خدای بزرگ است اهورامزدا
02:35   چگونگى نوشتههاى هرودوت

هرودوت گويد عد.ه مقتولين پارسيها ششهزار و تلفات يونانيها 192 نفر بود.
مقتضى است کلمهاى چند در باب اين نوشتهها گفته شود و بدوا دشت ماراتن را بايد توصيف
کرد. اگرچه هرودوت در اين باب ساکت است، ولى موافق توصيف يکى از نويسندگان جديد
دشت ماراتن چنين است: خليجماراتن درياى باريکى است، که بطرف جنوب امتداد يافته و «1»
دماغهاى از طرف شمال بدرون خليج مزبور دويده.
در مقابل آن دشتى است، بطول نه کيلومطر (يک فرسخ و نيم) و بعرض دو کيلومطر (ثلث فرسخ).
در اطراف اين خليج از هر طرف باتلاقهائى است و باتلاقهاى شمال عميقتر ميباشد. ساحل خليج
از ماسه پوشيده و از اين جه. زمين سخت و محکم، ولى باريک است، چه بفاصله کمى از دريا
باتلاقها شروع ميشود. در طرف غرب تپههائى است از سنگ، که سپاه يونان آنرا اشغال کرده بود.
عد.ه سپاهيان طرفين محققا معلوم نيست چه بوده. هرودوت در اين باب ساکت است، ولى مور.خين
ديگر عهد قديم راجع بعد.ه قشون ايران مبالغه کردهاند: کرنليوسنپوس عد.ه پياده نظام را دويست
هزار و سواره نظام را ده هزار نوشته. ژوستن عد.ه کليه نفرات را ششصد هزار دانسته (کتاب 2، بند
9)، ولى روشن است، که اين ارقام خيلى اغراقآميز است، زيرا 600 کشتى قديم گنجايش اينهمه
نفرات و اسبهاى سواره نظام و آذوقه و مهمات و لوازم قشونى را نداشت. بنابراين محققين جديد،
که اين نکات را درنظر گرفته و بخودشان زحمت حساب کردن دادهاند، عد.ه سپاهيان ايران را
چنین نوشته اند: گروندى چهل هزار نفر، منر -25 هزار پیاده و هزار سوار، ادوارمىیر که در تاریخ عهد قدیم

متبحر و متخصص بود، از پیاده و سواره بیست هزار نفر. عده سپاهیان یونانى را هم هرودوت معین
نکرده، ولى ژوستن از قول تروگپومپه یازده هزار نوشته و پلوتارك هم همین عده را ذکر کرده.
لشکر یونانى چند روز در مقابل ایرانیها ایستاد بىاینکه مبادرت بجنگ کند. ایرانیها هم مبادرت
نکردند، زیرا این وضع بنفع آنان بود، چه هیپپیاس همواره بآنها میگفته، که او طرفداران زیاد در
آتن دارد و بنابراین ایرانیها منتظر بودهاند، که نفاق درونى، این شهر را بىجنگ بتصرّف آنان
بدهد. میلتیاد، که ملتفت این نکته بود، از عواقب تعلل یونانیها بجنگ نگرانى داشت و، چون
ایرانیها را مىشناخت، یونانیها را بجنگ ترغیب کرده میگفت، که سپاهیان ایرانى تیراندازان ماهرى
هستند، ولى بجنگ تنبتن عادت ندارند. بنابراین باید چنان کنیم، که آنها از مهارت خودشان
نتیجه نگیرند و با حملات سخت و ضربتهاى شدید سریع آنها را از پاى درآوریم. (در زمان
کوروش، چنانکه گذشت، او اصرار داشت، که ایرانیها از نزدیک جنگ کنند و تیر و زوبین را از
آنها میگرفت. م.). بنابراین همینکه اکثریت بجنگ رأى داد، یونانیها از بلندى دوان و بىمحابا به
ایرانیها هجوم آوردند، باوجوداین سپاه ایران پا فشرد و جنگ طول کشید، تا اینکه قلب قشون
ایران قلب قشون یونان را شکافت و آنرا از جا کند. بعد پارسیها و سکاها، که در قلب بودند
یونانیهاى فرارى را دنبال کردند. تا اینجا نوشتههاى مورخین قدیم روشن است، ولى بعد چه شد،
که قشون ایران بقول آنها شکست خورد. مطلب درست مفهوم نیست.


هرودوت گوید، که جناحین یونانى غلبه کرده پس از آن بکمک قلب شتافتند و در نتیجه قلب و جناحین قشون ایران
شکست خورد. پس از آن سپاه یونانى لشکر ایران را تعقیب کرد و آنها بکشتى نشسته بدریا رفتند
و فقط هفت کشتى بدست یونانیها افتاد. اگر شکست خورده بودند و بىنظم فرار میکردند، چگونه
توانستند بکشتیها بنشینند؟ میبایست همه کشته شده یا بدریا ریخته باشند، زیرا، بر فرض اینکه
شش هزار نفر از ایرانیها کشته شده بود، باز سه یا چهار برابر این عده سالم مانده بود و نشانیدن این عده بکشتىها، آنهم در جائیکه بندر داراى اسکله
نباشد، چیزى نیست، که فورا انجام شود. اینکار مستلزم فرصت کافى و نظم و تربیت است و
قشونى، که در تحت تعقیب دشمن فاتح فرار میکند، کدام یک از شرائط مذکوره را واجد است؟
این نوع تناقضاتى، که در نوشتههاى هرودوت و بعض مورخین دیگر عهد قدیم دیده میشود،
گوید: «1» باعث شده، که بعض محققین در صحت روایت آنها تردید کنند، چنانکه نىبور
نوشتههاى یونانیها راجع باین جنگ و جنگهاى دیگر ایران با یونان بشعر و افسانه گوئى و »
داستانسرائى از تاریخنویسى شبیهتر است. آتنىها بطور غیر مترّقب بهرهمندى داشتهاند، ولى
بنابراین، آنچه، بحقیقتى که نمیدانیم، نزدیکتر بنظر میآید، این است: قشون .« کیفیات را نمیدانیم
ایران در ماراتن شکست نخورده، بل عقب نشسته و جهت آن باید چنین بوده باشد: یکى از نواقص
عمده سپاهیان ایران در دوره هخامنشى این بود، که بجز آن قسمت زبده، که بجاویدانها موسوم
مثلا سپرهایشان از ترکه بید بافته بود. جاویدانها یا سپاهیان زبده ،«2» بودند، اسلحه دفاعى نداشتند
هم غالبا در قلب جا میگرفتند. اینها دلیرانه جنگیده خیلى پیش میرفتند و گاهى هم، چنانکه در
ماراتن روى داد، قلب قشون طرف را مىشکافتند، ولى چون جناحین لشکر ایران نمیتوانستند،
بواسطه نداشتن اسلحه دفاعى، همانقدر پیش بروند، سپاهیان قلب مجبور میشدند براى مساوى
داشتن صف خود با صفوف جناحین عقب نشینند، زیرا اگر جز این میکردند، ممکن بود جناحین
دشمن آنها را احاطه کنند. در این مورد هم گمان میرود، که چنین شده. در ابتداء قلب پیش رفته و
قلب دشمن را شکافته. بعد، که دیده جناحین قشون نمیتوانند همانقدر پیش روند، عقب نشسته و
سپس چون سردار ایرانى حس کرده، که از فزونى عده خود، بواسطه باریک بودن عرض میدان
جنگ (دو کیلومطر)، نمیتواند استفاده کند و سواره نظام هم میدان عمل ندارد، فرمان عقبنشینى
داده، تا از طرف بندر آتن بآن شهر، که مدافع ندارد، حمله کند و شاید پیاده شدن قشون ایران در ماراتن از
همیننظر بوده، که ساخلو شهر را باینجا بکشانند و بعد بشهر بىمدافع هجوم برند. هفت کشتى هم،
که یونانیها گرفتهاند، کشتىهائى بوده، که بواسطه کشتهشدن قسمتى از قشون ایران خالى مانده بود
و آن دسته از قشون ایران، که در آخر بکشتى نشسته، مجال نیافته این کشتىها را نجات بدهد.
علاوه بر دلائلى که گفته شد، یک چیز هم ایننظر را تأیید میکند. هرودوت هیچ نمینویسد، که
یونانیها اسیر گرفتند، و حال آنکه در جنگى، که بفرار منتهى مىشود، ممکن نیست عده هاى اسیر
نگردند. این نکته هم دلالت میکند بر اینکه قشون ایران عقب مىنشسته و، چون در تحت فشار
یونانیها بوده، زیاد تلفات مىداده.
اما جهت اینکه داتیس از فالرون به آسیا برگشته باید چنین باشد، که هیپپیاس همواره بوالى لیدیه
و پارسىها میگفته، اگر قشونکشى بطرف آتن شود، طرفداران او، بواسطه انقلاب داخلى در آتن،
کمکهائى خواهند کرد و داتیس نه در ماراتن اثرى از طرفداران او یافته، نه در فالرون و ضمنا
فهمیده، که اهالى آتن هیپپیاس را نمیخواهند. این نکته و نیز اینکه مقصود داریوش از تنبیه اهالى
ارترى و آتنىها، در مورد مردم اولى کاملا و نسبت بمردم آخر تا اندازهاى بعمل آمده بود، شاید
باعث برگشتن او به آسیا گشته. چون مدارکى بجز نوشتههاى یونانىها راجع باین جنگ نیست،
حقایق را نمیدانیم، ولى در اینکه این جنگ، چنانکه یونانیها نوشتهاند، سایه به نام ایرانى در تاریخ
افکنده حرفى نیست، چه پارسیها تا این زمان، بهرجا که رفته بودند، فاتح بیرون آمده بودند،
چنانکه هرودوت گوید، که تنها نام مادى (یعنى پارسى) یونانىها را دوچار وحشت میکرد و در
اینجا براى اولین دفعه عدم بهرهمندى دامنگیر آنها شده. این را هم باید گفت، که داریوش تنبیه
اهالی ارترى و آتن را کار مهمى نپنداشته، و الّا باین جاها بیست هزار نفر نمیفرستاد و شکى نیست،
که اگر قشون زیادتر بود و سردار قابلى داشت، در حینى، که قسمتى از سپاهیان ایرانى در ماراتن
بودند، قسمت دیگر میتوانست آتن را اشغال کند و یقینا
با این حال قشون یونانى در دشت ماراتن جنگ را بیهوده دانسته تسلیم یا بطرفى متفرّق میشد. اما
اینکه قشون ایران موافق عقیده ادوارمىیر بیش از بیست هزار نفر نبوده و مورخینى مانند ژوستن
خیلى مبالغه کردهاند، علاوه بر دلائلى، که ذکر شد، از اینجا نیز تأیید میشود: هرودوت راجع
بلشکرکشى مردونیه و طوفان دریا در دماغه آتس گوید، که سیصد کشتى پارسى در دماغه مزبور
از جهت طوفان آسیب یافت و بیست هزار نفر تلف شد. پس از اینجا روشن است، که این عده
کشتى این عده سپاهى داشته. بنابراین ششصد کشتى چگونه مىتوانست دویست یا ششصد هزار
نفر سپاهى داشته باشد؟ و مافق همان گفته هرودوت، عده سپاهیان میبایست منتها بچهل هزار نفر
بالغ باشد، آنهم در صورتیکه آذوقه و لوازم و غیره را بحساب نیاوریم، ولى، چون داتیس برخلاف
مردونیه سفر دریائى پیش گرفته به تراکیه و مقدونى درنیامد و مستقیما بطرف جزائر سیکلاد راند،
شکى نیست، که میبایست بقدر کفایت آذوقه و لوازم جنگى با خود بردارد. وقتى که این نکات را
درنظر میگیریم، مىبینیم، که عقیده ادوار مىیر، راجع باینکه سپاه ایران از پیاده و سواره فقط
بیست هزار نفر بوده، بحقیقت خیلى نزدیک است. در باب تلفات ایرانى و یونانى بسط مقال زائد
است، زیرا معلوم است، که هیچکدام بحقیقت نزدیک نیست و در مقابل تلفات ششهزار نفرى از
طرف ایرانىها چگونه میتوان پذیرفت، که از طرف یونانىها فقط 192 نفر تلف شده باشد؟ و حال
آنکه خود هرودوت گوید، طرفین پا فشردند و قلب سپاه ایران قلب قشون یونانى را شکافت و آنرا
از جا کند. راست است، که چون اسلحه دفاعى یونانیها بهتر بوده، ایرانىها بیشتر تلفات مىدادهاند.
با وجود این، ارقامى که هرودوت ذکر کرده بىتناسب است.
از آنچه در باب این جنگ گفته شد، روشن است، که داریوش اهمیتى که در خور اوضاع یونان و
موقع ایران بود، باین سفر جنگى بر ضد یونانیهاى غیر مطیع نداده است، والا نتیجه مىبایست جز
این بوده باشد. این عدم بهرهمندى، که از عدم اطّلاع صحیح بر احوال یونانى ناشى بود، دل آنان را
قوى کرد و اثراتى بر آن مترتب شد، که در ازمنه بعد مشاهده میشود.
مورخین عهد قدیم از قرون بعد روایت هرودوت را متابعت کردهاند. با وجود این تفاوتهائى
هست، که ذکر مىکنیم.

یکشنبه 07 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران