوت گذشته، مثلا، اگر از جنگ هاى ایران و یونان اثرى در مدارك شرقى نیست، از کشور گشائى هاى کوروش، کبوجیه، داریوش و غیره هم اثرى نیست. حتى اسامى شاهانى از این دوره ها بکلى فراموش شده. بنابراین نمیتوان گفت، که سکوت در اینجا از عدم بهرهمندى بوده. از طرف دیگر میبینیم، که نوشته هاى هرودوت، علاوه بر اینکه فقط از منبع یونانى است، حاوى ارقام و کیفیاتى است، که در اغراق بودنش کسى نمی تواند تردید کند(چون هریک از موارد پائین تر خواهد آمد، زاید است، که در اینجا امثالى ذکر کنیم).
بالاخره ملاحظاتى، که ذکر شد، ما را باین نتیجه میرساند، که کیفیات این جنگ ایران و یونان را ما صحیحا نمى دانیم، نتیجه قطعى هم روشن نیست و، چون آثارى از این جنگ جز در نوشته هاى هرودوت نمانده (زیرا دیگران هم، هرچه نوشته اند، در زمینه نوشته هاى او است)باید دید، که او چه میگوید، ولى این نکته را هم باید در نظر داشت، که نوشته هاى او فقط از منبع یونانى است و زمان زندگانیش به زمان این جنگ ها، یعنى بلیاتى، که از طرف ایرانی ها دامنگیر یونانی ها شده، خیلى نزدیک و بنابراین حسیات ضد پارسى یونانی ها در این زمان هنوز در غلیان بوده.
براى اینکه خواننده تصور نکند، که این تذکر مبنى بر طرفدارى است، عقیده یکى از بزرگترین خبره هاى نظامى را در اینجا(ولو اینکه قدرى زود باشد) ذکر میکنیم:
ناپلئون اول، یعنى یکى از سه بزرگتر سردارى، که تاریخ هنوز چهارمین را براى آنها قائل نشده، در باب این جنگ چنین گوید:
این جنگ نامى، که معروف بجنگ پارسى یا مادى گشته، عبارت است از کارهائى، که نتیجه قطعى نداشته و این کارها را هریک از طرفین براى خود فتحى پنداشته. خشایارشا به آسیا برگشت، راضى از اینکه آتن را گرفت. یونانی ها فتوحات خودشان را بزرگ کردند، مغرور از اینکه در سالامین بکلى نابود نشدند.
بعد ناپلئون گوید: اما در باب فتوحاتى، که یونانی ها بخود نسبت میدهند و شکست هائى، که براى لشکر عظیم خشیارشا قائل اند، نباید فراموش کرد، که این گفته ها تماما از یونانی ها است و گزافگوئى و لاف زنى آنها هم مسلّم میباشد. از طرف پارسی ها نوشته هائى بدست نیامده، تا بتوان این نوشته ها را با گفته هاى یونانی ها مقایسه کرد و نتیجه را مبناى قضاوت قرارداد.