وقتى که خبر فوت ممنن بدربار ایران رسید، داریوش بسیار مغموم شدو مجلسى براى مشورت
آراست، تا در باب نقشه جنگ شور کند. اول این مسئله طرح شد، که آی باید لشکرى بفرماندهى
سردارى بصفحات دریائى فرستاد، یا خو داریوش سپهسالارى قشون ر اختیار کند. بعض رجال
ایران عقیده داشتند، که باید خود شاه فرماندهى را عهدهدار باشد، تا سپاهیان بیشتر فداکارى کند.
خارىدم آتنى سردار ماهر یونان، که بقول دیودور در جنگهاى فلیپ نامى بلند داشت، دست
راستو مشیرو مشار او بشمار میرفتو چنانکه، بالاتر ذکر شد، از آتن بواسطه خصومت با
اسکندر خارج شده در این زمان در دربار ایران اقامت گزیده بود، این رأى را نپسندیدو گفت
نباید تمام ممالک ایران را بخطر انداخت. داریوش بار سنگین داره کردن آسیا را بر دوش دارد و
بنابراین باید در مرکز مانده سردارى کارآزموده بجنگ مقدونیها بفرستد. در باب عده نفرات
عقیده سردار مزبور این بود: قشونى مرکب از صدهزار نفر، که ثلث آن از سپاهیان اجیر یوانى
باشد، براى جلوگیرى از اسکندر کافى استو خود او حاضر است فرماندهى این عده را بعهده بگیرد. داریوش در ابتد این راى را پسندید، ولى دوستانو درباریان او با این نقشه مخالفت کرده
باشاره رسانیدند، که خارىدم چنین پیشنهادى میکند، تا تمام ایران را یکباره بتصرّف اسکندر
بدهد. در اینموقع خارىدم عنان بردبارى ر از دست اده پارسىها را مردمى فرومایهو ترسو
خواند و ضمنا دشنامى به داریوش اد. شاه از سخنان او غضبناك گشته کمربند او را گرفت
(مورخین یوانى گویند، وقتى که شاه کمربند کسى را میگرفت، این رفتار علامت صدور حکم
قتل بود). پس از آن خارىدم را بطرف مقتل بردندو هنگامى، که میخواستند حکم شاه ر اجرا
کند، او فریاد زد: «شاه بزودى از این حکم خود پشیمان خواهد شدو از جهت این سیاست
غیرعادلانه ممالکش ر از دست خواهد اد». دیودو راجع باین مورد گوید: «چنین بود عاقبت
خارىدم، که فداى تصورات واهىو صمیمیت بىموردش گردید. شاه از کرده خود بزودى
سخت پشیمان شدو آن را یکى از بزرگترین خطاهاى خو دانست، اما با تمام اختیارات سلطنتى
که داشت، عاجز بود از اینکه این خطا را ترمیم کند، زیرا پس از آن در خواب همواره خوابهاى
موحش از شجاعت مقدونیها میدیدو در بیدارى پیشرفتهاى اسکند را در پیش چشم داشت.
بالاخره، چون کسى را نیافت، که جانشین ممننو فرمانده قشون گرد، خودش فرماندهى را
اختیار کرد (کتاب 17، بند 30)». راجع به خارىدم لازم است توضیح دهیم، که دیودور او ر از
دوستانو بلکه از محارم فلیپ دانسته، ولى آریان در این باب ساکت است (کتاب 1، فصل 2، بند
.(1
مورخین دیگر یوانى این قضیه را طور دیگر ذکر کردهاندو چون میخواهیم وقایع را بترتیب
تاریخ ذکر کنیم، در جاى خود باین قضیه رجوع خواهیم کرد.
چنانکه از گفته دینارك «1» برمیآید، خارىدم بطیب خاطر بدربار ایران آمده بود، تا بدین وسیله
خدمتى بیونان کند، یعنى آزادى آنرا محفوظ بدارد.






