خدای بزرگ است اهورامزدا
03:13   روایت آریان(جنگ گرانیک)

چنان است مضامین نوشتههاى دیودور، که ذکر شد، ولى آریپان چنین گوید (کتاب 1، فصل 4،
بند 4): چون عبور از گرانیک شروع شد، اسکندر چابکسوران رابا پئونها فرستاد، تا گدا را
امتحان کندو دستههائى از پیاده و سوار از پیش روانه کرد. بعد خودش در سر جناح راست داخل
رود گردید. در اینوقت شیپورچیها دم اندر دم شیپورها کردندو فریاد مقدونىها برآمد. پارسیها،
چون دیدند آمینتاسبا دسته پیادهو سکرات «1» با سوارها نزدیک میشوند، باران تیر بر آنها
باریدند. بعضى از ساحل رود تیر میانداختند و برخى پائین آمده تا لب آب پیش میرفتند. در اینجا
تصادم فریقین روى اد، طرفى میخواست بساحل برسدو طرف دیگر آن را دفاع میکرد. پارسىها
تیرو زوبین بکار میبردند و مقدونىها نیزه. مقدونىها در ابتداء مجبور شدند عقب نشیند، زیرا
اینها در آبو در جاهاى پستو لغزنده جنگ میکردندو پارسىها در مواقعى بلند، که
سوارهنظام زبدهو ممنن و پسرش اشغال کرده بودند. جدال صفوف اولیپه مقدونىهبا پارسىها
وحشتانگیز بود و باوجود شجاعتهاى حیرتآور، تمام مقدونیها کشته شدند، بجز آنهائیکه
بطرف اسکندر عقب نشستند. در اینوقت اسکندر د رأس جناح راست بسوارهنظام دشمن، که
بفرماندهى سردران پارسى مشغول جنگ بودند، حمله کردو گیرودار خونین در اطراف پادشاه
درگرفت. باوجود اینکه هر دو طرف سوار بودند، چنین بنظر میآمد، که طرفین پیاده میجنگند:
چنان بود فشار اسب باسبو سوار بسوار، زیرا مقدونىها میخواستند دشمن را بجلگه برانند و
پارسىها میکوشیدند، که مقدونیها را بآب بریزند. بالاخره سربازان اسکندر، بواسطه اینکه
کارآزمودهتر بودند و نیزههایشان محکمتر بود، فایق آمدند. در اینوقت نیزه اسکندر شکست و،
چون او خواست از آرس «2» نیزه را بگیرد، او گفت «از دیگرى بگیرید» و نیزه شکسته خود را
پ نشان اد. دمارات کرنتى «3» نیزه خود را باو اد و اسکندر مهراد داماد داریوش را نشان کرده، چنان ضربتى بصورت او نواخت، که او از اسب افتاد.
در این احوال رزاسس حمله به اسکندر بردو با قمه ضربتى بسر اسکندر وارد کرد، که بکلاهخود
او آمدو از آن نگذشت. سپهراد میخواست از عقب ضربتى به اسکندر بزند، که کلیتوس دست او
را قطع کرد. پس از آن قسمتى از سوارهنظام مقدونى از رود گذشته خود را به اسکند رسانید و
پارسیها بواسطه نیزههاى مقدونىو فشارى، که از هر طرف از سوارهنظام و ا زوبین اندزانى، که
داخل صفوف آنها شده بودند، بآنها وارد میآمد، عقب نشستندو همینکه قلب سوارهنظام چنین
کرد، جناحین آن شکست خوردو بزودى همه رو بفرار گذاردند. پس از آن اسکندر سوارهنظام
خود ر از تعقیب دشمن بازداشت و بپیادهنظام حمله برد. این قسمت گوئى از حیرت بجائى
چسبیده حرکت نمیکرد. سوارها و پیادههاى مقدونى باینها حمله کرده همه را، باستثناى آنهائیکه
در زیر اجساد کشتگان پنهان شده بودند، از دم شمشیر گذرانیدندو دوهزار نفر اسیر شدند. از
پارسىها سردرانى که کشته شدند اینها بودند: نلیفاتس «1»، پتن «2»، سپهراد «3» والى لیدیه،
میتبرزن «4» والى کپادوکیه، مهراد «5» داما داریوش، آربوپالس «6» پسر داریوش و نوه اردشیر
دوم (بعضى تصور کردهاند، که این اسم آرتبارس «7» بودهو آریان تصحیف کرده).
فرناس «8» برادرزن داریوش، امار «9» سردار سپاهیان اجیر (یوانى). آرسیت «10» والى فریگیه،
که از جنگ سالم بیرون رفت، چون خود را نخستین جهت شکست پارسیها میدانست، بخودکشى
اقدام کرد.
بین روایت دیودورو آریان راجع ببعض کفیات این جدال اختلافاتى دیده میشودو چون روایت
پلوتارك (اسکندر، بند 2)و کنتکورث (کتاب 2، بند 5) بیشتر با روایت دیودور موافقت
میکند، باید گفت، که نوشتههاى دیودور صحیحتر است، زیرا پلوتارك، گذشته از آنکه دو قرن
 از آریان باین وقایع نزدیکتر بوده،در درستنویسى یکى از بهترین مورخین یونان بشمار میرود. اما راجع بعده پیادهنظام ایران، چنانکه
بالاتر گفته شد، روایت آریان صحیحتر بنظر میآید.


اینکه ما نوشتههاى مورخین مزبو را روایت میدانیم از این جهت است، که هیچکدام در این
جنگ نبودند و نوشتههاى نویسندگان معاصر را نقل یا از کتب آنها استفاده کردهاند.
روایات پلوتاركو کنتکورث را، چون در زمینه روایت دیودور است، ذکر نمیکنیم، ولى
مقتضى است گفته شود، که کنتکورث راجع برفتارى، که اسکندربا پیادهنظام اجیر یوانى
کرده، چنین گوید (همانجا): بعد اسکندر بقشون اجیر ایران، که بفرماندهى امارس «1» یک بلندى
ر اشغال کرده بود، پرداخت. این یوانىها در ابتداء حاضر شده بودند بشرایطى تسلیم شوند، ولى
چون اسکندر نپذیرفت، سخت مقاومت کردندو از این جهت عده کثیرى از مقدونىها کشته شد.
خود اسکندر، که در صفوف اول جنگ میکرد، بواسطه درخشندگى کلاهخودو جوشنش و نیز از
این جهت، که فرمان میدادو نمیان بود، در مخاطره واقع شدو اسبش رابا تیرى از پاى درآوردند.اسکندر از مقاومت یوانیها سخت خشمگین گشت و امر کرد سوارهنظام از هرطرف آنها ر احاطه
کندو بعد جنگ سختى درگرفت، که تمام این سپاهیان بجز، دو هزار نفر، بخاك افتادند و این
عده بلاشرط تسلیم شد (کتاب 2، بند 5).
مورخ مذکور گوید (همانجا) از سردران ایران فقط ممنن، آرزاسس، رامیترس «2» و آتىزىیس
جان بسلامت دربردند، باقى همه ا زخمهائى، که بشرافتمندى برداشته بودند، درگذشتند (راجع
به آتىزىیس روایت کنتکورثو دیودور متباین است: اولى گوید بسلامت جان دربردو حال
آنکه دومى او را کشته میداند). آرسیت، که بطرف فریگیه عقب نشسته بود، وقتى که دید همه این
 شکست را بحقّ از او میدانند، نتوانست دامه بزندگانى خود بدهدو خود را کشت.

عده کشتگانو مجروحین مقدونى را مورخین یوانى کم نوشتهاند، ولى گویند، بهترین جنگیهاى
اسکندر بعده 25 نفر، که به هتر «1» معروف بودند، در این جدال کشته شدند. آریان گوید، که
بجز این 25 نفر عده کشتگان مقدونى 60 نفر سوار و 30 پیاده بود. دیودور عده مقتولین ایرانى را
دههزار پیاده و دوهزار سوار نوشته (کتاب 17، بند 21)، ولى نوشتههاى آریان و کنتکورث با
روایت مورخ مذکور موافقت نمیکند. پلوتارك عده مقتولین قشون ایران را 20 هزار نفر پیاده و
25 هزار سوار دانسته. راجع باین اعداد باید گفت، که هیچکدام بنظر صحیح نمیآید، زیر اگر
سوارهنظام ایران چنان مقاومتى نشان اد، که از قول مورخین یوانى ذکر شد، باورکردنى نیست،
که تلفات مقدونىها اینقدر کمو عده مقتولین ایران باین اندازه زیاد باشد، بخصوص که
مقدونىها از رودى مانند گرانیک میگذشتند. این را هم باید در نظر داشت، که بعض مورخین
معاصر اسکندر مانند آریستبول «2» سعى داشتهاند، از عده تلفات مقدونىها کاستهو بر عده
مقتولین دشمن بیفزایند.اسکندر براى تشویق سربازان خود بآنهائى، که جلادت خود را نموده بودند، پاداش اد و امر کرد
اجساد مقتولین رابا طمطراقو دبدبه بخاك سپارند و خود بمجروحین سرکشى کرده آنها را
بنواختو بمجسمهساز معروف خود لیسیپ «3» گفت براى 25 نفرى، که در جزو قشون آمیس
«4» دلیرانه جنگ کرده تمما کشته شده بودند، مجسمه بسازد. این مجسمهها در نزدیکى شهر دیوم
«5» واقع در مقدونى بود و، پس از آنکه استقلال مقدونى بدست رومیها زوال یافت، متلّوس «6»
رومى آنها را به روم برد (آریان- کنتکورث). آریان نوشته، که اسکندر اجساد سردران پارسى و
حتّى یوانیهائى را، که در خدمت ایران بودند، بخاك سپرد.
کنتکورث گوید: باعث مهم این فتح خود اسکندر بود، زیر او صفوف قشون مقدونى را در
 موقع عبور از رود بطور معوج بیاراست، تا در حین بیرون آمدن از آب مورد فشار دشمن واقع نشودو در موقعى، که در تحت فشار سوارهنظام ایران مقدونىها
مرعوبو مضطرب گشته در حال آشوبو اختلال بودند، اسکندر آنها را تشجیع کرده گفت:
«یک بار دیگر با جرئت و جلادت حمله برید» و دیگر اینکه، چون خودش جنگ میکرد و سپاهیان زیاد از دشمن با نیزهو شمشیر میکشت، ابتداى هزیمت از آن قسمت سوارهنظام ایران
شروع شد، که در مقابل اسکندر واقع شده بود.
جهت رفتار سخت اسکندربا یوانیهاى اجیر، که در قشون ایران بودند، از اینجا بود، که اینها را
خائن میدانستو میگفت، باوجود اینکه یوانیها او را بسپهسالارى کلّ یونان معین کردهاند، اینها
طرفدار استیلاى خارجه بر یونان میباشند. بهمین جهت بآنها امان نداد و اسراى آنها را بمحابس
مقدونى تقسیم کرد، ولى نسبت به تبىهبا ملایمت رفتار کرد، زیرا عقیده داشت، که سختیهاى او
نسبت بشهر تب آنها را بچنین رفتارى داشته. اسکندر پس از جنگ گرانیک سیصد سپر بمعبد
مىنرو آتن با این کتیبه فرستاد: «تقدیمى اسکندر پسر فلیپو تمام یوانیها باستثناى لاسدمونیها
بسان علامت فتحى، که نسبت بببرهاى آسیا کردهاند» (بالاتر ذکر شده، که یوانیها غیریوانى را
بر میگفتند، ولى اسکندر در اینموقع فراموش کرده، یا سیاست این فراموشى ر اقتضا میکرده،
که همان یوانیها مقدونیها را نیمبر میخواندند. آمدن او بآسیا هم از طرف یوانیها نبود، بل بفشار
سپهسالارى یونان ر از آنها گرفته بود و باوجود این بعضى سپاهیان اجیر داخل قشون ایران
گردیدهو برخى مثل لاسدمونىها خود ر از این سفر جنگى کنار گرفته بودند).
نوشتهاند، که اسکندر براى مادر خود، که خیلى دوست میداشت، سهمى از غنائم، مانند البسه
ارغوانى، جامهاو تزیینات قیمتى فرستاد.

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران