در پیشاپیش لشکر مالهاى بنه، لوازم قشونى را مىبردند و در دنبال آنها لشکرى، که از همه گونه ملل ترکیب یافته و باهم مخلوط بودند حرکت می کردند. وقتى، که بیش از نصف قشون گذشت، فاصله اى پیدا شد و دبدبه شاهى نمودار گردید. در جلو شاه سواره نظامى ممتاز، که از تمام پارس جمع آورى شده بود و از عقب آن هزار نفر سپاهى مسلح به نیزه، که نیز از پارسی ها انتخاب شده بودند و نیزههاى خود را پائین داشتند، مى آمدند. بعد ده اسب مقدس نیسایه با یراقهاى ممتاز(اسب نزد پارسی ها مقدس نبود. آن را مانند مخلوقات خوب آفریده هرمز میدانستند، اینجا هم هرودوت اشتباه کرده. م.). اینها را اسب نیسایه گویند از این جهت، که در ماد جلگه اى هست معروف به نیسایه و در اینجا اسب هاى ممتاز تربیت میکنند. پس از اسب ها گردونه مقدس زوس، که آنرا بهشت اسب سفید بسته بودند، حرکت میکرد.
زمام این اسب ها را شخصى بدست گرفته از عقب آنها راه مىپیمود، چه کسى نمیتواند در عرابه بنشیند. بعد از عرابه زوس عرابه خود خشیارشا، که به اسب هاى نیسایه بسته بودند، میآمد. پهلوى او شخصى، که جلو اسب ها را داشت، پیاده میرفت. این عرابه ران پارسى پسر اتانس بود و پاتى رامفس نام داشت.
چنین بود حرکت خشیارشا از سارد و او موافق میل خود بگردونه یا هارماماکس مى نشست. عقب او هزار نفر نیزهدار رشید با نیزه هائى، که بلند داشتند، می آمدند، بعد از آنها هزار نفر سوار پارسى و از عقب این هزار نفر، ده هزار نفر پیاده نظام زبده راه مى پیمودند. هزار نفر از این عده نیزه هائى داشتند، که انتهاى آن، یعنى قسمتى که بزمین فرو میرود، داراى گوئى از زر و شبیه انار بود. این عده، از پس و پیش، نه هزار نفر دیگر را احاطه کرده بود و این نه هزار نفر نیزههائى داشتند، که بگوهاى سیمین منتهى میشد. آن قسمت سپاه، که بلافاصله از عقب شاه مىآمد، نیزه هائى داشت، که هریک به سیبى از طلا منتهى میگشت. از عقب ده هزار نفر مذکور سواره نظامى، بعده ده هزار نفر، حرکت میکرد. در عقب این عده فاصله اى بود قریب به دو استاد 368 متر) و بعد از آن لشکرى، که مرکب از مردمان مختلف بود، بىنظم میآمد.






.jpg)
