پاىتختهاى ایران در دوره هخامنشى، چنانکه از نوشتههاى مورخین قدیم استنباط میشود، در سه
که «2» نامیدهاند (هرچند کلىتارك «1» شهر بود: 1- تخت جمشید، که یونانیها آنرا پرسپولیس
رومانهاى تاریخى براى اسکندر نوشته، بمناسبت اینکه پادشاه مقدونیه این شهر را خراب کرد آنرا
نامیده و دیودور، ژوستن، پلوتارك و کنتکورث از او « خرابکننده شهر » یعنى «3» پرسپولیس
یعنى شهر پارس بوده- «4» متابعت کردهاند، ولى اسم صحیح شهر مزبور بیونانى همان پرسپولیس
راولینسن و اپر عقیده داشتند، که نام تختجمشید بپارسى قدیم پارس، بوده، ولى نلدکه این
عقیده را رد کرده (همانجا، صفحه 213 ) و محققا معلوم نیست، که نام آنچه بوده. پائینتر بیاید،
که بعض شاهان هخامنشى، مانند اردشیر اول، بیشتر در بابل اقامت داشتند و بنابراین بابل را
چهارمین پاىتخت هخامنشىها بشمار آوردهاند، اما داریوش اول بیشتر در پارس اقامت میگزید و
تختجمشید در واقع امر پاىتخت او است. در اینجا در زمان او و مخصوصا در زمان خشیارشا
معماریها و حجاریهائى شده، که از حیث عظمت نظیر ندارند و معلوم است، که مباشرت بنّائیها در
زمان داریوش هم با خشیارشا پسر او بود. چون در فصلى، که راجع به آثار هخامنشى است (در
باب دوم از کتاب دوم)، مشروحا از آثار تختجمشید و کیفیات آن صحبت خواهیم داشت،
اطناب را در اینجا زاید دانسته فقط این نکته را تذکر میدهیم:
در اینجا اسمى از پاسارگاد برده نشده، زیرا این شهر در زمان کوروش پایتخت بود و بعدها
پایتخت قدیم یا، چنانکه از نوشتههاى پلوتارك دیده میشود و در جاى خود بیاید، محل اجراى
مراسم تاجگذارى و آداب ملى و مذهبى محسوب میشد.







