خدای بزرگ است اهورامزدا
03:14   جهات شکست قشون ایران

در جنگ گرانیک سوارهنظام ایران دلیرانه جنگیده، زیرا بینات دیودور، بخوبى این معنى را
میرساند و مورخین دیگر یوانى هم همین گفتهها را با عبارات دیگر تأیید کردهاند و خوب
دیده میشود، که تا سردران ایرانى کشته نشدهاند، بهرهمندى براى مقدونىها حاصل نگشته و اکثر
سردران هم، چنانکه مورخ رومى گوید،با شرافتمندى مجروح گشتهو مردهاند، یعنى در حال
حمله زخم برداشتهاند نه در حین گریز، پس شکست از کجا بوده؟ جهات آن، چنانکه از
نوشتههاى مورخین یوانى برمیآید، این است:1- قبل از جنگ سردران ایران تصور کردهاند، که سوارهنظام براى قلعو قمع قشون اسکندر کافى
استو پیادهنظام را بکار نینداختهاند بعد، که مقاومت سوارهنظام درهم شکسته، پیادهنظام بکار
افتاده، ولى در حالى که مرعوب بوده.
2- قشون اجیر یوانى هم، چنانکه استنباط میشود، بکار نیفتاده، یعنى در ذخیره مانده و پس از فرار
سپاهیان ایران سپاهیان اجیر مزبور یک بلندى ر اشغال کردهو راجع بشرایط تسلیم شدن، با
اسکندر داخل مذاکره شده، بعد مجبور گشتهاند، که بجنگندو پافشارى آنها در اینموقع براى
قشون شکست خورده نتیجه نداشته.
این هم خبطى بوده بزرگ، زیر از جنگهاى سابق، که بالاتر گذشت، روشن است، که یوانیها
جنگیهاى خوبى بودندو در موقع خطر پافشارى داشتند. بنابراین باید گفت، که ایرانیها، چون
اعتماد به یوانیها نداشتهاند، مسؤلیت جنگ را بتنهائى بعهده گرفتهاند و نیز، چون پیادهنظام در آخر
جنگ داخل کارزار شدهو پس از دخول هم استقامت نورزیده، درواقع امر فقط سوارهنظام جنگ
کرده.
3- چنانکه دیده میشود آرسیت بیموقع عقب نشستهو بعد، که دیده باعث شکست شده، انتحار
کرده.
4- پافشارى مقدونیها از این جهت بوده، که در این طرف رود گرانیک جنگ میکردندو اینموقع
اثرى بزرگ در جنگ داشته، چه مقدونیها دیدهاند، که اگر فرار کند، در عقب قشون ایرانو در
پیش رود گرانیک را خواهند داشتو خیلى مشکل است جان بدر برند. اسکندر هم، وقتى که
وحشتو اضطراب آنها را دیده، همین نکته را بآنها گوشزد کرده و خواسته است «یک بار دیگر»
حمله برند. بنابراین، اگر قشون ایران از رود گرانیک گذشته در آنطرف رودبا مقدونیها مصاف
میداد، دو مزیت براى او حاصل بود. اولا همان
خطر در اینصورت ایرانیها را تهدید میکردو بیشتر پافشرده این یک بار حمله را هم دفع میکردند،
ثانیا مقدونیها، چون راه فرار برایشان باز بود، بپافشارى مجبور نمیشدندو همان وحشتو اختلال کار خود را میکرد. اما در صورت شکست براى ایرانیهبا آنچه در اینطرف رود روى اد، تفاوتى
نمیداشت، بجز اینکه عده کشتگان بیشتر میبود. موقعى را، که ایرانیها در اینطرف رود گرفته
بودند، براى جنگ دفاعى مناسبت داشت نه حمله و معلوم است، که قوت قلب حملهکنده بیش از
مدافع است. از آنچه گفته شد باین نتیجه میرسیم، که در این جدال ده هزار سوار ایرانى (بقول
دیودور) یا بیستهزار (بقول آریان) با سى و پنجهزار سوار و پیاده مقدونى جنگیدهاند. جهتى براى
این وضع نمیتوان تصور کرد، جز آنکه ایرانیها اهمیت شیان به اسکندرو قواى او ندادهاندو غرور
سوارهنظامو کنار گذاشتن یوانىهاى اجیرو غیره از همین معنى ناشى شده


دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران