خدای بزرگ است اهورامزدا
00:24   - لشکرکشى ایرانیان به مصر احوال مصر

بالاتر گفته شد، که در سلطنت داریوش دوم مصریها شوریدند و دربار ایران نتوانست آنها را مطیع
کند. بعضى تصور کردهاند، که جدا شدن مصر از ایران بعد از فوت داریوش دوم بوده، زیرا
مانتن مورخ مصرى مدت سلطنت این شاه را در مصر نوزده سال نوشتهو پس از آن دیگر اسمى
از شاهان ایران نمیبرد، ولى بنابر کاغذ حصیرى، که از مصر بدست آمده (کاغذ حصیرى
استراسبورگ)و نوشتههاى توسیدیدو دیودور ظنّ قوى این است، که شورش مصر بین 415 و
402 ق.م روى اده. بهرحال، چنانکه بالاتر (صفحه 962) ذکر شد، آمیرته خود را پادشاه مصر
خواند و کارهائى براى این مملکت کرد (ظنّ قوى این است، که او پسر پوسیریس مذکور در
صفحه 93 بوده). مانتن مدت سلطنت او را شش سال دانستهو شخص او را، با اینکه یکنفر بود،
سلسله 28 فراعنه مصر بشمار آورده. این نکته را نیز باید در نظر
داشت، که در جنگ کونّاکسا عدهاى زیاد از مصریها در قشون اردشیر بودهاندو از اینجا باید
استنباط کرد، که حکومت آمیرته شامل مصب نیل و باطلاقهاى حوالى آن، یا منتها صفحات
شمالى مصر بوده،و الّا معقول نیست تصور کنیم، که مصریهاى یاغى بکمک اردشیر آمده بودند.
بهرحال پس از آمیرته، چنانکه مانتن نوشته، نفورود «1» نامى بجاى او نشست (یوانیها او را نفریت
«2» نامیدهاند چنانکه ابوریحان بیرونى هم اسم او را نافرطاس نوشته) و سلسله پادشاهان مندسیان
«3» را تأسیس کرد مورخ مصرى مزبور این سلسله را سلسله 29 میداند. نفریت کارهاى سلف خود
را راجع باستقلال مصر دنبال کرد وبا دشمنان ایران ساخت: بقول دیودور، وقتى که آژزیلاس در
آسیاى صغیر بود، دولت اسپارت سفیرى بمصر گسیل داشته آنرا باتّحاد بر ضد ایران دعوت کرد و مصریها 10 کشتىو پنجاههزار کیل غلّه براى اسپارتىها فرستادند (کتاب 14، بند 79). کلیۀ
سیاست مصریها چنین بود، که در هرجا بدشمنان ایران کمک کند، تا ایران مجالى براى
فرونشاندن شورش مصر نیابدو مبانى استقلال مصر محکم گرد. آثارى، که از نفریت بدست
آمده میرساند، که حکومت او در مصر پیشرفتهائى بیش ا زمان آمیرته داشتهو او پادشاه منفیس
و تب، یعنى فرعون حسابى بوده. پس از نفریت مانتن اسم اخریس را ذکر میکند (دیودور
آخریس نوشتهو ابوریحان در آثار الباقیه اوخوروس).
این شخص با واگراس، که در سالامین قبرس بر اردشیر یاغى شده بود، بر ضد او همدست شد و
به پىسیدیان، که در آسیاى صغیر بر شاه قیام کرده بودند، کمک کرد.
در زمان او، چنانکه ایزوکرات «4» گوید، اردشیر سه سردار یعنى آبروکوماس «5» و تىتروست
 «6» و فرنباذ را أمور کرد، مصر را تصرّف کند (تقریبا در 390 ق. م) و آنها موفّق نشدند


ادامه مطلب
دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
00:21   سفر جنگى اردشیر بولایت کادوسیان

کادوسیان مردمى بودند، که در گیلانات سکنى داشتند. بعضى تصور میکند
که اینها نیاکان طالشیهاى کنونى بودهاندو کادوس مصحف یا یوانى شده تالوش است، که در
قرون بعد تالش یا طالش شده. مدرکى عجالتا براى تأیید این حدس نداریم. کادوسیان را، چنانکه
بالاتر گذشت، بعض محّقین از بومىهاى ایران، قبل از آمدن آریانها باین سرزمین میدانندو اینها
در گیلانو قسمت شمالشرقى آذربایجان سکنى داشتند. این مردم در زمان اردشیر مانند بسیارى
از ایالات دیگر ایران شوریدندو شاه، چنانکه پلوتارك گوید (اردشیر، بند 29 -28)، د رأس
قشونى، که مرکّب از سیصدهزار پیادهو دههزار سوار بود، براى فرونشاندن این شورش حرکت
کرد (384 ق. م). مورخ مذکور ولایت کادوسیانرا چنین توصیف کرده: این مملکتى است
کوهستانىو صعب العبورو همیشه ابرها آسمان آنرا فرو گرفته. این سرزمین نه غلّه مىرویاندو نه درخت میوه. قوت سکنه جنگى آن غالبا گلابىو سیب جنگلى (وحشى) است. بنابراین، وقتى که
اردشیر وارد این مملکت شد، دوچار قحطىو مخاطرات شدید گردید. قوتى در اینجا بدست
نمیآمدو آذوقه ر از جاهاى دیگر هم نمیشد تحصیل کرد. قشون شاه در ابتداء مالهاى بنه را
میخورد، ولى این حیوانات هم بعد بقدرى کمیاب شدند، که قیمت یک الاغ بشصت درهم رسید
(باید مقصود پلوتارك درهم یوانى یا آتّیکى باشدو قیمت آنرا بپول امروز 93 سانتیم فرنگ طلا
معین کردهاند، که تقریبا چها ریالو نیم بپول حالیه میشود. در اینصورت قیمت الاغ با اینکه
باعث حیرت مورخ مذکور گردیده تقریبا 276 ریال میشده. از اینجا میتوان استنباط کرد، که
نرخهاى آنزمان چه بوده. م). بعد مورخ مذکور گوید: حتّى میز شاه هم دوچار مضیقه گردید و
عده اسبها نیز خیلى کم شد، زیرا سائر اسبها بمصرف قوت سپاهیان رسیده بود.
در این احوال سخت تیرىباذ، یعنى مردى که شجاعتش او را کررا بمقامى بلند رسانیده و
سبکمغزى بکرّات فرود آورده بودش و در اینوقت مورد توجهو اعتماد نبود، شاهو قشون او را
نجات اد (براى فهم این عبارت پلوتارك، که «تیرىباذ در این وقت مورد توجه نبود» باید در نظر
داشت، که او در اینوقت بواسطه افتراهاى ارنتاس متّهم بودو هنوز او را محاکمهو تبرئه نکرده
بودند. م). کادوسیان
دو پادشاه داشتند، که جد از همدیگر اردو میزدند. تیرىباذ نقشهاى پیش خود کشید و، پس از
آنکه آنرا به اردشیر عرضه داشت، خودش مخفیانه نزد یکى از دو پادشاه مزبو رفت و پسرش را
نز دیگرى فرستاد. هرکدام بپادشاهى، که نزد او رفته بودند، گفتند: «پادشاه دیگر کسانى نزد شاه
فرستادهو داخل مذاکره شده و، اگر میخواهید فریب نخورید، پیشدستى کنید، که قبل از دیگرى
با شاه داخل مذاکره شده باشید. من همبا تمام قوا بشما کمک خواهم کرد». پادشاهان مزبور
حرف تیرىباذو پسر او را باور کردندو یکىبا تیرىباذ و دیگرىبا پسر او، که صاحبمنصب
بود، رسولى نزد اردشیر روانه داشتند. از طرف دیگر اردشیر، چون دید غیبت تیرىباذ بطول
انجامیدو برنگشت، از او ظنین گردیدو در اندوه شد، که چرا باو اعتماد کرده. حسودان و
بدخواهان او هم موقع را مغتنم دانسته از هیچگونه بدگوئىو افترا نسبت باو فروگذار نکردند، ولى بالاخره تیرىباذ و پسرش با رسولان پادشاهان کادوسى آمدندو بشرائطى صلح منعقد شد. طالع
تیرىباذ پس از آن درخشان گردیدو شاه او را در مراجعت با خود بپاىتخت برد.


ادامه مطلب
دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
00:16   تبرئه تیرىباذ

اردشیر، پس از اینکه از جنگ کادوسیان، چنانکه پائینتر بیاید، فراغت یافت، بکار تیرىباذ رسید
و براى محاکمه او سه نفر قاضى، که مورد احترامو توجه بودند، معین کرد. مقارن این زمان
قضات دیگر بواسطه صدور حکم ظالمانه محکوم شده بودند باینکه پوست آنها را زنده کنده بر
روى مسندهاى محکمه بگسترانند تا قضات بدانند، که در صورت تخلّف از عدالت چه مجازاتى
در پیش دارند (دیودور، کتاب 15، بند 1» (10». قضات کاغذ ارنتاس را خوانده گفتند، که این
سند براى محکوم کردن تیرىباذ کافى است، ولى او در حضور قضات سواد پیشنهادى را، که
واگراس کردهو خواسته بود مطیع شاه گرد، چنانکه پادشاهى مطیع شاه است، خواندو گفت:
«من خواستم، که او مطیع شاه باشد، چنانکه بندهاى مطیع آقاى خود میباشد». اما راجع بتقصیر
 عمدهاى، که باو نسبت اده بودند، یعنى سئوال از غیبگوى یوانى براى دانستن موقع یاغىگرى، تیرىباذ گفت، این نسبت افترائى بیش نیست، زیرا، اگر از خدا سؤالى
راجع بمرگ کسى کند، هیچگاه جواب نمیدهد و در این باب باطلاع یوانیهائى، که حاضر
بودند، استناد کرد. در باب اتّحاد با لاسدمون گفت، که خواهان این اتّحاد بود، ولى نه براى منافع
شخصى بل براى منافع شاهو نیز افزود، که بواسطه عهدى کهبا لاسدمون منعقد شد، شاه صاحب
تمام یوانىهاى آسیا گردید. بعد تیرىباذ خدماتى را که بشاه کرده بود، بخاطرها آورده گفت:
«خدمت بزرگترى نیز بشاه کردهام: روزى در شکارگاه، در موقعى که شاه روى گردونه قرار گرفته بود، دو شیر، پس از آنکه دو اسب ر از چهار اسب گردونه دریدند، بشاه حمله کردندو من
بکمک او شتافته هر دو شیر را کشتمو شاه را نجات ادم». بالاخره در پیان نطق خود تیرىباذ
چنین گفت «در جنگها شجاعت مرا ستودهاندو در موقع مشورت سعادتمند بودم از اینکه
هیچگاه از پذیرفتن نصایح من شاه پشیمان نشده است». پس از این نطق تمام قضات باتّفاق آراء
حکم تبرئه او را ادند. باوجود این شاه قضات را یکبیک خواسته پرسید، که جهات تبرئه
تیرىباذ چیست؟ اولى گفت، افتراهائى که باو زدهاند، قابل تردید است، ولى خدماتى، که کرده،
ثابت شده. دومى اظهار داشت، اگر هم این تهمت را صحیح بدانیم، باز خدمات او این تقصیرات
را میپوشد. سومى جواب اد، من خدمات او را در نظر نمیگیرم، زیر اگر خدماتى کرده،
پاداشهاى بزرگى هم شاه باو اده است، ولى تقصیراتى، که باو نسبت ادهاند مدركو مبناى
صحیحى ندارد، تا بتوان او را محکوم کرد. شاه قضات را ستوده گفت، خوب وظیفه خودتان را
بجا آوردهاید. بعد تیرىباذ را ببلندترین مقام ترقّى ادو امر کرد، اسم ارنتاس مفترى ر از
صورت اشخاصى، که طرف توجه بودند، حک کندو این مجازاتى بود ترذیلى (دیودور، کتاب
.(15 بند ،15
 

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
00:14   فرونشاندن شورش قبرس

واگراس «5» پادشاه سالامین (در قبرس)، که این شهر ر از پادشاه دیگرى در این جزیره گرفته
بود، از دیرگاهى بر ایران یاغى شده خود را مستقل میدانست و، اگرچه زدوخوردهائى بین قشون
ایرانو سپاهیان او میشد، ولى واقعه مهمى روى نمىاد، زیرا توجه اردشیر بامور آسیاى صغیر
معطوف بود و دربار ایران مقتضى نمیدید، قبل از تسویه امور آسیاى صغیرو یونان، اقدامات جدى
براى فرونشاندن شورش قبرس بکند، چه با این اوضاع ممکن بود قشون ایران بین دو دشمن واقع
شود. واگراس از این وضع استفاده کرده بمصریها، که نیز از چندین سال قبل (در سلطنت
داریوش دوم) بر ایران شوریده بودند و در همهجا با دشمنان آن همراهى میکردند، نزدیک شد و
بکمک آنها و سردار آتنى خابریاس «6» بقدرى قوى گشت، که دست به فینقیه انداخته شهر صور
را تسخیر کرد. در این احوال معاهده آنتالسیداس منعقد شدو اردشیر از امور آسیاى صغیرو یونان
فراغت یافته لازم دید، که بکار قبرسو مصر خاتمه دهد و، چون قبرس سنگر مصر بود، در ابتدا توجه خود را باین جزیره معطوف داشت. دو سردار، که یکى تیرىباذ مذکور بودو دیگرى
ارنتاس داماد اردشیر، بقلعو قمع واگراس و سپاهیان او أمور شدند. وقایعى که پس از آن روى
اد چنان است، که دیودور شرح اده (کتاب 15، بند 18 -4 -3 -2): تدارکاتى، که براى این سفر
جنگى دیده بودند، عبارت بود از سیصدهزار سپاهى با سوارهنظام و سیصد کشتى جنگى.
فرماندهى قواى برّىبا ارنتاس داماد اردشیرو امیر البحرىبا تیرىباذ بود. دو سردار مزبور قواى
خود را در فوسه «1» و سیم «2» جمع کرده از آنجا به قبرس درآمدند، که عملیات جنگى را شروع
کند. واگراس با آخریس «3» پادشاه مصر، که دشمن ایرانیان بود، داخل مذاکره شده کمک
بزرگى از او تحصیل کردو در همان وقت از هکاتومنس «4» پادشاه سىسیل، که در نهان نیز بر
ضد ایران بود، پولى گرفت، تا حقوق سربازان خارجه را بدهد. بجز این دو نفر، دشمنان علنى و
سرّى دیگر ایران هم در این جنگ شرکت داشتند. بحریه واگراس مرکب بود از نود کشتى
جنگى، که بیست فروند آن را صوریها و باقى را قبرسىها اده بودند. قوه برّى او از شش هزار
سپاهىو عدهاى زیاد از سپاهیان متّحدین ترکیب یافته بود و، چون پول داشت، عدهاى هم سپاهى
اجیر گرفت و، بالاخره پادشاه برهاو پادشاهان دیگر، که از پارسیها ناراضى بودند، سپاهیان زیاد
براى او فرستاده بودند. با این قوا واگراس حاضر شدبا اردشیر جنگ کندو در ابتداء بعض راهزنان دریائى را با خود همراه کرد، تا حمله بکشتىهائى کند، که براى قشون ایران آذوقه حمل
میکردند. کشتىهاى مزبور بعض سفائن حملونقل ایران را گرفته، برخى را غرقو عدهاى را
متفرّق کردند. در نتیجه وضعى پیش آمد، که تجار حاضر نشدند دیگر به قبرس آذوقه بفرستند و
قحطى در اردوى ایران بروز کرده باعث شورش گردید. در این احوال سپاهیان اجیر پارس حمله
بصاحبمنصبان کرده بعضى را کشتندو پس از آن شورش بتمام اردوى ایران سرایت کرد، ولى
 بعد رؤساء قشون و گائو «1» رئیس بحریه ایران شورش را فرونشاندند، سپس به کلیکیه رفته آذوقه وافر به
قبرس آوردندو آرامش در اردو برقرار شد. به واگرس هم از آخریس پادشاه مصر غلّهو پول و
ملزومات رسید و، چون واگراس دید قوه بحریه او نسبت بقوه ایران خیلی کمتر است، شصت
کشتى دیگر تجهیز و پنجاه کشتى هم از مصر تقاضا کرد و بدست آورد. بعد چون شنید، که
بحریه ایران در سىسیوم «2» است، ناگهان بر آن تاخته در ابتداء بهرهمندى یافت، توضیح آنکه
چند کشتى را خراب کرده عدهاى هم کشتى گرفت، ولی، چون گائو امیر البحر ایرانو سایر
رؤساء پافشردند، جنگى سخت بین فریقین روى اد، که باوجود بهرهمندى واگراس در ابتداء،
بالاخره بواسطه مقاومت ایرانىها قواى او درهم شکست، کشتىهاى زیاد از بحریه او تلف شد و
خود واگراس فرار کرد. پس از آن ایرانىها قواى برّىو بحرى خود را در سىسیوم جمع کرده و
به سالامین پرداخته از هرطرف آنرا محاصره کردندو تیرىباذ بدربا رفت، تا خبر فتح را بشاه
برساند.


ادامه مطلب
دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
20:52   اثرات صلح آنتالسیداس

این فرمان اردشیر، یا چنانکه مورخین یوانى گویند، این صلح براى یونان بسیار موهن بودو براى
دانستن اینکه فرمان مزبور، تا چه اندازه برخلاف حسیات یوانیها بوده، گفتههاى پلوتارك را، که
یکى از مورخین درستنویس یوانى است، ذکر میکنیم. مورخ مذکور گوید (زندگانى اردشیر،
بند 25 -24): «یکنفر اسپارتى پسر لئون «1» بود، که اینقدر حسن خدمت بشاه نشان اد و
لاسدمونىها را بر آن داشت که، شهرهاى یوانى آسیا رابا جزائرى، که جزو آناند و تمام
عایداتى، که از آنها حاصل میشد، بشاه واگذارند. چنین است شرائط این صلح، اگر بتوانیم چنین
نامیم معاهده خائنانهاى را، که رسوائى یونان بودو عاقبتش ننگینتر از نتیجه هر جنگى، که از آن
شومتر نباشد. بیهوده نبود، که اردشیر،با اینکه از اسپارتیها نهایت تنفّر را داشتو بقول دىنن اسپارتىها را بىباكترین مردم دنیا میدانست، نسبت به آنتالسیداس، وقتى که ا وار دربار شاه
شد، محبتى مخصوص اظهار کرد. روزى در سر میز، اردشیر تاج گلى برداشتو آنرا در
گرانبهاترین عطرى معطّر کرده براى آنتالسیداس فرستاد و این توجه شاه نسبت باو تمام حضّا را
غرق حیرت کرد. میبایست هم چنین باشد: شخصى مانند آنتالسیداس، که در مجلس رقص تقلید
لئونیداسو کالّىکراتید «2» را درآورد، میبایست از نوازش پارسیها برخوردارو پرورده ناز و
نعمت آنها گردیده چنین تاج گلى بگیرد. (لئونیداس معروف خواننده است (صفحه 79).
کالّىکراتید، چنانکه گذشت. سردار لاسدمونىها در جنگ آرگىنوز «3» بودو بدست آتنیها در
 406 ق.م کشته شد. مقصود پلوتارك این است، که آنتالسیداس براى خوشآمد اردشیر تقلید شهداء وطن خود را درمیآورد. م). در این زمان کسى به
آژزیلاس گفت: «چقدر یونان بدبخت است، که مىبیند لاسدمونیها پارسىمآب شدهاند».
آژزیلاس جواب اد: «آیا صحیحتر نیست بگوئید، که پارس لاکونىمآب شده»، ولى این
لطیفهگوئى افتضاح عمل آنتالسیداس را زایل نمیکند.
(لاکونى قسمتى از پلوپونس بودو در اینجا اطلاق به لاسدمون شده. مقصود آژزیلاس از جواب
مذکور این بوده، که این اظهار مودت دربار ایران را بما نزدیک کرده نه ما را بآن، ولى معلوم
است، که پادشاه اسپارت خواسته جوابى اده با لطیفهگوئى موقع بد خود را پردهپوشى کند. م).
بعد پلوتارك گوید: «چندى بعد شکستى، که لاسدمونیها از تبىها در لکترا خوردند، سیادت آنها
را در یونان زائل کرد، چنانکه این معاهده افتخارات آنان را هم از میان برد. وقتى که اسپارت در
یونان برترى داشت، اردشیر آنتالسیداس را میهمان و دوست میخواند، ولى پس از شکست مزبور، که اسپارتىها ضعیف شدندو آنها آژزیلاس را بمصر فرستادند، تا مگر پولى در آنجا بیابد و
آنتالسیداس هم بدربار اردشیر رفت، تا کمکى براى اسپارتىها تقاضا کند، شاه اعتنائى باو نکرد و
چنانبا نظر حقارت در او نگریست، که آنتالسیداس ر از دربا راندند و او شرمسار به اسپارت
برگشته در آنجا بازیچه دشمنان خود گردیدو بعد، از ترس مجازات افورها بخودکشى اقدام و
چندان از صرف غذا خودارى کرد، تا بمرد. پلوپیداس «1» فاتح لکترا و ایسمنیاس «2»، که هر
دو از اهل تب بودند، نیز بدربار اردشیر رفتند. پلوپیداس در آنجا کارى نکرد، که از آن سرخ
شود، اما به ایسمنیاس گفتند، که باید در پیش شاه بخاك افتىو او حلقه انگشترى را، که داشت،
بپاى شاه انداختو بعد خم شد، که آنرا بردارد و چنین وانمود، که پاى شاه را بوسیده». در اینجا
پلوتارك موردى ر از بذلو بخششهاى اردشیر نسبت بیوانىها حکایت میکند، که احوال
روحى بعض یوانىها را در این زمان نشان میدهد. مورخ مذکور گوید: «تیماگراس «3» که در
 دربار شاه بود، توسط منشى خود بلوریس «4» سرّى را بشاه اطّلاع اد و اردشیر ده هزار دریک «1» براى او فرستاد و، چون شخص مزبور ناخوش بود، اردشیر هشتاد فرد گاو باو اد،
تا بهرجا میرود، گاوها ر از عقب او حرکت دهند و شیر بخورد.


ادامه مطلب
یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
20:46   صلح آنتالسیداس فرمان اردشیر

 

احوال بدین منوال بودو ا زمانیکه آنتالسیداس مذاکرات خود رابا تیرىباذ شروع کرده بو دو
سال میگذشت، بىاینکه پیشرفتی حاصل شده باشد، تا اینکه سفیر زیرك بالاخره بدربار شوش
بتوسط تیرىباذ راهى یافتو او آنتالسیداس را بحضور اردشیر بردو شاه را محضر او خوش آمد.
پلوتارك گوید، که براى خوشآمد اردشیر در مجلس رقص تقلید لئونیداس پادشاه اسپارت را،
که در جنگ ترموپیل کشته شده بود، درآورد. بعد طرفدران تیريباذو آنتالسیداس بکار افتادند و
بالاخره شاه پیشنهاد اسپارت را پذیرفت. قرار شد، که بتمام دول یونان اعلام کند، که هرگاه آنها
اتّحادى با یکدیگر بر ضد دولت ثالثى منعقد دارند، دشمن شاه محسوب خواهند شد. براثر این
تصمیم فرنباذ، ببهانه اینکه شاه میخواهد دختر خود را باو دهد، احضار شدو تیرىباذ با
آنتالسیداس به سارد مراجعت کرد (387 ق. م). در ابتدا متّحدین یوانى نمیخواستند این صلح را
بپذیرند، ولى، وقتى که دیدندبا ایرانو اسپارت طرف خواهند شدو ممکن است آتن از
بىآذوقهگى دوچار گرسنگى شود، راضى شدند، که بدعوت تیرىباذ نمایندگان خود را به سارد
بفرستند. تیرىباذ در حضور نمایندگان دول یوانى فرمان اردشیر را درآورد و، پس از اینکه مهر
شاه را نشان اد، امر کرد فرمان را بخوانند، بعد رو بنمایندگان کرده گفت: «حالا بر شما است، که
 فکر کرده تکلیف خودتان را بدانید». مضمون فرمان، چنانکه کزنفون نوشته، چنین بود (تاریخ یونان، کتاب 5، فصل 1): «شاه اردشیر عادلانه میداند، که شهرهاى آسیائى، جزائر
کلازومن «1» و جزیره قبرس را مستملکات خود بداند. او نیز عادلانه میداند، که آزادىو استقلال
داخلى شهرهاى دیگر یوانى را (یعنى یونان اروپائى را) بآنها رد کند، باستثناى لمنس «2»،
ایمبروسو اسکیرس «3»، که کما فى السابق متعلّق به آتن خواهند بود. اگر کسى این صلح را
نپذیرد، منبا او بمعیت کسانى، که این صلح را پذیرفتهاند، جنگو آنکس را در خشکىو دریا
تعقیب خواهیم کرد، بىاینکه از بکار انداختن کشتىهاو صرف پول دریغ داشته باشم (387 ق.
م)».
این سند را بعض مورخین عهدنامه آنتالسیداس نامیدهاند، ولى نلدکه گوید، که آنرا عهدنامه
نمیتوان دانست، فرمانى بود، که از طرف اردشیر صادر شد «4» و این نظر صحیح است. موافق این
صلح، که بموجب فرمان اردشیر برقرار شد، دول یوانى دیگر نمیتوانستند در شهرهاى یوانى در
آسیاى صغیر دخالت کندو نیز نمیتوانستند بجزائر بحر الجزائر باستثناى سه جزیره مذکوره دست
اندازند، یعنى جزائر بحر الجزائر مستقل میشدند و خود این دریا منطقه بىطرف بین ایرانو یونان
میگردید. بالاخره دول یوانى حق نداشتندبا یکدیگر براى توسعه نفوذ خود بر ضد ثالثى عهدى
ببندندو معلوم است، که در اینصورت نفوذ ایران در یونان محکمتر میشد. باوجود این باید
گفت، که بعد از ایران براى اسپارت هم این صلح خیلی مفید بود، چه او تمام مستملکات خود را
حفظ میکردو در یونان نسبت بدول دیگر برترى مىیافت، ولى اسپارتىها نتوانستند این برترى را
حفظ کند، زیرا بعدها بقدرى تعدى کردند، که بالاخره اهالى تب درس خوبى بآنها ادند و
بدست اپامىونداس «5» در 371 ق.م شکستى فاحش در لکترا «6» خوردند (این وقایع خارج از
موضوع کتاب است). کلیۀ رفتار اسپارتىها در شهرهاى آسیاى صغیر هم، زمانیکه سردران
لاسدمونى در آنجاها تسلّط داشتند، خوب نبود و، همینکه آژزیلاس احضار و نفوذ لاسدمونیها
زائل شد، اهالى بعض شهرهاى مزبور بر ضد هارمستها قیام کردند. بنابراین گفته پلوتارك، که آژزیلاس نظمو آزادى بشهرهاى مزبور اد، با
این اطّلاعات، که نیز از منبع یوانى است، موافقت نمیکند.
از جریان وقایع پید است، که باوجود اینکه آژزیلاس رنگ یوانى باقداماتو جنگهاى خود
میداد، یعنى میخواست نشان دهد، که تمام یونان در این کارها ذىنفع است، جنگهاى او جز
غارتهاى متواتر، که بنفع اسپارت بود، براى یونان نتیجهاى ندادو بعد هم وضع یونان بواسطه
فرمان اردشیر بدتر شد.

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
20:42   مذاکرات آنتالسیداس

 

در باب دیوارهاى آتن باید در نظر داشت، که اقدام ایران در ساختن آن براى آزردن اسپارتىها
بود، زیرا آنها هیچگاه نمیخواستند دیوارها و استحکمات پیره «1» ساخته شودو باید بخاطر آورد،
که این دیوارها را تمیستوکل آتنى ساخت و، چون اسپارتىها از این ابت خیلى نگران بودند، پس
از اینکه بهمراهى ایران بر آتن غلبه کردند، دیوارها ر از بیخوبن برافکندند. وقتى که خبر ساخته
شدن دیوارهاى آتن به لاسدمونیها رسید، در اندیشهو نگرانى زیاد شدند، بخصوص که میدیدند
كنن آتنى بحریه قوى ایران را در تحت فرماندهى خو داردو میتواند جزائرو شهرهاى کنار دریا را تصاحب کند.
نظر باین اوضاع صلاح دیدند، که بىدرنگبا تیرىباذ «1»، که سابقا والى ارمنستانو حالا والى لیدیه بود، داخل مذاکره گشته او را بطرف خود جلب کند، یا لااقلّ توسط او بشاه نزدیک شده
نگذارند پول و سفائن به كنن آتنى اده شود (براى فهم مطلب باید در نظر داشت، که چون
فرنباذ پس از بهرهمندى در آبها و سواحل لاسدمون عازم فریگیه گردید، تمام پول را باختیار
كنن گذاشت). با این مقصود یک نفر لاسدمونى را، که آنتالسیداس «2» نام داشت بسفارت نزد
تیرىباذ فرستادند. آتنىها، همینکه از این قضیه مطّلع شدند، نیز سفرائى نزد تیرىباذ روانه کردند،
تا لاسدمونىها تنها بقاضى نرفته باشند.
کزنفون اسامى سفرا را چنین ذکر کرده: كنن، هرموژن، دىین، کالّیستنو کالّىمیدون «3»
(تاریخ یونان، کتاب 4، فصل 8). آنتالسیداس، چون بنزد تیرىباذ درآمد، گفت من از طرف
جمهورى لاسدمون آمدهام، تا پیشنهاد صلح کنم. چنانکه شاه همواره میخواست، ما راجع
بشهرهاى یوانى در آسیاى صغیر نظرى نداریم و اعتراف میکنیم، که شهرهاى مزبور در تحت
حکومت پارساند.
فقط چیزى، که ما میخواهیم، این است، که جزائر و شهرهاى یونان (یعنى شهرهاى یونان اروپائى)
کاملا مستقلّ باشند. این پیشنهاد براى ایران خیلى مفید بود، زیر اولا تمام نتائج پیشرفتهاى
سردران لاسدمون، یعنى تیمبرون، درسلّیداسو آژزیلاس را نیست و نابود میکردو تمام شهرهاى
یوانى در آسیاى صغیر مطیع ایران میشدند. ثانیا جزائرى، که تابع این شهرها بودند، نیز در تحت
حکمرانى ایران درمیآمدند. ثالثا اکثر شهرهاى یونان اروپائى، که سابقا تابع یکى از دول یوانى
بودند، میتوانستند منبعد مستقل شوند. در اینصورت عده دول کوچک یوانى زیادترو قواى
یونان بیشتر خردو متشتّت میگشتو خود این اوضاع در صلاح ایران بود، که دشمن آن هیچگاه
 قوى نگردو سیاست ایران بآسانى بتواند بین آنها نفاقو خصومت ایجاد کند. شرط آخرى، چنانکه بیاید در صلاح دولت اسپارت نیز بود،
چهبا این وضع اتّحا دول یوانى بر ضد اسپارت بهم میخورد و او بزرگترین دولت یوانى
میگردید. شاید همین نکته باعث شد، که فرنباذ این ماده عهدنامه صلح را در صلاح ایران ندید و
از نفوذ خو در دربار شوش استفاده کرده جهات بد آنرا جلوه اد، ولى تیرىباذ، چون میل داشت
که صلحى با اسپارت منعقد شود، به آنتالسیداس نزدیک شد و حتى ببهانه اینکه كنن آتنى خوب
خدمت نمیکند، امر کرد او را توقیف کردند. در ابتدا میخواستند او را بکشند، ولى او با زحمات
زیاد فرار کرده نزد واگراس جبار قبرس رفت و در آنجا درگذشت «1». از این قضیه فرنباذ سخت
رنجید، چه كنن را همه وابسته او میدانستند، بعد، چون تیرىباذ دید که دربار ایران با نقشه
آنتالسیداس همراه نیست، باو گفت من بدربا رفته چنان کنم، که اختیار مذاکرات را بمن بدهند.
اسپارتىها خوشنود شدند، ولى بعد از ورود به شوش تیرىباذ موفّق نشد دربا رابا خیالات خود
همراه کند، کارهاى دیگر براى او پیش آمدو بالنتیجه بجاى او استروتاس «2» بیالت لیدیه معین
شد. والى جدید از بدو ورود با نظر فرنباذ همراه گردیده پشت به آنتالسیداس کرد و اسپارت
بواسطه رنجش باز شروع بجنگ کرده تیمبرون را بآسیاى صغیر فرستاد، ولى لاسدمونىها این دفعه
هم بهرهمندى نداشتند، توضیح آنکه، چون استروتاس دید سپاهیان لاسدمون بىنظم حرکت
میکند،با سوارهنظام خود بر آنها تاختو تیمبرون، که پس از صرف غذا در خیمه خود بود،
ناگهان مورد حمله گردید. در نتیجه ایرانىها عدهاى زیاد از لاسدمونىها کشتندو از بقیۀ السیف
بعضى فرار کرده بشهرهاى متّحدین پناه بردند. بعد تیمبرون دیفریداس «3» را أمور کرد، که
لشکر پراکنده او را جمع کرده نفرات جدید بگیرد، تا لاسدمونیها مجددا بوالى حمله کندو او،
 در حینى که مشغول این کار بود، بداماد والى، که با زنش به سارد میرفت برخوردو آنها ر اسیر کرد. لاسدمونىها این دو نفر را مانند گروى نگاه داشته پولى زیاد
در زاى رهائى آنها دریافت کردند. کارهاى لاسدمونىها در آسیاى صغیر بهمینجا خاتمه یافت و
بعد بزودى شهرهائى، که در تصرّف لاسدمونیها بودند، یکایک از اطاعت آنها خارج شدند، اما
آتن همینکه بپول ایران دیوارهایش ساخته شدو جانى گرفت، باز دوروئى خود را نسبت بایران
ظاهر کرد: از یک طرف سردار او ایفیکرات «1» بحمایت ایران در خرسونس جنگ میکردو از
طرف دیگر آتنیها در قبرس بشورشىها در مقابل ایران کمک میرساندند

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
20:39   اردشیر جنگ را بیونان میبرد

 

پس از بهرهمندى مذکور در آسیاى صغیرو آبهاى مجاور آن، دربار ایران براى تضعیف اسپارت
و کشیدن انتقام از لاسدمونىها به فرنباذ امر کرد باتّفاق كنن جنگ را به لاسدمون ببردو او در
بهار سال 393 ق.م با كننو بحریه عظیمى بطرف جزیره ملس «3» حرکت کرده از آنجا بطرف
لاسدمون راند (کزنفون، تاریخ یونان، کتاب 4، فصل 8) و همینکه وارد فر «4» شد، بتلافى
غارتها و خرابىهائى که لاسدمونىها در آسیاى صغیر کرده بودند، لاکونى «5» و مسنى «6»،
یعنى د ولایت شبه جزیره پلوپونس را، غارت کرد. بعد، چون در این سواحل بندرى نبود و فرنباذ بیم قحطى را داشت، از اینجا ناگهان ببندر فنىکنت «7» که در جزیره سىتر «8» واقع
بود، رفت. اهالى از ترس یورش سپاهیان ایران عهد متارکهبا سردار ایران بستهو سنگرهاى خود را
_از دست اده به لاکونى رفتندو فرنباذ استحکمات این شهر را تعمیر کرده ساخلوى در آنجا گذاشت و پس از آن از راه خلیج ترم (سالونیک کنونى) به
کرنت درآمد. نمایندگان دول یوانى، که با ایران بودند در اینجا اجتماع کرده فرنباذ را مانند یک
نفر ناجىبا آغوش بازو هلهله شادى پذیرفتند (393 ق. م).
بعد در پیان شادمانىها، چنانکه عادت یوانىها بود، بمسئله اصلى یعنى پول رسیدند.
فرنباذ نه فقط پول اد، بلکه امر کرد، دیوار آتن را، که در نتیجه جنگ پلوپونس خراب کرده
بودند، از نو بسازندو آتنىهبا پول ایران شروع بساختن آن کردند.اوضاع یونان این زمان از این وقایع و وقایع دیگر، که بیاید بخوبى معلوم است:
باوجود ضعف ایران آن روزو دربارى مانند دربار اردشیر، که پروشاتها، آتسساها و
آمستریسها در آن سلطنت میکردند و جنایتهائى، که پىدرپى در این دربا روى میداد،
(چنانکه بیاید) نفوذ شاه در یونان باعلى درجه بود، چه یوانىهاى این زمان غیراز اسپارت، که
آنهم بزودى مانند سایر یوانىها شد، همه خواهان برترى ایران بودند و طلاى ایران، که ا زمان
داریوش دوم بیونان رخنه کرده بود، در این زمان حکمران واقعى یونان بشمار میرفت. براى اثبات
این نظر کافى است بخاطر آریم، که در زمان داریوش بزرگ و خشیارشا هم بحریه ایران نتوانست
در آبهاى پلوپونس لنگر اندازد و در سواحل آن قشون پیاده کند.
این کار اجراى نقشهاى بود، که دمارات قبل از جنگ سالامین به خشیارشا پیشنهاد میکرد (رجوع
شود بصفحه 786).

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
20:38   اقدامات دیگر اردشیردوم بر ضد اسپارت

 

اردشیر باحضار آژزیلاس اکتفا نکرده خواست اسپارت ر از تسلّط بر دریاها محروم کندو با این
مقصود به فرنباذ امر کرد باكنن «2» امیر البحر آتنى بر ضد اسپارت عملیات کرده قواى بحرى
اسپارت را نابود سازد. سوابق امیر البحر مزبوربا دربار ایران چنین بود: این امیر البحر آتن پس از
جنگ اگس پتامس «3» (که در آن قواى دریائى آتن با پول ایران نابود شد) در جزیره قبرس نشسته منتظر بود، که حوادث مساعدى براى او
پیش آید، تا مجددا داخل کار شود. او نقشههاى بزرگ میکشید، ولى در همانحال با خود
میگفت، که براى اجراى خیالات من دولت بزرگى لازم است، نه دولت کوچکى مانند آتن و،
وقتى که نظر خود را به ایران میانداخت، میگفت این دولت بزرگ است، ولى کسى را ندارد، که
مدیر باشد.
بالاخره پس از این تفکّرات تصمیم گرفت، که بشاه نزدیک شود و نامهاى نوشته بگماشتهاش اد،
تا آنرا در شوش توسط زنن کریتى «1» یا پولىکریت مندسى «2» بشاه برساند (اولى در دربار
رقّاص بود، دومى طبیب) و اگر هر دو غائب باشند، نامه را به کتزیاس بدهد. نامه بدست کتزیاس
رسید و او مضمون آنرا باطّلاع شاه رسانید. بعضى نوشتهاند، که خود كنن بدربار شوش رفت.
بهرحال به كنن از خزانه ایران پولى براى تجهیز سفاین ادندو قرار شد، که امیر البحر آتن با
موافقت فرنباذ والى مذکور عمل کند. پس از آن قواى بحرى ایران، که مرکّب از نود کشتى و
بفرماندهى فرنباذ و كنن بود، در لاریم «3» واقع در خرسونس کاریه لنگر انداخت. مقارن این
احوال بدو سردار مزبور خبر رسید، که بحریه لاسدمون در حوالى کنید «4» و بفرماندهى پیساندر
اسپارتى است. بحریه ایران مصمم شد حرکت کرده حمله ببحریه لاسدمون برد. از طرف دیگر
امیر البحر اسپارتبا هشتادوپنج کشتى ترىرم به فیسکوس «5» رفت و، همینکه بحریه ایران را
دید، حمله کرد. این تصادم در ابتداء بنفع بحریه اسپارت بود، ولى پس از آنکه سفائن ایران حمله
کردند، متّحدین لاسدمون براى امنیت جانى عقب نشسته بساحل نزدیک شدند، اما پیساندر
عقبنشینى را ننگ دانسته جنگ کردو کشته شد. بعد كنن کشتىهائى را، که بساحل پناه برده
بودند، تعقیب و پنجاه فروند را تصرّف کرد. سپاهیان این کشتى غالبا خودشان را بآب انداختند، تا
 بشناو بساحل برسند و پانصد نفر از آنها اسیر شدند، باقى کشتىها فرار کرده ببندر کنید رفتند. پس از آن فرنباذ و كنن بشهرهائى، که در ساحل دریا بود
درآمده هارمستها، یعنى حکّام لاسدمونى، ر از آنجا راندندو باهالى اعلام کردند، که ارك یا
قلعهاى بر ضد آنها نخواهند ساختو اهالى آزادند، که موافق قوانینو عادات خودشان رفتار
کند. کزنفون گوید (تاریخ یونان، کتاب 4، فصل 8) این رفتار معتدل بواسطه مشورتى بود، که
فرنباذ و كنن باهم کرده بودند. سپس فرنباذ به افس رفتو كنن را با چهل کشتى به سستس
«1» فرستاد، زیر این شهرو نیز آبیدوس «2» هنوز طرفدار لاسدمونىها بودند. در ابتداء فرنباذ با
آنها اتمام حجت کرد، که اگر مطیع ایران نشوند، جنگ خواهد کرد و، چون آنها جواب منفى
ادند، به كنن گفت هر دو شهر ر از دریا محاصره کندو خودش داخل خاك آبیدوس شده
آنرا غارت کرد. چون محاصره بطول انجامید، سردار مزبور مراجعت کرده و كنن را فرستاد، تا
براى جنگى، که در پیش داشت، از شهرهاى هلّسپونت هرقدر بتواند کشتى بگیرد.

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
20:35   احضار آژزیلاس

بالاتر گفته شد، که برحسب امر اردشیر تیترستس تیموکرات نام یوانى را با پنجاه تالان بیونان
فرستاد، تا متنفّذین شهرهاى یوانى را خریده جنگى در یونان بر ضد اسپارت ایجاد کند.
یوانى مذکور أموریت خود را خیلى ماهرانه انجام اده اوضاع ناگوارى در یونان براى اسپارت
پیش آورد. توضیح آنکه آتن، تب، کرنت و آرگس علیبا اسپارت طرف شدندو بر اثر آن
اولیاى دولت مزبوره (افورها) مجبور گشتند آژزیلاس ر از آسیاى صغیر احضار کند (در حدود
394 ق. م). آژزیلاس، چنانکه کزنفون گوید (تاریخ یونان، کتاب 4، فصل 2) بمتّحدین خود
گفت: اگر کارها روش خوبى داشته باشد برمیگردم، تا چیزهائى را که میخواهند، بانجام رسانم.
بعدبا تأسف آسیا را ترك کرد. پلوتارك گوید (اردشیر، بند 23)، که آژزیلاس در حین حرکت
گفت، سىهزار تیرانداز ایرانى مر از اینجا بیرون میکند (اشاره به سىهزار
دریک، که در یونان خرج شده بود، زیرا روى این سکّهها صورت تیراندازى، که یک زانو بزمین
زده کمان را میکشد، منقوش است. دریک، چنانکه در مدخل گفته شدو نیز بیاید سکّه طلاى ایران آنزمان بود و بپول کنونى 18 فرنک و نیم طلا یا نود و دو ریال ارزش داشت. م). پلوتارك
راجع باین قضیه چنین گوید: آژزیلاس، که میدید تمام آسیا به جنبوجوش آمدهو عده زیادى از
ایالات حاضرند بشورند، شهرها را آرام کرد، بى اینکه قطره خونى بریزد یا کسى را تبعید کند و،
پس از اینکه نظمو آزادى را در ادرات برقرار کرد، مصمم شد پیش رفته جنگ را بمالکى برد،
که خیلی از دریاى یونان دوراند. او میخواست شاه را، که در همدانو شوش آسودهخاطر
زندگانى میکند، از آتیه خود بیمناك کند، تا او نتواند ناطقین یوانىها را بخرد ی باشخاصى، که
بر ضد یوانیها قیام میکند، پاداشهائى وعده دهد. وقتى که آژزیلاس مشغول این نقشه پرعرض و
طول بود، ناگاه دید یک نفر اسپارتى اپىسیدیداس «1» نام وارد شد و باو اعلام کرد، که یوانیها
اسپارت را بجنگهاى خطرناکى تهدید میکندو افورها او را نزد وى فرستادهاند، تا بکمک وطن
بشتابد. بعد پلوتارك گوید (آژزیلاس، بند 71): آیا چیزى وحشىتر از این حسدو از این همقسم
شدنو اتّحاد یوانیها بر ضد یکدیگر یافت میشود. خودشان جریان سعادتى را، که بآنها روى
آورده بودو آنها را رو بافتخارو نام میبرد، قطع کردندو اسلحهاى، که براى تهدید خارجىها
است، بر ضد خودى بکار بردند. بعد پلوتارك به اسکندر مقدونى اشاره میکند (چنانکه در جاى
خود بیاید) و آژزیلاس را میستاید از این جهت، که در حرکت کردن از آسیا تعلّل نورزید و امر
افورها ر اطاعت کرد.

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...89101112...33صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران