خدای بزرگ است اهورامزدا
01:38   پارسیها

شدن پارسیها یکى از وقایع مهم تاریخ قدیم است.
اینها دولتى تأسیس کردند، که عالم قدیم را، باستثناى دو ثلث یونان، در تحت تسلط خود درآورد و وقتى هم، که منقرض شد، پارسیها از عرصه تاریخ خارج نشدند، بلکه در مدت 25 قرن مکرر بلندیها و پستیها پیموده همواره از اوج بحضیض و از حضیض باوج رفتند. افتادند و برخاستند، باز افتادند و برخاستند، ولى از صحنه ایران بانى و گاهیهم جهاندارى خارج نشدند. این بود، که اسم
یا تاریخ، ثبت شد و از عهد قدیم تا امروز در خارج ایران پارس ،« جریده عالم » آنها بدوام بر یافرس و یاپرس (با یک تصحیف جزئى در زبانهاى مختلف) قائم مقام نام ایران گردیده. پارسیها مردمانى هستند آریانى نژاد، که معلوم نیست کى بفلات ایران آمدهاند، در کتیبههاى آسورى از قرن نهم ق. م از مردم پارسواش ذکرى شده و این مردم در «4» و پراشک «3» و هممل «2» بعض محققین مانند راولینسن .«1» طرف دریاچه اورمیه میزیستهاند عقیده داشتند، که مردم پارسواش همان پارسیها بودند، ولى عجالۀ محقق نیست، که چنین باشد. بعد پادشاهان آسور تا 691 ق. م دیگر ذکرى از پارسواش، نمىکنند و در این سنه باز کتیبه
آسورى گوید، که در جنگ خلوله مردمان پارسواش، انزان و اللیپى به عیلامیها کمک میکردند. بنابراین بعض محققین مانند پراشک باین عقیدهاند، که مردم پارسوا از شمال بجنوب رفته در مملکتى، که بعدها بمناسبت نام این مردم موسوم به پارس گردید، برقرار شدند. بهرحال از 713 ق. م) و آسور حیدین، که در - کتیبههاى آسورى معلوم است، که در زمان شلمنصر ( 731
662 ق. م سلطنت داشت، پادشاهان یا امراء پارسواش تابع آسور بودهاند. پس از آن، چنانکه در 633 ق. م) پارس را تابع ماد کرد. هرودوت گوید (کتاب - تاریخ ماد گذشت، فرورتیش ( 655 اول، بند 125 ): پارسیها بشش طایفه شهرى و دهنشین و چهار طایفه چادرنشین تقسیم شدهاند. شش طایفه اولى اینهایند:
پاسارگادیان، مرفیان، ماسپیان، پانتالیان، دروسیان، گرمانیان و چهار طایفه دومى اینها: دائیها، مردها، دروپیکها، ساگارتیها. از طوایف مذکوره سه طایفه اولى بر طوایف دیگر برترى دارند، و دیگران تابع آنها میباشند. بنابراین گفته هرودوت، بعض محققین گمان کردهاند، که سه طایفه اولى آریانى بودهاند و طوایف دیگر آریانیهائى، که با بومیهاى اولى این سرزمین مخلوط شده
بودند. راجع بطایفه گرمانیان تصور میکنند، که همان کرمانیاناند. در میان طوایف چادرنشین اسمى ذکر میشود، که جالب توجه است، مقصود طایفه دائىها است و چنین بنظر میاید، که اینها سکائى بودهاند، زیرا طایفهاى از سکاها، که در شمال گرگان و در ساحل جنوب شرقى دریاى خزر سکنى داشتند، موسوم به داه یا بزبان آوستائى (داا) بودند و بودن طایفه سکائى در پارس میرساند، که استیلاى سکاها در شمال شرق ایران دامنه ممتدى داشته و تا حدود پارس هم این دامنه کشیده بود. بعضى
ولى مؤلف مدرکى براى این عقیده بدست نیاورده. «1» ، دروپیکها را هم سکائى دانستهاند عده طوایف پارسى دوازده است، ولى  کرنفون گوید (تربیت کوروش، کتاب اول فصل دوم اسامى طوایف را ذکر نمیکند. ممکن است، که دو طایفه دیگر بعدها بر طوایف دهگانه (مذکورهرودوت) افزوده باشد.

جمعه 12 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:28   ترتیب حرکت

 در پیشاپیش لشکر مالهاى بنه، لوازم قشونى را مىبردند و در دنبال آنها لشکرى، که از همه گونه ملل ترکیب یافته و باهم مخلوط بودند حرکت می کردند. وقتى، که بیش از نصف قشون گذشت، فاصله اى پیدا شد و دبدبه شاهى نمودار گردید. در جلو شاه سواره نظامى ممتاز، که از تمام پارس جمع آورى شده بود و از عقب آن هزار نفر سپاهى مسلح به نیزه، که نیز از پارسی ها انتخاب شده بودند و نیزههاى خود را پائین داشتند، مى آمدند. بعد ده اسب مقدس نیسایه با یراقهاى ممتاز(اسب نزد پارسی ها مقدس نبود. آن را مانند مخلوقات خوب آفریده هرمز میدانستند، اینجا هم هرودوت اشتباه کرده. م.). اینها را اسب نیسایه گویند از این جهت، که در ماد جلگه اى هست معروف به نیسایه و در اینجا اسب هاى ممتاز تربیت میکنند. پس از اسب ها گردونه مقدس زوس، که آنرا بهشت اسب سفید بسته بودند، حرکت میکرد.

زمام این اسب ها را شخصى بدست گرفته از عقب آنها راه مىپیمود، چه کسى نمیتواند در عرابه بنشیند. بعد از عرابه زوس عرابه خود خشیارشا، که به اسب هاى نیسایه بسته بودند، میآمد. پهلوى او شخصى، که جلو اسب ها را داشت، پیاده میرفت. این عرابه ران پارسى پسر اتانس بود و پاتى رامفس نام داشت.
 
چنین بود حرکت خشیارشا از سارد و او موافق میل خود بگردونه یا هارماماکس مى نشست. عقب او هزار نفر نیزهدار رشید با نیزه هائى، که بلند داشتند، می آمدند، بعد از آنها هزار نفر سوار پارسى و از عقب این هزار نفر، ده هزار نفر پیاده نظام زبده راه مى پیمودند. هزار نفر از این عده نیزه هائى داشتند، که انتهاى آن، یعنى قسمتى که بزمین فرو میرود، داراى گوئى از زر و شبیه انار بود. این عده، از پس و پیش، نه هزار نفر دیگر را احاطه کرده بود و این نه هزار نفر نیزههائى داشتند، که بگوهاى سیمین منتهى میشد. آن قسمت سپاه، که بلافاصله از عقب شاه مىآمد، نیزه هائى داشت، که هریک به سیبى از طلا منتهى میگشت. از عقب ده هزار نفر مذکور سواره نظامى، بعده ده هزار نفر، حرکت میکرد. در عقب این عده فاصله اى بود قریب به دو استاد 368 متر) و بعد از آن لشکرى، که مرکب از مردمان مختلف بود، بىنظم میآمد.
 
جمعه 12 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:14   حادثه آسمانى به روایت هرودوت

 

مورخ مذکور گوید(همانجا، بند  37) پس از آنکه پل جدید خیلى محکمتر از دفعه اول ساخته شد، حفر کانال آتس نیز انجام یافت و خبر آن به خشیارشا رسید، او که زمستان را در سارد گذرانیده بود، در اول بهار بطرف آبیدوس حرکت کرد. در این وقت آفتاب جاى خود را تغییر داد و، با وجود اینکه ابرى در آسمان نبود، ناپدید شد و روز بشب مبدل گردید. خشیارشا از این حادثه نگران گشته از مغها پرسید، که معنى آن چیست. آنها گفتند، که این حادثه علامت اضمحلال یونان است، چه آیات آینده در نزد یونانی ها آفتاب است و در نزد پارسی ها ماه (افسانه است، زیرا چنین کسوفى در این زمان روى نداده. م.).

جمعه 12 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:07   ساختن پل جدید در داردانل

 

به گفته یونانی ها که هردوت از آن ها شنیده و ضبط کرده:

پس از اینکه پل ها ساخته شد، بادى برخاست و پلها را خراب کرد. وقتى که این خبر به خشیارشا رسید، در خشم شده حکم کرد سر مهندسین را ببرند و دریا را تنبیه کنند بدین ترتیب، که سیصد اى » : شلّاق بآن بزنند. شنیدهام، که فرستادگان مأمور بودند در حین اجراى مجازات چنین گویند آب تلخ این مجازاتى است، که شاه براى تو مقرّر داشته، از این جهت، که تو بد کردى، و حال آنکه بدى از هیچکس ندیده بودى. خشیارشا از تو عبور خواهد کرد، چه بخواهى و چه نخواهى. برحسب امر شاه دو .« حقّ است که کسى تو، آب شور و کثیف را، نستاید و قربانى براى تو نکند زنجیر در آب افکندند (این حکایت از افسانه هائى است، که هرودوت از یونانیها شنیده و ضبط کرده، چنانکه در نوشته هاى دیگر او هم از اینگونه افسانه ها زیاد است و هرکدام در جاى خود ذکر شده و نیز بیاید. 
هومبر مدرس مدرسه کن دورسه که نه کتاب هرودوت را بزبان فرانسه ، ترجمه کرده،
 در این مورد چنین گوید: صفاتى، که یونانی ها به خشیارشا نسبت دادهاند، اغراق آمیز است. من یقین دارم، که این نسبت هاى غریب و عجیب از جهت کینه اى است، که یونانی ها باین شاه از قشونکشى او به یونان میورزیدند اگر تاریخ ایران را خود ایرانى ها نوشته بودند، ما میتوانستیم حقیقت را از پس پرده اینگونه اخبار مجعول بدانیم. م.).
 
معماران دیگر مأمور ساختن پل شدند و کارهاى آنها چنین بود: کشتى هاى پنجاه پاروئى و ترىرم را بهم اتصال دادند، از یکطرف 360 کشتى بود بسمت دریاى سیاه و از طرف دیگر 314 کشتی بسمت هلّس پونت(بوغازداردانل). این کشتی ها در مقابل جریان آب مقاومت میکردند. از سفاین لنگرهاى بزرگ و وزین انداخته بودند، تا در مقابل بادهائى، که از دریاى سیاه میوزید، بایستند و نیز با کشتى هائى، که بطرف مغرب و بحر الجزائر بود، چنین کرده بودند، تا در مقابل بادهاى جنوبى و جنوب شرقى مقاومت کنند. در سه جاى این پل معبرى بین کشتی هاى پنجاه پاروئى قرار داده بودند، تا کشتیهاى کوچک بتوانند عبور کرده داخل دریاى سیاه گردند و از آن خارج شوند. وقتی که این کارها انجام شد، طناب ها را با ماشین هاى چوبى، که در خشکى بود، کشیدند و این دفعه طناب هائى، که استعمال کرده بودند برخلاف دفعه اول ساده نبود، بل  طناب هاى کتان را دوبدو و طناب هائى را، که از پوست درخت بیبلوس ساخته بودند، چهار بچهار تاب داده بودند. طنابهاى آخرى ظریف و داراى یک پهنا بود، ولى طناب هاى کتان خیلى ضخیم مىنمود و یک آرش آن یک تالان وزن داشت (یعنى تقریبا 9 من). همینکه پل حاضر شد، چوب هاى بزرگى موافق عرض پل بریده یکى را پهلوى دیگرى روى طناب ها نهادند. بعد روى این چوبها را با تخته، بى اینکه درزى پیدا شود، فرش کردند و، چون این کار هم انجام
شد، بر این تخته ها خاك ریخته پل را صاف و هموار داشتند. بعد، از دو طرف پل نرده هائى کشیدند، تا اسب ها و مالبنه از دیدن دریا نترسند و رم نکنند.
 
جمعه 12 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
00:50   حرکت لشکرها تقدیمى پى ثیوس

   بقول هرودوت(کتاب 7، بند  26 )در این احوال که تدارکات دیده میشد، پیاده نظام از کرى تال  واقع در کاپادوکیه حرکت کرده به سارد رفت، چه امر شده بود، که تمام لشکرها در این محل جمع شده با خشیارشا از آنجا حرکت کنند.

مورخ مزبور گوید:
نمى توانم بگویم، که کدام یک از سرداران مستحقّ جایزه شدند، چه کلیۀ معلوم نیست، سابقه اى در کار بود یا نه. قشون از رود هالیس)قزل ایرماق کنونى. م.( گذشته داخل فریگیه گردید و بعد  بشهر سلن  رسید.  در اینجا یک نفر لیدى پى ثى یوس نام پسر آتیس  که منتظر ورود ،   خشیارشا و قشون او بود، باستقبال شتافت و پذیرائى خوبى از شاه و قشون کرده خواست، پولى  براى مخارج جنگ بدهد. خشیارشا از نزدیکان خود پرسید، که این شخص کى است و چقدر  پول دارد، که چنین پیشنهادى مىکند. آنها گفتند: شاها، این همان کس است، که به پدرت داریوش چنارى از زر و تاکى از همان فلزّ تقدیم کرد و حالا، بقدرى که مى دانیم، پس از تو از  همه متمول تر است این جواب باعث تعجب خشیارشا شد و او رو به پى ثى یوس کرده پرسید،  تمول تو چقدر است؟ لیدى مزبور جواب داد:
شاها، من نه تمول خود را از تو پنهان مى دارم و نه  میگویم، که نمیدانم، چه مقدار آن را صحیحا میدانم، زیرا، همین که شنیدم، که تو براى جنگ  بطرف دریاى یونان میروى، تصمیم کردم مبلغى براى جنگ تقدیم کنم و بنابراین تمول خود را حساب و معلوم کردم، که دو هزار تالان نقره دارم و چهار میلیون در یک طلا، هفت هزار دریک کم)یعنى اگر هفت هزار در یک طلا نیز مى داشت چهار میلیون تمام می شد(. تمام این مبلغ را تقدیم میکنم، چه براى من باز آنقدر زمین و بنده باقى میماند، که براحتى زندگانى کنم.  
خشیارشا را سخن پى تى یوس خوش آمد و در جواب گفت:
میزبان من، از وقتى، که از پارس حرکت کردم، تا این زمان کسى را ندیدم، که مانند تو قشون مرا با طیب خاطر میهمان کرده باشد یا به میل خود نزد من آمده پولى براى جنگ تقدیم کند. تو قشون مرا میهمان کردى و چنین مبلغ گزافى هم به من میدهى. پاداش این رفتار تو را میخواهم چنین مقرّر دارم: اولا به تو سمت میهماندارى اعطا مى کنم و ثانیا هفت هزار در یک طلا از خود میدهم، تا چهار میلیون در یک تو کسر نداشته باشد. هرچه دارى مال خودت و سعى کن، همیشه چنین باشى، که هستى، زیرا در حال و آتیه از این رفتار خود پشیمان نخواهى شد پس از آن خشیارشا بوعده خود وفا کرده عازم شد و از رود مآندر گذشته بیک دو راهى رسید، که یکى بطرف کاریه و دیگرى به سارد میرفت.
 
شاه راه سارد را پیش گرفت و به چنارى برخورد، که از جهت زیبائیش توجه او را جلب کرد. خشیارشا گفت آنرا با تزییناتى از زر بیارانید و از سپاهیان جاویدان مستحفظینى براى آن بگماشت. پس از ورود به سارد رسولانى بشهرهاى یونان باستثناى آتن و لاسدمون فرستاد، تا آب و خاك بخواهند. اینها را با این مقصود فرستاد، که اتمام حجت کرده باشد. پس از آن شاه خواست به برود. این محل در کنار هلّسپونت واقع است، توضیح آنکه این بوغاز بین شهر آبیدوس دماغهاى دارد، که در مقابل آبیدوس واقع و بطرف دریا سراشیب و مادى تس سستس است. از آبیدوس تا این دماغه بحکم خشیارشا دو پل ساخته بودند، یکى را فینیقىها از طناب هائى، که از کتان سفید بافته شده بود و دیگرى را مصرىها از ریسمانهائى، که از کاغذ حصیرى ساخته بودند. از آبیدوس تا ساحل مقابل هفت استاد است(  1150 ذرع).
 
جمعه 12 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
14:22   تدارکات جنگ - حرکت لشکر ایران به طرف داردانل

 هرودوت گوید(کتاب 7، بند 20-26): خشیارشا بر اثر تصمیم خود به تدارکات و تجهیزات جنگى پرداخت، تا چهار سال بعد از تسخیر ثانوى مصر این تدارکات طول کشید (484-481 ق.م) و فقط در سال پنجم خشیارشا تهیه حرکت خود را دید. لشکرى، که خشیارشا حرکت داد، بزرگترین لشکرى بود، که تا آن زمان بحرکت آمده بود و لشکرکشى داریوش به مملکت سکاها در ردیف این قشونکشى حقیر بنظر مىآمد: نبود مردمى، که در این جنگ شرکت نکرد. کجا است رودى باستثناى رودهاى عظیم، که آب آن براى رفع عطش این سپاه کافى بود؟ مردمانى پیاده نظام دادند، مللى سواره نظام. بعضى بحریه تجهیز کردند، برخى کشتیهاى دراز براى ساختن پل ها و حمل و نقل. گروهى مأمور تهیه آذوقه شدند، جمعى مشغول تسطیح و تعمیر راه ها. چون در دفعه اولى، در حوالى کوه آتس بحرّیه ایران دوچار طوفان گردیده بود، حالا در مدت سه سال بحفر کانالى پرداختند. این کار بعهده بوبارس پسر مگاباس و ارتاخه پسر آرته بود.

آتس کوه بزرگیست، که دامنه آن بدریا میرسد و برزخى تشکیل میکند، که شبیه شبه جزیره
است. عرض این برزخ دوازده استاد است(تقریبا دو هزار و دویست ذرع). در این برزخ شهرهائى است، که به اراده شاه پارس، پس از حفر کانال، مبدل به جزایرى شدند(اگرچه هرودوت عرض و عمق ترعه را معین نمیکند، ولى، چنانکه اندازه گرفته اند، عرض 90 و عمق از 2 تا هشت پا بوده . کندن این کانال بعهده مردمان مختلف موکول شد و هر مردم قسمتى را از آن کندند. کارگرها بسه قسمت تقسیم شدند . قسمت اول، که از همه پائین تر بود، خاک را بدومى میداد و او بسومى و این آخرى خاك را بیرون میریخت. چون پهناى کانال را از بالا بپائین بیک اندازه معین کرده بودند و دیواره کانال بخطّ راست پائین میآمد، خاك بالاى دیواره ها شروع بریزش کرد، ولى فینیقیها در قسمت خود چارهاى قبلا پیشبینى کرده عرض کانال را در بالا دو مقابل عرض آن در پائین گرفته بودند. بعدها در چمنى، که مجاور این محل است، فینیقی ها بازارى براى مال التجاره خود تأسیس کردند.
و خواست عرض این کانال بقدرى باشد، که تا دو کشتى ترى رم بتوانند پهلو به پهلو حرکت کنند. مردمانى را که به کندن کانال گماشته بودند، بعد مأمور کردند، پلى بر رود ستریمون(ستروماى کنونى. م.) در تراکیه بسازند. در همین احوال خشیارشا امر کرد، مصریها و فینیقیها انبارهائى براى آذوقه ترتیب داده، جاهائى براى این انبارها انتخاب کنند، که با حوائج قشونى موافقت داشته باشد و در جنگ یونان افراد لشکر و مال هاى بنه دوچار قحطى نشوند: از مردمان آسیا عده اى مأمور بودند، گندم را در کشتى هاى حمل و نقل بدماغه سفید در تراکیه ببرند و دیگران به تیرودیز
در اراضى پرنتى ها، بعضى به دوریسک  و برخى به ایون در کنار رود ستریمون و بالاخره جمعى به مقدونیه.
 
پنج‌شنبه 11 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
14:09   خواب هاى خشایارشا
 
 
هرودوت گوید: پس از آن مجلس خاتمه یافت و، چون شب در رسید، بر اثر نطق اردوان خشیارشا نگران گشت و پس از تأمل به این عقیده شد، که قشون کشى بیونان لزومى ندارد. بعد او اى » : بخواب رفت و، چنانکه پارسی ها گویند، در خواب دید، مردى شکیل و قوى باو چنین میگوید پارسى، آیا پس از آنکه بمردم گفتى قشون تهیه کنند، از تصمیم خود برمیگردى و نمیخواهى بیونان بروى. این تصمیم تو عاقلانه نیست و من نمیتوانم آن را تصویب کنم. بتصمیم خود، که در  روز نمودى، بایست.
وقتى که روز در رسید، خشیارشا خواب دوشین را فراموش کرد و پارسی ها را خواسته گفت: ببخشید از اینکه من تصمیم خود را زود تغییر میدهم، من جوانم و هنوز بحد کمال نرسیده ام واشخاصی که مرا بجنگ تحریک میکنند، مرا راحت نمی گذارند.
عقیده اردوان را دانستم و بواسطه جوانى نسبت بشخصى، که از من مسن تر است، پرخاش کردم، ولى حالا ملتفت خبط خود شده ام، با او هم عقیده ام و تصمیم خود را تغییر دادم. جنگى با یونان نخواهیم داشت، می توانید راحت باشید. پارسی ها با شعف بیان شاه را شنیده تعظیم کردند. شب باز همان شخص در خواب به خشیارشا گفت: پسر داریوش، تو بحرف هاى من اعتنا نکرده تصمیم خود را تغییر دادى، بس لازم است بدانى، که اگر تو فورا بجنگ با یونان مبادرت نکنى، چنانکه زود بالا رفتى و قوى شدى، زود هم پائین آئى خشیارشا از خواب سراسیمه جست، کس فرستاده اردوان را طلبید و باو چنین گفت: "اردوان عقیده تو صحیح بود و من بى جهت به تو سخت گفتم. پس از آنکه تأمل کردم، تصمیم خود را تغییر دادم، ولى شخصى در خواب مرا راحت نمیگذارد و تصمیم آخرى مرا تصویب نمی کند. در دفعه دوم با تهدید از نزد من رفت. اگر این روحى است، که از طرف خدا اراده او را بمن الهام میکند، باید همان روح نزد تو هم ظاهر شود. گمان میکنم، که این در صورتى، خواهد بود، که تو اردوان راضى نمیشد، اینکار کند، .« جامه مرا بپوشى، بر تخت من نشینى و بعد در بستر من بخوابى چه صحیح نمیدانست بر تخت شاهى نشیند، ولى بعد به اصرار خشیارشا پذیرفت، که چنین کند و گفت:" شاها، بعقیده من به یک اندازه مهم است، که شخص عاقل باشد یا برأى عاقلانه دیگرى اهمیت بدهد. در تو هر دو هست، ولى ارتباط تو با اشخاص بد تو را گمراه میکند. دریا، با وجود اینکه از هر چیز نفعش بیشتر است، از جهت بادهاى تند نمیتواند تمام خواص طبیعى خود را بروز دهد، من از سخنان خشن تو ملول نشدم، افسردگى من از آن بود، که دو عقیده در مجلس آن روز اظهار شد، یکى حاکى از غرور و عدم رضایت از حال حاضر و خواستن چیزهاى زیادترى، دیگرى از اعتدال، و تو عقیده اى را، که براى تو و پارسی ها بد بود، پسندیدى. حالا تو گوئى، که از تصمیم خود برگشته اى، ولى روحى تو را از مرخص کردن قشون منع میکند.
تجربه من بیشتر است و میگویم، که این خواب ها کار خداوند نیست. عادتا ما در خواب چیزهائى مى بینیم، که در روز به آن اشتغال داریم و، چون در این چند روز همواره بمسئله جنگ مشغول بودیم، از این جهت است، که تو چنین خواب هائى دیده اى. اگر چنین نباشد و این خواب ها الهامى از طرف خدا باشد، بس باید آن بشود، که تو گفتى، یعنى روح بمن ظاهر شده و همان بیان را بکند و، اگر روح بخواهد چنین کند، لزومى ندارد، که من رخت تو پوشم و در بستر تو خوابم، چه روحى، که از طرف خدا می آید، جاهل نیست، که مرا از تو تمییز ندهد، یا فقط از این جهت، که من رخت تو را پوشیده ام، پندارد، که من توام. ممکن است، که روح بمن اعتنائى نکند و مرا لایق این افتخار نداند، خواه در لباس تو باشم یا نباشم. بهرحال چون میل نو بر این است، که من لباس تو پوشم و در بستر تو خوابم اطاعت کرده چنین کنم.
پس از آن اردوان جامه خشیارشا را پوشیده در بستر او خوابید، در حالی که یقین داشت بزودى واهى بودن عقیده خشیارشا راجع بالهام از طرف خدا ثابت خواهد شد.
همین که بخواب رفت، دید شخصى به او میگوید: تو رأى خشیارشا را میزنى تا به یونان نرود. باشد، تا در حال و آتیه از جزاى این عمل، که میخواهى تقدیر را تغییر دهى، محفوظ نمانى به خشیارشا نیز گفته شده، که اگر تصمیم خود را تغییر ندهد، بى مجازات نخواهد ماند. شخص مذکور این بگفت و خواست چشمان اردوان را با آهن سرخ شده بیرون آورد. اردوان سراسیمه از خواب جست و پهلوى خشیارشا نشسته خوابى را، که دیده بود، بیان کرد. بعد چنین گفت: شاها، چون من کرارا دیده ام، که در مواردى طرف قوى فناى خود را از دست ضعیف می یابد، خواستم تو را از حرص به داشتن چیزهاى بیشترى باز دارم، چه من سفر جنگى کوروش را بمملکت ماساژت ها و لشکرکشى کبوجیه را به حبشه بخاطر دارم و خودم در قشون کشى داریوش حاضر بودم.
بواسطه این تجربه ها تصور میکردم، که اگر در خانه بمانى و راحت باشى، از تمام مردم خوشبخت تر خواهى بود، ولى حالا، چون اراده خداوند بر این قرار گرفته، که یونانی ها مضمحل شوند، به مردم بگو، که تصمیم خود را تغییر داده بودى، ولى اراده خدا تو را باین کار میدارد. پس از آن سعى کن، که نواقصى براى این سفر جنگى نداشته باشى. همین که روز در رسید، خشیارشا اعضاى مجلس را دعوت و مطلب را براى آنها بیان کرد و اردوان، که تا آن وقت بر ضد جنگ بود، آنرا لازم دانست (کتاب 7، بند 12- 19 )
این است مضمون نوشته هاى هرودوت و، اگر از شاخ و برگ هاى داستانى آن صرف نظر کنیم، میرساند، که در دربار ایران راجع بجنگ با یونان دو عقیده بوده و عقیده اردوان بیشتر طرفدار داشته. خود خشیارشا هم باطنا نمیخواسته به یونان قشونکشى کند، ولى مردونیه بملاحظه نام ایران، یا براى اینکه در آتیه والى تمام یونانستان گردد، مصرا طرفدار جنگ بوده. خشیارشا فقط از این جهت، که تازه بتخت نشسته بود و نمیخواسته بگویند، در زمان او چیزى بر متصرّفات ایران نیفزوده، نیز بلزوم جنگ عقیده یافته و بعد در خلوت اردوان را هم با خود همراه کرده و بالنتیجه طرفداران جنگ غلبه یافته اند.
قضیه خواب را داخل کرده اند، تا سوء اثرى، که ممکن بوده از تغییر تصمیم خشیارشا حاصل شود، رفع گردد و نیز پارسی ها این جنگ را موافق اراده آسمانى بدانند.
بعد مورخ مذکور گوید: خشیارشا پس از تصمیم بر جنگ در خواب دید، که تاجى از برگ هاى زیتون بر سر دارد و شاخه هاى آن تمام عالم را فرو گرفته. بعد این تاج ناپدید شد. مغ ها این خواب را چنین تعبیر کردند، که خشیارشا بر تمام مردمان زمین حکومت خواهد کرد.
 
پنج‌شنبه 11 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:28   پایتخت ها

پاىتختهاى ایران در دوره هخامنشى، چنانکه از نوشتههاى مورخین قدیم استنباط میشود، در سه
که «2» نامیدهاند (هرچند کلىتارك «1» شهر بود: 1- تخت جمشید، که یونانیها آنرا پرسپولیس
رومانهاى تاریخى براى اسکندر نوشته، بمناسبت اینکه پادشاه مقدونیه این شهر را خراب کرد آنرا
نامیده و دیودور، ژوستن، پلوتارك و کنتکورث از او « خرابکننده شهر » یعنى «3» پرسپولیس
یعنى شهر پارس بوده- «4» متابعت کردهاند، ولى اسم صحیح شهر مزبور بیونانى همان پرسپولیس
راولینسن و اپر عقیده داشتند، که نام تختجمشید بپارسى قدیم پارس، بوده، ولى نلدکه این
عقیده را رد کرده (همانجا، صفحه 213 ) و محققا معلوم نیست، که نام آنچه بوده. پائینتر بیاید،
که بعض شاهان هخامنشى، مانند اردشیر اول، بیشتر در بابل اقامت داشتند و بنابراین بابل را
چهارمین پاىتخت هخامنشىها بشمار آوردهاند، اما داریوش اول بیشتر در پارس اقامت میگزید و
تختجمشید در واقع امر پاىتخت او است. در اینجا در زمان او و مخصوصا در زمان خشیارشا
معماریها و حجاریهائى شده، که از حیث عظمت نظیر ندارند و معلوم است، که مباشرت بنّائیها در
زمان داریوش هم با خشیارشا پسر او بود. چون در فصلى، که راجع به آثار هخامنشى است (در
باب دوم از کتاب دوم)، مشروحا از آثار تختجمشید و کیفیات آن صحبت خواهیم داشت،
اطناب را در اینجا زاید دانسته فقط این نکته را تذکر میدهیم:

در اینجا اسمى از پاسارگاد برده نشده، زیرا این شهر در زمان کوروش پایتخت بود و بعدها
پایتخت قدیم یا، چنانکه از نوشتههاى پلوتارك دیده میشود و در جاى خود بیاید، محل اجراى
مراسم تاجگذارى و آداب ملى و مذهبى محسوب میشد.

پنج‌شنبه 11 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:17   وسعت ممالک ایران در زمان داریوش

در خاتمه این فصل، که راجع بسلطنت داریوش اول است، مقتضى است بطور اجمال حدود
ممالک ایران را بنمائیم. میگوئیم بطور اجمال، زیرا باین مطلب در جاى خود (فصل اول از باب
دوم کتاب دوم) مشروحا رجوع خواهیم کرد.
حدود ممالک ایران در این زمان چنین بود: در شمال از مغرب به مشرق- رود دانوب، کوههاى
قفقاز، دریاى کسپین یا دریاى گرگان (بحر خزر کنونى)، رود سیحون. در مغرب- بقول هرودوت
صفحات غربى شبه جزیره بالکان تا نقطهاى در ساحل دریاى آدریاتیک، جزایر بحر الجزائر،
اوهس پرید (یابنغازى کنونى در برقه) و صحراى لیبیا. در مشرق- وادى سند و، موافق نوشتههاى
هرودوت، که ذکرش بالاتر (صفحه 630 ) گذشت، پنجاب هند. در جنوب- دریاى عمان با خلیج
پارس و حبشه مجاور مصر. بنابراین تحدید، که مبنى بر نوشتههاى هرودوت و کتیبههاى داریوش
این ممالک جزو یا تابع ایران ،«1» در بیستون و تختجمشید و بالخصوص نقش رستم است
بودهاند:
اول- از دجله بطرف مشرق: 1- ماد بالاخص، که شامل این ایالات یا ولایات کنونى ایران بود:
آذربایجان، همدان، گرّوس، قسمتى از کردستان، کرمانشاهان، نهاوند، عراق، ولایات ثلاثه، رى،
اصفهان، یزد. 2- پارس با کرمان. 3- عیلام قدیم و صفحات کوسسىها (خوزستان و صفحات
لرنشین از لر بزرگ و کوچک). 4- ولایت کادوسیان یا گیلان. 5- صفحه آماردها و تپورىها
(تنکابن و مازندران). 6- وهرکان یا گرگان. 7- پارت یا خراسان.
-8 هرایو یا هرات. 9- مرگو یا مرو. 10 - زرنک یا سیستان. 11 - هرخوواتیش یا رخّج قرون بعد
(افغانستان جنوبى و قندهار). 12 - ثتگوش (برخى با افغانستان مرکزى تطبیق میکنند، محققا
معلوم نیست). 13 - گندار (افغانستان غربى). 14 - سند. 15 - باختر.

دوم- از جیحون یا وخش بطرف شمال: 1- خوارزم (خیوه). 2- سغد (بخارا و سمرقند). 3- سک
هومهورك یعنى (صفحهاى، که برگ هومه دارد). 4- سک تیگرخئود (سکهاى تیز خود) این
دو مردم گویا در ماوراء رود سیحون بطرف مشرق سکنى داشتند.
ها (بین «2» و ساسپیر «1» سوم- از رود ارس بطرف شمال موافق نوشتههاى هرودوت: 1- ماتیانیان
- صفحات مجاور دریاى سیاه و ماد سکنى داشتند، مردم اولى نزدیکتر به ماد و دومى دورتر). 2
ها (کلخید یا لازستان قرون بعد در کنار شرقى «4» ها (بومیهاى گرجستان). 3- کلخ «3» مسخ
ها (بومیهاى مملکت اورارتو یا آرارات). 5- تىبارنیان (در کنار «5» دریاى سیاه). 4- آلارودى
.«6» رود ترمودون
هرودوت این مردمان را جزو ایالت مالى 18 و 19 داریوش بشمار آورده).
چهارم- از ماد بالاخص و دجله بطرف مغرب: 1- ارمنستان. 2- آسور بالاخص (موصل، سلیمانیه،
کرکوك و غیره). 3- بابل و کلده. 4- آسیاى صغرى، که شامل این قسمتهاى تاریخى بود:
کاپادوکیه، فریگیه علیا، فریگیه سفلى، تروآد، لیدیه، یونیه، کاریه، لیکیه، پامفیلیه، کیلیکیه،
بنقشه آسیاى صغرى ) «7» مىسیه، لىکا- اونیه، پافلاگونیه، تراکیه آسیائى یا بىتىنیه، خالىبیه
رجوع شود). 5- جزایر دریاى اژه یا بحر الجزائر مانند: سامس، خیوس، ردس لسبس، ایمبروس،
و غیره. 6- سوریه، اعراب مجاور آن تا کلده و اعراب بادیهنشین شمال عربستان «8» آنتاندر
(هرودوت گوید، که اعراب متحدین ایران بودند و همه ساله مقدار زیادى کندر بدربار
- میفرستادند). 7- فینیقیه. 8- فلسطین. 9- جزیره قبرس. 10 - مصر علیا و سفلى. 11 - لیبیا. 12

سیرن مستعمره یونانى در افریقا با شهرى، که سیرىناایک نام داشت. 13 - برقه یابنغازى

کنونى. 14 - حبشه مجاور مصر

پنجم- در اروپا تراکیه تا دانوب و مقدونیه. لازم است تذکر دهیم، که داریوش در کتیبه نقش
رستم کرخا یا قرطاجنه را هم جزو ممالک ایران بشمار آورده، ولى، چنانکه از نوشتههاى ژوستن
دیده میشود، این مملکت تمکین از احکام او داشته، نه اینکه ایالت یا مملکت خراجگذارى بوده
در این زمان سفراى » :( باشد. مورخ مذکور در ضمن وقایع قرطاجنه گوید (کتاب 19 ، بند 1
داریوش شاه پارس وارد شدند، تا قربانى انسان و خوردن گوشت سگ را قدغن کنند. شاه علاوه
بر آن امر مىکرد، که اهالى قرطاجنه مردههاى خودشان را، بجاى اینکه بسوزانند، دفن کنند و
کمک قرطاجنه را در جنگى، که با یونان در پیش داشت مىطلبید. چون اهالى این مملکت
همواره با همسایگان خودشان در جنگ بودند، ( 24 )- مهر داریوش اول، موزه بریطانیائى (نقاشى
والّه)
از فرستادن کمکى امتناع کردند، ولى براى اینکه بمطالب دیگر جواب رد نداده باشند، سایر
این است فهرست صفحات ایران و ممالک تابعه آن در زمان داریوش و، چون .« احکام را پذیرفتند
باین موضوع و تشکیلات و مالیاتها و غیره مشروحا رجوع خواهیم کرد، عجالۀ باین اجمال اکتفا
مىکنیم. همینقدر گوئیم، که بعض این ممالک از خود پادشاهانى داشتند یا بواسطه امیران یا
کاهنان بلندمرتبه اداره میشدند و معلوم است، که این پادشاهان و امرا یا کاهنان با تصویب دربار
ایران باین مقام میرسیدند و دستنشانده بشمار میرفتند. ممالکى، که چنین پادشاهان یا مدیرانى
- داشتند، عبارت بودند از: 1- کیلیکیه (تا قرن چهارم ق. م)، کاریه، بىتىنیه، لیکیه، پافلاگونیه. 2
مستعمرات یونانى در آسیاى صغیر و تراکیه، که بوسیله حکّام یونانى اداره میشدند و آنها را
یونانىها جبابره مىنامیدند

 


ادامه مطلب
پنج‌شنبه 11 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:06   خصال داریوش

داریوش بزرگ شاهى بود عاقل و داراى اراده قوى و حزم. هرچند در بعض موارد شدت عمل
نشان میداد، ولى غالبا رفتارش با مردم و ملل مغلوبه ملایم و معتدل بود. در انتخاب اشخاص براى
کارها نظرى صائب داشت و بخطا نمیرفت.
اگر پس از کبوجیه او بتخت ننشسته بود، شاید دوره هخامنشى هم مانند دوره مادى زود سپرى
شده بود. این شاه دولت بزرگ ایران را در واقع امر از نو تأسیس کرد و بآن تشکیلاتى داد، که در
آن زمان و در آن محیط بهتر از آن عملى نبود، چنانکه اسکندر و سلوکیها و ساسانیان و حتى، بعد
از قرونى اعراب، با تغییرات جزئى، که راجع باساس نبود، همان، گرده را تعقیب کردند. این
تشکیلات دولت وسیع هخامنشى را با وجود بىلیاقتى اکثر شاهان این سلسله بعد از داریوش، تقریبا
دویست سال بپاداشت و بالاخره، وقتى هم که انحطاط آن بحد نهایت رسید، فقط شخصى مانند
اسکندر توانست آن را از پاى درآورد. در زمان داریوش دولت ایران باعلى درجه وسعت خود
رسید و پس از او دوره شاهان ضعیف النفس هخامنشى شروع شد.
بمعنى حقیقى « شاه بزرگ » محققین داریوش را یکى از بزرگترین شاهان ایران دانسته و اکثرا او را
این عنوان خواندهاند. نلدکه، که خودش گوید از جهت حب یونان درباره ایرانیان چندان مساعد
نیست (مقدمه تتبعات تاریخى در باب ایران قدیم).

راجع به این شاه چنین نوشته:داریوش مهمترین پادشاه هخامنشى و بیشک در میان

شاهان ملى ایران نمایانتر از همه آنها است. بقدریکه اطلاع داریم، فقط خسرو اول ساسانى را از
قرن ششم (مقصود انوشیروان است) و عباس کبیر صفوى را از قرن هفدهم میلادى میتوان با او
مقایسه کرد. مآل بینى او از قوت ارادهاش کم نمیامد. او طبیعتا پادشاهى بود مطلق العنان،
بىملاحظه و حتى سخت، ولى رویهمرفته برحم و مروت تمایل داشت. باید مخصوصا درنظر
با وجود اینکه مانند سایر یونانیها با پارسیها خصومت میورزید و حتى در ،«1» گرفت، که اشیل
احترامى بزرگ «2» « پارسیها » جدال ماراتن با سربازان داریوش جنگید، در تصنیف خود موسوم به
نسبت به داریوش ابراز داشته. بنابراین میتوان گفت، که احترام او بر اثر قضاوتى بوده، که آتنىهاى
با معرفت درباره این شاه میکردند، و حال آنکه او باعث بدبختیهاى بزرگ براى آنان گردید.
چنین قضاوت بسیار مهم است و آنرا اطلاعاتى، که در باب کارها و اقدامات داریوش بما رسیده،
تأیید میکند و نیز چنین بنظر مىآید، که او نظرى صائب در انتخاب اشخاص داشته و در موقع مهم
میدانسته، که کار را بکى رجوع کند (همانجا، صفحه 65 ). یکى از مؤلفین جدید روبرت- ویلیام
و پادشاهان بزرگ آسور، مثل «4» او را با فراعنه نامى مصر، مانند توتمس سوم «3» راجرس
سارگن دوم و اسور حیدین و با پادشاهان بابل مانند بخت النصر اول مقایسه کرده باین نتیجه
رسیده، که داریوش اول از آن ازمنه تا زمان ما بزرگترین شاه مشرق است و حتى بر کوروش
بزرگ هم برترى دارد. بعضى دو ایراد به داریوش دارند: یکى سفر جنگى او به سکائیه است، که
میگویند عدم بهرهمندىاش از ابهتش کاست و دیگر اینکه یونانیها را نمیشناخته و اهمیت باین
مردم نمیداده.
سفر جنگى او به سکائیه اروپائى براى تنبیه سکاها بود، زیرا، چنانکه در مدخل و در تاریخ ماد
گفته شد، آنها به ماد و بنادر دریاى سیاه حمله میکردند و حفظ امنیت ممالک تابعه را داریوش از
وظائف خود میدانست. عقیده مسپرو هم در همین زمینه است.

اما اینکه چرا این مملکت پهناور را تسخیر نکرد، چنین انتظارى را هم نمىبایست داشت: در حیطه
اقتدار هیچ دولتى نبود این دشتها و چولهاى کم سکنه و لمیزرع بىحد و حصر را تسخیر کند.
حتى اسکندر از آنطرف دانوب صرف نظر کرد و، وقتى که در آسیا از رود سیحون گذشت و بعد
از زد و خورد و تعقیب سکاها بمسافتى، چون دید که باید در بیابانهاى بىپایان آسیاى وسطى با
این نوع مردمان طرف شود، از آن طرف رود سیحون صرفنظر کرده زود باینطرف رود مزبور
برگشت و راه باختر و هند را پیش گرفت. روم و بیزانس هم، چنانکه معلوم است، از طرف شدن با
سکاها احتراز داشتند. اما عدم شناسائى باحوال یونانیها و جنگ را با آنها کارى سهل شمردن
ایرادى است وارد، ولى معلوم نیست، که اگر زنده مىماند، جبران این خطاى خود را نمیکرد. کلیۀ
این نکته در تاریخ محرز است، که، چون ملتى بخط جهانگیرى افتاد، تا پیشانیش بدیوارى محکم
نخورده، از آن خط برنمیگردد. تاریخ براى ملتى به استثناء قائل نشده و پارسیهاى قدیم هم از این
قاعده مستثنى نبودند. اما جنگ را با یونان آتنىها باعث شدند، زیرا شورش مستعمرات یونانى در
آسیاى صغیر به پشتیبانى آنها بود و آنها سارد را با معبد مقدس آن آتش زدند. این نکته هم البته در
جاى خود روشن و مسلّم است: تصادم ایران با یونان امرى نبود، که بتوان از آن احتراز کرد:
پارسىها با داشتن مستعمرات یونانى، جزایر بحر الجزائر، تراکیه و مقدونیه با عالم یونانى مواجه
شده بودند. طرفى میخواست تمام یونانستان را یک کاسه کند، تا از تحریکات یونانىها در آسیاى
صغیر و قبرس و مصر ایمن باشد. طرف دیگر، که ملتى جوان، فعال، هوشیار و در همان حال
مردمى فقیر بود، میخواست از ثروت آسیا طرفى ببندد. بنابراین طبیعى است، که این دو طرف دیر
یا زود میبایست باهم درافتند و چنین هم شد، پیشآمد دیگرى متصور نبود. بنابراین خشیارشا،

چنانکه پائينتر بيايد، حقيقتى را بيان کرد، وقتى که گفت:ان باید مطیع ما گردد، یا ما مطیع

یونان شویم. در اینمسئله حد وسط نیست.

پنج‌شنبه 11 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...2122232425...33صفحه بعد


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید