خدای بزرگ است اهورامزدا
19:58   جدال ایسوس 33 ق. م

دیودور شرح این جدال را چنین نوشته (کتاب 17، بند 34 -3): وقتى که دو لشکر بیکدیگر
بمسافت تیررس نزدیک شدند، پارسىها بقدرى تیر بر قشون مقدونى باریدند، که این تیرها در هوا
باهم اصطکاك کرد و بواسطه سایش از اثر یکدیگر کاست. بعد شیپورچیها از دو طرف شیپور
حمله دمیدند. در اینوقت مقدونیها فریاد جنگ برآوردندو پارسیها بىدرنگ چنان نعره زدند، که
پنداشتى کوهها از این نعره بلرزه درآمده.
این فریاد انعکاس یک صدا بود، که از حلقوم پانصدهزار نفر برآمد. در اینوقت اسکندر
نظر خود را باطراف افکند، تا بیابد، که داریوش در کجا قرار گرفته و، همینکه او را دید، با
سوارهنظام زبده خود راست بطرف او رفت، دو سوارهنظام بیکدیگر حمله بردندو کشتارى مهیب
روى اد. چون هر دو طرف بیک اندازه دلیرانه میجنگیدند، مدتى از این تصادم نتیجهاى بدست
نیامد. تلفات طرفى را تلفات طرف دیگر جبران میکرد،با برترى طرفى برترى طرف دیگر موازنه
مىیافت، ضربتى بخطا نمیرفت، زیرا سپاهیان هر دو طرف تنگ بهم چسبیده بودند. بنابراین از هر
دو طرف مردانى زیاد بخاك افتادندو همه از پیش زخم برداشتند. بعضى بقدرى دلیرانه
میجنگیدند، که تا آخرین نفس شجاعت ر از دست نمیدادند. چون فرماندهان قسمتها براى
زیردستان خود سرمشق دلاورى بودند، نبرد باشکال مختلف در همهجا دوام داشتو در همهجا
طرفین در سر فتح منازعه داشتند.
اکزاترس «1» برادر داریوش در این روز نام خود را پر از افتخار کرد، توضیح آنکه، چون دید
اسکندر با ابرام بقصد داریوش است، خواست در سرنوشت برادرش شریک باشدو د رأس
سوارهنظام زبده خود به اسکندر حمله برده در جلو گردونه چهار اسبه داریوش جنگ کرد و
بواسطه جرئتو جسارتى، که با کارآزمودگى توأم کرده بود، توانست عدهاى زیاد از دشمن
بخاك افکند. چون اسکندر هم از او کم نمیآمد، در اطراف گردونه کشته روى کشته میافتاد.
هرکس میخواست ضربتى بشاه وارد آردو کسى از جان خود نمیترسید. عدهاى زیاد از سردران
ایران در این جنگ بخاك افتادند، از جمله آتىزىیس «2» بود و رامیترس «3» و تازیاسس «4»
والى مصر (آریان اسم آخرى را سباسس «5» نوشتهو وباسس «6» را هم علاوه کرده).
از مقدونىها هم عدهاى زیاد کشته شدو اسکندر، که از هر طرف محصور بود، زخمى بران خود
برداشت. اسبهاى گردونه داریوش از سوزش زخمهائى، که برداشته بودندو نیز از وحشتى، که از
پشتههاى کشتهها در اطراف اسبان ایجاد شده بود، رم کرده و از اطاعت سرپیچیده نزدیک بود
 گردونه را واژگون کندو داریوش بزمین افتاده در میان دشمنان محصور شود. در اینحال پرمخاطره شاه از مقتضیات مقام شاهى
صرفنظر کردهو مراسم دربارى پارس را بیک سو نهاده زمام اسبان را بدست خود گرفت و
خدمهاش براى او گردونه دیگرى آوردند، ولى، وقتى که شاه ر از گردونهاش بگردونه دیگر نقل
میکردند، بر اختلال افزودو داریوش، که در فشار دشمن واقع بود، متوحش شد. پارسىها، چون
وحشت شاه را مشاهده کردند، روى بهزیمت گذاردند. بعد این هزیمت بسوارهنظامو از آن بسایر
قسمتها سرایت کرد و، چون فرار در معبر تنگ روى اد، فراریان روى یکدیگر میافتادندو بعضى
زیر سم ستوران خرد میشدند. افتادگان را در حالى مىیافتند، که بر پشت خوابیده بودند: بعضى
فاقد اسلحه، برخى کاملا مسلّحو عدهاى با شمشیر برهنه در دست. اینها شمشیر را براى کشتن
کسانى بکار میبردند، که روى آنها میافتادند.
بیشتر فراریان توانستند داخل جلگه شده و از آن گذشته خود را بشهرهائى، که طرفدار پارس
بودند، برسانند. باوجود فرار سوارهنظام پیادهنظام پارس باز مدتىبا فالانژهاى مقدونى جنگید، ولى
چون از هزیمت دیگران آگاه شد، آنهم روبفرار گذاشت. هزران نفر از فراریها داخل تنگهاى
کوه شدندو اطراف میدان جنگ بزودى پر از نعش مقتولین گردید. سىهزار نفر یوانى اجیر، که
بریاست آمینتاس- فرارى مقدونى- در تحت لواى داریوش جنگ میکردند، نیز از دشت نبرد
خارج شدند، ولى نه بطور فرار: اینها، وقتى که دیدند فتحبا قشون اسکندر است، از سایر
قسمتهاى قشون پارس جدا گشته بطرف کوه رفتندو در آنجا مواقع محکمى گرفتند. بعد، چون
اسکندر دید، که جنگ با آنان مشکل استو بدرزا کشیده باعث تلفات زیاد خواهد شد، از
تعقیب یوانىها صرفنظر کرد.کنتکورث گوید، که داریوش، هنگامى که از گردونه خود پائین آمد، بر اسبى، که براى او
حاضر داشتند، نشست و، وقتى که میخواست از میدان جنگ خارج شود، از ترس اینکه مباد از
لباس فاخر و زینتهایش او را بشناسند، زینتهاى
مزبو را کنده دور انداخت (کتاب 3، بند 1).
آریان شرح این جدال را طور دیگر نوشته (کتاب 2، فصل 5، بند 2). مورخ مذکور گوید: همینکه
جنگ شروع شد، اسکندر براى اینکه از تیرهاى دشمن زودتر برهد، با جناح راست حمله برد و
بمحض تصادم، جناح چپ سپاه داریوش عقب نشستو مقدونیها فاتح گشتند. در این حرکت
اسکندر، نوك فالانژ مقدونى از صف جناح راست پیروى میکرد، ولى قلب آن بواسطه سواحل
رودو شیب تند آن نمىتوانست بهمان سرعت حرکت کند یا جبههو صفوف خود را محفوظ
دارد. یوانىهاى اجیر داریوش از این موقع استفاده کرده بفالانژهاى مقدونى حمله بردند و جدالى
سخت درگرفت. پارسىها سعى داشتند، که مقدونىها را برود بیندازند، مقدونیها میکوشیدند، که
مغلوب نشوند. رقابت یوانىهبا مقدونیها گیرودا را سختتر کرده بود. بطلمیوس (مقصود
بطلمیوس پسر سلکوس است) پس از شجاعتهاى حیرتانگیز که نمود،با یکصدو بیست نفر
مقدونى نامى کشته شد، ولى در این احوال جناح راست مقدونىها، پس از غلبه بر دشمن، برگشت
و بیوانىهاى اجیر حمله برده آنها ر از رود براند و بعد ایندسته را محصور داشتو در صفوف آن
کشتارى مهیب کرد. سوارهنظام پارسى، که در آنطرف رود بود، تاخت و بسوارهنظام تسالى حمله
کرد. در اینحال جنگى سخت درگرفت، طرفین پا فشردندو جدال دوام یافت، تا زمانیکه
سوارهنظام پارس دریافت، که پارسىها فرار کردهو یوانیها ریزریز شدهاند. در اینوقت فرار در
تمام سپاه دشمن شروع شد. آریان درباره داریوش گوید، که او بر گردونهاى قرار گرفته در جلگه
مىتاخت و، پس از اینکه بگردنههاى کوه رسید، سپرو رداى ارغوانى خود را بیک سو افکنده بر
اسب نشستو فرار کرد.کدامیک از دو روایت صحیحتر است، معلوم نیست، ولى روایت دیودور از بعض قرائن صحیحتر
بنظر میآید، زیرا آریان از حمله اسکندر بجائى، که داریوش در آن محل بر گردونه قرار گرفته
بود، چیزى نمیگوید،و حال آنکه از جدالهاى اسکندر معلوم است
که او عادت داشته، شخصا بقلب قشون دشمن حمله بردهبا سردار کلّ یا سپهسالار سرپنجه نرم
کند. بهرحال چیزى که مسلّم میباشدو تمام مورخین عهد قدیم تصدیق کردهاند، این است، که
انتخاب این میدان جنگ براى ایرانیها خیلى مضرّ بوده.
آریان در این باب چنین گوید (کتاب 2، فصل 4، بند 1): عقیدهاى، که هیچ عاقلانه نبود، ولى بر
ملقو چاپلوسى مبتنى بود، داریوش را خوش آمد.
شاید قضاو قدر داریوش را بر آن داشت در جائى اردو زند، که نه میتوانست بآسانى از سوارهنظام
خود استفاده کند، نه قشون عظیم سبکاسلحه خود را بکار اندازد و نه از جناحین دشمن بگذرد،
زیرا تقدیر میخواست فتحى آسان نصیب یوانیها گرد «1».
واقعا مقدر بود، که امپراطورى آسیا از پارسیها بمقدونىها منتقل شود، چنانکه از آسوریها به مادیها
و از مادیها بپارسیها رسید.


پنج‌شنبه 25 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران