.jpg)
در خاتمه این فصل، که راجع بسلطنت داریوش اول است، مقتضى است بطور اجمال حدود
ممالک ایران را بنمائیم. میگوئیم بطور اجمال، زیرا باین مطلب در جاى خود (فصل اول از باب
دوم کتاب دوم) مشروحا رجوع خواهیم کرد.
حدود ممالک ایران در این زمان چنین بود: در شمال از مغرب به مشرق- رود دانوب، کوههاى
قفقاز، دریاى کسپین یا دریاى گرگان (بحر خزر کنونى)، رود سیحون. در مغرب- بقول هرودوت
صفحات غربى شبه جزیره بالکان تا نقطهاى در ساحل دریاى آدریاتیک، جزایر بحر الجزائر،
اوهس پرید (یابنغازى کنونى در برقه) و صحراى لیبیا. در مشرق- وادى سند و، موافق نوشتههاى
هرودوت، که ذکرش بالاتر (صفحه 630 ) گذشت، پنجاب هند. در جنوب- دریاى عمان با خلیج
پارس و حبشه مجاور مصر. بنابراین تحدید، که مبنى بر نوشتههاى هرودوت و کتیبههاى داریوش
این ممالک جزو یا تابع ایران ،«1» در بیستون و تختجمشید و بالخصوص نقش رستم است
بودهاند:
اول- از دجله بطرف مشرق: 1- ماد بالاخص، که شامل این ایالات یا ولایات کنونى ایران بود:
آذربایجان، همدان، گرّوس، قسمتى از کردستان، کرمانشاهان، نهاوند، عراق، ولایات ثلاثه، رى،
اصفهان، یزد. 2- پارس با کرمان. 3- عیلام قدیم و صفحات کوسسىها (خوزستان و صفحات
لرنشین از لر بزرگ و کوچک). 4- ولایت کادوسیان یا گیلان. 5- صفحه آماردها و تپورىها
(تنکابن و مازندران). 6- وهرکان یا گرگان. 7- پارت یا خراسان.
-8 هرایو یا هرات. 9- مرگو یا مرو. 10 - زرنک یا سیستان. 11 - هرخوواتیش یا رخّج قرون بعد
(افغانستان جنوبى و قندهار). 12 - ثتگوش (برخى با افغانستان مرکزى تطبیق میکنند، محققا
معلوم نیست). 13 - گندار (افغانستان غربى). 14 - سند. 15 - باختر.
دوم- از جیحون یا وخش بطرف شمال: 1- خوارزم (خیوه). 2- سغد (بخارا و سمرقند). 3- سک
هومهورك یعنى (صفحهاى، که برگ هومه دارد). 4- سک تیگرخئود (سکهاى تیز خود) این
دو مردم گویا در ماوراء رود سیحون بطرف مشرق سکنى داشتند.
ها (بین «2» و ساسپیر «1» سوم- از رود ارس بطرف شمال موافق نوشتههاى هرودوت: 1- ماتیانیان
- صفحات مجاور دریاى سیاه و ماد سکنى داشتند، مردم اولى نزدیکتر به ماد و دومى دورتر). 2
ها (کلخید یا لازستان قرون بعد در کنار شرقى «4» ها (بومیهاى گرجستان). 3- کلخ «3» مسخ
ها (بومیهاى مملکت اورارتو یا آرارات). 5- تىبارنیان (در کنار «5» دریاى سیاه). 4- آلارودى
.«6» رود ترمودون
هرودوت این مردمان را جزو ایالت مالى 18 و 19 داریوش بشمار آورده).
چهارم- از ماد بالاخص و دجله بطرف مغرب: 1- ارمنستان. 2- آسور بالاخص (موصل، سلیمانیه،
کرکوك و غیره). 3- بابل و کلده. 4- آسیاى صغرى، که شامل این قسمتهاى تاریخى بود:
کاپادوکیه، فریگیه علیا، فریگیه سفلى، تروآد، لیدیه، یونیه، کاریه، لیکیه، پامفیلیه، کیلیکیه،
بنقشه آسیاى صغرى ) «7» مىسیه، لىکا- اونیه، پافلاگونیه، تراکیه آسیائى یا بىتىنیه، خالىبیه
رجوع شود). 5- جزایر دریاى اژه یا بحر الجزائر مانند: سامس، خیوس، ردس لسبس، ایمبروس،
و غیره. 6- سوریه، اعراب مجاور آن تا کلده و اعراب بادیهنشین شمال عربستان «8» آنتاندر
(هرودوت گوید، که اعراب متحدین ایران بودند و همه ساله مقدار زیادى کندر بدربار
- میفرستادند). 7- فینیقیه. 8- فلسطین. 9- جزیره قبرس. 10 - مصر علیا و سفلى. 11 - لیبیا. 12
سیرن مستعمره یونانى در افریقا با شهرى، که سیرىناایک نام داشت. 13 - برقه یابنغازى
کنونى. 14 - حبشه مجاور مصر
پنجم- در اروپا تراکیه تا دانوب و مقدونیه. لازم است تذکر دهیم، که داریوش در کتیبه نقش
رستم کرخا یا قرطاجنه را هم جزو ممالک ایران بشمار آورده، ولى، چنانکه از نوشتههاى ژوستن
دیده میشود، این مملکت تمکین از احکام او داشته، نه اینکه ایالت یا مملکت خراجگذارى بوده
در این زمان سفراى » :( باشد. مورخ مذکور در ضمن وقایع قرطاجنه گوید (کتاب 19 ، بند 1
داریوش شاه پارس وارد شدند، تا قربانى انسان و خوردن گوشت سگ را قدغن کنند. شاه علاوه
بر آن امر مىکرد، که اهالى قرطاجنه مردههاى خودشان را، بجاى اینکه بسوزانند، دفن کنند و
کمک قرطاجنه را در جنگى، که با یونان در پیش داشت مىطلبید. چون اهالى این مملکت
همواره با همسایگان خودشان در جنگ بودند، ( 24 )- مهر داریوش اول، موزه بریطانیائى (نقاشى
والّه)
از فرستادن کمکى امتناع کردند، ولى براى اینکه بمطالب دیگر جواب رد نداده باشند، سایر
این است فهرست صفحات ایران و ممالک تابعه آن در زمان داریوش و، چون .« احکام را پذیرفتند
باین موضوع و تشکیلات و مالیاتها و غیره مشروحا رجوع خواهیم کرد، عجالۀ باین اجمال اکتفا
مىکنیم. همینقدر گوئیم، که بعض این ممالک از خود پادشاهانى داشتند یا بواسطه امیران یا
کاهنان بلندمرتبه اداره میشدند و معلوم است، که این پادشاهان و امرا یا کاهنان با تصویب دربار
ایران باین مقام میرسیدند و دستنشانده بشمار میرفتند. ممالکى، که چنین پادشاهان یا مدیرانى
- داشتند، عبارت بودند از: 1- کیلیکیه (تا قرن چهارم ق. م)، کاریه، بىتىنیه، لیکیه، پافلاگونیه. 2
مستعمرات یونانى در آسیاى صغیر و تراکیه، که بوسیله حکّام یونانى اداره میشدند و آنها را
یونانىها جبابره مىنامیدند

چنانکه گذشت در زمان داريوش بمستعمرات يونانى در آسياى صغير حکومت
ملى اعطا شد. 3- مقدوني.ه که پادشاه دستنشانده داشت. 4- در فينيقي.ه شهرهاى صور و صيدا نيز
پادشاهانى داشتند. 5- در جزيره قبرس در هريک از نه شهر آزاد اميرى بود. 6- در فلسطين تا
نحميا اميران محلى و بعد از او کاهنان بلند مرتبه اين صفحه را اداره ميکردند. در بعض شهرهاى
آسياى صغير و سوري.ه همچنين بود. 7- سيرن نيز پادشاه يا اميرى از خود داشت. 8- در سغد
پادشاهان دستنشانده در زمان اسکندر هنوز وجود داشتند. 9- در قسمتهاى هند نيز چنين
پادشاهانى باقى بودند. اين پادشاهان و امراء در امور داخلى مملکتشان استقلال داشتند و امور
مدنى، قضائى، اقتصادى و اجتماعى موافق قوانين و عادات و سنن ملى هريک از صفحات مذکوره
قطع و فصل ميشد، ولى پادشاهان و امراء مذکوره در تحت نظارت ولات يا شهربانهائى
(خشثرپوان) بودند، که از مرکز معي.ن ميشدند، دستورهاى آنان را راجع بامنيت عمومى و حفظ
راهها و سياست داخلي و خارجى کل مملکت مجرى ميداشتند، ماليات يا باج خود را ميپرداختند
و در موقع مقتضى بتقاضاى والى سپاهى بجاهاى لازم ميفرستادند. در موقع حدوث اختلاف بين دو
يا چند قسمت پادشاه يا اميرنشين والى دخالت ميکرد و گاهى براى رفع اختلاف مجلسى از
پادشاهان يا امراء و جبابره تشکيل ميشد (چنانکه ارتافرن والى ليدي.ه کرد) ولى قوانين، عادات و
اخلاق ملى هريک از اين مردمان محفوظ بود، مثلا در کار.يه پس از فوت پادشاه زن او بتخت
مىنشست نه پسر بزرگتر (در باب دو.م اين کتاب باين مطالب مفصلا مراجعه خواهيم کرد) کلي..،
چنانکه در مدخل اين تأليف گفته شد، در دولت هخامنشى و بخصوص در زمان داريوش او.ل نه
ملتى نابود گشت و نه تمد.نى از تمد.نهاى قديم از ميان رفت. ملل مشرق قديم راه خودشان را
مىپيمودند.
جهت ابقاى پادشاهان بعض ملل غالبا از اينجا بود، که اين ممالک طوعا مطيع ايران گرديده
بودند و شاهان هخامنشى براى پاس حقوق اين نوع مردمان و قدردانى اما بابل با وجود دو شورش و نیز مصر تا آخر سلطنت داریوش دولى بشمار میرفتند، که
پادشاهانشان شاهان ایران بودند. باقى مطالب را راجع بتشکیلات بجاى خود (باب دوم این کتاب)
محول کرده فقط این نکته را تذکر میدهیم، که از دول کنونى دولت انگلستان از حیث تشکیلات
امپراطورى شباهتهائى بدولت هخامنشى دارد






