مضامین نوشتههاى هرودوت راجع باین جدال چنین است (کتاب 6، بند 103 ): آتنىها چون از
آمدن قشون پارس به ماراتن آگاه شدند، بدانجا شتافتند. لشکر آنها ده سردار داشت و دهمین
سردار میلتیاد پسر کیمون بود و کیمون همان کسى، که از ترس کینهورزى پىزیسترات پسر
از اینجا جلاى وطن کرده بود (این همان میلتیاد است که در دانوب میگفت، «1» هیپپوکرات
باید پل را خراب کرد، تا داریوش راه بازگشت از سکائیه نداشته باشد و با قشون ایران تلف شود.
چنانکه گذشت او از طرف ایران سمت جبارى خرسونس را داشت و دو دفعه از خطر بزرگ
جسته بود یکى، وقتى که فینیقیها در تعقیب او بودند، تا او را بدست آورده بپارسىها تسلیم کنند و
دیگر در زمانى، که پس از مراجعت به آتن دشمنانش، از این جهت، که جبار خرسونس بود، باو
آتنى را نزد اسپارتیها «2» حمله میکردند. م.). قبل از حرکت بطرف ماراتن آتنىها فیلیپپید
فرستادند، تا کمک بطلبد و رسول تندرو روز دیگر وارد اسپارت شده به لاسدمونىها چنین گفت:
لاسدمونىها، آتنىها میخواهند، که شما آنها را یارى کنید و نگذارید، که خارجىها بر یونان »
اسپارتیها « دست یابند. ارترى در دست آنها است و یونان از گم کردن این ولایت ضعیف گشته
براى کمک کردن حاضریم، ولى امروز نهم ماه است و موافق عادات اسپارتى، تا قرص » : گفتند
در این احوال هیپپیاس، که قشون پارسى را به ماراتن .« ماه تمام نباشد، نمیتوانیم حرکت کنیم
هدایت میکرد، شب در خواب دید با مادرش همبستر است و این خواب را چنین تعبیر کرد، که به آتن مراجعت کرده و در آنجا حکومت را بدست گرفته در کمال کهولت
خواهد مرد (زیرا یونانیها مادر را وطن تعبیر میکردند). روز دیگر هیپپیاس را سرفه زیاد عارض
شد و، چون پیر بود و دندانهایش سست، یکى از دندانهاى او افتاد و هرچند آنرا جستجو کرد
این مملکت از آن ما نیست و ما آنرا » : نیافت. در اینحال در میان لشکر پارسى آهى کشیده گفت
.« بدست نیاوریم، چه آن قسمت از یونان، که میبایست بمن برسد، نصیب دندان من شد
مانند یک نفر بکمک آنها آمدند. جهت این «1» وقتى که آتنىها در ماراتن بودند، اهالى پلاته
بود، که سابقا پلاته در مقابل اهالى تب کمکى از اسپارتیها خواسته بود و آنها جواب داده بودند
بعد چون آتنىها بآنها کمک کرده بودند، حالا اهالى ،« ما از شما دوریم، از آتن کمک بخواهید »
پلاته خواستند حقّشناسى خود را نموده باشند. قبل از جنگ، عقیده سرکردگان آتنى مختلف بود.
بعضى عقیده داشتند، که با قشون زیاد پارس نمیتوان جنگید و باید تسلیم شد، ولى میلتیاد میگفت،
باید جنگید. بنا شد رأى بگیرند و، چون اکثریت حاصل نشد و نزدیک بود بدترین عقیده اکثرّیت
انتخاب شود (پلمارك سومین آرخونت از «2» یابد، میلتیاد پیشنهاد کرد، که پلمارکى
آرخونتهاى نهگانه آتن بود و رجال درجه اول آتن را چنین مینامیدند. م.).
نامى پلمارك گردید. بعد، چون موافق یک «3» پس از آن با عدس رأى گرفتند و کاللىماك
قاعده قدیمى رأى پلمارك با رأى سردارى مساوى بود، میلتیاد رو بوى کرده چنین گفت:
کاللىماك، مقدرات آتن حالا در دست تو است و بسته برأى تو است، که آنرا در زنجیر کنى یا »
استقلال آن را تأمین و افتخارى جاوید بیابى. از وقتى که آتن بنا شده، آتنىها هیچگاه در چنین
مخاطرهاى نبودهاند. اگر از مادیها شکست یابند، باید به هیپپیاس تسلیم گردند و عقوبتهائى، که
تحمل خواهند کرد، قطعى است. هرگاه فاتح شوند، اول شهر یونان خواهند بود. اکنون، چگونه
سعادت و بدبختى جمهورى در دست تو است، من تشریح میکنم: ما سرداران
حسیاتمان یکى نیست، بعضى خواهان جنگند و برخى بر ضد آن میباشند. اگر این حال دوام یابد،
بین آتنىها اختلاف خواهد افتاد و بر اثر آن بطرف مادیها خواهند رفت، ولى، اگر ما جنگ کنیم
و خدایان بیطرف بمانند، زودتر از آنکه خیانت در میان آتنىها بروز کند، فاتح خواهیم بود.
تصمیم بر جنگ حالا در اختیار تو است.
اگر تو رأى خود را موافق رأى من دهى، استقلال وطن ما محفوظ و جمهورى ما اول جمهورى
یونان خواهد بود و هرگاه رأى تو برخلاف آن باشد، از تمام مزایائى، که شمردم محروم خواهى
ماند. پس از این نطق کاللىماك رأى بجنگ داد و اکثرّیت آراء براى جنگیدن حاصل شد. پس از
آن سپاهیان یونانى صفوف خود را آراستند، بدین ترتیب، که آتنىها در میمنه بسردارى
کاللىماك جا گرفتند، بعد از آنها طوائف دیگر، موافق مقامى که داشتند، و در میسره اهالى پلاته
ایستادند. وقتى که صفوف آراسته شد، معلوم گردید، که صف جنگى آتنىها مساوى صف جنگ
مادیها است (هرودوت کلمه مادى را بجاى پارسى زیاد استعمال کرده)، ولى قلب صف ضعیف
است و جناح راست و چپ قوى. پس از آن آتنىها تفأل زده از نتیجه آن امیدوار شدند و از جا
پارسىها «1» حرکت کرده دوان بقشون پارسى حمله کردند. مسافت بین دو قشون هشت استاد بود
از شتاب آنها در حیرت شدند، چه بىسواره نظام و با عده قلیل حمله میکردند. بنابراین پنداشتند،
که یونانیها دیوانه شدهاند، که رو بمرگ حتمى میروند، ولى آتنىها، همینکه بخارجیها رسیدند،
تنگ بیکدیگر پیوسته کارهائى کردند، که فراموششدنى نیست. بعد هرودوت گوید (کتاب 6
بند، 112 ) بقدرى، که بخاطر دارم، آتنىها اول مردم یونان بودند، که دوان حمله بدشمن کرده
بىترس بلباس مادى نگریستند و توانستند بسربازان مادى (یعنى پارسى) نگاه کنند، چه تا آن زمان
از اسم مادى یونانیها دوچار وحشت میشدند. جنگ سخت بود و بطول انجامید. بالاخره پارسیها و
سکاها، که در قلب قشون بودند، قلب قشون یونانى را شکافتند و از این بهرهمندى خود استفاده
کرده یونانیها را
بطرف خشگى راندند. در این احوال جناحین قشون یونانى بجناحین قشون پارسى غلبه کردند،
ولى بتعقیب فراریها نپرداخته قواى خود را جمع کردند، تا متفقا بر ضد پارسیها و سکاها عمل
کنند. بر اثر این کمک غلبه با آتنىها شد: پارسیها بطرف دریا فرار کردند، یونانیها آنها را تعقیب
کرده بکشتیها رسیدند و خواستند آنها را آتش بزنند، ولى پارسیها پا فشردند و چند نفر از
سرکردگان آتنى، که از جمله کاللىماك بود، کشته شدند. آتنیها توانستند فقط هفت کشتى
بگیرند، باقى کشتىها با سپاهیان پارسى حرکت کرده بدریا رفتند، تا از راه نزدیکترى به آتن
را دور زده «1» حمله برند و آن را زودتر از اینکه آتنىها برسند، اشغال کنند. با این مقصود سونیوم
درآمدند و بعد قدرى در آن توقف کرده بآسیا برگشتند. «2» به فالرون
مورخ یونانى گوید، که آتنىها از رفتن سپاهیان پارسى بدریا، دریافتند، که آنها میخواهند از راه
نزدیکترى حمله به آتن کنند. این بود، که با سرعت خود را به آتن رسانیدند، تا شهر را محفوظ
دارند. در آن زمان گفته میشد: وقتى که پارسیها در کشتى بودند، شخصى از یونانیها در بلندترین
نقطهاى از شبه جزیره آتتیک سپرى بلند کرده بود، تا خالىبودن آتن را از مدافع بسردار پارسى
مىدادند، ولى هرودوت «3» اطلاع دهد و بعض یونانیها نسبت این خیانت را بخانواده آلکمنوئید
این نسبت را رد کرده گوید، چون خانواده مزبور بر ضد جبارها و هیپپیاس بود، ممکن نبود، از
این خانواده چنین خیانتى سر بزند. اسپارتىها پس از روز چهاردهم ماه بعده دو هزار نفر حرکت
کرده به آتتیک شتافتند، ولى وقتى رسیدند، که جنگ خاتمه یافته بود و براى تماشاى اجساد
پارسیها بماراتن رفتند.
و «4» اگرچه هرودوت ساکت است، ولى پلوتارك نوشته، که دو نفر از رجال آتن آریستید
جزو سرداران بودند و آریستید، روزى که نوبت فرماندهى او رسید، حقّ خود را به «5» تمیستوکل
میلتیاد واگذارد و سایر سرداران هم چنین کردند. بعد، آن دو نفر حملات سخت بپارسىها کرده
آنها را عقب نشاندند.
پس از جنگ آریستید را یونانیها در محل گذاردند، تا اشیاء و اسبابى را، که پارسیها جا گذاشته بودند،
جمعآورى کند و او مقدارى طلا و نقره و چند دست یراق اسب و غیره یافت و تمامى اشیاء را،
.( بىاینکه چیزى از آن براى خود بردارد، به آتن تسلیم کرد. (پلوتارك، زندگانى آریستید، بند 8
ایندو نفر، چنانکه بیاید، بعدها اشخاص نامى در آتن گشتند.






