خدای بزرگ است اهورامزدا
11:30   تحریکات یونانی هاى فرارى

 

وقایع قبل از جنگ را هرودوت چنین شرح داده (کتاب 7، بند 7):

دمارات پادشاه سابق اسپارت،که در زمان داریوش به او پناهنده شده بود، حالا از نزدیکان خشیارشا گردیده همواره به او میگفت،که شاه میتواند باسانى پلوپونس را بگیرد، حکومت آنجا را تغییر داده دمارات را پادشاه کند و البته که در تسالى مقتدر بودند، نیز ،«در این صورت او دست نشانده ایران خواهد بود. خانواده آله آد شاه را تحریک میکردند، قشون به یونان بفرستد، با این خیال که از تسلط ایران در یونان مقام خودش آنرا محکم کنند. علاوه بر این ها خانواده پى زیسترات، که بعد از عدم بهرهمندى ایرانیان در ماراتن تا اندازهاى مأیوس شده بودند، در این زمان باز امیدوار شدند، که به کمک ایران در آتن حکمران شوند و، چون والى ایران در لیدیه از لجاجت آنها خسته شده بود و دیگر وقعى بحرف آنان نمى نهاد، بدربار ایران آمده و، با دیدن این و آن از متنفذین دربارى، راهى به خشایارشا یافته او را بجنگ با آتن تحریک میکردند. در همین اوان خانواده هاى دیگر یونانى، که میخواستند که ،بحکومت و اقتدارات سابق خودشان برگردند، غیبگوئى را موسوم به انماکریت کتاب هاى زیاد با خود داشت، پیدا کرده پیش انداخته بودند و او بکتابهاى خود نگاه کرده میگفت، نوشته شده، که یکى از پادشاهان پارس هر دو طرف هلّس پونت (داردانل) را بهم اتّصال خواهد داد و بعد با دلائلى ثابت میکرد، که این پادشاه خشایارشا است و او باید یونان را تسخیر کرده به دوستان خود بدهد. بالاخره تحریکات یونانی ها و شاید نیز میل خشایارشا بجهانگیرى باعث شد، که او تمایلى بجنگ یافت و با این مقصود مجلس مشورتى بیار است، تا عقیده بزرگان ایران را در باب جنگ بداند و نیز آنها را از نقشه خود آگاه کند.

سه‌شنبه 09 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
19:11   جنگ ایران و یونان

 تذکر

 

قبل از اینکه بشرح وقایع جنگ ایران و یونان در این زمان بپردازیم، لازم است تذکر دهیم، که این جنگ بطوری که هرودوت شرح آن را نوشته، یکى از وقایع مهم تاریخ بشر بشمار رفته و محقّقین ومورخین جدید اروپائى بى استثنا عقیده دارند، که دوره هخامنشى دوره پارسى مشرق قدیم یا آخرین کلمه آن بود و دولت پارسى، چنانکه همواره بسط مى یافت، بالاخره به یونان برخورد، بمعنى اعم در گرفت و بالاخره برترى تمدن اروپائى محقق شده از این به بعد شالوده استیلاى عنصر یونانى و تمدن آن در مشرق قدیم ریخته شد و این شالوده محکمتر می شد، تا در زمان اسکندر استیلاى عنصر یونانى تحقق یافت و دوره جدیدى در تاریخ مشرق قدیم شروع گردید. از طرف دیگر این نکته مسلم است، که راجع به وقایع این جنگ مهم نوشته هائى، که در دست است از منابع یک طرف است، یعنى چیزهائى است، که هرودوت یونانى نوشته و مورخین دیگر عهد قدیم و سایر عهود همان نوشته ها را مناط دانسته و اطّلاعات را از این منبع تحصیل کرده اند. بنابراین اطّلاعات
آنها و کلیه ملل کنونى بر چگونگى این جنگ از یکطرف است، زیرا، با صرفنظر از اینکه وقایع این جنگ را ایرانى هاى قدیم نوشته بودند و بعدها از میان رفته ، اکنون چیزى که مسلّم میباشد این است، که نه در کتب مورخین اسلامى اخبارى از این جنگ مانده و نه لااقّل در داستان هاى باستانى ایران اثراتى از آن بطور روشن دیده میشود. از نوشته هاى هرودوت نیز بخوبى معلوم است که او اطلاعات خود را فقط از السنه و افواه بدست نیاورده و در اکثر موارد از نوشته هاى اشخاصى، که قبل از او بوده اند، استفاده کرده، بى اینکه اسم آنان یا کتب آنها را ذکر کرده باشد، زیرا در جاهائى، چنانکه بیاید، در جزئیاتى داخل شده، که ممکن نبوده در اذهان مردم یا اشخاص مطلع چنین جزئیات محفوظ مانده باشد (مثلا شرح اسلحه دفاعى و تعرّضى هریک از مردمان گوناگونى، که در لشکر ایران بوده اند و حال آنکه عده اینگونه مردمان بقول او بچهل و نه مى رسیده با کیفیات ملاقاتها، نطقها و صحبتها و امثال آن). در این هم شکى نیست، که منابعى که هرودوت از آن استفاده کرده، نیز یونانى بوده، چه از فحواى کلام او و طرز فکر و غیره این نکته بخوبى مشاهده میشود. بس نتیجه آنچه ذکر شد و در آن تردیدى نیست، چنین میشود:
کیفیات این جنگ را ما فقط از منابع یک طرف میدانیم و طرف دیگر بکلى ساکت است. در اینجا مسئله اى طرح می شود:
آیا میتوان همین سکوت طرف دیگر را دلیل صحیح بودن نوشته هاى طرف مقابل فرض کرد؟جواب مثبت به این سؤال نمی توان داد، زیرا اگر نظایر این سکوت فقط در اینجا یا در موارد عدم بهره مندى هاى ایرانیان مشاهده میشد، ممکن بود فرض مذکور را صحیح دانست یا محملى براى آن قرارداد، ولى چنانکه مى بینیم تاریخ دوره هخامنشى و حتى اشکانى غالبا در کتب مورخین شرقى یا در داستان ها بسکوت گذشته، مثلا، اگر از جنگ هاى ایران و یونان اثرى در مدارك شرقى نیست، از کشور گشائى هاى کوروش، کبوجیه، داریوش و غیره هم اثرى نیست. حتى اسامى شاهانى از این دوره ها بکلى فراموش شده. بنابراین نمیتوان گفت، که سکوت در اینجا از عدم بهرهمندى بوده. از طرف دیگر میبینیم، که نوشته هاى هرودوت، علاوه بر اینکه فقط از منبع یونانى است، حاوى ارقام و کیفیاتى است، که در اغراق بودنش کسى نمی تواند تردید کند(چون هریک از موارد پائین تر خواهد آمد، زاید است، که در اینجا امثالى ذکر کنیم).
بالاخره ملاحظاتى، که ذکر شد، ما را باین نتیجه میرساند، که کیفیات این جنگ ایران و یونان را ما صحیحا نمى دانیم، نتیجه قطعى هم روشن نیست و، چون آثارى از این جنگ جز در نوشته هاى هرودوت نمانده (زیرا دیگران هم، هرچه نوشته اند، در زمینه نوشته هاى او است)باید دید، که او چه میگوید، ولى این نکته را هم باید در نظر داشت، که نوشته هاى او فقط از منبع یونانى است و زمان زندگانیش به زمان این جنگ ها، یعنى بلیاتى، که از طرف ایرانی ها دامنگیر یونانی ها شده، خیلى نزدیک و بنابراین حسیات ضد پارسى یونانی ها در این زمان هنوز در غلیان بوده.
 براى اینکه خواننده تصور نکند، که این تذکر مبنى بر طرفدارى است، عقیده یکى از بزرگترین خبره هاى نظامى را در اینجا(ولو اینکه قدرى زود باشد) ذکر میکنیم:
ناپلئون اول، یعنى یکى از سه بزرگتر سردارى، که تاریخ هنوز چهارمین را براى آنها قائل نشده، در باب این جنگ چنین گوید:
این جنگ نامى، که معروف بجنگ پارسى یا مادى گشته، عبارت است از کارهائى، که نتیجه قطعى نداشته و این کارها را هریک از طرفین براى خود فتحى پنداشته. خشایارشا به آسیا برگشت، راضى از اینکه آتن را گرفت. یونانی ها فتوحات خودشان را بزرگ کردند، مغرور از اینکه در سالامین بکلى نابود نشدند.
 
بعد ناپلئون گوید: اما در باب فتوحاتى، که یونانی ها بخود نسبت میدهند و شکست هائى، که براى لشکر عظیم خشیارشا قائل اند، نباید فراموش کرد، که این گفته ها تماما از یونانی ها است و گزافگوئى و لاف زنى آنها هم مسلّم میباشد. از طرف پارسی ها نوشته هائى بدست نیامده، تا بتوان این نوشته ها را با گفته هاى یونانی ها مقایسه کرد و نتیجه را مبناى قضاوت قرارداد.
 
دوشنبه 08 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
19:03   فرونشاندن شورش بابل

 بابل نیز از فرصت استفاده کرده علم طغیان برافراشت و وقایع این شورش هم درست معلوم نیست.هرودوت اسم یاغى را ننوشته، ولى از الواحى، که در حفریات بابل بدست آمده، چنین استنباط میشود، که چند نفر ادعاى سلطنت کرده اند، زیرا چند اسم ذکر شده مانند: بلشیم انى یا بلشیم انا و شى کوشتى. این دو نفر خود را پادشاه بابل خوانده اند. بعد کسى آكشى ماسو نام خود را پادشاه بابل و ممالک دانسته، ولى از این اشخاص لوحه هائى، که تاریخ آن سال بعد از جلوس خشیارشا باشد، بدست نیامده، بلکه بعکس در لوحه هاى معاملات تاریخ را باسم خشیارشا، بعنوان پادشاه بابل و ممالک، نوشته اند و نیز چنین بنظر میآید، که زوپیر از طرف ایران والى بابل گشته و شورش را فرونشانده، ولى چندى بعد او را کشته اند و بعد پسر او بغابوخش (مگابیز دوم یونانی ها) بجاى او معین شده. هرودوت گوید، که دیوار و معابد شهر را بحکم شاه خراب کردند و مجسمه مردوك رب النوع بزرگ بابلى را به ایران بردند.آریان و سترابون گویند معبد بزرگ اساهیل خراب شد. این هیکل زرین، چنانکه بالاتر مکرّر گفته شده، در نزد بابلى ها خیلى مقدس و مورد پرستش مخصوص بود و هر پادشاه قانونى بابل در اول سال بابلى دست آن را می گرفت. بنابراین با آوردن آن به ایران بابل از مقام پایتختى محروم شده ایالتى از ایالات شاهنشاهى ایران گردید. هرچند از آنچه در باب تسخیر بابل در زمان کوروش گفته شد، این نکته روشن است، باز براى احتراز از سوء تفاهم توضیح می شود، که کوروش، کبوجیه، داریوش و حتى خشیارشا قبل از سومین شورش بابل پادشاهان آن بودند، یعنى کلده دولت بود، بابل پاىتخت آن و این شاهان ایران پادشاهان کلده بشمار مى رفتند، چنانکه در تواریخ الواح معاملات، عنوان آنان و حتى خشیارشا را در اول سلطنتش بابلى ها " پادشاه بابل و ممالک " نوشته اند، ولى در سال چهارم سلطنت شاه مزبور عنوان او " شاه پارس و ماد و شاه بابل و ممالک است" و از سال پنجم سلطنت او فقط "شاه ممالک" بعدها هم جانشینان خشیارشا همین عنوان را دارند. بس معلوم است، که بواسطه شورش هاى پى درپى از مقام کلده کاسته بود و بابل از این زمان پایتخت بشمار نمی رفت. از عده لوحه هاى معاملات و غیره، که از این زمان ببعد بدست آمده، و مقایسه آن با عده لوحه هاى قبل از آن، نیز روشن است، که بابل رو بانحطاط گذارده، انحطاط علاوه بر جهات سیاسى دو جهت دیگر هم داشت. اولا ترعه داریوش مصر و دریاى مغرب را مستقیما با خلیج پارس و دریاى عمان و هند مربوط کرد. ثانیا شهر نیپ پور قدیم و نیز اپیس که در کنار دجله بود، رو بترقى گذاردند، زیرا این محل ها براه هائى، که آسیاى صغیر و سوریه را با فلات ایران مربوط میداشت، نزدیکتر بودند. بعبارة اخرى بابل جاى خود را بجاهائى میداد، که بعدها سلوکیه و تیسفون و بغداد در آنجاها بنا و بلند شدند. از آنچه گفته شد این نتیجه حاصل میشود، که خشیارشا مجسمه مردوك را به ایران آورد، تا کسى نتواند در بابل دعوى سلطنت کند، زیرا گرفتن دست این خداى بابلى دیگر مقدور نبود. این نکته را نیز باید در نظر داشت، که هرچند از اهمیت بابل از این زمان ببعد کاست، ولى تمدن بابلى از میان نرفت، زیرا مى بینیم، که زبان بابلى، خطوط میخى، هیئت کلدانى، فهرست هاى نجومى و غیره در آسیاى غربى رواج دارد و شاهان هخامنشى نسخه بابلى را بکتیبه هاى خودشان علاوه میکنند بعض مؤلفین جدید تصور کرده اند، که حکایت هرودوت راجع به زوپیر، چنانکه در(صفحه 550)  گذشت، مربوط بسومین شورش بابل است، ولى از اسناد بابلى دیده نمی شود، که محاصره بابل در این دفعه هم طول کشیده باشد. در باب تاریخ این شورش بعضى عقیده دارند، که این واقعه بر اثرعدم بهره مندى ایران در یونان روى داده، ولى هرودوت آن را قبل از قشون کشى خشیارشا به یونان ذکر کرده. از لوحه هاى بابلى، یعنى از عنوان خشیارشا در اسناد معاملات بابلى ها، چنین مستفاد می شود، که در سال سوم یا چهارم سلطنت خشایارشا این واقعه رویداده، زیرا در سال پنجم سلطنت او عنوان این شاهرا "پادشاه ممالک " نوشته اند و اسمى از بابل نیست. بس تاریخ این شورش باید تقریبا بین 482 و 481 ق. م و قبل از جنگهاى ایران و یونان باشد.

دوشنبه 08 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
18:46   فرونشاندن شورش مصر و بابل - اسکات شورش مصر

 خشیارشا با لشکرى عازم مصر گردید و، با وجود مقاومت مصریها، شورش را فرونشاند. کیفیات جنگ را نمیدانیم، همینقدر معلوم است، که خبیش، یعنى کسی که یاغى شده و خود را فرعون میخواند، فرار کرد، همدستان او سخت مجازات شدند و ایرانی ها مصب نیل را گرفتند. پس از آن خشیارشا برادر خود هخامنش را والى مصر کرد و این مملکت بحال سابق خود برگشت، یعنى نجبا و روحانیون مصرى بحقوق و اختیاراتى، که بآنها داده شده بود، باقى ماندند.484 ق. م(هرودوت، کتاب7، بند7)

دوشنبه 08 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
18:26   نام و نسب

نام

 اسم این شاه را چنین نوشته اند: در کتیبه هاى خود او و شاهان هخامنشى خشیارشا بزبان شوشى- خشرشا در نسخه بابلى کتیبه هاى هخامنشى- خشى یرشى و در یکى از استوانه هاى بابلى- خرشااى شیا بزبان مصرى- خشى یرش . در توریۀ(کتاب عزرا و استرودانیال) اخشورش هرودوت و دیودور و بعض مورخین دیگر یونانى- کسرك سس . ابو ریحان بیرونى در آثار الباقیه (صفحه89) در فهرست ملوك کلدانى احشیرش و در فهرست ملک ملوك کبار فارس (صفحه 111)اخشویرش بندارا و هو خسرو الاول. طبرى- اخشورش بن کیرش بن جاماسپ (ص 650،2 و ص 652،15). ابو الفرج عبرى در مختصر الدول- اخشیروش بن داریوش. بزبان ارمنى (از یونانى) کسركسس در اروپا این شاه را موافق اسم یونانى شدهاش- کزركسس و بعضى کسرسس نامند. در داستان هاى باستانى اسم این شاه بکلى فراموش شده. بنابر آنچه گفته شد، او را باید، چنانگه در کتیبه هاى هخامنشى نوشته اند، خشایارشا نامید.

نسب
خشایارشا، چنانکه بالاتر گفته شده، پسر داریوش اول از آتوسا دختر کوروش بزرگ بود و در سن 35 سالگى بتخت نشست  ( 486ق. م)
 
دوشنبه 08 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:06   مسئله ولایت عهد، فوت داریوش

- هرودوت گوید

وقتى که داریوش در تهیه جنگ بود، مشکلى پیش آمد. توضیح آنکه قبل از حرکت بطرف یونان و مصر داریوش میبایست ولیعهد

خود را معین کند. شاه از زن اولى خود، دختر گبریاس، سه پسر داشت و بعد از آنکه بتخت
نشست، آتسسا دختر کوروش را گرفت و این زن چهار پسر آورد.

ارشد اولاد از زن اولى آرتبازان بود. (پلوتارك و ژوستن اسم او را آریارمن نوشتهاند،

ولى در بعضى از نسخ کتاب ژوستن آرتمن ضبط شده) و بزرگترین چهار پسر دومى-

خشیارشا. چون این پسرها از مادران مختلف بودند، نزاع بین آنها درگرفت. آرتبازان میگفت،
من ارشد اولادم و موافق قوانین تمام عالم ولایت عهد حق من است. خشیارشا جواب میداد، که
مادر او دختر کوروش است و کوروش آزادکننده پارس. منازعه اولاد دوام داشت و داریوش
اسپارتى «4» هنوز تصمیمى در این باب نگرفته بود، که دمارات پسر آریستون بشوش وارد شد
مذکور، چون از نزاع برادران اطلاع یافت، نزد خشیارشا رفته باو چنین گفت:
حقّ بجانب تو است، علاوه بر اینکه مادر تو دختر کوروش است، تو وقتى تولد یافتهاى، که »
داریوش شاه بود، ولى آرتبازان در زمانى بدنیا آمده، که داریوش این مقام را نداشت. در
اسپارت هم قانون چنین است. خشیارشا از عقیده دمارات استفاده کرد و داریوش هم او را محق
دانسته بولایت عهد منصوب داشت. هرودوت گوید، که اگر هم دمارات این حرف را نزده بود،
باز خشیارشا ولیعهد میشد، چه نفوذ آتسسا دختر کوروش بیشتر بود. پلوتارك و ژوستن گویند،
که نزاع برادران در سر تخت پس از فوت داریوش روى داد و ژوستن شرح قضیه را چنین نوشته:
دو برادر یعنى آرتمن و خشیارشا نزاع خودشان را بحکمیت اردوان عمویشان رجوع کردند و او
خشیارشا را محق دانست. روابط بین دو برادر، چه قبل از حکمیت و چه بعد از آن، خیلى دوستانه
بود و براى یکدیگر هدایائى میفرستادند. بنابراین نه غالب تکبر نمود و نه مغلوب حسد ورزید:
اعتدال آنها در تقسیم ممالک وسیعه بقدرى بود، که اکنون در سر تقسیم کوچکترین ثروت دیده

بعد هرودوت گوید:

پس از تعیین خشیارشا بولایت عهد داریوش بتدارکات لشکرکشى مشغول

بود، ولى در سال بعد از شورش مصر، پس از 36 سال سلطنت، فوت کرد و این مسرت را نداشت،
سال فوت داریوش را 486 ق. م معین .« که شورش مصر را فرونشاند و از آتنىها انتقام بکشد
486 ق. م). مقبره این شاه در نقش رستم است - کردهاند بنابراین مدت سلطنتش 36 سال بود ( 522
و این محل تقریبا بمسافت سه ربع فرسخ از تختجمشید واقع است (در فصلى، که راجع بآثار
دوره هخامنشى است، شرح آن بیاید).

 

دوشنبه 08 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:01   جهت شورش مصر

جهۀ این شورش را بعض نویسندگان جدید از زیادى مالیاتهائى، که بر مردم مصر تحمیل میشده،

دانستهاند، ولى اطّلاعاتى که راجع باحوال اين زمان مصر از منابع قديمه و کشفيات

جدیده بدست آمده، ایننظر را تأیید نمىکند. مصر موافق نوشتههاى هرودوت (کتاب 3، بند 91
«1» با لیبیا و سیرن و برقه ایالت ششم مالى را تشکیل میداد و ممالک مذکوره جمعا هفتصد تالان
نقره بخزانه ایران و صد هزار کیل غله براى ساخلوهاى ایران در مصر مىپرداختند.
این مالیات براى چنین ایالتى وسیع و غنى، که در سر راههاى تجارت عالم آن روز واقع بود،
نسبت بآنچه بابل میپرداخت، نمىتوان گفت گزاف بوده، بخصوص که مصر از زمان الحاق آن
بایران با تمام ممالکى، که جزو دولت هخامنشى بودند، دادوستد میکرد و بازارهاى جدید براى
امتعه آن پیدا شده بود. شهرهاى مصر انبارهاى مالالتجاره سودان و حبشه گردیده امتعه این
ممالک و مصر را باقصى بلاد عالم آنروز حمل میکردند. از طرف دیگر اتّصال دریاى مغرب با
دریاى احمر بتجارت مصر و عربستان و فینیقیه با بنادر خلیجپارس و دریاى عمان رونقى بخشیده
بود و فقدان دولتهائى، که سرحدات خود را بروى تبعه دولت دیگر از نظر سیاسى یا جهات
دیگر بسته یا اشکالاتى در سرحدات ایجاد کرده باشند و نیز نبودن گمرکات در دولت هخامنشى
و امنیت راهها، که بواسطه برقرارى ساخلوها در نقاط مختلفه حفظ میشد، و توجه مرکز برونق
زراعت و تجارت، چنانکه در جاى خود بیاید، بتجارت مصر و آبادى آن مملکت کمکهاى
معنوى مىکرد. نجبا و روحانیون مصر هم مقام و امتیازات سابق خود را حفظ کرده بودند و
تغییرى در احوال آنها در زمان تسلط ایرانیها بر مصر روى نداده بود. بس مىتوان گفت، که احوال
پس از این .«2» مصر در زمان داریوش، اگر بهتر از زمان استقلال آن نبود، بهرحال بدتر هم نبوده
مقدمه بالطبع این سئوال پیش میآید، که در این صورت جهت شورش چه بود؟ این طغیان و
شورشهاى دیگر، که در زمان شاهان هخامنشى بعد از داریوش روى داد، دو جهت عمده داشت:
اولا مصریها، چنانکه در مدخل گفته شد، مردمانى بودند، که گذشتههاى مفصل

داشتند و تمدنى پرورده بودند، که یکى از دو تمدن مهم مشرق قدیم بشمار میرود و معلوم است،
که چنین ملتى به آزادى و استقلال خود علاقهمند بود، بخصوص که مصریها تسلط آسیائىها را بر
خود در هر دوره و زمان بلیهاى بزرگ مىدانستند. مسببین دیگر تحریکات یونانىها بودند. اینها
بدو جهت در مصر بر ضد ایران همواره دسیسه مىکردند. اولا از بزرگى و ثروت دولت هخامنشى
وحشت داشتند. ثانیا تمام ممالکپر ثروت و آباد آن زمان در حدود دولت مزبوره داخل و یونان
محصور گشته بود. فىالواقع یونان آن روز با کدام ممالک میتوانست آزادانه تجارت کند؟ فقط با
سکاها و یونان بزرگ یا ایطالیاى جنوبى، زیرا ممالک و صفحات دیگر تابع ایران بودند، یا در
منطقه نفوذ آن. بخصوص که فینیقیها یا دریا نوردان زبردست آنزمان تبعه ایران بشمار میرفتند و
قرطاجنه هم بواسطه همجوارى با مستملکات ایران در افریقا و حرفشنوى، که از مادر خود، یعنى
فینیقیه، داشت کمابیش در مدار نفوذ ایران میگردید. بنابراین طبیعى است، که یونانیها میخواستند
در مصر رخنه کرده این مملکت را مستقل و با خود متحد سازند.
سیاستى، که یونان در مصر پیش گرفته بود، منحصر و محدود باین زمان نیست:
چه در زمان کبوجیه و قشونکشى او بمصر و چه بعد از آن، همواره یونان نظر خاصى بمصر
داشت و، در هر موقع که مىتوانست، آنرا بر ضد ایران تحریک میکرد پائینتر این نکته کاملا
روشن خواهد بود. از آنچه گفته شد، معلوم است، که جهات اصلى شورشهاى مصر در دوره
هخامنشى حسیات ملى و مذهبى مصریها و تحریکات یونانیها بود و جهات دیگر را، که بعض
مورخین عامل قرار مىدهند و شاید هم بوده، مثلا عدم رضایت طبقه زارع از سنگینى مالیات، باید
معد شورش قرار داد، نه جهات اصلى آن. این نکته را هم باید درنظر گرفت، که عدم بهرهمندى
داتیس در یونان بىاثر در شورش مصریها نبوده.

دوشنبه 08 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
00:58   تدارکات جدید براى جنگ با یونان، شورش مصر، فوت داریوش

هرودوت گوید (کتاب هفتم، بند1

وقتى که خبر عدم بهرهمندى پارسیها بسمع داریوش رسید بر خشم او نسبت به آتنىها افزود و در حال امر کرد تدارکات بیشترى براى جنگ جدید دیده
شود. با این مقصود مأمورینى بایالات براى تجهیزات فرستاد و در ظرف سه سال هیجانى در آسیا
ایجاد شد، زیرا بهترین جنگیها را براى جنگ جدید احضار میکردند. پس از آن مصر، که در زمان
راجع بشورش مصر باید گفت، که .« کبوجیه مطیع شده بود، در سال چهارم تدارکات شورید
نامى را بسلطنت انتخاب کردند و او خود را فسمتیخ (پسامتیگ) خواند. «2» مصریها خبیش
بنابراین او فسمتیخ چهارم بود ( 487 ق. م). اما داریوش تدارکات جنگ را تسریع کرد، تا شورش
مصر را فرونشاند و هم با یونانیها جنگ کند.

دوشنبه 08 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
00:57   پس از جدال ماراتن

هرودوت حکایت خود را دنبال کرده چنین گوید (کتاب 6، بند 118]

داتيس در میکن  در موقعى، که بطرف آسيا ميرفت، خوابى ديد، که کس نداند، چه بود، ولى صبح تفتيشى در کشتيها
کرده هيکل مطلاى آپلّن (خداى يونانى) را در يکى از کشتيهاى فينيقى يافت و معلوم کرد، که
که متعلق به تبىها است و در کنار دريا در مقابل کالسيس ،«2» يکى از سپاهيان آنرا از معبد دليوم
واقع است، ربوده. بعد داتيس سوار کشتى خود شده به دلس رفت و مجسمه را در معبد اين «3»
جزيره گذارده تقاضا کرد، که آنرا به دليوم تبى برسانند، ولى اين تقاضا انجام نشد و فقط بيست
اين حکايت ميرساند، که « سال بعد اهالى تب بگفته غيبگوئى به دلس رفته مجسمه خود را بردند
فرمانده قشون بنا بعقيده خود يا بحکم داريوش مقد.سات ملل را محترم ميداشته. بعد مور.خ مذکور
داتيس و ارتافرن اسراى ارترى را با خود به آسيا برده به شوش » :( گويد (کتاب 6، بند 119
فرستادند. داريوش قبل از اسارتشان نسبت بانها خشمناك بود، چه ميگفت، اينها او.لين کسانى
بودند، که بىجهت بناى تعد.ى را گذاردند، ولى، وقتى که آنها را ديد، بدى بانها نکرد و گفت
راه است و بمسافت 210 «5» که يکى از منازل «4» بولايت کيسسىها رفته در محل آردريککا
استاد (هفت فرسخ) از شوش، تو.طن کنند. اين محل، که متعلق بخود داريوش ميباشد، بمسافت 40
استاد (فرسخ و ثلث) از چاهى است، که سه چيز از آن استخراج ميکنند: قير، نمک و روغن.
استخراج چنين است: در آنجا ترازو يا ماشينى است، که با آن آب ميکشند (مقصود بايد چرخ
باشد. م.). بجاى سطل نصف خيک را بآن بسته بچاه رها ميکنند و آن در مايع فرو رفته پر ميشود.
بعد آنرا کشيده مايع را در آب انبارى ميريزند و اين مايع از آنجا بآب انبار ديگر ميرود و سه
صورت مختلف بخود ميگيرد. قير و نمک فورا ميماسند و روغن را در ظروفى ميريزند. اين روغن را بپارسى رادى ناکه نامند و آن چیزى است.

سياه و بوئى دارد زننده (مقصود هرودوت از روغن بايد نفت باشد و از نصف خيک دلو. م.).
از اين حکايت هرودوت .« اسراى ارترى تا زمان ما در آنجا هستند و زبان يونانى را حفظ کردهاند
دو چيز استنباط ميشود: اولا در آنزمان هم در خوزستان کنونى نفت استخراج ميکردند. ثانيا

کيسسىها، که اسمشان در تاريخ عيلام و ايران قديم اينقدر تکرار ميشود و تيراندازان ماهر
بودند، در اين نواحى هم سکنى داشتند.

دوشنبه 08 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:38   روایت ژوستن

نوشتههاى این مورخ در زمینه روایت هرودوت است، الا اینکه در ارقام مبالغه کرده. او گوید
(کتاب 2، بند 9) عده نفرات سپاه پارس 600 هزار بود و بواسطه کشتار زیاد 200 هزار نفر تلف
شد.
بعد، از طوفان دریا ذکرى کرده و حال آنکه هرودوت در این باب ساکت است.
سپس ژوستن از شجاعت جوانى تمیستوکل نام، که بعدها یکى از رجال آتن شد، تمجید کرده. او
نیز گوید یک نفر آتنى سىنژیر نام، با وجود اینکه در جنگ دست راست و چپش را قطع کرده
بودند، با دندان یک کشتى پارسى را گرفته بود و پا مىفشرد، تا اینکه ریزریز شد. عده سپاهیان
آتن را نویسنده مزبور ده هزار و عده اهالى پلاته را هزار نفر نوشته. پس از آنچه راجع بنوشتههاى هرودوت گفته شد، دیگر اطاله کلام
در باب نوشتههاى ژوستن زائد است

یکشنبه 07 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران