خدای بزرگ است اهورامزدا
20:00   عبور از فرات وقایع بعد

چون داریوش خبر مرض اسکند را شنید،با کمال عجله قشون خود را بفرات رسانید، تا در
کلیکیه ناگهان بر او بتازد. بحکم او بر این رود پلهائى ساخته بودندو قشون شاه در مدت پنج روز
از آن گذشت. چنانکه دیودور گوید (کتاب 17، بند 32): داریوش زیادى باروبنهو کسانى را، که
حضورشان در قشون او لازم نبود بدمشق فرستاد، تا بار خود را سبکو حرکت قشون را تندتر
کند، ولى مادر داریوش، زن، پسرو دختران اوبا او ماندند. بعد چون داریوش آگاه شد، که
اسکندر دربندها را گرفته، عجله کرد زودتر باو برسد، زیرا میپنداشت، که مقدونیها بواسطه کمى
عدهشان در دشت باز جرئت نخواهند کردبا پارسىها مصاف دهند. اهالى محلّها، چون شنیدند،
که عده مقدونىه بالنّسبه کمو قشون ایران عظیم است، همه طرفدار شاه گردیدندو بىدرنگ
آذوقهو لوازم سپاه را رسانیدند.
پلوتارك گوید (اسکندر، بند 26) چون شاهبا کمال بىطاقتى اصرار داشت زودتر به اسکندر
برسد، وبا این مقصود میخواست از دربندها بگذرد، آمینتاس مقدونى، که بواسطه خصومت با
اسکندر فرار کرده بدربار ایران آمده بود، به داریوش گفت: شتاب مکن و در همینجا بمان، تا در
دشت وسیع و بازبا اسکندر جنگ کنى، زیرا عده مقدونىها بمراتب از عده سپاه تو کمتر است و
میتوانى پشت سر آنها را بگیرى. داریوش جواب اد «میترسم، که اسکندر فرار کند»و آمینتاس
در جواب گفت: «شاها، او کسى نیست، که فرار کند. مطمئن باش، که بجنگ تو خواهد آمدو
شاید الآن در حرکت است». داریوش ر این سخن مطمئن نکردو او اردوى خود را حرکت اده
بطرف کلیکیه رفت


دوشنبه 22 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران