خدای بزرگ است اهورامزدا
17:45   نبرد با یونان

قبل از شروع بوقایع این جنگ، که اولین جنگ ایران با یونان بود، مقتضى است حکایتى را، که هرودوت در جاى دیگر کتاب خود )کتاب اول، بند 1-5 ) راجع بروابط ایران و یونان ذکر میکند،درج کنیم، زیرا این حکایت،اگر چه داستان است، ولى در همان حال حاکى از نظرى است،دو ملّت مزبور نسبت بیکدیگر داشته اند. مورخ مذکور گوید: علماى پارسى عقیده دارند، که باعث منازعه یونانیها با بربرها (خارجی ها) فینیقیها بودند. اینها از اریتره

بسواحل دریاى مغرب آمدند و درزمینى، که حالا از آن فینیقیها است، سکنى گزیده فورا بدریانوردى پرداختند. بعد با مالالتجاره مصرى و آسورى بصفحات مختلف رفتند، تا اینکه به آرگس در آمدند. آرگس در این زمان اول دولت یونانى بود. روز پنجم ورودشان باین مملکت،پس از اینکه تقریباتمام مالالتجاره خود را فروخته بودند ، (ى) دختر( اى ناك) پادشاه آرگس در جزو زنان دیگر بساحل آمد.

زنها مشغول خرید امتعه گردیدند و فینیقیها در اینوقت نظر به تبانى، که کرده بودند،حمله بزنها کرده خواستند آنها را بربایند. غالب آنها فرار کردند،ولى دختر پادشاه با بعضى از زنان بدست فینیقیها افتاد و اینها زنان را در کشتى انداخته بطرف مصر رفتند.

چنین بود رفتن (ى) بمصر،چنانکه پارسیها گویند. بعقیده علماء پارسى این نخستین توهین بود و پس از آن توهین دیگرى وارد شد، توضیح آنکه چند نفر یونانى به صور رفته دختر پادشاه آنرا، که اروپا نام داشت،ربودند (در اینجا هرودوت گوید، که چون پارسیها قوم یونانى را نمیشناختند، اهالى کرت رایونانى گفته اند) و توهینى را، که فینیقىها بیونانى ها کرده بودند، تلافى کردند.

پس از آن بعقیده پارسىها یک بىعدالتى تازه از طرف یونانىها شروع شد، توضیح آنکه در کشتى هاى دراز به کلخید (گرجستان غربى امروزى و لازستان قرون بعد) رفته مده دختر پادشاه آنرا دزدیدند. پادشاه کلخید رسولانى به یونان فرستاده ترضیه خواست.

یونانى ها جواب دادند، که چون فینیقىها ترضیهاى براى دزدیدن دختر پادشاه آرگس ندادند،

آنها هم نخواهند داد. در نسل دیگر، بعقیده پارسیها، آلکساندر پسر پرىیام ، پادشاه ترووا (که در آسیاى صغیر بود بر این قضیه آگاهى یافت و خواست زنى از یونان برباید، زیرا پنداشت، که چون یونانیها ترضیه ندادهاند، این عمل مجازاتى نخواهد داشت. این بود، که بر اثر تصمیم خود هلن زن آگاممنن پادشاه مسسن را ربود. یونانیها در بدو امر راضى شدند، که رسولانى فرستاده هلن را استرداد کنند و نیز جزاى نقدى بخواهند.

در ترووا بآنها جواب دادند، شما خودتان مده دختر پادشاه کلخید را ربودید و بعد نه او را رد

کردید و نه جریمهاى پرداختید. ما هم مانند شما کنیم. تا این زمان بعقیده پارسىها هر دو طرف یعنى یونانى و خارجى اشخاصى را میربودند، ولى از این ببعد تقصیر با یونانىها است، چه آنها به آسیا حمله کردند(مقصود جنگ طولانى یونانىها با ترووا است، که همر شاعر حماسى یونانى در ایلیاد و ادیسه سروده است. م.) قبل از اینکه پارسیها باروپا لشکر کشیده باشند. کلیۀ پارسیها گویند ربودن زنان کار اشخاص بىشرم است و انتقام کشیدن از جهت زنانى، که ربوده شده ند، کار سفها. اشخاص عاقل اعتنائى باین نوع قضایا نمیکنند، زیرا، اگر خود زنان باین امر مایل نبودند، آنها را نمیدزدیدند. بهمین جهت است، که در پارس اهمیتى باین مسائل نمیدهند، و حال آنکه یونانیها براى یک زن لاسدمونى با قشونى زیاد به آسیا آمده مملکت پرىیام را خراب کردند. از این زمان پارسیها یونانیها را دشمن خود پنداشته اروپا را با یونانیان مملکت اجنبى و آسیا را با تمام مللى، که در آن سکنى دارند، از آن خود میدانند. چنین گویند پارسیها و خرابشدن ترووا را جهت خصومتى، که نسبت به یونانىها مىورزند، جلوه مىدهند، ولى راجع به (ی) فینیقیها با پارسیها موافق نیستند. آنها گویند، که این زن را بزور نیاوردند، بلکه خود او ارتباطى با صاحب کشتى یافت و بعد، چون زمانى رسید، که دید والدین نتیجه ارتباط را درخواهند یافت، عازم فینیقیه شد. چنین است روایات پارسى و فینیقى و من راجع بصحت یا سقم اظهارات آنها چیزى نخواهم گفت، ولى شخصى را، که در دفعه اولى توهین بیونان وارد کرد، خواهم نامید. بعد هرودوت بتاریخ لیدیه شروع میکند و از بیانات او معلوم است، که کرزوس پادشاه لیدیه اول کسى است، که یونان را توهین کرد، چه تا آن زمان یونانىهاى آسیاى صغیر مطیع خارجىها یا، بقول هرودوت، بربرها نشده بودند. حکایت مذکور هر چند داستانى است، که هرودوت از یونانیها، پارسیها و فینیقیها شنیده و ضبط کرده، ولى بخوبى میرساند، که در دوره هخامنشى ایرانیها آسیا را از آن خودشان و حمایت آنرا از وظائفشان میدانستند. در جاى دیگر کتاب خود هم هرودوت این نظر را تأیید کرده، چنانکه پائینتر بیاید. یک چیز دیگر، که از این داستان استنباط میشود، خصومت ایرانى با یونانى است. در اینکه خصومت ذات البین براى منافع بوده شکى نیست، ولى از گفته هاى هرودوت چنین استنباط میشود، که پارسیها از پیش خود یا بالقاء فینیقیها و یا یونانیهاى فرارى، که همواره در نزد والى لیدیه یا در دربار ایران بودند و میخواستند ایران را در امور یونان داخل کنند،سعى داشتهاند، علاوه بر کدورتهائى، که روى میداده، بیک جهات تاریخى هم براى قشونکشى خود به اروپا متمسک شوند. 

بعض نویسندگان جدید این داستان و امثال آنرا، که در جاى خود بیاید، از اختراعات هرودوت دانسته مىگویند: خیلى دور از حقیقت است، تصور کنیم، که پارسى ها از داستانها و افسانه هاى  یونانى اطّلاع داشته اند، ولى نویسندگان مزبور این نکته را فراموش مى کنند، که در دربار ایران و نزد والى ایران در لیدیه همیشه عده اى از یونانىهاى اشرافى یا ماجراجو اقامت داشتند. اینها  ایرانىها را همواره تحریک مىکردند، که بامور یونان دخالت کنند و براى پیشرفت مقاصد خود بهر وسیله متشبث مىشدند. از جمله همین داستانها و افسانه ها و در مواردى پیشگوئى غیبگوهاى یونانى بود. چون موارد آن در جنگهاى خشیارشا ذکر خواهد شد، عجالۀ میگذریم.

 

شنبه 06 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران