خدای بزرگ است اهورامزدا
02:08   تسخیر مصر 34 ق. م

اردشیر، پس از اینکه بکارهاى فینقیه خاتمه اد، با سپاه خودو یوانیهاى اجیر از راه خشکى
عزیمت مصر کرد. شرح اجیر کردن سپاهیان یوانى را دیودور چنین نوشته (کتاب 16، بند 46):
شاه، که بسیار علاقهمند بود مصر ر از نو تسخیر کند، رسولانى بشهرهاى یوانى فرستاده شهرهاى
عمده را تشویق کرد، که در جنگ اوبا مصر شرکت جویند. آتنىهاو اسپارتىها جواب ادند،
که خیلى مایلاند مناسبات دوستانه خود را با شاه حفظ کند، ولى نمیتوانند سپاهى بدهند. تبىها
هزار نفر سنگیناسلحه بسردارى لاکراتس «3» فرستادند، اهالى آرگس سههزار نفر ادند بىاینکه
سردارى براى این عده معین کرده باشند، ولى بعد بتقاضاى شاه نیکوسترات «4» نامى را سردار این
عده کردند. او شخصى بود از مردان عمل و دراى نظرى صائب، ولى حبهاى هم دیوانگى داشت،
 توضیح آنکه، چون قوىهیکل و زورمند بود،حرکات و رفتار هرکول «1» (پهلوان داستانى یوانىها) را تقلید میکردو در موقع جنگ پوست
شیرى را در بر کرده گرزى بدست میگرفت. یوانىهاى آسیائى هم مانند تبىهاو اهالى آرگس
ششهزار نفر فرستادند، چنانکه عده تمام سپاه یوانى بدههزار میرسید. روایت دیودور دفعهاى بیشتر
این مطلب را تأیید میکند، که اهالى تبو آرگس همیشهبا ایران همراه بودند. اردشیر بطرف مصر
راند، تا بدریاچه و باطلاقهاى سیربونید «2» رسیدو بواسطه عدم شناسائى محل عدهاى زیاد از
سپاهیان او در باطلاقها فرو رفته تلف شدند. این دریاچه بقول دیودور (کتاب 1، بند 30) بین
سوریهو مصر واقع، دراى طولو عمق زیادو عرض بسیار کمى بود و سواحل آن را بادهاى
جنوبى از ماسه و ریگ روان میپوشید، چنانکه دریاچه مزبور مانند زمینى بنظر میآمدو مسافر فریب ظاهر را خورده پا روى ماسهاى، که در زیرش آب بود، میگذاردو میدید، که هرچند جاى پایش
بر زمین نقش مىبندد، ولى زمین محکم است، بعد که قدرى پیش میرفت، چون دیگر نه راه پس
داشت و نه راه پیش، فرو رفته هلاك میگردید. این باطلاقها را، که در آن زمان باراثر «3»
مىنامیدند، حالا خشک کردهاند. پس از عبور از باطلاقهاى مذکور اردشیر به پلوز «4»، که اولین
شهر مصر و در اولین شعبه مصب نیل واقع بود، رسید. ایرانىها در چهل استادى (یک فرسنگ و
ثلث) پلوز اردو زدندو یوانىها در مجاورت آنها.
از جهت تأنّى ایرانىها در تدارکات جنگى مصریها فرصت یافته تمام شعب نیلو بالخصوص این
شعبه را خوب محکم کردهو ساخلوى بعده پنجهزار نفر سپاهى بحفاظت آن گماشته بودند، چه
میدانستند، که اردشیر از این طرف حمله خواهد کرد. سپاهیان تب خواستند زودتر از تمام
یوانىها از خندقهائى، که کمعرض ولى بسیار عمیق بود، بگذرند، تا نشان دهند، که از سایر
یوانىها شجاعتراند.


بر اثر این تصمیم ساخلو مصرى از شهر بیرون آمده در خندقهابا تبىها مشغول کارزار شد و، چون طرفینبا نهایت ابرام میجنگیدند، تمام روز نایره جنگ مشتعل بود، ولى
همینکه شب درسید، دست از جنگ کشیدند. روز دیگر اردشیر قشون یوانى را بسه اردو تقسیم
کرده براى هرکدام یک سردار یوانىو یک نایب سردار ایرانى، که عقلو شجاعتش امتحان
شده بود، معین کرد. اردوى اول مرکّب بود از اهالى باسى، که در تحت فرماندهى لاکراتس تبى و نیابت روزاسس «1» والى لیدیه ولایت ینیان واقع شد. اردوى دوم از اهالى آرگس ترکیب
یافتو در تحت فرماندهى نیکوسترات مذکورو معاونت آریستازن «2» ایرانى قرار گرفت.
این پارسى سمت دربانى شاه را داشتو پس از باگواس «3» خواجه در نزد شاه بیش از همه مقرّب
بود (دیودور، که وقایع این جنگ را نوشته، مقصودش از دربان صاحبمنصبى است، که بتوسط او
شاه اشخاص را میپذیرفته). این اردو پنج هزار نفر سپاهىو هشتاد کشتى جنگى ترىرم داشت.
اردوى سوم را منتور یوانى، که صیدا را بشاه تسلیم کرد، فرمان میداد. سپاه او تمما از
یوانىهائى ترکیب شده بود، که پیش از این هم در تحت امر او خدمت میکردند. معاونت او به
باگواس خواجه، که مردى فعال، جسورو مقرّبترین کس در نزد شاه بود، تفویض شد. سپاه این
خواجه از یوانىهائى ترکیب یافت، که تابع شاه بودندو نیز از سپاهیان غیریوانىو چند کشتى
جنگى. سایر قسمتهاى قشون در تحت فرماندهى خود اردشیر بودو تمام عملیات جنگى را خود
شاه داره میکرد. نکتانب پادشاه مصر، باوجود فزونى قشون ایرانو مواقعى که سپاهیان داشتند،
نترسید و براى جنگ حاضر شد. قوه او مرکب بود از 20 هزار نفر سپاهى یوانىو از همان عده
سپاهیان لبیائى، شصتهزار نفر مصرى از طبقه جنگىهاو عدهاى بیشمار از کشتیهاو کرجىها،
که براى جنگ د رود نیل تدارك کرده بودند.
پادشاه مزبور ساحل نیل ر از طرف عربستان محکم کردهو بمسافتهاى کم از یکدیگر
خندقهائى کندهو استحکماتى ساخته بود. باوجود تمام این تهیهها،چنانکه دیودور گوید (کتاب 16، بند 47)، بواسطه بىمبالاتیش این جنگ را باخت. جهت
شکست او بیشتر از بىتجربهگىو نیز اشتباهى بود، که براى او دست اد: از جهت فتوحات سابق
خود نسبت به ایرانىها تصور میکرد، که سردار لایقى استو حال آنکه فتوحات سابقش از لیاقت
سردران یوانى او مانند دیوفانت آتنى «1» و لامیوس اسپارتى «2» بود. در نتیجه این اشتباه، پادشاه
مصر فرماندهى را خود بتنهائى بعهده گرفتو شکست خورد. او ساخلوهاى قوى در قلاع گذارد
و خودش د رأس سىهزار سپاهى مصرى و پنجهزار یوانى و نصف سپاهیان لبیائى مواقعى را
اشغال کرد، که بیش از هرجاى دیگر ممکن بود، مورد حمله واقع شود.
چنین بود وضع طرفین، وقتى که ایرانىها حمله کردند. نیکوسترات سردار آرگسىها چند نفر
مصرى را، که عیالو اطفال آنها گروى ایرانىها بودند، با خود برداشتهو با بحریه خود از یکى از
کنالهاى نیل گذشته بخشکى درآمدو در آنجا سنگرى بنا کرد. همینکه سپاهیان اجیر مصر از
قضیه آگاه شدند، بعده هفت هزار نفر براى جلوگیرى از دشمن شتافتندو سردار آنها کلینوس
گسى «3» سپاه خود را براى جنگ بیاراست. قشون ایرانى، که بخشکى درآمده بود، بدفاع
پرداخت و بعد جنگى درگرفت، که یوانىهاو ایرانىها شجاعتهاى محیر العقول کردند.
در نتیجه کلینوس کشته شدو پنجهزار نفر از سپاهیان او از دم شمشیر گذشتند.
وقتى که خبر شکست این قسمت بپادشاه مصر رسید، مضطرب گردیدو بتصور اینکه سایر
قسمتهاى قشون ایران بسهولت از نیل گذشته بطرف منفیس پاىتخت مصر خواهند شتافت،
تصمیم کرد بدفاع آن بپردازدو بر اثر این تصمیم با تمام قشونى، که در تحت امر خو داشت،
بشهر مزبور رفت و بتدارکات دفاع پرداخت. در این حال لاکراتس تبى بطرف پلوز رفت، تا آن را
محاصره کندو شعبه نیل را برگرداند و، پس از آنکه زمین این شعبه خشک شد، خاكریزهائى
 ساختو ماشینهاى جنگى بر آنها استوار کرد، تا در دیوارهاى قلعه سوراخهائى ایجاد کند. بدین وسیله قسمت بزرگ دیوار شهر خراب شد، ولى ساخلو پلوز از نو دیوارى بنا کرد و برجهاى
چوبین بلندى ساخت. بعد در خاكریزهاى خندقها جنگ چند روز بطول انجامید. در ابتداء
یوانىهائى، که در پلوز بلندىها ر اشغال کرده بودند، سخت جنگیدند (مقصود یوانىهائى
است، که بخدمت مصر اجیر شده بودند)، ولى، چون شنیدند، که پادشاه مصر بطرف منفیس رفته
از نرسیدن کمک مأیوس شده رسولانى باردوى ایران براى مذاکره فرستادند. لاکراتس بآنها
گفت قول میدهم، که اگر پلوز را تسلیم کنید، آزاد باشید وا بار و بنه خود بىمانع بیونان
برگردید. بر اثر این قراراد ارك شهر تسلیم شدو بعد از آن اردشیر باگواس خواجه رابا عدهاى
از سپاهیان غیریوانى فرستاد، تا شهر را تصرّف کند. در حالى، که سربازان مزبور وارد شهر
میشدند، بیوانىهائى که تسلیم شده بودندو خارج میگشتند، برخورده اموال آنها را غارت کردند.
یوانىها در خشم شده از خدایان خود، که بنام آنان قسم یاد میکردند، کمکى استغاثه کردند و
لاکراتس، چون از نقض عهد آگاه گردید، به باگواس خواجه و سربازان او حمله کرده بعضى را
کشتو مابقى را بپراکند. باگواس نزد اردشیر رفته شکایت از رفتار لاکراتس کردو شاه گفت
جزاى سربازانى، که نقض عهد کردهاند، همین بودهو فرمود اشخاصى را، که مقصر بودند، بقتل
رسانند. چنین بود تسلیم شدن پلوز.
آامنتور فرمانده اردوى سوم، شهر وباست «1» و بسیارى از شهرهاى دیگر رابا حیله جنگى
تصرّف کرد: او در اردوى خود انتشار اد، که هرگاه شهرهائى خودشان تسلیم شوند، مورد عفو
اردشیر واقع شده پاداش خواهند یافت،و الّا شاهبا آنها همان معامله خواهد کرد، کهبا صیدائىها
کرد. در همینوقت منتور امر کر دروازهبانهاى اردو از خارج شدن اشخاص مانع نشوندو اسراى
مصرى، که در اردوى منتور بودند، خارج شده در شهرهاى مصر بپراکندند و خبر مزبو را در
 میان اهالى منتشر کردند. بر اثر این خبر منازعه بین سربازان
اجیر یوانى و سپاهیان ملّى مصر درگرفتو هرکدام از طرفین خواست در تسلیم شدنو گرفتن
پاداش بر دیگران سبقت کند. بدیننحو قلاع را تسلیم کردندو وباست هم بهمین نحو بتصرّف
درآمد. بعد در اینجا قضیهاى روى اد، که دیودور چنین ذکر کرده (کتاب 16، بند 50):
منازعهاى بین باگواس خواجهو منتور درگرفتو جهت آن از اینجا بود، که هر دو در نزدیکى
این شهر اردو زده بودند. مصریها بىاطّلاع یوانىها رسولى نزد باگواس فرستاده اعلام کردند، که
اگر امنیت بآنها بدهد، حاضراند شهر را باو تسلیم کند. یوانىها از این قضیه آگاه شده رسول را
گرفتهبا تهدید مجبورش کردند حیقت را بگوید و پس از آن از جهت این خیانت بمصریها حمله
برده چند نفر را کشتندو عدهاى را زخم زده مابقى را بیکى از محلات شهر تبعید کردند. مصریها
این رفتار یوانیها را به باگواس اطّلاع اده خواهش کردند بیاید شهر را تصرّف کند، یوانىها هم
قضیه را به منتور اطّلاع ادندو او در نهان دستور اد، که در موقع دخول باگواس و سربازانش به
وباست باوو همراهانش حمله کند. بعد چیزى نگذشت، که باگواسبا عدهاى از سپاهیان ایرانى
وارد شهر شد و، پس از آنکه قسمتى از همراهان او هم وارد شهر گشتند، یوانىها دروازهها را
بسته ایرانىها را کشتندو باگواس ر اسیر کردند. در این احوال باگواس چاره نداشت، جز اینکه از
منتور کمک بخواهد و وعده کرد، که در آتیه اقدامى بىمشورت او نکند. پس از آن منتور امر
کرد باگواس را آزاد کرده شهر را باو تسلیم کند. از این ببعد باگواس با منتور دوست صمیمى
گردید، هر دو عهد و پیمان کردند، که بىمشورت یکدیگر کارى نکندو هر دو بقدرى نزد
اردشیر مقرّب شدند، که هیچکدام از اقرباو دوستان او این تقرّب را نداشتند.
پس از تسخیر وباست سایر شهرهاى مصر از ترس تسلیم شدند. در این احوال نکتانب پادشاه مصر
در منفیس بود و، چون دید، که نمیتواند از پیشرفتهاى اردشیر مانع شود، از سلطنت دست
کشیده به حبشه فرار کردو ثروت خود را
 هم بدانجا برد. دیودور گوید (کتاب 16، بند 51): اردشیر پس از تسخیر مصر شهرهاى عمده آنرا
خراب و نسبت بمعابد هتّاکى کرد، سالنامههاى مصرى را ربودو بعد کاهنان را مجبور کرد بقیمت
گزاف این نوشتهها را بخرندو غنائم زیاد از طلاو نقره بدست آورد (راجع بتوهین معابد مصر
دیودور در کفیات آن
داخل نشده، ولى بعض مورخین از قول الین «1» نوشتهاند، که آپیس گاو مقدس مصریها را کشت
و امر کرد خرى را بجاى آن ودارند (الین نویسنده یوانى است، که در قرن سوم میلادى میزیسته
و تصنیفاتى مانند «تاریخهاى گوناگون»و «خصایص حیوانات» از خود باقى گذارده). برخى
نوشتهاند بامر او از گوشت گاو مزبور خوراکى تهیه کردندو در سر میز اردشیر صرف شد. صحت
این روایات معلوم نیست، اگرچه از اردشیر سوم، چنانکه مورخین یوانى او را توصیف کردهاند،
این رفتار ناشایستو ظالمانه بعید نیست، بخصوص درباره مصریها، که سه دفعه علم طغیان
برافراشته بودندو در مدت بیش از شصت سال در همهجبا دشمنان ایران همراهى کرده پیوسته
غضب دربار ایران را مشتعل میداشتندو نیز باید در نظر داشت، که رویه شاهانى مانند کوروش
بزرگو داریوش اول و سرمشقهائى، که آنها از حیث رفتار معتدل با ملل مغلوبه بعالم آن زمان
ادند، در این زمان از خاطرها زدوده بود.
تاریخ تسخیر ثانوى مصر در سال 34 ق. م روى ادو این تاریخ موافق است با نوشته مانتن
مورخ مصرى، که گوید مدت سلطنت اخس بر مصر شش سال بود.
پس از تسخیر مصر، اردشیر یوانىها را بقول دیودور (کتاب 16، بند 51 -50) بسیار بنواخت و
پاداشهاى بزرگ بآنها اده همه را باوطانشان روانه کرد.
در اینوقت منتور یوانى والى و رئیس قشون تمام ایالات ایران در ساحل بحر الجزائر شد. این
شخص بگفته دیودور سردارى بود قابلو مدیرى پاكدامن.
او خدمات شیان به اردشیر کردو باگواس خواجه، کهبا منتور میانه گرمى داشت، بقدرى در نزد
اردشیر مقرّب گردید، که شاه بىمشورت او بکارى نمیپرداختو درواقع امر این خواجه شاه بود، بىاینکه او را شاه خوانند. اردشیر پس از بهرهمندىهاى خو در مصر فرندات «2» را در مصر
 بیالت برگماشتو خود با ثروتو غنائم بیشمار به ابل برگشت (34 ق. م).

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران