بعد هرودوت وقایع را چنین نوشته:
بحرّیه پارسى لنگرها را کشیده حرکت کرد و در ساحل اگنزى بین کاستانه و دماغه سپیاس ایستاد. در اینجا کشتیهائى بساحل پیوستند و عدهاى لنگر انداختند و، چون ساحل عریض نبود، کشتىها بصفوفى تقسیم شدند، چنانکه در هر صف هشت کشتى قرار گرفت بحرّیه شب را بدین منوال گذارند و، چون صبح در رسید، دریا متلاطم گشت، چه تندبادى، که اهالى محل آنرا باد هلّسپونت نامند، از طرف مشرق وزیدن گرفت. سپاهیان کشتیهائى، که بساحل نزدیک بودند، از آسیب طوفان جلوگیرى کرده کشتیهاى خود را بساحل کشیدند و خودشان و کشتیهاى آنان محفوظ ماندند، ولى کشتیهائى، که در دریا بودند، آسیب زیاد یافتند. توضیح آنکه بعضى را باد بمحلى از کوه پلیون موسوم به ایپن و برخى را بساحل راند، عده اى را به سپیاس زد و درهم شکست و قسمتى را به کاستانه انداخت.
شایع است، که بعد از پیشگوئى غیبگوى دلف غیبگوى دیگرى گفته بود، آتنىها باید بره داماد خود را بکمک بطلبند (بره موافق معتقدات یونانیهاى قدیم خداى باد شمال بود و چون زن
آتّیکى داشت و آتن هم در آتّیک واقع است، آتنیها او را داماد خودشان میدانستند. م.) وقتى، که آتنىها در کالسید (اوبه) بودند و دیدند، که دریا دارد متلاطم میشود، دعا کردند، که بره با زن خود ارى تى طوفانى ایجاد کرده کشتیهاى دشمن را درهم شکند، چنانکه سابقا در نزدیکى آتس سفاین پارسیها را درهم شکست. من نمیتوانم بگویم که آیا حمله بره بکشتىهاى پارسى، وقتى که آنها لنگر انداخته بودند، بر اثر دعاى آتنىها بود یا از جهت دیگر. ولى آتنىها گویند، که بره بکمک آنها در حال و در گذشته شتافت. بدین سبب پس از مراجعت به آتن براى او قربانگاهى در نزدیکى رود ایلىسوس ساختند. در موقع این طوفان چهارصد کشتى خراب و عدهاى زیاد از سپاهیان تلف شدند و جواهر بسیار از میان رفت. این سانحه براى آمینکل نامى پسر کرتین که از زارعین ماگنزى بود، بسیار مفید افتاد، چه بعدها او جامهاى زرین و سیمین زیاد در ساحل یافت و نیز جعبه هاى زیاد پر از پول و چیزهاى دیگر بدست آورده مردى توانگر شد، ولى این شخص بدبخت بود، چه پسرش در حیات او مرد. عده کشتیهائى، که آذوقه وافر حمل مىکردند و آسیب یافتند، نیز زیاد بود. رؤساء بحرّیه نگران شدند، که مبادا پس از این سانحه اهالى تسالى حمله به آنها کنند و، براى
جلوگیرى از چنین پیشآمدى از قطعات شکسته کشتىها حصارى ساختند. طوفان سه روز دوام داشت و در روز چهارم از جهت قربانیهائى، که مغها براى تتیس و نهراید کردند آرام
شد یا بخودى خود خوابید. جهت قربانیهاى بربرها این بود، که از ینیانها شنیده بودند، این ربۀ النوع را پل از این صفحه ربود و تمام سواحل سپیاس باین خدا و نهرایدها تعلق داشت (یونانی هاى قدیم بخداهاى کوچک دریائى اعتقاد داشتند، اما خود حکایت افسانه یونانى و خلاصهاش چنین است:
زوس رب النوع بزرگ یونانیها بجهتى مقرّر داشته بود، که تهتیس با وجود اینکه ربۀ النوع است،زن یک موجود فانى، یعنى انسان، گردد، ولى پل پادشاه داستانى یلخس او را در اینجا ربود. معلوم است، که قربان کردن مغها از اختراعات یونانیها است، چه پارسیها معتقد به آلهه یونانى نبودند، تا براى آنها قربانى کنند. خود هرودوت هم این نکته را حس کرده، که میگوید شاید هم باد بخودى خود خوابید ).
دیدهبانهاى آتنى روز دوم طوفان از آرتمیزیوم بآتن رفته مژده آسیبیافتن کشتیهاى پارسى را به آتنىها دادند و آنها غرق شادى و شعف شدند. بعد دیدهبانها بآرتمیزیوم برگشتند. وقتى که باد خوابید و دریا آرام گرفت، پارسیها کشتىها را بدریا انداخته روانه شدند و به پاگاس که در خلیجماگنزى واقع بود، رسیده لنگر انداختند. در این احوال چنین اتفاق افتاد، که پانزده کشتى
پارسى قدرى از بحرّیه دور افتاد و پارسىها در آرتمیزیوم بکشتىهاى یونانى برخورده تصور کردند که این کشتیها از بحرّیه پارس است. رئیس پانزده کشتى مزبور، چنانکه نوشته اند، حاکم سیم االیانى و نامش ساندس پسر تاماسیاس بود. این شخص در زمان داریوش از
قضات شاهى بشمار میرفت و از جهت رشوهاى، که گرفته بود بحکم شاه محکوم باعدام شد، ولی بعد که داریوش فکر کرد و دید خدمات او بیش از خیانتى است، که مرتکب شده، فرمود او را مرخص کنند و گفت، که این قاضى خدماتى نیز کرده. چون کشتیهاى مزبور بکشتىهاى یونانى نزدیک شدند، یونانیها فهمیدند، که این حرکت در نتیجه اشتباه است و حمله کرده بىزحمت کشتیهاى مزبور را گرفتند و پس از استنطاق اطلاعاتى، که راجع به خشیارشا لازم داشتند، تحصیل کرده اسرا را در غل و زنجیر بتنگه کرنت فرستادند.






