خدای بزرگ است اهورامزدا
19:16   عبور اسکندر از دربند کلیکیه

اسکندر پس از ورود به کپادوکیه شنید، که ممنن درگذشتهو از این خبر بسیار مشعوف گردید و
آنرا بفال نیک گرفت، زیرا، چنانکه گفته شد، اسکندر او را حریف زبردست خود میدانست و در
یونان هم خبر بهرهمندیهاى او یوانىها را براى شورش حاضر کرده بود. پس از آن اسکندر عازم
کلیکیه گردیدو بجائى رسید، که آنرا «اردوگاه کوروش» مینامیدند، زیرا کوروش بزرگ وقتى،
 کهبا سپاهش به لیدیه میرفت،همانجا اردو زده بود (این روایت کنتکورث است، ولى روایت آریان میرساند، که مقصود از
کوروش کوروش کوچک استو کزنفون در اینجا باو رسیده.معلوم است، که کنتکورث اشتباه کرده، زیرا کوروش بزرگ از این راه به لیدیه نرفته بود). این
محلّ بمسافت پنجاه استاد (تقریبا یک فرسنگ و نیم) از معبرى است، که پس از آن داخل
کلیکیه میشدند. این معبر را در آن زمان پیل «1» یا دروازه میگفتند، زیرا تنگى بود شبیه
سنگرهائى، که بدست انسان ساخته شده باشد و دروازهاى داشت. براى فهم مطلب لازم است
توضیح دهیم، که کلیکیه بین کوههائى واقع شده، که زنجیره آن از ساحل دریاى مغرب شروع و
تقریبا بشکل قوس دور زده باز بساحل دریاى مزبور منتهى میشودو در جائى، که این زنجیره از
ساحل دور شده بدرون قاره میرود، فقط سه معبر تشکیل میدهد، که تمما تنگو صعبالعبوراند و
یکى از معابر سهگانه این دربند است، که بدرون کلیکیه عهد قدیم هدایت میکند.
در اینموقع، که اسکندر میبایست از چنین تنگى بگذرد، ارسان «2» از طرف دربار ایران حاکم این
ولایت بود. حاکم مزبور میتوانست بموقع بلندیهائى را، که بر تنگ مزبور مشرف است، اشغال کند
و با بهرهمندى از عبور قشون اسکندر مانع شود، چه سپاهیان اسکندر میبایست از پاى کوهو از معبر
چنان تنگى، که ذکر شد، بگذرندو این امرى بود محال، مگر اینکه مقدونیها بلندیها ر از دست
سپاهیان ارسان گرفته باشندو گرفتن این بلندیها نیز کارى بود بس مشکلو مستلزم ادن تلفات
زیادو صرف وقت ممتدى، زیر این کوهها مانند دیوارهائى، که بآسمان رفته باشد، تنگ مزبو را
احاطه کردهو خود معبر هم بقدرى تنگ است، که چهار نفر نمیتوانند پهلوى هم از آن عبور
کند، بخصوص که جوىبارهاى زیاد از دامنه کوه بیرون میآید و زمین معبر را پستو بلند ساخته
درههائى در آن بوجود میآورد. بنابراین با داشتن عده کمى از سپاهیان رشید ممکن بود مدتها تمام
قشون اسکند را در اینجا معطّل کرد. ارسان بجاى اینکه این کار کند، بکارى پرداخت، که
 موقعش گذشته بود، یعنى در اینموقع نقشهاى، که ممنن در گرانیک پیشنهاد کرده بود، بخاطرش آمد وبا این مقصود با آتش و آهن کلیکیه را مبدل بویرانهاى کرد، تا
اسکندرو قشون او آذوقهو لوازم دیگر در اینجا نیابندو بعد چند نفر در تنگ مزبور گذاشته خود
با کسانش از کلیکیه بیرون رفت. آن چند نفر هم، با اینکه باز میتوانستند اسکند را معطّل کند،
چون دیدند، که والى حرکت کرد و رفت، این رفتا را نسبت بخودشان خیانت دانستهو معبر را
ترك کرده متفرّق شدند. وقتى که اسکندر از معبر مزبور یعنى دربند یا، چنانکه یوانىها گویند،
دروازه کلیکیه گذشت، از طالع خود بىاندازه مشعوف گردیدو گفت «اگر دستهائى میبود، که
این سنگها را بغلطاند، لشکر من مضمحل میشد» (کنتکورث، کتاب 3، بند 4). بالاتر بمناسبت
قشونکشى کوروش کوچک توصیف این دربندها شدهو همانجا تذکر ادیم، که اسکند راه
کوروش کوچک را پیمود. باوجود اینکه بلندیها را کسى نداشت، باز اسکندر نگران بود، که مبادا
دشمن در کمینگاهى پنهان شده باشد و با این مقصود سپاهیان تراکى را أمور کرد پیش رفته راه
را بشناسندو دستهاى از کماندران را فرستاد، قلّه کوه ر اشغال کندو بآنها گفت، که این کار،
باوجود اینکه دشمنى در پیش ندارند، براى آنها در حکم جدال استو باید در هر آن حاضر
جنگ باشند. بدین ترتیب اسکندر از دربند مزبور گذشته وارد شهر تارس، که کرسى کلیکیه بود،
گردید. ایرانىها این شهر را تازه آتش زده رفته بودند، ولى اسکندر پارمنین را فرستاده بود، که
از حریق شهر ممانعت کندو خودش هم بزودى پس از آن درسید و از حریق جلوگیرى کرد.


دوشنبه 22 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران