خدای بزرگ است اهورامزدا
02:37   روایت دیودور

نوشتههاى این مورخ از کتاب دهم گم شده و فقط قطعاتى از آن باقى مانده. از جمله این قطعه
است: داتیس سردار سپاه پارسى، که مادى بود، از نیاگان خود شنیده بود که دولت ماد را
(مدوس) تأسیس کرده و او آتنى بوده. بنابراین، او رسولى نزد آتنىها فرستاده پیغام داد، که من
مملکت اجداد خود را تقاضا میکنم، زیرا مدوس را آتنىها بیرون کردند و او به آسیا رفته دولتى
تأسیس کرد. اگر آتنىها تسلیم شوند از تقصیرشان، یعنى آتش زدن سارد، درمىگذرم، والا
نسبت بآنها کارى خواهیم کرد، که با اهالى ارترى نکردهام.
میل تیاد پس از شور با ده سردار آتنى جواب داد، که شما بایستى پادشاه ماد باشید نه شهرهاى
یونانى، زیرا یکنفر آتنى دولت ماد را تأسیس کرد، ولى هیچگاه آتن متعلق بیک نفر مادى نبوده.
.«1» پس از این جواب داتیس جدال را شروع کرد
معلوم است، که این روایت افسانه است، ولى شاید داتیس در مذاکرات قبل از جدال خواسته است
با معتقدات یونانى آتنىها را بتسلیم شدن حاضر کند.

یکشنبه 07 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:35   چگونگى نوشتههاى هرودوت

هرودوت گويد عد.ه مقتولين پارسيها ششهزار و تلفات يونانيها 192 نفر بود.
مقتضى است کلمهاى چند در باب اين نوشتهها گفته شود و بدوا دشت ماراتن را بايد توصيف
کرد. اگرچه هرودوت در اين باب ساکت است، ولى موافق توصيف يکى از نويسندگان جديد
دشت ماراتن چنين است: خليجماراتن درياى باريکى است، که بطرف جنوب امتداد يافته و «1»
دماغهاى از طرف شمال بدرون خليج مزبور دويده.
در مقابل آن دشتى است، بطول نه کيلومطر (يک فرسخ و نيم) و بعرض دو کيلومطر (ثلث فرسخ).
در اطراف اين خليج از هر طرف باتلاقهائى است و باتلاقهاى شمال عميقتر ميباشد. ساحل خليج
از ماسه پوشيده و از اين جه. زمين سخت و محکم، ولى باريک است، چه بفاصله کمى از دريا
باتلاقها شروع ميشود. در طرف غرب تپههائى است از سنگ، که سپاه يونان آنرا اشغال کرده بود.
عد.ه سپاهيان طرفين محققا معلوم نيست چه بوده. هرودوت در اين باب ساکت است، ولى مور.خين
ديگر عهد قديم راجع بعد.ه قشون ايران مبالغه کردهاند: کرنليوسنپوس عد.ه پياده نظام را دويست
هزار و سواره نظام را ده هزار نوشته. ژوستن عد.ه کليه نفرات را ششصد هزار دانسته (کتاب 2، بند
9)، ولى روشن است، که اين ارقام خيلى اغراقآميز است، زيرا 600 کشتى قديم گنجايش اينهمه
نفرات و اسبهاى سواره نظام و آذوقه و مهمات و لوازم قشونى را نداشت. بنابراين محققين جديد،
که اين نکات را درنظر گرفته و بخودشان زحمت حساب کردن دادهاند، عد.ه سپاهيان ايران را
چنین نوشته اند: گروندى چهل هزار نفر، منر -25 هزار پیاده و هزار سوار، ادوارمىیر که در تاریخ عهد قدیم

متبحر و متخصص بود، از پیاده و سواره بیست هزار نفر. عده سپاهیان یونانى را هم هرودوت معین
نکرده، ولى ژوستن از قول تروگپومپه یازده هزار نوشته و پلوتارك هم همین عده را ذکر کرده.
لشکر یونانى چند روز در مقابل ایرانیها ایستاد بىاینکه مبادرت بجنگ کند. ایرانیها هم مبادرت
نکردند، زیرا این وضع بنفع آنان بود، چه هیپپیاس همواره بآنها میگفته، که او طرفداران زیاد در
آتن دارد و بنابراین ایرانیها منتظر بودهاند، که نفاق درونى، این شهر را بىجنگ بتصرّف آنان
بدهد. میلتیاد، که ملتفت این نکته بود، از عواقب تعلل یونانیها بجنگ نگرانى داشت و، چون
ایرانیها را مىشناخت، یونانیها را بجنگ ترغیب کرده میگفت، که سپاهیان ایرانى تیراندازان ماهرى
هستند، ولى بجنگ تنبتن عادت ندارند. بنابراین باید چنان کنیم، که آنها از مهارت خودشان
نتیجه نگیرند و با حملات سخت و ضربتهاى شدید سریع آنها را از پاى درآوریم. (در زمان
کوروش، چنانکه گذشت، او اصرار داشت، که ایرانیها از نزدیک جنگ کنند و تیر و زوبین را از
آنها میگرفت. م.). بنابراین همینکه اکثریت بجنگ رأى داد، یونانیها از بلندى دوان و بىمحابا به
ایرانیها هجوم آوردند، باوجوداین سپاه ایران پا فشرد و جنگ طول کشید، تا اینکه قلب قشون
ایران قلب قشون یونان را شکافت و آنرا از جا کند. بعد پارسیها و سکاها، که در قلب بودند
یونانیهاى فرارى را دنبال کردند. تا اینجا نوشتههاى مورخین قدیم روشن است، ولى بعد چه شد،
که قشون ایران بقول آنها شکست خورد. مطلب درست مفهوم نیست.


ادامه مطلب
یکشنبه 07 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:29   جدال ماراتن ( 490 ق. م)

مضامین نوشتههاى هرودوت راجع باین جدال چنین است (کتاب 6، بند 103 ): آتنىها چون از
آمدن قشون پارس به ماراتن آگاه شدند، بدانجا شتافتند. لشکر آنها ده سردار داشت و دهمین
سردار میلتیاد پسر کیمون بود و کیمون همان کسى، که از ترس کینهورزى پىزیسترات پسر
از اینجا جلاى وطن کرده بود (این همان میلتیاد است که در دانوب میگفت، «1» هیپپوکرات
باید پل را خراب کرد، تا داریوش راه بازگشت از سکائیه نداشته باشد و با قشون ایران تلف شود.
چنانکه گذشت او از طرف ایران سمت جبارى خرسونس را داشت و دو دفعه از خطر بزرگ
جسته بود یکى، وقتى که فینیقیها در تعقیب او بودند، تا او را بدست آورده بپارسىها تسلیم کنند و
دیگر در زمانى، که پس از مراجعت به آتن دشمنانش، از این جهت، که جبار خرسونس بود، باو
آتنى را نزد اسپارتیها «2» حمله میکردند. م.). قبل از حرکت بطرف ماراتن آتنىها فیلیپپید
فرستادند، تا کمک بطلبد و رسول تندرو روز دیگر وارد اسپارت شده به لاسدمونىها چنین گفت:
لاسدمونىها، آتنىها میخواهند، که شما آنها را یارى کنید و نگذارید، که خارجىها بر یونان »
اسپارتیها « دست یابند. ارترى در دست آنها است و یونان از گم کردن این ولایت ضعیف گشته
براى کمک کردن حاضریم، ولى امروز نهم ماه است و موافق عادات اسپارتى، تا قرص » : گفتند
در این احوال هیپپیاس، که قشون پارسى را به ماراتن .« ماه تمام نباشد، نمیتوانیم حرکت کنیم
هدایت میکرد، شب در خواب دید با مادرش همبستر است و این خواب را چنین تعبیر کرد، که به آتن مراجعت کرده و در آنجا حکومت را بدست گرفته در کمال کهولت
خواهد مرد (زیرا یونانیها مادر را وطن تعبیر میکردند). روز دیگر هیپپیاس را سرفه زیاد عارض
شد و، چون پیر بود و دندانهایش سست، یکى از دندانهاى او افتاد و هرچند آنرا جستجو کرد
این مملکت از آن ما نیست و ما آنرا » : نیافت. در اینحال در میان لشکر پارسى آهى کشیده گفت
.« بدست نیاوریم، چه آن قسمت از یونان، که میبایست بمن برسد، نصیب دندان من شد
مانند یک نفر بکمک آنها آمدند. جهت این «1» وقتى که آتنىها در ماراتن بودند، اهالى پلاته
بود، که سابقا پلاته در مقابل اهالى تب کمکى از اسپارتیها خواسته بود و آنها جواب داده بودند
بعد چون آتنىها بآنها کمک کرده بودند، حالا اهالى ،« ما از شما دوریم، از آتن کمک بخواهید »
پلاته خواستند حقّشناسى خود را نموده باشند. قبل از جنگ، عقیده سرکردگان آتنى مختلف بود.
بعضى عقیده داشتند، که با قشون زیاد پارس نمیتوان جنگید و باید تسلیم شد، ولى میلتیاد میگفت،
باید جنگید. بنا شد رأى بگیرند و، چون اکثریت حاصل نشد و نزدیک بود بدترین عقیده اکثرّیت
انتخاب شود (پلمارك سومین آرخونت از «2» یابد، میلتیاد پیشنهاد کرد، که پلمارکى
آرخونتهاى نهگانه آتن بود و رجال درجه اول آتن را چنین مینامیدند. م.).
نامى پلمارك گردید. بعد، چون موافق یک «3» پس از آن با عدس رأى گرفتند و کاللىماك
قاعده قدیمى رأى پلمارك با رأى سردارى مساوى بود، میلتیاد رو بوى کرده چنین گفت:
کاللىماك، مقدرات آتن حالا در دست تو است و بسته برأى تو است، که آنرا در زنجیر کنى یا »
استقلال آن را تأمین و افتخارى جاوید بیابى. از وقتى که آتن بنا شده، آتنىها هیچگاه در چنین
مخاطرهاى نبودهاند. اگر از مادیها شکست یابند، باید به هیپپیاس تسلیم گردند و عقوبتهائى، که
تحمل خواهند کرد، قطعى است. هرگاه فاتح شوند، اول شهر یونان خواهند بود. اکنون، چگونه
سعادت و بدبختى جمهورى در دست تو است، من تشریح میکنم: ما سرداران

حسیاتمان یکى نیست، بعضى خواهان جنگند و برخى بر ضد آن میباشند. اگر این حال دوام یابد،
بین آتنىها اختلاف خواهد افتاد و بر اثر آن بطرف مادیها خواهند رفت، ولى، اگر ما جنگ کنیم
و خدایان بیطرف بمانند، زودتر از آنکه خیانت در میان آتنىها بروز کند، فاتح خواهیم بود.
تصمیم بر جنگ حالا در اختیار تو است.
اگر تو رأى خود را موافق رأى من دهى، استقلال وطن ما محفوظ و جمهورى ما اول جمهورى
یونان خواهد بود و هرگاه رأى تو برخلاف آن باشد، از تمام مزایائى، که شمردم محروم خواهى
ماند. پس از این نطق کاللىماك رأى بجنگ داد و اکثرّیت آراء براى جنگیدن حاصل شد. پس از
آن سپاهیان یونانى صفوف خود را آراستند، بدین ترتیب، که آتنىها در میمنه بسردارى
کاللىماك جا گرفتند، بعد از آنها طوائف دیگر، موافق مقامى که داشتند، و در میسره اهالى پلاته
ایستادند. وقتى که صفوف آراسته شد، معلوم گردید، که صف جنگى آتنىها مساوى صف جنگ
مادیها است (هرودوت کلمه مادى را بجاى پارسى زیاد استعمال کرده)، ولى قلب صف ضعیف
است و جناح راست و چپ قوى. پس از آن آتنىها تفأل زده از نتیجه آن امیدوار شدند و از جا
پارسىها «1» حرکت کرده دوان بقشون پارسى حمله کردند. مسافت بین دو قشون هشت استاد بود
از شتاب آنها در حیرت شدند، چه بىسواره نظام و با عده قلیل حمله میکردند. بنابراین پنداشتند،
که یونانیها دیوانه شدهاند، که رو بمرگ حتمى میروند، ولى آتنىها، همینکه بخارجیها رسیدند،
تنگ بیکدیگر پیوسته کارهائى کردند، که فراموششدنى نیست. بعد هرودوت گوید (کتاب 6
بند، 112 ) بقدرى، که بخاطر دارم، آتنىها اول مردم یونان بودند، که دوان حمله بدشمن کرده
بىترس بلباس مادى نگریستند و توانستند بسربازان مادى (یعنى پارسى) نگاه کنند، چه تا آن زمان
از اسم مادى یونانیها دوچار وحشت میشدند. جنگ سخت بود و بطول انجامید. بالاخره پارسیها و
سکاها، که در قلب قشون بودند، قلب قشون یونانى را شکافتند و از این بهرهمندى خود استفاده
کرده یونانیها را

بطرف خشگى راندند. در این احوال جناحین قشون یونانى بجناحین قشون پارسى غلبه کردند،
ولى بتعقیب فراریها نپرداخته قواى خود را جمع کردند، تا متفقا بر ضد پارسیها و سکاها عمل
کنند. بر اثر این کمک غلبه با آتنىها شد: پارسیها بطرف دریا فرار کردند، یونانیها آنها را تعقیب
کرده بکشتیها رسیدند و خواستند آنها را آتش بزنند، ولى پارسیها پا فشردند و چند نفر از
سرکردگان آتنى، که از جمله کاللىماك بود، کشته شدند. آتنیها توانستند فقط هفت کشتى
بگیرند، باقى کشتىها با سپاهیان پارسى حرکت کرده بدریا رفتند، تا از راه نزدیکترى به آتن
را دور زده «1» حمله برند و آن را زودتر از اینکه آتنىها برسند، اشغال کنند. با این مقصود سونیوم
درآمدند و بعد قدرى در آن توقف کرده بآسیا برگشتند. «2» به فالرون
مورخ یونانى گوید، که آتنىها از رفتن سپاهیان پارسى بدریا، دریافتند، که آنها میخواهند از راه
نزدیکترى حمله به آتن کنند. این بود، که با سرعت خود را به آتن رسانیدند، تا شهر را محفوظ
دارند. در آن زمان گفته میشد: وقتى که پارسیها در کشتى بودند، شخصى از یونانیها در بلندترین
نقطهاى از شبه جزیره آتتیک سپرى بلند کرده بود، تا خالىبودن آتن را از مدافع بسردار پارسى
مىدادند، ولى هرودوت «3» اطلاع دهد و بعض یونانیها نسبت این خیانت را بخانواده آلکمنوئید
این نسبت را رد کرده گوید، چون خانواده مزبور بر ضد جبارها و هیپپیاس بود، ممکن نبود، از
این خانواده چنین خیانتى سر بزند. اسپارتىها پس از روز چهاردهم ماه بعده دو هزار نفر حرکت
کرده به آتتیک شتافتند، ولى وقتى رسیدند، که جنگ خاتمه یافته بود و براى تماشاى اجساد
پارسیها بماراتن رفتند.
و «4» اگرچه هرودوت ساکت است، ولى پلوتارك نوشته، که دو نفر از رجال آتن آریستید
جزو سرداران بودند و آریستید، روزى که نوبت فرماندهى او رسید، حقّ خود را به «5» تمیستوکل
میلتیاد واگذارد و سایر سرداران هم چنین کردند. بعد، آن دو نفر حملات سخت بپارسىها کرده
آنها را عقب نشاندند.


ادامه مطلب
یکشنبه 07 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
18:14   نبرد اول ایران با یونان
بقول هرودوت (کتاب 6، بند 94-101): در خلال این احوال شاه پارس مشغول کارهاى خود بود و یکى از خدمه اش دائما یادآور میشد، که شاه آتنى ها را فراموش نکند. طرفداران پى زیسترات هم همواره افتراء و تهمت به آتنىها میزدند. گذشته از تمام این جهات
خود داریوش هم درصدد بود از موقع استفاده کرده یونانی هایى را، که آب و خاك نداده بودند،
تنبیه کند. با این مقصود او مردونیه را از این جهۀ، که بهرهمندى نداشت، معزول کرده براى سردارى قشونى، که مىبایست با ارترى و آتن جنگ کند، داتیس نام مادى و ارتافرن پسر ارتافرن، یعنى برادرزاده خود را، معین کرد. دستور داریوش این بود، که سرداران مزبور اهالى ارترى و آتن را گرفته نزد او آرند. آنها بجلگه آلیانى واقع در کیلیکیه رفته با پیاده نظامى بعده زیاد، که خوب مسلح بود، در آنجا اردو زدند. چون بحرّیهاى، که مردمان گوناگون تهیه کرده بودند، آماده بود، سپاهیان و اسبها را بکشتیها نشانده با 600 کشتى ترى رم عازم یونیه شدند. از اینجا آنها به هلّسپونت و تراکیه متوجه نشدند، بل از جزیره سامس راه را برگردانیده از طریق دریاى ایکارى از جزیرهاى به جزیرهاى رفتند(مقصود جزائر سیکلاد است) هرودوت گوید بعقیده من سرداران مزبور این راه را اختیار کردند، تا از دماغه آتس، که باعث آنقدرخسارت قشون ایران در سال قبل شده بود، احتراز کنند. پارسیها در ابتداء بجزیره ناکس پرداخته وآنرا گرفته از اهالى، آنهائى را که فرار نکرده بودند، اسیر کردند. بعد، از این جزیره بجزائر دیگر رفتند و، وقتى که بجزیره دلس،
که معبد مقدس یونانىها در آنجا بود، نزدیک شدند، خبر رسید، که اهالى این جزیره فرار کرده پناهنده میشوند. بر اثر این خبر داتیس، فرمانده قشون، امر کرد کشتیها به دلس نروند به تهنس که در مقابل آن واقع بود، لنگر اندازند. بعد جارچیهائى نزد اهالى دلس  و در جزیره رنه فرستاد، که جار بزنند:
"مردم مقدس، چرا فرار میکنید؟ مرا درست بجا نیاورده اید. من خودم آنقدر عقل دارم و شاه هم بمن امر کرده، بصفحهاى، که مولد آپلّن و دیان است. دست نزنم و این صفحه و مردم آنرا ، محفوظ بدارم. بخانههاى خود برگردید و مزارع را شخم زنید."
پس از آن داتیس سیصد تالان (تقریبا 27 خروار)کندر در محراب این معبد مقدس سوزانیده بطرف ارترى راند. هرودوت در "پس از رفتن داتیس از جزیره دلس، زمین لرزهاى در
 آنجا روى داد و گویند، که تا » اینجا گوید زمان ما این یگانه دفعهاى بود، که زلزله واقع شد. بعقیده من این حادثه معجزهاى بود، یعنى خدا خواست یونانیها را از بلیاتى که، در پیش داشتند، آگاه کند"
واقعا در زمان داریوش پسر ویشتاسپ و خشیارشا پسر داریوش و اردشیر پسر خشیارشا، در مدت این سه نسل، که یکى بعد از دیگرى آمد، یونان بلیاتى دید، که قبل از آن در مدت بیست نسل ندیده بود. بعض بلیات از پارسیها بود و برخى از اقویاى مردمان یونان، که براى برترى باهم در جنگ شدند پس جاى حیرت نیست، که دلس دوچار زمین لرزه گردید، و حال آنکه سابقا بس متین و محکم بود و درباره دلس چنین پیشگوئى کرده اند:
" من آنرا بلرزه درآورم، و حال آنکه سابقا استوار بود".
بعد مورخ مذکور گوید: اسامى مذکوره (یعنى اسامى سه شاهى، که ذکر شد) بزبان یونانى داراى این معانى است: داریس ، یعنى رام کننده، کزرکسس – جنگی، آرتاکزرکسس- جنگی بزرگ. اگر شاهان مذکور را در زبان ما چنین مینامیدند، غلط نبود. پس از آن پارسیها بجزائر دیگر رفته اهالى را مطیع کردند نخواستند گروى بدهند، یا و قسمتى از اهالى را مانند گروى با خود بردند، ولى اهالى کاریست بر ضد اهالى ارترى و آتنىها جنگ کنند
وقتیکه اهالى ارترى از نزدیک شدن پارسیها آگاه شدند، از آتن استمداد کردند و آتنىها چهار
هزار نفر بکمک آنها فرستادند، ولى در خود ارترى اتّفاق و اتحادى نبود، چه قسمتى از اهالى تصمیم کردند، از سنگهاى زیر آب دراوبه استفاده کرده فرار کنند. قسمت دیگر از جهۀ طمع ترجیح داد، که شهر را تسلیم شاه پارس کرده پاداشى بگیرد(چنانکه کزنفون گوید به گونگیل نامى که طرفدار ایران شده بود، از طرف دربار چهار شهر اعطا شد و اعقاب او این شهرها را چون وضع را چنین ،پسر نوتون در زمان اردشیر دوم هم داشتند. م.). شخص اسخین نام دید، به آتنىها گفت، باوطان خود برگردید، چه با اینحال اهالى ارترى باعث فناى خودشان و شما خواهند شد. آتنىها نصیحت او را پذیرفته برگشتند. بعد قشون ایران به ارترى درآمد. اهالى نمیخواستند جنگ کنند، چه تصمیم کرده بودند، فقط در پشت دیوارهاى شهر بدفاع بپردازند. شش روز جنگ در اطراف دیوارها دوام داشت و عده اى زیاد از طرفین کشته شدند.
روز هفتم افورب و فیلاگروس که از معروفین شهر بودند، آنرا بپارسىها واگذاردند. پارسیها بشهر درآمده و آن را غارت کرده معابد را بتلافى کارهائى، که اهالى ارترى در سارد
کرده بودند، سوزانیدند و مردم را موافق امر داریوش اسیر کردند. پس از آن پارسى ها چند روز در ارترى استراحت کرده بطرف آتتیک راندند و فشارى از نزدیک به آتنىها دادند (کتاب 6،بند 102)، زیرا میخواستند با آنها هم همان معامله کنند، که با اهالى ارترى کرده بودند، ولى بعد هیپپیاس پسر پىزیسترات قشون پارسى را بدشت ماراتن برد، زیرا این دشت از جاهاى دیگر(آتتیک) براى عملیات سواره نظام مساعدتر و بعلاوه به ارترى نزدیکتر بود (این همان هیپپیاس است، که پس از انقلاب آتن گریخته نزد ارتافرن والى
لیدیه رفته بود و همواره او را بجنگ با آتن تحریک کرده میگفت، که اگر بکمک ایران جبارآتن گردد، خود را تابع دانسته باج خواهد داد. بنابراین میتوان تا اندازهاى او را مسبب این جنگ دانست. م.).
 
شنبه 06 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
17:53   مقدمات نبرد با یونان

 هرچند شورش مستعمرات یونانى فرونشست، ولى تحریکات آتن و اریترى در مستعمرات مزبوره قطع نشد. آتنى ها بر اثر شورش این مستعمرات بحریه خود را زیاد کردند و داریوش، که از شرکت آتنى ها در آتش زدن معبد مقدس سارد سخت مکدر بود، بعد از فرونشاندن آتش طغیان در آسیاى صغیر، اصلاحاتى در شهرهاى ینیانى اجرا کرد و بعد مردونیه را براى سرکشى به تراکیه و مقدونیه فرستاد و بر اثر آن اوضاع قبل از شورش در اینجاها برقرار شد. پس از آن چنانکه هرودوت گوید،(کتاب ششم، بند 48-50)

داریوش خواست بداند، که یونانىهاى اروپا تسلیم خواهند شد یا جنگ - ششم، بند 48
خواهند کرد. با این مقصود رسولانى بقسمتهاى یونان اروپائى فرستاده آب و خاك، که علامت اطاعت بود، خواست و در همان وقت مأمورى بشهرهاى یونانى در سواحل بحر الجزائر فرستاده امر کرد کشتىهاى دراز براى حمل اسبها بسازند و آنها مشغول اجراى این امر شدند. بعد مورخ مذکور گوید، که اکثر اهالى یونان اروپائى اطاعت کرده برسولان آب و خاكدادند. اهالى بودند. همینکه این خبر به آتن جزائر نیز چنین کردند و از جمله اهالى مزبوره مردم شهر اژین رسید، آتنىها برآشفته گفتند، که اهالى اژین از راه عداوت با ما چنین کردند، تا با پارسىها متحد شده بر ما بتازند. بعد، از این پیشآمد استفاده کرده بدولت اسپارت رسانیدند، که اهالى اژین خیانت به یونانىها کرده اند.
بر اثر این شکایت پادشاه اسپارت کلامن به اژین رفت، تا مقصرّین را گرفته تنبیه کند. در اینوقت نامى بیش از دیگران از راه ضدیت گفت، پادشاه بعض اهالى مقاومت کردند و کرىیوس اسپارت، چون پول از آتنىها گرفته، از پیش خود چنین کند، نه برحسب مأموریت از دولت اسپارت اگر راست میگوید، چرا تنها آمده و پادشاه دیگر اسپارت با او نیست
(اسپارت دو پادشاه داشت) کلامن پس از این حرف اسم کرىیوس را پرسید و، چون او خود را نامید، پادشاه اسپارت گفت: میش برو شاخهایت را مس بگیر، که دشمنى نیرومند در پیش دارى (توضیح آنکه کرىیوس در زبان یونانى بمعنى میش است. م.) پس از آن پادشاه اسپارت از شهر مزبور خارج شد. زمانى که کلامن در اژین بود و براى یونانىها
پادشاه اسپارت براى او سعایت میکرد. 
شنبه 06 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
17:45   نبرد با یونان

قبل از شروع بوقایع این جنگ، که اولین جنگ ایران با یونان بود، مقتضى است حکایتى را، که هرودوت در جاى دیگر کتاب خود )کتاب اول، بند 1-5 ) راجع بروابط ایران و یونان ذکر میکند،درج کنیم، زیرا این حکایت،اگر چه داستان است، ولى در همان حال حاکى از نظرى است،دو ملّت مزبور نسبت بیکدیگر داشته اند. مورخ مذکور گوید: علماى پارسى عقیده دارند، که باعث منازعه یونانیها با بربرها (خارجی ها) فینیقیها بودند. اینها از اریتره

بسواحل دریاى مغرب آمدند و درزمینى، که حالا از آن فینیقیها است، سکنى گزیده فورا بدریانوردى پرداختند. بعد با مالالتجاره مصرى و آسورى بصفحات مختلف رفتند، تا اینکه به آرگس در آمدند. آرگس در این زمان اول دولت یونانى بود. روز پنجم ورودشان باین مملکت،پس از اینکه تقریباتمام مالالتجاره خود را فروخته بودند ، (ى) دختر( اى ناك) پادشاه آرگس در جزو زنان دیگر بساحل آمد.

زنها مشغول خرید امتعه گردیدند و فینیقیها در اینوقت نظر به تبانى، که کرده بودند،حمله بزنها کرده خواستند آنها را بربایند. غالب آنها فرار کردند،ولى دختر پادشاه با بعضى از زنان بدست فینیقیها افتاد و اینها زنان را در کشتى انداخته بطرف مصر رفتند.

چنین بود رفتن (ى) بمصر،چنانکه پارسیها گویند. بعقیده علماء پارسى این نخستین توهین بود و پس از آن توهین دیگرى وارد شد، توضیح آنکه چند نفر یونانى به صور رفته دختر پادشاه آنرا، که اروپا نام داشت،ربودند (در اینجا هرودوت گوید، که چون پارسیها قوم یونانى را نمیشناختند، اهالى کرت رایونانى گفته اند) و توهینى را، که فینیقىها بیونانى ها کرده بودند، تلافى کردند.

پس از آن بعقیده پارسىها یک بىعدالتى تازه از طرف یونانىها شروع شد، توضیح آنکه در کشتى هاى دراز به کلخید (گرجستان غربى امروزى و لازستان قرون بعد) رفته مده دختر پادشاه آنرا دزدیدند. پادشاه کلخید رسولانى به یونان فرستاده ترضیه خواست.

یونانى ها جواب دادند، که چون فینیقىها ترضیهاى براى دزدیدن دختر پادشاه آرگس ندادند،

آنها هم نخواهند داد. در نسل دیگر، بعقیده پارسیها، آلکساندر پسر پرىیام ، پادشاه ترووا (که در آسیاى صغیر بود بر این قضیه آگاهى یافت و خواست زنى از یونان برباید، زیرا پنداشت، که چون یونانیها ترضیه ندادهاند، این عمل مجازاتى نخواهد داشت. این بود، که بر اثر تصمیم خود هلن زن آگاممنن پادشاه مسسن را ربود. یونانیها در بدو امر راضى شدند، که رسولانى فرستاده هلن را استرداد کنند و نیز جزاى نقدى بخواهند.

در ترووا بآنها جواب دادند، شما خودتان مده دختر پادشاه کلخید را ربودید و بعد نه او را رد

کردید و نه جریمهاى پرداختید. ما هم مانند شما کنیم. تا این زمان بعقیده پارسىها هر دو طرف یعنى یونانى و خارجى اشخاصى را میربودند، ولى از این ببعد تقصیر با یونانىها است، چه آنها به آسیا حمله کردند(مقصود جنگ طولانى یونانىها با ترووا است، که همر شاعر حماسى یونانى در ایلیاد و ادیسه سروده است. م.) قبل از اینکه پارسیها باروپا لشکر کشیده باشند. کلیۀ پارسیها گویند ربودن زنان کار اشخاص بىشرم است و انتقام کشیدن از جهت زنانى، که ربوده شده ند، کار سفها. اشخاص عاقل اعتنائى باین نوع قضایا نمیکنند، زیرا، اگر خود زنان باین امر مایل نبودند، آنها را نمیدزدیدند. بهمین جهت است، که در پارس اهمیتى باین مسائل نمیدهند، و حال آنکه یونانیها براى یک زن لاسدمونى با قشونى زیاد به آسیا آمده مملکت پرىیام را خراب کردند. از این زمان پارسیها یونانیها را دشمن خود پنداشته اروپا را با یونانیان مملکت اجنبى و آسیا را با تمام مللى، که در آن سکنى دارند، از آن خود میدانند. چنین گویند پارسیها و خرابشدن ترووا را جهت خصومتى، که نسبت به یونانىها مىورزند، جلوه مىدهند، ولى راجع به (ی) فینیقیها با پارسیها موافق نیستند. آنها گویند، که این زن را بزور نیاوردند، بلکه خود او ارتباطى با صاحب کشتى یافت و بعد، چون زمانى رسید، که دید والدین نتیجه ارتباط را درخواهند یافت، عازم فینیقیه شد. چنین است روایات پارسى و فینیقى و من راجع بصحت یا سقم اظهارات آنها چیزى نخواهم گفت، ولى شخصى را، که در دفعه اولى توهین بیونان وارد کرد، خواهم نامید. بعد هرودوت بتاریخ لیدیه شروع میکند و از بیانات او معلوم است، که کرزوس پادشاه لیدیه اول کسى است، که یونان را توهین کرد، چه تا آن زمان یونانىهاى آسیاى صغیر مطیع خارجىها یا، بقول هرودوت، بربرها نشده بودند. حکایت مذکور هر چند داستانى است، که هرودوت از یونانیها، پارسیها و فینیقیها شنیده و ضبط کرده، ولى بخوبى میرساند، که در دوره هخامنشى ایرانیها آسیا را از آن خودشان و حمایت آنرا از وظائفشان میدانستند. در جاى دیگر کتاب خود هم هرودوت این نظر را تأیید کرده، چنانکه پائینتر بیاید. یک چیز دیگر، که از این داستان استنباط میشود، خصومت ایرانى با یونانى است. در اینکه خصومت ذات البین براى منافع بوده شکى نیست، ولى از گفته هاى هرودوت چنین استنباط میشود، که پارسیها از پیش خود یا بالقاء فینیقیها و یا یونانیهاى فرارى، که همواره در نزد والى لیدیه یا در دربار ایران بودند و میخواستند ایران را در امور یونان داخل کنند،سعى داشتهاند، علاوه بر کدورتهائى، که روى میداده، بیک جهات تاریخى هم براى قشونکشى خود به اروپا متمسک شوند. 

بعض نویسندگان جدید این داستان و امثال آنرا، که در جاى خود بیاید، از اختراعات هرودوت دانسته مىگویند: خیلى دور از حقیقت است، تصور کنیم، که پارسى ها از داستانها و افسانه هاى  یونانى اطّلاع داشته اند، ولى نویسندگان مزبور این نکته را فراموش مى کنند، که در دربار ایران و نزد والى ایران در لیدیه همیشه عده اى از یونانىهاى اشرافى یا ماجراجو اقامت داشتند. اینها  ایرانىها را همواره تحریک مىکردند، که بامور یونان دخالت کنند و براى پیشرفت مقاصد خود بهر وسیله متشبث مىشدند. از جمله همین داستانها و افسانه ها و در مواردى پیشگوئى غیبگوهاى یونانى بود. چون موارد آن در جنگهاى خشیارشا ذکر خواهد شد، عجالۀ میگذریم.

 
شنبه 06 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
04:05   تسخیر تراکیه و مقدونیه از نو ( 492 ق. م)

 چنانکه هرودوت گوید :

 بعد مردونیه با قشون برّى و بحرى از هلّسپونت
و آتن برود. این مقصود بهانه بود و در واقع امر گذشته بقاره اروپا درآمد، که به ارترى
مردونیه میخواست عدهاى زیاد از شهر یونانى مطیع کند.

گرفت و مقدونیه را سپاه برّى باطاعت درآورد.  بنابراین قوه بحرى او جزیره تاسس
شهرهائى، که در اینطرف مقدونیه بود، قبلا باطاعت پارسیها درآمده بود.

از تاسس قشون پارسى باز بقاره درآمده تا آکانت بطول ساحل حرکت کرد و پس از این

محل خواست کوه آتس را دور زند، ولى در این حین باد شمال شرقى وزیدن گرفت و از تلاطم
دریا بحرّیه پارس آسیب یافت، چه عده زیادى از کشتىها بدماغه آتس خورد و درهم شکست.
گویند سیصد کشتى شکست و بیست هزار نفر تلف شد. (این گفته هرودوت را باید درنظر داشت،
که سیصد کشتى جنگى داراى 20 هزار نفر سپاهى بوده، زیرا پائینتر بکار خواهد آمد. م.). چون
در اینجاى دریا حیوانات دریائى زیاد است، عدهاى از سپاهیان طعمه این حیوانات گشتند و بعض
کشتىها خراب شده و برخى از کار افتادند. در این احوال مردونیه در مقدونیه اردو زد و شبانه
بریگهاى تراکیه شبیخون بقشون او زده عدهاى زیاد از پارسیها کشتند و خود مردونیه هم زخم
برداشت. باوجوداین مردم مزبور هم از قید پارس خلاصى نیافتند، زیرا مردونیه، تا تمام اهالى را
مطیع نکرد، از این محلها نرفت. پس از آن مردونیه عقب نشست، زیرا قشون برّى او از جهت
شبیخون بریگها و قوه بحرى بواسطه طوفان دریا آسیب زیاد یافته بود. بنابراین قشون ایران به آسیا
.« ننگین برگشت
این است گفتههاى هرودوت و جمله آخر آن، که نتیجه است، با صغرى و کبراى بیان او موافقت
ندارد: اگر مردونیه تاسس و مقدونیه و بریگهاى تراکیه را از نو باطاعت ایران درآورد، پس، از
چه جهت ننگین به آسیا برگشت؟ هرگاه مقصود مورخ آسیب یافتن کشتیهاى ایران در دماغه
آتس بوده، که این نوع سوانح

در هر زمان براى کشتىها روى داده و البته پیشآمد سوئى بوده، ولى چیزى نبوده، که باعث ننگ
باشد. بنابراین باید گفت، که در اینجا هم قلم هرودوت تابع حسیات او شده، چه این مورخ،
چنانکه در مدخل گفته شد، پارس و پارسى را دوست ندارد.
سال دیگر داریوش مأمورى به تاسس فرستاد با این امر، که اهالى دیوارهاى شهر خود را خراب
کنند و بحرّیهاى، که دارند، به آبدر بفرستند. جهت این بود، که این شهر بواسطه داشتن عایدى
زیاد بحرّیهاى ترتیب داده دیوارهاى محکم و قوى بنا کرده بود و همجوارهاى این شهر به
داریوش رسانیده بودند، که اهالى شهر مزبور فکر شورش را در مغز خود میپرورند. هرودوت
گوید، که این حرف تهمت بود. این شهر را فینیقىها بنا کرده بودند و عایدات آن، بقول مورخ
مذکور، معادل هشتاد تالان یعنى تقریبا نود و ششهزار تومان بپول امروزى بود و بیشتر این پول را از
معادن آن تحصیل مىکردند. اهالى تاسس اطاعت کرده دیوارهاى شهر را خراب کردند و بحرّیه
خود را به آبدر فرستادند.
از شرحى، که ذکر شد معلوم است، که تراکیه و مقدونیه بر اثر شورش مستعمرات یونانى و کاریه
و قبرس از موقع استفاده کرده از اطاعت ایران خارج شده بودند و مردونیه از نو این دو ایالت را
بانقیاد درآورده.

شنبه 06 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:59   اصلاحات داریوش در مستعمرات یونانى

هرودوت گوید (کتاب 6، بند 42 ): بر اثر این تصمیم داریوش، ارتافرن از شهرهاى ینیانى
نمایندگانى بسارد خواسته آنها را ملزم کرد قراردادى بین خودشان منعقد کنند. برحسب این
قرارداد آنها متعهد شدند، بجاى اینکه بجان یکدیگر افتاده شهرهاى یکدیگر را غارت کنند،
منازعات خود را بدیوان داورى عرضه بدارند. اصلاح دیگر راجع بمأخذ مالیاتها بود. با این مقصود
ارتافرن تمام خاك ینیانها را مساحى کرده براى هریک فرسنگ مرّبع ( 900 استاد مرّبع یونانى)

مالیاتى معین کرد. مورخ مذکور گوید، که این جزو جمع در زمان او هم مجرى بود و ارتافرن
میزان مالیات را، چنانکه سابقا معمول ینیانها بود، مقرّر داشت. این اصلاحات باعث آرامش ینیانها
گردید. بعد داریوش اصلاحات مذکوره را کافى ندیده درصدد برآمد، که اصلاحاتى دیگر نیز
بکند و با این مقصود در بهار سال دیگر تمام رؤساى قشون را در آسیاى صغیر مرخص کرد، تا
بخانههاى خود رفته استراحت کنند و مردونیه (مردونیوس یونانیها) را با اختیارات تامه و قشون برّى
کافى به آسیاى صغیر فرستاد. او پسر گبریاس و داماد داریوش بود، توضیح آنکه شاه مذکور دختر
را باو داده بود. «1» خود آرتوزسترا
سردار جدید وارد کیلیکیه شد و در آنجا بکشتى نشسته با بحریه بدریا رفت و بقشون برّى امر کرد
از راه خشگى به هلّسپونت بروند. از دریا مردونیه بطول سواحل حرکت کرده و بمحلها سرکشى
در اینجا واقعهاى روى داد، که » :( کرده بخاك ینیانها درآمد. هرودوت گوید (کتاب ششم، بند 43
باعث تعجب آن یونانیها است، که باور ندارند، اتانس در مجلس شور هفت نفر هم قسم طرز
رجوع بصفحه 525 شود). توضیح آنکه ) « حکومت ملى را براى پارس پیشنهاد کرده باشد
مردونیوس حکومت را از جبابره انتزاع و در تمام شهرها حکومت ملى برقرار کرد. جهۀ اصلاحات
داریوش را، اگرچه هرودوت بیان نمیکند، ولى بعض محققین جدید چنین تعبیر کردهاند، که چون
داریوش جنگى را با یونان پیشبینى میکرد، میخواست مستعمرات یونانى را از خود راضى
نگاهدارد و با این مقصود مردونیه را مأمور کرده بود، قبل از رفتن به اروپا، حکومت ملى بشهرهاى
ینیانى بدهد.
، تاریخ شورشهاى مزبور محققا معلوم نیست. هرودوت گوید که شش سال طول کشید (کتاب 6
بند 18 ) ولى نلدکه تصور میکند، که آغاز شورشها بین 500 و 499 ق. م بوده و تسخیر مىلت بین
.( 495 و 494 روى داده (تتبعات تاریخى راجع بایران قدیم، صفحه 5

شنبه 06 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:57   خاتمه شورشها

پس از آن بحریه ایران زمستان را در آبهاى مىلت گذرانیده در بهار بدریا رفت و جزائر خیوس،
را از نو باطاعت ایران درآورد و بعد از اتمام کارها در خاك ینیانها بطرف «1» لسبس و تهنهدوس
هلّسپونت رفت. در اینجا شهرهاى کنار راست این بوغاز قبلا بتصرّف پارسیها درآمده بود و حالا
بتسخیر محلهائى پرداختند، که در قاره اروپا واقع بود، مانند ولایت خرسونس با شهرهاى زیاد آن
و پرنت و قلعهها و استحکامات سواحل  تراکیه و سلیبرى و بیزانس و غیره. اهالى بیزانس منتظر ورود بحریه نشده از آنجا به دریاى سیاه
سایر شهرها را گرفته «1» رفتند. بعد بحریه ایران بطرف خرسونس رفت و باستثناى شهر کاردیا
بقول هرودوت خراب کرد. کلیۀ مورخ مذکور گوید، که پارسیها و فینیقیها بعد از غلبه بر یاغیان با
پسر «2» آنها با نهایت سختى رفتار کرده عدهاى زیاد از اهالى کشتند. جبار خرسونس، که میلتیاد
بود، چون از آمدن بحریه فینیقى آگاه شد، ثروت خود را در پنج کشتى بار کرده «3» کیمون
بطرف آتن فرار کرد، در راه بکشتیهاى فینیقى برخورد و خودش جان بدر برده به آتن رفت، ولى
نام گرفتار شد. فینیقىها او را بشوش آوردند، با این مقصود، که پاداشى خوب «4» پسرش متیوخ
از داریوش ستانند. داریوش نه فقط بدى با وى نکرد، بل او را بسیار بنواخت، خانه و زن پارسى باو
داد و اولاد او پارسى شدند.
(میل تیاد همان کس بود، که پیشنهاد میکرد پلدانوب را خراب کنند، تا داریوش راهى براى
بازگشت نداشته باشد. م.). سال بعد براى ینیانها سال خوبى بود، توضیح آنکه داریوش، پس از
فرونشاندن شورشهاى مستعمرات یونانى در آسیاى صغیر، و بعد از مطیعکردن شهرها و محلهائى،
که از جهت این شورش در آسیاى صغیر و تراکیه از پارس مجزّا شده بودند، تصمیم کرد،
اصلاحاتى در اوضاع ینیانها بکند.

شنبه 06 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:56   قتل هیس تیه

هیس تیه، وقتى که در بیزانس مشغول گرفتن کشتىهاى ینیانى بود، از سقوط مى لت آگاه شد و
حرکت کرده به خیوس آمد.
بعد چون او را نمیخواستند راه دهند، زد و خوردى با اهالى کرده مسلط شد و از اینجا به تاس
رفته این شهر را محاصره کرد. سپس باو خبر رسید، که فینیقىها از مىلت بقصد جاهاى دیگر
ینیانى عازم شدهاند. بر اثر این خبر شهر را رها کرده با سپاه خود به لسبس رفت و، چون سپاه او
دوچار مجاعه گشت، بقاره براى تحصیل آذوقه درآمد و در آنجا مورد حمله هارپاگ رئیس
قشون پارس گردیده، پس از جنگى خود او گرفتار و سپاهش معدوم شد. هرودوت گوید، که،
چون یک نفر سپاهى پارسى باو رسید و خواست او را بکشد، هیستیه بزبان پارسى خود را معرّفى
کرد و در نتیجه اسیر شد. اگر او را بشوش برده بودند، یقینا داریوش از گناهش میگذشت، ولى
ارتافرن، از ترس پیشآمدهاى دیگر و از اینکه هیستیه زنده مانده بعد باز قوى شود، حکم اعدام
او را داد و بعد جسد او را بدار زده سرش را بشوش فرستاد. وقتیکه داریوش از قضیه آگاه شد،
ارتافرن و هارپاگ را توبیخ کرد، که چرا هیستیه را زنده نزد او نفرستادند.
این شخص خدمت بزرگى بمن و » : بعد امر کرد، سرش را شسته بطور شایان دفن کنند و گفت
مقصود مورخ مذکور خدمتى است، که هیستیه در سفر جنگى داریوش .« بپارس کرده بود
بمملکت سکاهاى اروپائى کرده و نگذاشته بود پلدانوب را خراب کنند.

شنبه 06 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...2324252627...33صفحه بعد


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید