خدای بزرگ است اهورامزدا
00:28   حرکت اسکندر بطرف سوریه

پس از اینکه اسکندر از خیمه ملکههاى ایران بیرون آمد، در کنا رود پىنار سه محراب براى
ژوپىتر «1» و مىنرو «2» و هرکول «3» برپا کرده عازم سوریه گردید و پارمنین ر از پیش
فرستاد، تا خزانه داریوش را، که در دمشق بود، تصرّف کند. سردار مزبور چون شنید، که یکى از
ولات ایران قبل از او عازم دمشق شده، از اسکندر کمک خواست، ولى قبل از رسیدن آن،
مفتشین او شخصى را دستگیر کردند، که از طایفه مردها بود. این شخص نامهاى از والى مزبور در
دمشق براى اسکندر مىبرد.
سردار مقدونى، چون سر نامه را گشود، دید والى نوشته، که حاضر است خزانه داریوش را
بتصرّف اسکندر بدهد، ولى براى این کار لازم است، که او عده کمى بکمک وى بفرستد.
پارمنین حامل نامه رابا مستحفظین نزد والى خائن فرستاد، خودش هم از عقب او روانه شد، و
بلدهائى از اهل محلّ گرفته روز چهارم بدمشق رسید. حاکم مزبور در اینحال باهالى چنین
وانمود، که چون استحکمات شهر قابل اعتماد نیست، باید خزانه را حمل کندو اگر کسى
میخواهد در شهر نماند، میتواند با او بیرون رود. پس از آن حاکم قبل از طلیعه صبح خزانه را حمل
کرد و در اینموقع هزران نفر مردو زن، که از نجباى ایران، زنان آنان، اطفال سردران ایرانى و
نمایندگان شهرهاى یوانى بودندو داریوش آنها را بشهر محکم دمشق فرستاده بود، تا در امان
باشند،با او حرکت کردند، بىاینکه بخیالشان هم خطور کرده باشد، که والى خائن میخواهد نه
فقط خزانه داریوش را به اسکندر تحویل دهد، بل درصدد است، که تمام این مردان و زنان را هم
باو تسلیم کند.پارمنین، همینکه از دور این جمعیت را دید، پنداشت، که قشون دشمن استو بسپاهیان خود امر
کرد حمله برند. حاملین خزانهو اشیاء و البسه نفیسه، چون وضع را چنین دیدند، هرچه بر دوش یا
بدست داشتند، انداخته فرار کردند و سپاهیانى هم، کهبا آنها بودند، نیز گریختند. در اینحال
حاکم باز چنین وانمود، که از این واقعه غیرمترقبه هراسناك است، باین طرف و آنطرف دویدو بر اضطراب و
وحشت جماعتى، که از قصد خائنانه او آگاه نبودند، افزود.
سپاهیان مقدونى، که حمله میکردند، باشخاصیکه قبل از همه فرار کرده بودند، رسیدند. در میان
اینها زانى بودند، که اطفال خود را در آغوش کشیده میدویدندو نیز سه دختر اردشیر سوم، زن
ا و دختر اکزاترس «1» برادر داریوش، زن ارتهباذ، که از متنفّذات دربار ایران بشمار میرفت، و
پسر او، که ایلیونه «2» نام داشت، زن فرنباذ والى ولایات دریائى آسیاى صغیر، زن منتور، سه
دختر او، زن ممننو پسر او کسانى زیاد از نجباى دیگر ایران، که تمما اسیر شدند. از اسراء
غیرایرانى یوانیهائى بودند، که پس از اینکه یوانیان عهدىبا اسکندر بستند، طرفدار ایران شده
جلاى وطن کردند، مانند آریستوگىتون «3»، دروپید «4»، افىکرات آتنى، پوزیپپوس «5»،
اونوماسترید «6»، مونیموس «7»، کالّىکراتید «8» لاسدمونى، که تمما از معاریف بشمار میرفتند.
مقدار پول و ذخایر و اموالیکه بدست مقدونیها افتاد، چنین بود: مسکوکات نقره معادل دوهزار
تالان «9»، اسباب نقره معادل پانصد تالان، چهارپیان بنه هفتهزا رأس، گردونههاو البسه فاخره
بعدهاى زیاد. شماره اشخاصى را، که حاکم دمشق فریب اده ناگهان تسلیم مقدونیها کرد، تقریبا سىهزار نوشتهاند. این حاکم خائن بزودى بکیفر اعمال خود رسید، توضیح آنکه یکى از شرکاء
او در این خیانت، که بقدر او فاسد نبود، وى را کشتهو سرش را بریده براى داریوش برد
(کنتکورث، کتاب 3، بند 13- مورخ مذکور بمناسبت این روایت گوید، که پارسیها حمال را
گانگباس «10» گویند). تسالیانى که، در قشون پارمنین بودند، غنائمى زیاد از اینجا بدست
آوردند و سپاهیان دیگر مقدونى هم ثروتمند شدند. پلوتارك گوید: مقدونىها، که براى اولین
دفعه مزه طلاو نقره و زنانو تجملات مشرق را چشیدند، از این ببعدبا شوق و حرارت بهر راهى
میرفتند، تا اثرى از ثروتهاى پارس کشف کند (کتاب اسکندر، بند 32). آریان باختصار نوشته: چون اسکندر شنید خزانه داریوش، که
بوسیله سوفهنس «1» حمل میشدو حتّى مستحفظین آنو آنچه باعث غرورو شکوه شاه بود،
بتصرّف او (یعنى اسکندر) درآمده، این غنائم را به پارمنین سپرد (کتاب 2، فصل 6، بند 5). پس
از آنکه اسکندر خزانه داریوش را به پارمنین سپرد، او را حاکم ایالت سلسیرى «2» کرده خودش
بکارهاى سوریه پرداخت (این ایالت در زمان جانشینان اسکندر عبارت بود از سوریه جنوبى، که تا
حدود مصرو عربستان امتداد میافت). اهالى سوریه در ابتداء نمیخواستند تابع اسکندر شوند، ولى
پس از آنکه دمشق بتصرّف آمد، شهرها یکبیک سر تمکین پیش آوردند و جزیره آراد (ارواد)
هم تسلیم شد. در اینوقت ستراتون «3» نامى پادشاه این جزیرهو قسمتى از سواحل بود.

جمعه 26 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
00:25   پس از جدال ایسوس

اسکندر پس از هزیمت داریوشو قشون او خواست شاه را تعقیب و دستگیر کند، تا یکباره تاجو
تخت ایران را بتصرّف آرد، ولى، چون داریوش اسب خود را همواره عوض کرده به بهترین اسبها
مىنشست، چهار یا پنج استاد از اسکندر پیش بود. بنابراین، همینکه شب د رسید، اسکندر از
رسیدن به داریوش مأیوس شده پس از پیمودن صد استاد (سه فرسنگو نیم) بازگشتو در نیمه
شب باردو وارد شده دید سپاهیان او مشغول غارتاند، ولى خیمه داریوش را دست نزده بهمان
شکلو تجملات سابق نگاهداشتهاند. اسکندر وارد خیمه شده اسلحه را کند و گفت «برویم در
حمام داریوش عرق جنگ را شستوشو کنیم». یکى از درباریان او گفت: «بگوئید در حمام
اسکندر، زیرا درائى مغلوب از آن فاتح است». وقتى که اسکندر وارد حمام شدو اسباب حمام و
تجملات آنرا، که تمما گرانبهاو کار استادان صنعت بود، دید و بوى عطریات گوناگون، که
استعمال کرده بودند، بمشامش رسید و نیز، وقتى که از حمام بیرون آمده وارد خیمه گردید،
بلندى آنو تختخوابهاو میزهاى قیمتى و اشیاء نفیسه خیمه رابا حیرت از مدنظر گذرانید، شام
لذیذو رنگینى، که براى او تهیه کرده بودند، خوردو در لباس فاخر مستخدمین دربارى داریوش،
که حالا در سر میز باو خدمت میکردند،با دقّت نگریست، رو بدوستان خود کرده گفت: «معنى
شاه بودن این است» (پلوتارك، کتاب اسکندر، بند 27).
وقتى که اسکندر در سر میز بودو دوستان و نزدیکان او حاضر بودند، ناگاه از خیمه مجاور صداى
شیونو زارى برخاست. این صدا باعث حیرت حضار گردیدو سپاهیان مقدونى، که در اطراف
خیمه بودند، فور اسلحه برداشتند، زیرا گمان کردند، که این صداها مقدمه حادثهاى است، ولى
بزودى معلوم شد، که از شیونو زارى ملکههاو زنان دربارى داریوش است، توضیح آنکه
خواجهاى اتّفقا از دم خیمه آنها گذشته و، چون رداى داریوش را، که یافته بود، روى دست
داشته، از دیدن آن مادر و زن داریوش پنداشتهاند، که شاه کشته شدهو شنلش را کندهاند و پس از
آن بر اثر این تصور، شیونو زارى را شروع کردهاند (پلوتارك گوید، چون
کمانو گردونه داریوش را دیدند، اینحال براى آنها دست اد). اسکندر، پس از اینکه جهت را
دانست، در ابتداء خواست میثرن «1» حاکم سارد را، که بایران خیانت ورزیده آن شهر محکم را
به اسکندر تسلیم کرده بود، نزد ملکهها بفرستد، تا آنها را آگاه کند، که داریوش نمرده، ولى پس
از قدرى تأمل بخاطرش آمد، که این شخص بایران خیانت کردهو ممکن است، که ملکهها از
دیدن او بیشتر در اندوه و غصه فرو روند. بنابراین، یکى از درباریان خود را، که لئوناتوس «2» نام
داشت باین کار أمور کرد. اوبا عده کمى از قراولان بدر خیمه ملکهها درآمدو گفت بآنها
اطّلاع دهند، که از طرف پادشاه آمده. کسانى، که در درب خیمه ایستاده بودند، همینکه قراولان
مسلّح را دیدند، خود را بدرون آن انداخته فریاد برآوردند، که آخرین دقایق ملکهها درسیده و
سپاهیانى آمدهاند، تا اسرا را بقتل برسانند. ملکهها، چون این بشنیدند، اجازه دخول به لئوناتوس
ندادندو در انتظار اجراى امر فاتح خاموشى اختیار کردند. لئوناتوس مدتى منتظر اجازه ورود
گردید و، چون خبرى نیامدو کسى هم از خیمه خارج نمیشد، قراولان را در دهلیز گذارده خود
وارد خیمه شد. در اینحال باز اضطرابى شدید براى ملکهها دست اد و از لئوناتوس خواهش
کردند، که آنها را بقتل نرساند، تا نعش داریوش را دفن کند. لئوناتوس جواب اد، که داریوش
زنده استو کسى هم درصدد قتل آنها نیست. بعکس آنها همیشه ملکه خواهند بودو احترامات
سابق را خواهند داشت. پس از شنیدن این خبر سىسىگامبیس «3» مادر داریوش اجازه اد، که
زیر بازویش را بگیرندو برخاست. روز دیگر اسکندر امر کرد جسد مقتولین مقدونى را دفن کند
و از مقتولین ایرانى نعش سردران را دفن کردند.
بعد اسکندر بمادر داریوش اطّلاع اد، که مختار است نعش هریک از مقتولین ایرانى را، که
بخواهد، موافق آئین پارسى دفن کند. ملکه عده کمى انتخاب کرد (راجع بدفن اجساد ایرانیها
 دیودور ساکت است، پلوتارك نوشته، که اسکندر جازه دا دفن کندو آنچه براى اجراى مراسم دفن لازم دارند از غنائم بردارند، ولى مترجم «1»
پلوتارك در اینجا تبصرهاى علاوه کردهو گوید: این نوشته پلوتاركبا آئین پارسىهاى قدیم
وفق نمیدهد، زیرا فقط شاهان ایران را میتوانستند دفن کند. مترجم مزبور بفصل 36 کتاب هید «2»
راجع بمذهب ایرانیان قدیمو نیز بکتاب سنکروا «3» راجع بمورخین اسکندر استناد میکند. چون
باین مطلب در باب دوم این کتاب رجوع خواهد شد، عجالۀ میگذریم). کنتکورث گوید او
(یعنى ملکه) بانتخاب عده کمى از اجساد اقرباى خود اکتفا کرد وبا یک سادگى، که مقتضى
وضع کنونى او بود، جسد آنها را بخاك سپرد. او چون میدید، که اجساد فاتحین رابا چنان
تجملات کمى میسوزانند، میترسید، که مبادا کبکبهاى، که پارسىها در موقع دفن تدارك میکند،
باعث اشمئزاز ناظرین گرد». از این عبارت صریحا استنباط میشود، که اجساد ایرانیها را بخاك
سپردهاندو مراسم دفن هم باقتضاى موقع سادهتر از مراسم ایرانى بوده، ولى باشکوهتر از مراسم
مقدونىها، که جسد مردگان را میسوزانیدند.


ادامه مطلب
جمعه 26 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
00:22   غارت اردوى ایران

چون شب درسید، مقدونیها دست از تعقیب دشمن برداشته بخیال غارت اردوى ایران و
مخصوصا خیمهو بارگاه داریوش افتادند، زیرا میدانستند، که اشیاء نفیسه در آن زیاد است. در
نتیجه غارت، طلا و نقره زیادو لباسهاى گوناگون فاخر از خزانه شاه بیرون کشیدندو از خیمههاى
اقرباو سردران داریوش نیز غنائم بسیا ربودند. چون زنان حرم و زنان اقرباى شاه اسباب تجملى
زیادبا خود بدینجا آورده بودند، غنائم بقدرى زیادو سنگین بود، که مقدونىها نمىتوانستند آنرا
حمل کندو اشیاء را خوب و بد کرده اسباب گرانبها را برداشته باقى را دور میانداختند. وقتى که
مقدونىها داخل خیمههاى حرم شدند، ضجهو شیون زنها را حدى نبود. اکثر آنها از خیمهها بیرون دویده بندبهو زارى پرداختندو مقدونیها لباسهاى آنان ر از تن آنها کنده زینتهایشان را ربودند،
چنانکه براى این زنان لباسى جز پیراهن یا ارخالقى نماند. دیودور گوید: «زنانبا دست لرزان
زینتهاى خود را کنده با موهاى ژولیده میدویدند و از رفقاى خود، که مانند آنان بیچاره بودند، کمک میطلبیدند. بعض
سربازان مقدونى گیسوان آنها را گرفته مىکشیدند، برخى لباسهاى آنها را پاره کرده دست خود را
بتن برهنه آنها میسودندو با چوب نیزههایشان آنها را میزدند. اقبال بآنها اجازه اده بود توهین کند
تمام چیزهائى را، که نزد پارسیها آنقدر محترم و باعث نام است. مقدونىهائى، که خشونتشان
کمتر بود، بحال زانى، که از چنان بلندى باین پستى افتاده بودند، رقّت مىآوردند. این زنان نهایتى
براى احوال فلاکتبار خود، بجز اسارتى شرمآور، که آنها ر از هر چیز گرامىو عزیز محروم
میداشت، نمیدیدند. احوال رقّتآور مادر، زنو دختر داریوش و پسر نوجوان او چشمان ناظرین را
پر از اشک میساخت (پسر داریوش در این زمان 6 ساله بودهو دخترهاى او تازه بحد بلوغ رسیده
بودند).
رخت ربستن اقبالو عظمت ادبار ناگهانى هر بینده را غرق اندوه میداشت. این بیچارهها
نمیدانستند، که داریوش زنده است یا مانند آن سپاهیان دیگر کشته شده و، وقتى که میدیدند،
مقدونىها چنان رفتار سبعانهبا اسراى خود مىکند، مىپنداشتند، که تمام آسی باسارت افتاده.
اینها چه میتوانستند بگویند بزانى، که زوجات ولات بودندو بزانو درآمده کمک میطلبیدند، زیرا
اینها هم مانند آنان بیچارهو بیکس بودند (کتاب 17، بند 36 -35).مقدونىها هرچه در اردوى ایران بود غارت کردند، فقط خیمه و بارگاه داریوش مصون ماند، زیرا
رسم چنین بود، که فاتح در خیمه مغلوب منزل کند.
بنابراین خدمه اسکندر در انتظار بازگشت او از تعقیب داریوش، خیمه شاه را ضبطو حمامى براى
او تهیه کردند، میزها را چیدندو مشعلها ر افروختند، زیر اسکندر میخواست همان اسباب و
تجملاتى، که براى داریوش تدارك میشد، براى او هم تهیه شودو آن را بفال نیک براى تسخیر
آسیا میگرفت. بنابراین، کسانیکه در لباسهاى فاخر زینت بارگاه داریوش بودند، حالا میبایست به
اسکندر خدمت کند، چنانکه بآقاى سابق خود خدمت میکردند.
این بود شرح جنگ ایسوس، که اگر از بعض کفیات آن صرفنظر کنیم موافق نوشتههاى تمام
مورخین یوانى است. اما در باب تلفات این جنگ لازم است گفته شود، که دیودور آنر از طرف
ایرانیان صدهزار پیاده و لااقل دههزار سوار نوشتهو از طرف مقدونىها سیصد پیاده و یکصد و
پنجاه سوار. پلوتارك در باب عده تلفات ایرانىهبا مورخ مذکور موافق است، ولى در باب
تلفات مقدونىها سکوت اختیار کرده.
گوید، که مقدونىها پانصد نفر مجروح داشتندو مقتولین آنها از پیادهنظام بعده 32 و از سوارهنظام
150 نفر بودند. آریان، چنانکه گذشت، عده مقتولین فالانژ مقدونى را بیشتر دانسته. ژوستن تلفات
ایرانیها را شصتو یکهزار پیادهو دههزار سوارو مقتولین طرف را یکصد و سى پیاده و صد و
پنجاه سوار قلمداد کرده (کتاب 1، بند 9). اما اگر نوشتههاى همان مورخین و مورخین دیگر را
در باب سختى جنگ و امتداد آن در نظر گیریم، میبنیم، که تلفات مقدونىها با توصیفى، که آنها
ا زیادى کشتگان طرفین میکند، وفق نمیدهد. ممکن است، که زیادى تلفات ایرانیها از فرار و
ماندن در زیر پاى فراریانو سم ستوران بوده باشد، ولى،با وجود این تلفات مقدونىها هم
نمیبایست چنین کم باشد.

جمعه 26 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
19:58   جدال ایسوس 33 ق. م

دیودور شرح این جدال را چنین نوشته (کتاب 17، بند 34 -3): وقتى که دو لشکر بیکدیگر
بمسافت تیررس نزدیک شدند، پارسىها بقدرى تیر بر قشون مقدونى باریدند، که این تیرها در هوا
باهم اصطکاك کرد و بواسطه سایش از اثر یکدیگر کاست. بعد شیپورچیها از دو طرف شیپور
حمله دمیدند. در اینوقت مقدونیها فریاد جنگ برآوردندو پارسیها بىدرنگ چنان نعره زدند، که
پنداشتى کوهها از این نعره بلرزه درآمده.
این فریاد انعکاس یک صدا بود، که از حلقوم پانصدهزار نفر برآمد. در اینوقت اسکندر
نظر خود را باطراف افکند، تا بیابد، که داریوش در کجا قرار گرفته و، همینکه او را دید، با
سوارهنظام زبده خود راست بطرف او رفت، دو سوارهنظام بیکدیگر حمله بردندو کشتارى مهیب
روى اد. چون هر دو طرف بیک اندازه دلیرانه میجنگیدند، مدتى از این تصادم نتیجهاى بدست
نیامد. تلفات طرفى را تلفات طرف دیگر جبران میکرد،با برترى طرفى برترى طرف دیگر موازنه
مىیافت، ضربتى بخطا نمیرفت، زیرا سپاهیان هر دو طرف تنگ بهم چسبیده بودند. بنابراین از هر
دو طرف مردانى زیاد بخاك افتادندو همه از پیش زخم برداشتند. بعضى بقدرى دلیرانه
میجنگیدند، که تا آخرین نفس شجاعت ر از دست نمیدادند. چون فرماندهان قسمتها براى
زیردستان خود سرمشق دلاورى بودند، نبرد باشکال مختلف در همهجا دوام داشتو در همهجا
طرفین در سر فتح منازعه داشتند.
اکزاترس «1» برادر داریوش در این روز نام خود را پر از افتخار کرد، توضیح آنکه، چون دید
اسکندر با ابرام بقصد داریوش است، خواست در سرنوشت برادرش شریک باشدو د رأس
سوارهنظام زبده خود به اسکندر حمله برده در جلو گردونه چهار اسبه داریوش جنگ کرد و
بواسطه جرئتو جسارتى، که با کارآزمودگى توأم کرده بود، توانست عدهاى زیاد از دشمن
بخاك افکند. چون اسکندر هم از او کم نمیآمد، در اطراف گردونه کشته روى کشته میافتاد.
هرکس میخواست ضربتى بشاه وارد آردو کسى از جان خود نمیترسید. عدهاى زیاد از سردران
ایران در این جنگ بخاك افتادند، از جمله آتىزىیس «2» بود و رامیترس «3» و تازیاسس «4»
والى مصر (آریان اسم آخرى را سباسس «5» نوشتهو وباسس «6» را هم علاوه کرده).
از مقدونىها هم عدهاى زیاد کشته شدو اسکندر، که از هر طرف محصور بود، زخمى بران خود
برداشت. اسبهاى گردونه داریوش از سوزش زخمهائى، که برداشته بودندو نیز از وحشتى، که از
پشتههاى کشتهها در اطراف اسبان ایجاد شده بود، رم کرده و از اطاعت سرپیچیده نزدیک بود
 گردونه را واژگون کندو داریوش بزمین افتاده در میان دشمنان محصور شود. در اینحال پرمخاطره شاه از مقتضیات مقام شاهى
صرفنظر کردهو مراسم دربارى پارس را بیک سو نهاده زمام اسبان را بدست خود گرفت و
خدمهاش براى او گردونه دیگرى آوردند، ولى، وقتى که شاه ر از گردونهاش بگردونه دیگر نقل
میکردند، بر اختلال افزودو داریوش، که در فشار دشمن واقع بود، متوحش شد. پارسىها، چون
وحشت شاه را مشاهده کردند، روى بهزیمت گذاردند. بعد این هزیمت بسوارهنظامو از آن بسایر
قسمتها سرایت کرد و، چون فرار در معبر تنگ روى اد، فراریان روى یکدیگر میافتادندو بعضى
زیر سم ستوران خرد میشدند. افتادگان را در حالى مىیافتند، که بر پشت خوابیده بودند: بعضى
فاقد اسلحه، برخى کاملا مسلّحو عدهاى با شمشیر برهنه در دست. اینها شمشیر را براى کشتن
کسانى بکار میبردند، که روى آنها میافتادند.
بیشتر فراریان توانستند داخل جلگه شده و از آن گذشته خود را بشهرهائى، که طرفدار پارس
بودند، برسانند. باوجود فرار سوارهنظام پیادهنظام پارس باز مدتىبا فالانژهاى مقدونى جنگید، ولى
چون از هزیمت دیگران آگاه شد، آنهم روبفرار گذاشت. هزران نفر از فراریها داخل تنگهاى
کوه شدندو اطراف میدان جنگ بزودى پر از نعش مقتولین گردید. سىهزار نفر یوانى اجیر، که
بریاست آمینتاس- فرارى مقدونى- در تحت لواى داریوش جنگ میکردند، نیز از دشت نبرد
خارج شدند، ولى نه بطور فرار: اینها، وقتى که دیدند فتحبا قشون اسکندر است، از سایر
قسمتهاى قشون پارس جدا گشته بطرف کوه رفتندو در آنجا مواقع محکمى گرفتند. بعد، چون
اسکندر دید، که جنگ با آنان مشکل استو بدرزا کشیده باعث تلفات زیاد خواهد شد، از
تعقیب یوانىها صرفنظر کرد.کنتکورث گوید، که داریوش، هنگامى که از گردونه خود پائین آمد، بر اسبى، که براى او
حاضر داشتند، نشست و، وقتى که میخواست از میدان جنگ خارج شود، از ترس اینکه مباد از
لباس فاخر و زینتهایش او را بشناسند، زینتهاى
مزبو را کنده دور انداخت (کتاب 3، بند 1).
آریان شرح این جدال را طور دیگر نوشته (کتاب 2، فصل 5، بند 2). مورخ مذکور گوید: همینکه
جنگ شروع شد، اسکندر براى اینکه از تیرهاى دشمن زودتر برهد، با جناح راست حمله برد و
بمحض تصادم، جناح چپ سپاه داریوش عقب نشستو مقدونیها فاتح گشتند. در این حرکت
اسکندر، نوك فالانژ مقدونى از صف جناح راست پیروى میکرد، ولى قلب آن بواسطه سواحل
رودو شیب تند آن نمىتوانست بهمان سرعت حرکت کند یا جبههو صفوف خود را محفوظ
دارد. یوانىهاى اجیر داریوش از این موقع استفاده کرده بفالانژهاى مقدونى حمله بردند و جدالى
سخت درگرفت. پارسىها سعى داشتند، که مقدونىها را برود بیندازند، مقدونیها میکوشیدند، که
مغلوب نشوند. رقابت یوانىهبا مقدونیها گیرودا را سختتر کرده بود. بطلمیوس (مقصود
بطلمیوس پسر سلکوس است) پس از شجاعتهاى حیرتانگیز که نمود،با یکصدو بیست نفر
مقدونى نامى کشته شد، ولى در این احوال جناح راست مقدونىها، پس از غلبه بر دشمن، برگشت
و بیوانىهاى اجیر حمله برده آنها ر از رود براند و بعد ایندسته را محصور داشتو در صفوف آن
کشتارى مهیب کرد. سوارهنظام پارسى، که در آنطرف رود بود، تاخت و بسوارهنظام تسالى حمله
کرد. در اینحال جنگى سخت درگرفت، طرفین پا فشردندو جدال دوام یافت، تا زمانیکه
سوارهنظام پارس دریافت، که پارسىها فرار کردهو یوانیها ریزریز شدهاند. در اینوقت فرار در
تمام سپاه دشمن شروع شد. آریان درباره داریوش گوید، که او بر گردونهاى قرار گرفته در جلگه
مىتاخت و، پس از اینکه بگردنههاى کوه رسید، سپرو رداى ارغوانى خود را بیک سو افکنده بر
اسب نشستو فرار کرد.کدامیک از دو روایت صحیحتر است، معلوم نیست، ولى روایت دیودور از بعض قرائن صحیحتر
بنظر میآید، زیرا آریان از حمله اسکندر بجائى، که داریوش در آن محل بر گردونه قرار گرفته
بود، چیزى نمیگوید،و حال آنکه از جدالهاى اسکندر معلوم است
که او عادت داشته، شخصا بقلب قشون دشمن حمله بردهبا سردار کلّ یا سپهسالار سرپنجه نرم
کند. بهرحال چیزى که مسلّم میباشدو تمام مورخین عهد قدیم تصدیق کردهاند، این است، که
انتخاب این میدان جنگ براى ایرانیها خیلى مضرّ بوده.
آریان در این باب چنین گوید (کتاب 2، فصل 4، بند 1): عقیدهاى، که هیچ عاقلانه نبود، ولى بر
ملقو چاپلوسى مبتنى بود، داریوش را خوش آمد.
شاید قضاو قدر داریوش را بر آن داشت در جائى اردو زند، که نه میتوانست بآسانى از سوارهنظام
خود استفاده کند، نه قشون عظیم سبکاسلحه خود را بکار اندازد و نه از جناحین دشمن بگذرد،
زیرا تقدیر میخواست فتحى آسان نصیب یوانیها گرد «1».
واقعا مقدر بود، که امپراطورى آسیا از پارسیها بمقدونىها منتقل شود، چنانکه از آسوریها به مادیها
و از مادیها بپارسیها رسید.

پنج‌شنبه 25 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
19:50   نطقهاى اسکندر

اسکندر، قبل از آنکه دو لشکر بمسافت یک تیررس بیکدیگر نزدیک شوند، سواره از میان
صفوف قشون خود گذشت و سپاهیان را بوسیله نطقهاى باحرارت بجنگ تشویقو تشجیع کرد.
بمقدونىها گفت: «شما، که در اروپا در آن همه جنگها فاتح شدهاید، اکنون نوبت جهانگیریهاى
شما در آسیا د رسیده. اینجا مانند تراکیه یا ایلّیریه نیست، که شما در اطراف کوههاى آن قواى
خود را بیهوده صرف کنید. این مشرق پرثروتو آباد است، که ترکهاش از آن شما خواهد بود».
بعد جنگهاى فلیپو مطیع کردن آتنىها را بخاطر آنها آوردو فتحى را، که در باسى کرده شهر
تب ر از بیخوبن برکنده بودند، یادآور شدو عبور آنها ر از گرانیک ولایاتى، که در آسیاى
صغیر تسخیر شده بود، یکبیک شمرد. وقتى که بصفوف یوانىها نزدیک شد،گفت: «بخاطر آرید جسارت داریوشو خشیارشا را، که از نیاکان شما آب و خاك خواستند،
معابد شما را خراب کردند، شهرهاى شما رابا یورش گرفتند، سالها شما را بر ضد یکدیگر
برانگیختندو سرنوشت شما منوط بفرمانى بود، که از دربار پارس صادر میشد». چون بصفوف
ایلّیریهاو تراکىها، که براى غارتبا اسکندر آمده بودند، رسید، گفت: اى مردان دلیر، بروید و
طلاهاى این زنان ر از دست آنان ربائید (اشاره بطوقو یاره سردرانو تجملات آنها)و قلّههاى
سختو از یخ پوشیده کوههاى خودتان را با این دشتهاى پرثروتو دهات آباد پارس معاوضه
کنید (کنتکورث، کتاب 3، بند 10).
آریان گوید (کتاب 2، فصل 4، بند 2) اسکندر سفر جنگى دههزار نفر یوانى و عقبنشینى آنان را
بخاطر سردارها و سربازان خود آورده گفت: آنها نه سوارهنظام داشتندو نه سپاه باسى و
پلوپونسو مقدونیهو تراکیه یا فلاخندرانو یا تیراندزان کنونى را، باوجود فقدان تمامى این
وسایل در زیر دیوارهاى ابل شاه بزرگو قشون او را شکست ادندو در موقع عقبنشینى تمام
مردمانى را، که میخواستند راه آنها را بدریاى سیاه مسدود کند، مغلوب کردند.
اسکندر تمامى چیزهائى را، که ممکن بود باعث تشجیع سربازان او گرد بگفتههاى خود افزود و
سپاهیان او بر اثر این نطقها چنان مهیج گشتند، که براى بآغوش کشیدن اسکندر باهم در منازعه
شدندو بعد او را بآسمان بلند کرده خواستند، که جدال زودتر شروع شود.

پنج‌شنبه 25 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
19:47   ترتیبات جنگى طرفین

ایسوس که شهرى از کلیکیه بشمار میرفت در کنار خلیج اسکندرون واقع بودو جنگ اسکندر با
داریوش در دشتى مجاور این شهر روى اد. دشت مزبور از سمت شمال شرقى بتپههائىو از
طرف جنوبغربى بخلیج اسکندرون محدود میشودو مساحت آن تقریبا دو میل است. بعضى
مانند هلم «1» (کتاب 3، صفحه 239) این مساحت را سه میل نوشتهاند، ولى کالّیستن «2» مورخ
 اسکندر، که با او بود، عرض این دشت را چهارده استاد یوانى (2570 مطر) دانستهو پید است،که داریوش با سپاه عظیمى، که داشته چه جاى بدى را براى جنگ انتخاب کرده.
ترتیب جنگى طرفین چنین بود:
1- در قشون ایران: نبرزن فرمانده سوارهنظام بکمک بیستهزار نفر فلاخندار و تیرانداز جناح
راست را تقویت میکردو تیمودس «1» یوانىبا سى هزار نفر یوانى اجیر با او بود. در جناح چپ
آریستومد «2»، که نیز یوانىو از اهل تسالى بود، پیادهنظامى را بعده بیستهزار نفر فرمان میداد. از
پس آنان براى تقویت عده مذکوره دلیرترین سپاهیان ایرانى را گماشته بودند. خود شاه هم در این
جناح میخواست جنگ کندو سپاه او عبارت بود از: قراولان مخصوص بعده سههزار نفر و
چهلهزار پیاده متعارف. پهلوى این سپاه سوارهنظام گرکانىو مادى ایستاده بودندو در عقب آن
سپاهیان ملل دیگر، که جناح راست و چپ را تقویت میکردند. کلیه سپاه ایران پیشقراولى داشت
بعده ششهزار نفر، که تمما بزوبینو فلاخن مسلّح بودند و بترتیبى، که ذکر شد، تمام معبر را قشون ایران گرفته بود، چنانکه یکى از جناحین لشکر ایران بکوه تکیه میدادو دیگرى بکنار دریا
میرسید. مادر و زن داریوش و زنان دیگر را در قلب قشون جا اده بودند.
2- در قشون مقدونى: اسکندر در جبهه قشون بهترین قسمت سپاه خود، یعنى فالانژهاى مقدونى
را، جا اد و نىکانور «3» پسر پارمنین را فرمانده جناح راست، یعنى دستههاى آژما «4» و
هىپاسپیست، «5» کرد. نزدیک او، سنوس «6» و پردیکّاسبا دستههاى خود بودند. جناح چپ از
قسمتهاى ملهآگر «7»، بطلمیوسو آمینتاس تشکیل یافت. پیادهنظام در تحت فرماندهى کراتر
«8» قرار گرفت و پارمنین، که فرمانده تمام جناح بود، دستور داشت از دریا دور نرود، زیرا
اسکندر میترسید، که ایرانیها پشت سر آن را بگیرند. سوارهنظام اسکندر، چنانکه کنتکورث
گوید، بین جناحین تقسیم شده بود بدین ترتیب، که سوارهنظام مقدونىو تسالى جناح راست را
 تقویت میکرد و سوارهنظام پلوپونسى جناح چپ را. در جلو قشون دستهاى از فلاخندران، که با تیراندزان مخلوط بودند، جا گرفتند.
تراکیهاو سربازان کریتى سبکاسلحه نیز جزو این دسته بشمار میرفتند. در مقابل سپاهى، که
داریوش أمور کرده بود بلندیها را بگیرند، آگریانهاى «1» تازه وارد ایستاده بودند. راجع بعده
نفرات صفوف نوشتهاند، که بواسطه تنگى جا این عده از 32 نفر تجاوز نمیکرد، ولى هرقدر
مقدونىها پیشتر میرفتندو معبر کوه گشادتر میشد، از تنگنائى میکاستو عده نفرات صفوف بیشتر
میگشتو حتّى سوارهنظام هم میتوانست حرکت کرده بپهلوهاى قشون کمک کند. ترتیب قشون
اسکندر در این میدان جنگ موافق نوشتههاى آریان (کتاب 2، فصل 5، بند 1)و کنتکورث
(کتاب 3، بند 9) چنین بود، ولى دیودور ترتیب را طور دیگر نوشته. مورخ مذکور گوید (کتاب
17، بند 3) پیادهنظام ر اسکندر باقتضاى محلّ در جبهه جا اد، فالانژهاى مقدونى را در عقب، تا
در حکم قشون ذخیره باشندو خودش د رأس جناح راست قرار گرفت. جناح چپ از سوارهنظام
کارآزموده و رشید تسالى ترکیب شده بود.

پنج‌شنبه 25 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
12:11   تلاقى دو لشکر

بالاتر گفته شد، که اسکندر از کلیکیه حرکت کردهو از دربند سوریه گذشته به ایسوس درآمد.
بعد چنین اتفاق افتاد، که شبى که اسکندر از دربند سوریه میگذشت، همان شب هم داریوش در
تعقیب اسکندر از دربند آمان «1» گذشتو در پشت سر اسکندر واقع شد (این دربند را با دربند
سوریه در ضمن وقایع لشکرکشى کوروش براى جنگ با اردشیر دوم توصیف کردهایم). ایرانیها
از این جهت، که پشت سر قشون اسکند را گرفته بودندو قشون مقدونى از پیش دریاو از پس
قشون ایران را داشت، شک نداشتند که مقدونیها فرار خواهند کرد و، چون چند نفر از مقدونیهاى
مجروحو مریض، که از قشون اسکندر عقب مانده بودند، اسیر گشتند ایرانیها در این عقیده بیشتر راسخ شدند. موافق گفته کنتکورث (کتاب 3، بند 8) اسرا ر ایرانیه ناقص کردهو اردوى
داریوش را بآنها نشان اده رها کردند، تا بقشون اسکندر ملحق شده آنچه را، که از عظمت قشون
ایران دیده بودند، بیان کند (آریان گوید که اسراى مریض را کشتند (کتاب 3، فصل 3، بند 1)
ولى پلوتارك و دیودو راجع بناقص کردن این اسراء ساکتاندو بنابراین باید این خبر را با
احتیاط تلقى کرد، زیرا، هر دو مورخ مذکور در قرن اول میلادى میزیستندو بوقایع این زمان
نزدیکتر بودند. دیگر اینکه درستنویسى پلوتارك معلوم است). پس از آن داریوش از رود پىنار
«2» گذشته بتعقیب اسکندر پرداختو اسراى مقدونى، که رها شده بودند، باردوى اسکند رسیده
خبر ادند، که داریوش با کمال شتاب در تعقیب اردوى مقدونى است. مقدونیها این خبر را در
 ابتداء باور نمیکردند و اسکندر مفتّشینى فرستاد، تا بوسیله تحیقات معلوم کند، که این سپاه ایران سپاه خو داریوش
است یا لشکر یکى از سردران او. پس از آن، قبل از اینکه مفتّشین برگردند، مقدونیها جمعیت
کثیرى از دور مشاهده کردند و بزودى آتشها از هرطرف در تمام دشت روشن شدو آتش تمام
افق را چنان فرو گرفت، که پنداشتى تمام دشت میسوزد. اسکندر از این واقعه غرق شعف گردید،
زیرا میدید، که مهمترین آرزوى او، یعنى وقوع جنگ در این میدان تنگ، وجود خارجى مىیابد،
ولى در همین حال نگرانىهاى زیاد و اضطرابى شدید بر او مستولى شد، زیرا روشن بود، که فقط
یک شب فاصله بین حالو فردائى است، که در این میدان، جنگ قطعى روى خواهد اد و
هرچند اسکندر بهرهمندىهاى سابق خود را بخاطر میآورد، باز نمیتوانست بداند، که نسیم فتح و
ظفر بپرچم کى خواهد وزید. پس از آن از فکرو تأمل بیرون آمده حکم کرد سپاهیان او برفع
خستگىهاى خود بپردازندو بعد اسلحه برداشته براى پاس سوم شب حاضر جنگ باشند. سپس با
مشعلهائى بقلّه یکى از بلندیهاى این محلّ رفته براى خدائى، که بعقیده یوانیها حامى این محلّ بود، قربانى کرد. وقتى که زمان حرکت درسید. سپاه مقدونى براه افتادو در طلیعه صبح وارد
گردنهاى شد، که میبایست در آنجا مواقع مناسب گیرد. مفتّشینى که براى تفتیش رفته بودند، در
اینحال درسیده خبر ادند، که داریوش در سى استادى (یک فرسنگى) قشون مقدونى است.
پس از آن اسکندر فرمان توقف بقشون خود اد، لباس خود را تغیر اده مسلّح گردید و
بصفآرائى لشکر براى جنگ پرداخت.
در این احوال دهقانهائى، که از نزدیک شدن قشون مقدونى ترسیده و فرار کرده بودند، باردوى
داریوش خبر بردند، که قشون اسکندر در ایسوس است.
این خبر باعث تحیر ایرانىها گردید، زیرا میپنداشتند، که سپاه مقدونى در حال عقبنشینىو فرار
استو اکنون دیدند، که مقدونیها جنگ ر استقبال میکند.
بر اثر این قضیه ایرانیها مضطرب گشته با عجله مشغول تبدیل حال حرکت بحال جنگ
شدند، چه واهمه داشتند، که قشون اسکندر د رسد، پیش از آنکه سپاهیان براى جنگ حاضر
شده باشند. نقشه داریوش راجع بجنگى، که در پیش داشت، چنین بود: خو داریوش میخواست با
قسمتى از سپاه ایران بلندى میدان جنگ ر اشغال کندو بکوشد، که از پهلوهاى دشمن گذشته
پشت سر آن را بگیرد. قسمت دیگر سپاه أمور بود، که از طرف دریا، یعنى از طرف مخالف
حمله کند، تا مقدونیها از هرطرف در فشار باشند. علاوه بر این اقدامات بیستهزار نفر کماندار
أمور بودند، که از رود پىنار، که بین دو لشکر حائل بود، گذشته بمقدونیها حمله برند و، اگر
نتوانستند از عهده آنان برآیند، بکوه عقب نشسته در نهان حرکت کند، تا از پهلوى آخرین صف
دشمن گذشته پشت سر آن را بگیرند. این نقشه خوب بود، ولى براى اجراى آن میبایست قشون
ایران ورزیدهو دراى اطاعت نظامى باشد، تا همه مانند فردى فرمان ر اجرا کند. اما موافق آنچه
از نوشتههاى مورخین یوانى دیده میشود، این سپاه عظیم، که افراد شجاع و دلیر داشت، نظم و
ترتیب را فاقد بودو دیگر اینکه محلّ براى جنگ چنین سپاهى عظیم بهیچوجه مناسبت نداشت،
زیرا، چنانکه گفته شد، بواسطه تنگى جا ایرانیها نمىتوانستند از فزونى عدهشان استفاده کند.(دیودور، کتاب 17، بند 3- آریان، کتاب 2، فصل 4، بند 1 کنتکورث، کتاب 3، بند 8-
پلوتارك، کتاب اسکندر، بند 26).

سه‌شنبه 23 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
12:09   حرکت اسکندر از کلیکیه

اسکندر پس از رفع مرض بشهر سل «1» رفته آنرا تصرّف کرد و دویست تالان از اهالى گرفته
ساخلوى در آنجا گذاشتو بعد، چون نذر کرده بود، که اگر از مرضى که داشت، خلاصى یابد
جشنهائى براى خدایان یوانى برپا کند، براى اسکولاپ «2» (رب النوع طب بعقیده یوانىها) و
مىنرو بازیهائى ترتیب اد. در اینوقت خبر رسید، که ایرانىها در جنگى در آسیاى صغیر
شکست خوردهو میندیان «3»، کونیان «4» و مردمان دیگر این نواحى بمقدونیها مطیع گشتهاند.
پس از ختم بازیها اسکندر از رود پیرام «5»، که در کلیکیه جارى است، گذشته بشهر مالّوس «6»
و کاستبال «7» رسید. در اینجا پارمنین به اسکند رسیده خبر اد، که قشون او دربند سوریه را
 گرفته، ایسوس «8» را هم تصرّف کرده، سپس داخل کوهها شده، سپاهیان دشمن ر از آنجا رانده و در تمام مخرجهاى کوه
ساخلو گذارده است. اسکندر بر اثر این خبر از کلیکیه حرکت کرده و از دربند سوریه گذشته به
ایسوس درآمد. از این روایت معلوم میشود، که ایرانىها دربند سوریه را هم بىمدافع گذارده
بودند،و حال آنکه این معبرو دربند هم مانند دربند کلیکیه خیلى صعب العبور بودو با سپاه کمى
میشد مانع از عبور دشمن شده تلفات زیاد با وارد آورد. گذشتن مقدونىها از دو بندر مزبور
بآسانى، ناشى از غفلت دربار ایران بوده، بخصوص اگر در نظر گیریم، که مقدونیها سفاینى
نداشتند، که بتوانند در موردیکه بمشکلات این معابر برمىخوردند از راه دریا به ایسوس و بعد به
سوریه درآیند.
در اینجا اسکندر مجلسى براى مشورت آراست تا بداند، که باید پیش برود
یا منتظر سپاهیانى باشد، که از مقدونیه خواسته. پارمنین را عقیده این بود، که اینجا از هر جائى
براى جنگ مقدونىهابا ایرانىها مناسبتر استو چنین استدلال میکرد: «در اینجا لشکرهاى هر
دو پادشاه مساوى خواهند بود، زیر این معبر، که میان دریا (دریاى مغرب) و کوه واقع است
بدشمن اجازه نخواهد اد، که تمام قواى خود را بکار اندازد و براى مقدونىها چیزى مهمتر از این
نیست، که از جنگ در دشتى وسیع و باز احتراز کند: در دشت باز دشمن میتواند بآسانى پشت سر
ما را بگیردو ما در میان دو جبهه مخاصم واقع شویم». پارمنین میگفت:
«بیم ما از شجاعت دشمن نیست، ولى خطر در این است که سپاهیان ما خسته شده درمانند، زیرا در
دشت وسیع و باز دشمن میتواند آن بآن قوه تازهنفس خود را بطرف ما فرستاده ما را خسته کند».
عقیده پارمنین را همه پذیرفتندو قرار شد، که مقدونىها در گردنه این معبر منتظر دشمن باشند.
از جمله وقایع این زمان قضیه سىسىنس «1» را ذکر کردهاندو ماحصل آن چنین است
(کنتکورث، کتاب 3، بند 7): در اردوى اسکندر یک نفر پارسى بود سىسىنس نام. این شخص
سابقا بسمت رسالت از طرف والى ایران در مصر نزد فلیپ رفته بودو بعد وطن خود را ترك کرده در خارجه میزیست. وقتى که اسکندر بآسیا آمد، او هم جزو ملتزمین وى بود. بعد بواسطه
تقرّبى، که نزد اسکندر یافت، روزى یک سرباز کریتى بدست او نامهاى اد، که سر آن بمهر
شخصى مجهول مهر شده بود. او نامه را باز کرد و دید نبرزن «2» نامى، که یکى از حکّام داریوش
است، آن را نوشتهو او را تشویق کرده، که نظر باصالتو راده متین خود خدمتى بشاه کرده مورد
عواطف مخصوص او گرد. سىسىنس، چون نسبت به اسکندر صادق بود، خواست نامه را نزد
اسکندر برد، ولى چون او را مشغول کارهاى جنگى دید، تعلّل کرد، تا موقع آن برسد. از طرف
دیگر این تعلّل باعث سوءظنّ اسکندر شد، زیرا نامه نبرزن را در ابتداء نزد او برده بودند و او براى
 آزمایش سىسىنس بمهر شخصى مجهول سر آن را مهر کردهو بسرباز کریتى اده گفته بود آنرا بصاحبش برساند. پس از
آن چند روز گذشت و روزى سربازهاى کریتى در موقع حرکت این پارسى را کشتند و، چون
قضیه دنبال نشد، معلوم گشت، که قتل بحکم اسکند روى داده.

سه‌شنبه 23 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
20:06   رسیدن یونانى ها به اردوى داریوش

بالاتر گفته شد، که پس از مرگ ممنن داریوش تیمودس پسر منتور را فرمانده یوانىهاى اجیر
کرد. پس از آن او این سپاهیان را، که تمما جوان بودند، از فرنباذ تحویل گرفته بطرف اردوى
داریوش رهسپار گردید و بدان ملحق شد تمام یوانىها عقیده داشتند، که داریوش عقب نشسته در
جلگههاى بین النهرین با اسکندر مصاف دهد، تا از عده کثیر قشون خود بتواند استفاده کند و، اگر
این رأى را نپسندد، لااقل تمام قواى خود را بکار نبرد، زیرا عاقلانه نیست، که در یک جنگ تمام
قواى مملکت را بخطر اندازد. داریوشبا این رأى چندان مخالف نبود، ولى درباریان و سردران او
با رأى مزبور سخت مخالفت کرده گفتند، که یوانیهاى اجیر میخواهند خیانت کندو قسمتى ر از
مملکت، که بحفاظت آنها واگذار میشود، به اسکندر تحویل دهند. بنابراین لازم است، که تمام
قشون داریوش یوانىها ر احاطه کرده از دم شمشیر بگذراند، تا خائنین بمجازات برسند.
داریوش گفت: «من هرگز چنین خیانتى نکنم. اینها بامید قول من بدینجا آمدهاند و، اگر من چنین
کنم، دیگر کى بقول من اعتماد خواهد کرد؟و شایسته نیست، کسى ر از جهت عقیدهاى، که
دارد، نابود ساخت. شما همه روزه دور من جمع
میشوید، عقاید مختلف اظهار میکنیدو خودتان شاهدید، که من شخصى را، که عقیدهاش از عقاید
دیگران متینتر است، صادقتر و نسبت بخود صمیمىترین کس میدانم». پس از این جواب
داریوش بیوانىها پیغام اد، که از حسننیت آنها ممنون است، ولى صلاح نمیداند عقب بنشیند،
زیرا عقبنشینى در حکم فرار است و در جنگ شهرت نام بىنهایت مهم است، بخصوص که
عقبنشینى جنگ را بتأخیر خواهد انداخت، و حال اینکه تا زمستان چیزى باقى نمانده. تقسیم قوا
را هم صلاح نمیداند، زیرا عادت نیاکان او چنین بوده، که در جنگى تمام قواى مملکت را بکار
میبردند. وحشت از دشمن نیز جا ندارد، زیرا روشن است، که همینکه اسکندر از نزدیک شدن او
آگاه شد، بگردنههاى کوهها پناه بردو تمارض کرد، تا سپاهیان خود را فریب دهد (داریوش
موافق نوشتههاى مورخین گمان میکرده، که مرض اسکندر تمارضو آنهم از ترس بوده). بنابراین
نباید جنگ را بتأخیر انداختو باید بىدرنگ بمحلّهائى رفت، که اسکندر بآنجاها پناه برده و
دشمن ترسو را نابود کرد (پلوتارك، کتاب اسکندر، بند 26- کنتکورث، کتاب 3، بند 8).

دوشنبه 22 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
20:00   عبور از فرات وقایع بعد

چون داریوش خبر مرض اسکند را شنید،با کمال عجله قشون خود را بفرات رسانید، تا در
کلیکیه ناگهان بر او بتازد. بحکم او بر این رود پلهائى ساخته بودندو قشون شاه در مدت پنج روز
از آن گذشت. چنانکه دیودور گوید (کتاب 17، بند 32): داریوش زیادى باروبنهو کسانى را، که
حضورشان در قشون او لازم نبود بدمشق فرستاد، تا بار خود را سبکو حرکت قشون را تندتر
کند، ولى مادر داریوش، زن، پسرو دختران اوبا او ماندند. بعد چون داریوش آگاه شد، که
اسکندر دربندها را گرفته، عجله کرد زودتر باو برسد، زیرا میپنداشت، که مقدونیها بواسطه کمى
عدهشان در دشت باز جرئت نخواهند کردبا پارسىها مصاف دهند. اهالى محلّها، چون شنیدند،
که عده مقدونىه بالنّسبه کمو قشون ایران عظیم است، همه طرفدار شاه گردیدندو بىدرنگ
آذوقهو لوازم سپاه را رسانیدند.
پلوتارك گوید (اسکندر، بند 26) چون شاهبا کمال بىطاقتى اصرار داشت زودتر به اسکندر
برسد، وبا این مقصود میخواست از دربندها بگذرد، آمینتاس مقدونى، که بواسطه خصومت با
اسکندر فرار کرده بدربار ایران آمده بود، به داریوش گفت: شتاب مکن و در همینجا بمان، تا در
دشت وسیع و بازبا اسکندر جنگ کنى، زیرا عده مقدونىها بمراتب از عده سپاه تو کمتر است و
میتوانى پشت سر آنها را بگیرى. داریوش جواب اد «میترسم، که اسکندر فرار کند»و آمینتاس
در جواب گفت: «شاها، او کسى نیست، که فرار کند. مطمئن باش، که بجنگ تو خواهد آمدو
شاید الآن در حرکت است». داریوش ر این سخن مطمئن نکردو او اردوى خود را حرکت اده
بطرف کلیکیه رفت

دوشنبه 22 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
صفحه قبل1234...33صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران