خدای بزرگ است اهورامزدا
02:00   شورش صیدا و قبرس

در این زمان اهالی صیدا و سایر قسمتهاى فینقیه، چون از حکّام ایران ناراضى بودند، شورشى
برپا کرده با مصریها بر ضد شاه همدست شدند. اردشیر، که بقول دیودور (کتاب 16، بند 41)
راحتطلب بودو نمیخواست از قصر خود حرکت کند، در ابتداء اعتنائى باین واقعه نکرده
سردارهائى براى فرونشاندن این شورش فرستاد، ولى آنها موفّق نشدند و اردشیر، چون دید که
شورش دامنه یافته، قبرسو سایر شهرهاى فنیقى نیزبا صیدائیها همدست شدهاندو مصریها هم
بشورشیان کمک میکند، مصمم شد خود با سپاهى مکمل بطرف سوریه حرکت کند.
در فینقیه شهرى بود، که یوانىها آنرا ترىپولیس «2» یعنى سه شهر مینامیدند این شهر بقول
دیودور ترکیب شده بود از آراد «3»، صیداو صور، که هریک بمساحت یک استاد (185 مطر) از
دیگرى واقع بود (عبارت دیودور قاصر استو از آن چنان استنباط میشود، که از سه شهر مزبور
 یک شهر تشکیل شدهو مسافت بین آنها این اندازه بوده، ولى مقصود او چنین نبودهو میخواسته بگوید، شهرى بنا شده بود، که اهالی آراد،
صیداو صور بدانجا رفته هرکدام محلّهاى تأسیس کردهو دور آن دیوارى کشیده مجزّ از یکدیگر
زندگانى میکردند و مسافت این محلهها از یکدیگر باین اندازه بود، زیر این نظر موافق اطّلاعات
جغرافیائىو تاریخى است.
ترىپولیس نزدیک جبل لبنانو در مصب رودى واقع است، که بدریاى مغرب میریزد.
بعدها شهر مزبور در موقع جنگهاى صلیب بدست فرانکها افتادو پس از آن مسلمین شهرى در
نزدیکى ترىپولیس قدرى دورتر از دریا ساختند، که موسوم به طرابلیس شرق گردید. م).
ترىپولیس در میان شهرهاى فینقیه از همه مهمترو مقرّ سناى فینقیه بود، ولى ولات ایران در
صیدا مىنشستندو بقول دیودوربا خشونتبا مردم رفتار مىکردند. براثر این رفتار صیدائیها مصمم
شدند خود ر از قید ایران برهانندو با این مقصود سایر شهرهاى فینقیه را تحریک کردند، که نیز
چنین کندو رسولانى بمصر فرستاده کمک از پادشاه آن خواستند. چون صیدا بسیار آباد و
ثروتمند بود، اهالى بسهولت توانستند تدارکات جنگ بیند، کشتیهاى زیاد بسازند و اسلحه و
آذوقه تهیه کند. نکتانب دوم «1» پادشاه مصر هم منتور «2» سردار یوانى را، که خیلى قابل و در
خدمت او بودبا چهارهزار نفر یوانى اجیر بکمک صیدا فرستاد. شورش از اینجا شروع شد، که
اهالى صیدا بپارك شاهى، یعنى تفرّجگاه ایرانىها در آن شهر، هجوم برده آنرا خراب کردند.
بعد علوفهاى، که والى ایران براى موقع جنگ تهیه کرده بود، آتش زدندو بایرانىها حمله کرده
آنها را کشتند (دیودور، کتاب 16، بند 41). اردشیر قشون خود را در ابل جمع کرد. تا از آنجا
بطرف فینقیه حرکت کند. بلسیس «3» والى سوریه و مازاوس «4» حاکم کلیکیه هم باو د راه
ملحق شده پیشآهنگ این جنگ گردیدند. تنّ «5» پادشاه صیدابا منتور یوانى، قوه او قشون
خودش بقصد سردران مزبور بیرون آمدو آنها را شکست اده از فینقیه براند.


در این احوال قبرس هم شورید، در این جزیره 9 شهر
بود، که هرکدام پادشاهى داشت تابع شاه ایران و هریک از شهرهاى دیگر این جزیره جزو یکى از
9 شهر مزبور بشمار میرفت. تمام این شهرها به فینقیه تأسى کرده بیرق مخالفت بیفراشتندو هریک
از پادشاهان مزبور اعلان استقلال اد. اردشیر در این احوال به ایدریه «1» پادشاه کاریه، که تازه
بجاى پدر نشستهو مانند اجدادش تابع ایران بود، نوشت، که یک قوه برّىو بحرى ترتیب اده
بجنگ پادشاهان یاغى قبرس برود. او در حال چهل کشتىو هشتهزار نفر سپاهى جمع کرده
بسردارى فوسیون «2» آتنىو واگراس، بقصد جزیره مزبور فرستاد. این قوه، همینکه بجزیره
رسید، به سالامین، یعنى مهمترین شهر قبرس، حمله برد و سنگرهائى ساخته شهر را محاصره کرد.
چون قبرس آبادو ثروتمند بود، قشون پادشاه کاریه در اینجا آذوقه وافر یافت، این خبر در
اکناف و اطراف سوریه پیچیدو مردمى زیاد بطمع نفعو غنانم بقشون مزبور پیوستند، چنانکه عده
آن دو برابر شد. از طرف دیگر پادشاهان یاغى قبرس، چون محصور گشتند، دوچار وحشت و
اضطراب گردیده قوت قلب سابق ر از دست ادند (همانجا بند 42).
 

دوشنبه 15 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران