خدای بزرگ است اهورامزدا
23:04   استمداد یونانی ها از آرگس
فرستادگان آتنىها به آرگس رفتند، ولى موفق نشدند، چه اهالى آرگس با لاسدمونیها در سر
حکومت منازعه داشتند و بنابراین گفتند، ما بر ضد پارسیها با شما متحد میشویم، بشرط اینکه صلحى با لاسدمونیها بمدت سى سال منعقد شود. چون این صلح سر نگرفت، اهالى آرگس ترجیح دادند، تابع پارس گردند و زیر بار تحکم لاسدمونیها نروند. مورخ مذکور علاوه کرده (همانجا، بند 150):
خود اهالى آرگس چنین گویند، ولى روایتى نیز هست، که مفادش این است: خشیارشا فرستادگانى به آرگس گسیل داشت و آنها باهالى چنین گفتند: شاه ما را مأمور کرده بشما بگوئیم، که ما پارسیها از اعقاب پرسس هستیم. او پسر پرسه و نوه دانائه بود و از طرف مادرزاده آندرومد دختر کفه بنابراین ما از اعقاب شما هستیم و نمیزیبد، که ما با نیاگان خود جنگ کنیم یا شما با دیگران بر ضد ما متحد شوید. پس مقتضى است، که راحت در خانههاى خودتان بمانید. اگر نقشه من پیش رفت، قدر شما را بیش از سایر مردمان
خواهم دانست. گویند، که این پیغام شاه را اهالى آرگس در نظر گرفته نه چیزى به آتنىها وعده دادند و نه چیزى خواستند و مسئله عقد عهدى با لاسدمونیها بهانه بود براى اینکه در جنگ شرکت نکنند، چه میدانستند، که اهالى لاسدمون ذرهاى از حکومت صرفنظر نخواهند کرد. بعض یونانیها گویند: این حکایت از اینجا تأیید میشود، که چندین سال بعد، زمانیکه سفارتى از طرف آتن در تحت ریاست کاللیاس به شوش رفت، اهالى آرگس هم سفارتى به شوش فرستادند، تا سئوال کند، که آیا اثرات اتّحاد سابق اهالى آرگس با خشیارشا باقى است یا نه و اردشیر شاه جواب داد، که کاملا باقى است و هیچ شهر یونانى را بقدر آرگس دوست نمیدارد. اما اینکه این حکایت صحیح است یا سقیم، من نمیتوانم چیزى بگویم، من روایتى را که شنیدهام، نقل میکنم و مجبور نیستم آنچه را که میگویند، کورکورانه باور دارم. این نکته تنها شامل این مورد نیست، بل شامل تمام کتاب من است(با این جمله، هرودوت عذر تمام نوشتههاى افسانهآمیز و نیز اغراقگوئىهاى خود را خواسته. م.). شنیدهام، که اهالى آرگس پس از عدم بهرهمندى در جنگ لاسدمونیها، شاه پارس را بیونان دعوت کردند و تصور میکنم، که اگر تمام مردمان با معایبى که دارند، در یکجا جمع میشدند، تا کارهاى خود را با کارهاى همسایگانشان مبادله کنند، پس از اینکه در معایب همسایگان خوب مینگریستند، ترجیح میدادند، با کارهاى خود بخانه هاشان برگردند. این است که رفتار اهالى آرگس را نمیتوان از تمام رفتارها ننگینتر دانست، زیرا کردارهاى ننگینترى هم هست (راجع بروایت هرودوت باید گفت، در بادى امر غریب بنظر میآید که، خشیارشا چنین پیغامى باهالى آرگس داده و افسانههاى یونانى را براى تأیید پیشنهاد خود ذکر کرده باشد، ولى اگر در اوضاع و احوال آن زمان دقیق شویم، مىبینیم که چندان هم غرابت ندارد، زیرا در دربار ایران و بخصوص در سارد، چه قبل از این جنگ و چه بعد از آن، همیشه عدهاى زیاد از یونانیهاى ناراضى اقامت داشتند و آنها براى پیشرفت خیالات خود و بهرهمندى ایران در یونان تمام وسائل ممکنه را بکار میبردند و دور نیست، که در موقع فرستادن رسولى به آرگس، این نوع یونانیها، چون از عقاید اهالى آرگس مطلع بودند، پیشنهاد کردهاند، که رسولان چنین گویند و شاه هم، از آنجا که این افسانه مقصود او را تأیید مىکرده، آن را پسندیده و دیگر باید درنظر داشت، که هرودوت، چنانکه گذشت، گوید: پارسىها از گذشته هاى سایر مردمان خوب آگاهند. م.).
 

سه‌شنبه 16 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران