نوشتههاى این مورخ از کتاب دهم گم شده و فقط قطعاتى از آن باقى مانده. از جمله این قطعه
است: داتیس سردار سپاه پارسى، که مادى بود، از نیاگان خود شنیده بود که دولت ماد را
(مدوس) تأسیس کرده و او آتنى بوده. بنابراین، او رسولى نزد آتنىها فرستاده پیغام داد، که من
مملکت اجداد خود را تقاضا میکنم، زیرا مدوس را آتنىها بیرون کردند و او به آسیا رفته دولتى
تأسیس کرد. اگر آتنىها تسلیم شوند از تقصیرشان، یعنى آتش زدن سارد، درمىگذرم، والا
نسبت بآنها کارى خواهیم کرد، که با اهالى ارترى نکردهام.
میل تیاد پس از شور با ده سردار آتنى جواب داد، که شما بایستى پادشاه ماد باشید نه شهرهاى
یونانى، زیرا یکنفر آتنى دولت ماد را تأسیس کرد، ولى هیچگاه آتن متعلق بیک نفر مادى نبوده.
.«1» پس از این جواب داتیس جدال را شروع کرد
معلوم است، که این روایت افسانه است، ولى شاید داتیس در مذاکرات قبل از جدال خواسته است
با معتقدات یونانى آتنىها را بتسلیم شدن حاضر کند.






