هرودوت گوید: پس از آن مجلس خاتمه یافت و، چون شب در رسید، بر اثر نطق اردوان خشیارشا نگران گشت و پس از تأمل به این عقیده شد، که قشون کشى بیونان لزومى ندارد. بعد او اى » : بخواب رفت و، چنانکه پارسی ها گویند، در خواب دید، مردى شکیل و قوى باو چنین میگوید پارسى، آیا پس از آنکه بمردم گفتى قشون تهیه کنند، از تصمیم خود برمیگردى و نمیخواهى بیونان بروى. این تصمیم تو عاقلانه نیست و من نمیتوانم آن را تصویب کنم. بتصمیم خود، که در روز نمودى، بایست.
وقتى که روز در رسید، خشیارشا خواب دوشین را فراموش کرد و پارسی ها را خواسته گفت: ببخشید از اینکه من تصمیم خود را زود تغییر میدهم، من جوانم و هنوز بحد کمال نرسیده ام واشخاصی که مرا بجنگ تحریک میکنند، مرا راحت نمی گذارند.
عقیده اردوان را دانستم و بواسطه جوانى نسبت بشخصى، که از من مسن تر است، پرخاش کردم، ولى حالا ملتفت خبط خود شده ام، با او هم عقیده ام و تصمیم خود را تغییر دادم. جنگى با یونان نخواهیم داشت، می توانید راحت باشید. پارسی ها با شعف بیان شاه را شنیده تعظیم کردند. شب باز همان شخص در خواب به خشیارشا گفت: پسر داریوش، تو بحرف هاى من اعتنا نکرده تصمیم خود را تغییر دادى، بس لازم است بدانى، که اگر تو فورا بجنگ با یونان مبادرت نکنى، چنانکه زود بالا رفتى و قوى شدى، زود هم پائین آئى خشیارشا از خواب سراسیمه جست، کس فرستاده اردوان را طلبید و باو چنین گفت: "اردوان عقیده تو صحیح بود و من بى جهت به تو سخت گفتم. پس از آنکه تأمل کردم، تصمیم خود را تغییر دادم، ولى شخصى در خواب مرا راحت نمیگذارد و تصمیم آخرى مرا تصویب نمی کند. در دفعه دوم با تهدید از نزد من رفت. اگر این روحى است، که از طرف خدا اراده او را بمن الهام میکند، باید همان روح نزد تو هم ظاهر شود. گمان میکنم، که این در صورتى، خواهد بود، که تو اردوان راضى نمیشد، اینکار کند، .« جامه مرا بپوشى، بر تخت من نشینى و بعد در بستر من بخوابى چه صحیح نمیدانست بر تخت شاهى نشیند، ولى بعد به اصرار خشیارشا پذیرفت، که چنین کند و گفت:" شاها، بعقیده من به یک اندازه مهم است، که شخص عاقل باشد یا برأى عاقلانه دیگرى اهمیت بدهد. در تو هر دو هست، ولى ارتباط تو با اشخاص بد تو را گمراه میکند. دریا، با وجود اینکه از هر چیز نفعش بیشتر است، از جهت بادهاى تند نمیتواند تمام خواص طبیعى خود را بروز دهد، من از سخنان خشن تو ملول نشدم، افسردگى من از آن بود، که دو عقیده در مجلس آن روز اظهار شد، یکى حاکى از غرور و عدم رضایت از حال حاضر و خواستن چیزهاى زیادترى، دیگرى از اعتدال، و تو عقیده اى را، که براى تو و پارسی ها بد بود، پسندیدى. حالا تو گوئى، که از تصمیم خود برگشته اى، ولى روحى تو را از مرخص کردن قشون منع میکند.
تجربه من بیشتر است و میگویم، که این خواب ها کار خداوند نیست. عادتا ما در خواب چیزهائى مى بینیم، که در روز به آن اشتغال داریم و، چون در این چند روز همواره بمسئله جنگ مشغول بودیم، از این جهت است، که تو چنین خواب هائى دیده اى. اگر چنین نباشد و این خواب ها الهامى از طرف خدا باشد، بس باید آن بشود، که تو گفتى، یعنى روح بمن ظاهر شده و همان بیان را بکند و، اگر روح بخواهد چنین کند، لزومى ندارد، که من رخت تو پوشم و در بستر تو خوابم، چه روحى، که از طرف خدا می آید، جاهل نیست، که مرا از تو تمییز ندهد، یا فقط از این جهت، که من رخت تو را پوشیده ام، پندارد، که من توام. ممکن است، که روح بمن اعتنائى نکند و مرا لایق این افتخار نداند، خواه در لباس تو باشم یا نباشم. بهرحال چون میل نو بر این است، که من لباس تو پوشم و در بستر تو خوابم اطاعت کرده چنین کنم.
پس از آن اردوان جامه خشیارشا را پوشیده در بستر او خوابید، در حالی که یقین داشت بزودى واهى بودن عقیده خشیارشا راجع بالهام از طرف خدا ثابت خواهد شد.
همین که بخواب رفت، دید شخصى به او میگوید: تو رأى خشیارشا را میزنى تا به یونان نرود. باشد، تا در حال و آتیه از جزاى این عمل، که میخواهى تقدیر را تغییر دهى، محفوظ نمانى به خشیارشا نیز گفته شده، که اگر تصمیم خود را تغییر ندهد، بى مجازات نخواهد ماند. شخص مذکور این بگفت و خواست چشمان اردوان را با آهن سرخ شده بیرون آورد. اردوان سراسیمه از خواب جست و پهلوى خشیارشا نشسته خوابى را، که دیده بود، بیان کرد. بعد چنین گفت: شاها، چون من کرارا دیده ام، که در مواردى طرف قوى فناى خود را از دست ضعیف می یابد، خواستم تو را از حرص به داشتن چیزهاى بیشترى باز دارم، چه من سفر جنگى کوروش را بمملکت ماساژت ها و لشکرکشى کبوجیه را به حبشه بخاطر دارم و خودم در قشون کشى داریوش حاضر بودم.
بواسطه این تجربه ها تصور میکردم، که اگر در خانه بمانى و راحت باشى، از تمام مردم خوشبخت تر خواهى بود، ولى حالا، چون اراده خداوند بر این قرار گرفته، که یونانی ها مضمحل شوند، به مردم بگو، که تصمیم خود را تغییر داده بودى، ولى اراده خدا تو را باین کار میدارد. پس از آن سعى کن، که نواقصى براى این سفر جنگى نداشته باشى. همین که روز در رسید، خشیارشا اعضاى مجلس را دعوت و مطلب را براى آنها بیان کرد و اردوان، که تا آن وقت بر ضد جنگ بود، آنرا لازم دانست (کتاب 7، بند 12- 19 )
این است مضمون نوشته هاى هرودوت و، اگر از شاخ و برگ هاى داستانى آن صرف نظر کنیم، میرساند، که در دربار ایران راجع بجنگ با یونان دو عقیده بوده و عقیده اردوان بیشتر طرفدار داشته. خود خشیارشا هم باطنا نمیخواسته به یونان قشونکشى کند، ولى مردونیه بملاحظه نام ایران، یا براى اینکه در آتیه والى تمام یونانستان گردد، مصرا طرفدار جنگ بوده. خشیارشا فقط از این جهت، که تازه بتخت نشسته بود و نمیخواسته بگویند، در زمان او چیزى بر متصرّفات ایران نیفزوده، نیز بلزوم جنگ عقیده یافته و بعد در خلوت اردوان را هم با خود همراه کرده و بالنتیجه طرفداران جنگ غلبه یافته اند.
قضیه خواب را داخل کرده اند، تا سوء اثرى، که ممکن بوده از تغییر تصمیم خشیارشا حاصل شود، رفع گردد و نیز پارسی ها این جنگ را موافق اراده آسمانى بدانند.
بعد مورخ مذکور گوید: خشیارشا پس از تصمیم بر جنگ در خواب دید، که تاجى از برگ هاى زیتون بر سر دارد و شاخه هاى آن تمام عالم را فرو گرفته. بعد این تاج ناپدید شد. مغ ها این خواب را چنین تعبیر کردند، که خشیارشا بر تمام مردمان زمین حکومت خواهد کرد.






.jpg)
