خدای بزرگ است اهورامزدا
03:56   قتل هیس تیه

هیس تیه، وقتى که در بیزانس مشغول گرفتن کشتىهاى ینیانى بود، از سقوط مى لت آگاه شد و
حرکت کرده به خیوس آمد.
بعد چون او را نمیخواستند راه دهند، زد و خوردى با اهالى کرده مسلط شد و از اینجا به تاس
رفته این شهر را محاصره کرد. سپس باو خبر رسید، که فینیقىها از مىلت بقصد جاهاى دیگر
ینیانى عازم شدهاند. بر اثر این خبر شهر را رها کرده با سپاه خود به لسبس رفت و، چون سپاه او
دوچار مجاعه گشت، بقاره براى تحصیل آذوقه درآمد و در آنجا مورد حمله هارپاگ رئیس
قشون پارس گردیده، پس از جنگى خود او گرفتار و سپاهش معدوم شد. هرودوت گوید، که،
چون یک نفر سپاهى پارسى باو رسید و خواست او را بکشد، هیستیه بزبان پارسى خود را معرّفى
کرد و در نتیجه اسیر شد. اگر او را بشوش برده بودند، یقینا داریوش از گناهش میگذشت، ولى
ارتافرن، از ترس پیشآمدهاى دیگر و از اینکه هیستیه زنده مانده بعد باز قوى شود، حکم اعدام
او را داد و بعد جسد او را بدار زده سرش را بشوش فرستاد. وقتیکه داریوش از قضیه آگاه شد،
ارتافرن و هارپاگ را توبیخ کرد، که چرا هیستیه را زنده نزد او نفرستادند.
این شخص خدمت بزرگى بمن و » : بعد امر کرد، سرش را شسته بطور شایان دفن کنند و گفت
مقصود مورخ مذکور خدمتى است، که هیستیه در سفر جنگى داریوش .« بپارس کرده بود
بمملکت سکاهاى اروپائى کرده و نگذاشته بود پلدانوب را خراب کنند.


شنبه 06 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید