خدای بزرگ است اهورامزدا
18:14   نبرد اول ایران با یونان
بقول هرودوت (کتاب 6، بند 94-101): در خلال این احوال شاه پارس مشغول کارهاى خود بود و یکى از خدمه اش دائما یادآور میشد، که شاه آتنى ها را فراموش نکند. طرفداران پى زیسترات هم همواره افتراء و تهمت به آتنىها میزدند. گذشته از تمام این جهات
خود داریوش هم درصدد بود از موقع استفاده کرده یونانی هایى را، که آب و خاك نداده بودند،
تنبیه کند. با این مقصود او مردونیه را از این جهۀ، که بهرهمندى نداشت، معزول کرده براى سردارى قشونى، که مىبایست با ارترى و آتن جنگ کند، داتیس نام مادى و ارتافرن پسر ارتافرن، یعنى برادرزاده خود را، معین کرد. دستور داریوش این بود، که سرداران مزبور اهالى ارترى و آتن را گرفته نزد او آرند. آنها بجلگه آلیانى واقع در کیلیکیه رفته با پیاده نظامى بعده زیاد، که خوب مسلح بود، در آنجا اردو زدند. چون بحرّیهاى، که مردمان گوناگون تهیه کرده بودند، آماده بود، سپاهیان و اسبها را بکشتیها نشانده با 600 کشتى ترى رم عازم یونیه شدند. از اینجا آنها به هلّسپونت و تراکیه متوجه نشدند، بل از جزیره سامس راه را برگردانیده از طریق دریاى ایکارى از جزیرهاى به جزیرهاى رفتند(مقصود جزائر سیکلاد است) هرودوت گوید بعقیده من سرداران مزبور این راه را اختیار کردند، تا از دماغه آتس، که باعث آنقدرخسارت قشون ایران در سال قبل شده بود، احتراز کنند. پارسیها در ابتداء بجزیره ناکس پرداخته وآنرا گرفته از اهالى، آنهائى را که فرار نکرده بودند، اسیر کردند. بعد، از این جزیره بجزائر دیگر رفتند و، وقتى که بجزیره دلس،
که معبد مقدس یونانىها در آنجا بود، نزدیک شدند، خبر رسید، که اهالى این جزیره فرار کرده پناهنده میشوند. بر اثر این خبر داتیس، فرمانده قشون، امر کرد کشتیها به دلس نروند به تهنس که در مقابل آن واقع بود، لنگر اندازند. بعد جارچیهائى نزد اهالى دلس  و در جزیره رنه فرستاد، که جار بزنند:
"مردم مقدس، چرا فرار میکنید؟ مرا درست بجا نیاورده اید. من خودم آنقدر عقل دارم و شاه هم بمن امر کرده، بصفحهاى، که مولد آپلّن و دیان است. دست نزنم و این صفحه و مردم آنرا ، محفوظ بدارم. بخانههاى خود برگردید و مزارع را شخم زنید."
پس از آن داتیس سیصد تالان (تقریبا 27 خروار)کندر در محراب این معبد مقدس سوزانیده بطرف ارترى راند. هرودوت در "پس از رفتن داتیس از جزیره دلس، زمین لرزهاى در
 آنجا روى داد و گویند، که تا » اینجا گوید زمان ما این یگانه دفعهاى بود، که زلزله واقع شد. بعقیده من این حادثه معجزهاى بود، یعنى خدا خواست یونانیها را از بلیاتى که، در پیش داشتند، آگاه کند"
واقعا در زمان داریوش پسر ویشتاسپ و خشیارشا پسر داریوش و اردشیر پسر خشیارشا، در مدت این سه نسل، که یکى بعد از دیگرى آمد، یونان بلیاتى دید، که قبل از آن در مدت بیست نسل ندیده بود. بعض بلیات از پارسیها بود و برخى از اقویاى مردمان یونان، که براى برترى باهم در جنگ شدند پس جاى حیرت نیست، که دلس دوچار زمین لرزه گردید، و حال آنکه سابقا بس متین و محکم بود و درباره دلس چنین پیشگوئى کرده اند:
" من آنرا بلرزه درآورم، و حال آنکه سابقا استوار بود".
بعد مورخ مذکور گوید: اسامى مذکوره (یعنى اسامى سه شاهى، که ذکر شد) بزبان یونانى داراى این معانى است: داریس ، یعنى رام کننده، کزرکسس – جنگی، آرتاکزرکسس- جنگی بزرگ. اگر شاهان مذکور را در زبان ما چنین مینامیدند، غلط نبود. پس از آن پارسیها بجزائر دیگر رفته اهالى را مطیع کردند نخواستند گروى بدهند، یا و قسمتى از اهالى را مانند گروى با خود بردند، ولى اهالى کاریست بر ضد اهالى ارترى و آتنىها جنگ کنند
وقتیکه اهالى ارترى از نزدیک شدن پارسیها آگاه شدند، از آتن استمداد کردند و آتنىها چهار
هزار نفر بکمک آنها فرستادند، ولى در خود ارترى اتّفاق و اتحادى نبود، چه قسمتى از اهالى تصمیم کردند، از سنگهاى زیر آب دراوبه استفاده کرده فرار کنند. قسمت دیگر از جهۀ طمع ترجیح داد، که شهر را تسلیم شاه پارس کرده پاداشى بگیرد(چنانکه کزنفون گوید به گونگیل نامى که طرفدار ایران شده بود، از طرف دربار چهار شهر اعطا شد و اعقاب او این شهرها را چون وضع را چنین ،پسر نوتون در زمان اردشیر دوم هم داشتند. م.). شخص اسخین نام دید، به آتنىها گفت، باوطان خود برگردید، چه با اینحال اهالى ارترى باعث فناى خودشان و شما خواهند شد. آتنىها نصیحت او را پذیرفته برگشتند. بعد قشون ایران به ارترى درآمد. اهالى نمیخواستند جنگ کنند، چه تصمیم کرده بودند، فقط در پشت دیوارهاى شهر بدفاع بپردازند. شش روز جنگ در اطراف دیوارها دوام داشت و عده اى زیاد از طرفین کشته شدند.
روز هفتم افورب و فیلاگروس که از معروفین شهر بودند، آنرا بپارسىها واگذاردند. پارسیها بشهر درآمده و آن را غارت کرده معابد را بتلافى کارهائى، که اهالى ارترى در سارد
کرده بودند، سوزانیدند و مردم را موافق امر داریوش اسیر کردند. پس از آن پارسى ها چند روز در ارترى استراحت کرده بطرف آتتیک راندند و فشارى از نزدیک به آتنىها دادند (کتاب 6،بند 102)، زیرا میخواستند با آنها هم همان معامله کنند، که با اهالى ارترى کرده بودند، ولى بعد هیپپیاس پسر پىزیسترات قشون پارسى را بدشت ماراتن برد، زیرا این دشت از جاهاى دیگر(آتتیک) براى عملیات سواره نظام مساعدتر و بعلاوه به ارترى نزدیکتر بود (این همان هیپپیاس است، که پس از انقلاب آتن گریخته نزد ارتافرن والى
لیدیه رفته بود و همواره او را بجنگ با آتن تحریک کرده میگفت، که اگر بکمک ایران جبارآتن گردد، خود را تابع دانسته باج خواهد داد. بنابراین میتوان تا اندازهاى او را مسبب این جنگ دانست. م.).
 

شنبه 06 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران