خدای بزرگ است اهورامزدا
22:32   مخاصمه یونانبا پارسىه

چنانکه از قضیه تمیستوکل استنباط میشود، اردشیر جنگهائى در مشرق ایران کرده یا شاید
اشارهاى، که پلوتارك بآن کرده، همان جنگهائى است، که اوبا برادر بزرگتر خود ویشتاسپ
داشته. بهرحال کفیات این جنگها را نمیدانیم. بیشتر جالب نظر است، مخاصمهاى، که بین یونان و
ایران بوده، زیرا مورخین یوانى اطلاعاتى راجع بروابط یونانو ایران این زمان ادهاند

شنبه 13 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
22:31   پناهیدن تمیستوکل به اردشیر

میستوکل پس از جنگ سالامین شهرتى تام در یونان یافتو بعدها اول شخص دولت آتن شد،
ولى، چنانکه پلوتارك گوید، (تمیستوکل، بند 38 -1) شخصى بود بسیار جاهطلب و خودپسند، یا
بقول هرودوت بىاندازه طماع. او پس از جنگ پلاته امیر البحر سفائن آتن در جزائرى، که جزو
اتحا دلس «1» بودند، گردیدو در آنجا باین بهانه، که اشخاصى باطنا طرفدار ایرانند، بناى تعقیب
اینو آن را گذارد. هرکس که پول میداد، پاك و الّا از مسکنو مأواى خود آواره میشد.
تمیستوکل در این روش خود بالاخره متعرّض شاعرى تىمو کران «2» نام گردید،و حال آنکه
میهمان او بود وبا او سابقهو دوستى مفصلى داشت. جهت پیچیدگى تمیستوکل با او از اینجا بود،
که دشمن شاعر سه تالان با وعده کرده بود. وقتى که تىمو کران از قضیه آگاه شد، خشمگین
 گردیدو کارهاى بىرویه او را به آتنىها اطلاع اد. از طرف دیگر نفوذ تمیستوکل در آتن باعث حسد کسانى شد، که طرفدار حکومت ملّى بودند و
میخواستند بلند شوند. رفتار خود تمیستوکل هم بمقاصد آنها کمک میکرد، زیرا تمیستوکل
بقدرى در هر موقع از خدمات خود به آتن در مجالس خصوصىو عمومى صحبت میکرد و
کارهاى خود را بچشم میکشید، که بالاخره آتنىها را خسته کردو دشمنانش بناى ستیزه را
گذارده گفتند، که تمیستوکل راه با مادیها (یعنى پارسىها) داشتهو داردو قرار ادند، که از آتن
اخراج شود. پس از آن او به آرگس «1» رفته در آنجبا کمال بىطاقتى انتظار پیشآمد مساعدى
را داشت، ولى چیزى نگذشت، که اسرار پوزانیاس «2»، چنانکه بالاتر گذشت، افشا شدو او را
بمحکمه جلب کردند. براى فهم مطلب لازم است گفته شود، که پوزانیاس در ابتداء مذاکرات
خود را با دربار ایران از تمیستوکل پنهان میداشت، ولى، پس از اینکه تبعید شده به آرگس رفت،
چون نارضامندى او ر از آتنىها مشاهده کرد، باو گفت: در زاى آنقدر خدمات، که تو به آتن کردى، چه قدردانى از آتنىها دیدى؟
و بعد کاغذ شاه را باو نشان اده بهمراهى با مقاصد خو دعوتش کرد. تمیستوکل حاضر نشد
شرکت کند، ولى قول اد سرّ او را نگاهدارد. بعد پس از مرگ پوزانیاس، چنانکه ذکر شد،
اسنادى بدست آمد، که درباره تمیستوکل بدگمانى ایجاد کرد.
در این موقع لاسدمونیها و دشمنان آتنى تمیستوکل حملات سخت باو کردند، ولى او در ابتداء در
آرگس مانده کتبا جواب اتّهمات را میدادو میگفت، که او نزاده براى اینکه برده شود، در
اینصورت چگونه راضى میشود، که وطن خود را بنده گرداند، ولى دشمنان او، چنان مردم را بر
ضد او برانگیختند، که بالاخره حکمى صادر شد، او را تحت الحفظ براى محاکمه به آتن آرند. چون این خبر به تمیستوکل رسید، بجزیره کرسیر «1» فرار کرده از آنجا به اپیر «2» رفت. بعد
بواسطه تعقیب آتنىها به آدمت «3» پادشاه ملس «4» پناه برد.
چون آدمت سابقا خواهشى از آتن کرده و دولت مذکور بپیشنهاد تمیستوکل آنرا نپذیرفته بود،
تمیستوکل، براى اینکه از کینهتوزى آدمت مانع شود، طفل او را در بغل گرفته نزد پادشاه رفت و
بپاهایش افتاده پناه یافت. بعد تمیستوکل زنو اطفال خود را هم در نهان از آتن بیرون بردو بر اثر
این کار سیمون، که شخص اول آتن بود، حکم قتل او را صادر کرد. از جهت شنیدن این خبر یا
بسبى دیگر، که معلوم نیست، تمیستوکل از اینجا بقول توسیدید به پیدن «5» بندر مقدونیه فرار
کرد (بعضى نوشتهاند نزد هى یرون جبار سىسیل رفتو بعد باین بندر درآمد) و از اینجا خود را
بشهر کوم «6» واقع در آسیاى صغیر، که تابع ایران بود، رسانید. در اینجا دوستانش بکمک او
آمدند: زمانیکه حکومت آتن حکم ضبط درائى او را اده بود، اینها قسمتى ر از اموال او پنهان
کرده بودندو در اینموقع این مال را باختیار او گذاردند. پلوتارك گوید (تمیستوکل، بند 30)
درائى او در حین دخول بخدمت آتن سه تالان بودو در موقع ضبط آن یکصد تالان (تقریبا
دوملیونو هشتصدهزا ریال). وقتیکه تمیستوکل به کوم درآمد، دریافت، که در ساحلو همهجا اشخاصى زیاد مواظباند، که او را دستگیر کند،
زیرا شاه دویست تالان وعده کرده بود بکسى، که او را گرفته تسلیم کند. بنابراین تمیستوکل بشهر
کوچک اژس «1»، که جزو الى «2» بود، فرار کرده بشخصى نىکوژن «3» نام، کهبا رجال مهم
دربار شاه روابط گرمى داشت، پناهنده گردید. در اینجا تمیستوکل در خواب دید، که اژدهائى
دور بدن او پیچیده از گردنش بالا میرود، تا او را بگزد، ولى در حال اژدها بعقابى مبدل گردیده او
را در زیر پر خود گرفت «4» و بعد او را برداشته بشاهرائى نهادو در همینحال یک کادوسه زرین
پدیدار شد (عصاى رسولان را یوانیها کادوسه مىنامیدند، در صفحه 86 توصیف شده). پس از
اینکه تمیستوکل بیدار شد، حس کرد، که غمو الم او بآخر رسیدهو بعد میزبان او، یعنى نیکوژن،
طرحى ریخت، که او را سالما بدربار شاه برساند. راجع باین طرح پلوتارك گوید (تمیستوکل، بند
:(31
اغلب ملل بیگانه و خصوصا پارسىه بالطبع یک تعصب مفرطى نسبت بزنان خود و زنان
غیرعقدىو کنیزانى که خریدهاند، ابراز میکندو از اینجهت زنان خود را چنان نگاه میدارند، که
کسى نمیتواند آنها را ببیندو حتّى در خانههاى خودشان آنها محجورند. در موقع مسافرتها هم
زنان خود را در گردونههائى، که از هرطرف بسته است، حرکت میدهند. نیکوژن تمیستوکل را در
چنین گردونهاى جا اده باشخاصى، که با او روانه کرد، سپرد، اگر د راه کسى سؤالاتى کند،
جواب دهند: این زنى است از یونیه، که براى یکى از رجال دربار میبرند.
توسیدید گوید، که تمیستوکل بپارس وقتى رسید، که خشیارشا درگذشتهو پسرش اردشیر بتخت
جلوس کرده بود، ولى دىنن عقیده داشت، که تمیستوکل خشیارشا را دیده بود. دیودور این قضیه
را مربوط بزمان خشیارشا دانسته. بهرحال پس از ورود بایران تمیستوکل موقع بسیار مشکلى داشت،
 تا اینکه بالاخره نزد اردوان رئیس قراولان مخصوص رفته گفت، من یوانى هستمو لازم است راجع بمطلبى، که شاه علاقه کامل بآن دارد،
بحضور شاه برسم


ادامه مطلب
شنبه 13 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
22:23   غلبه بر ویشتاسپ

پس از قتل اردوان اردشیر به ویشتاسپ، که والى باختر بود، پرداخت. توضیح آنکه قشونى بر ضد
او فرستاد، ولى جنگ، باوجود اینکه طولانى و خونین بود، نتیجه نداد. بعد اردشیر قشون بیشترى
جمع کرده بازبا ویشتاسپ جنگیدو این دفعه غالب آمد (حوالى 463 ق. م). این فتح سلطنت
اردشیر را بر تمام ممالک وسیعه ایران مسلم داشت. سپس اردشیر خواست اصلاحاتى کند، تا از
جنگهاى خانگى مصون بماندو با این مقصود ولاتى را، که بر علیه او بودند، تغیر اده کسانى
را، که طرفدار او لایق بودند، بیالات فرستاد. بعد اصلاحاتى نیز در مالیهو قشون اجراء،
خرابیهاى زمان پدر خود را ترمیمو از تعدیات جلوگیرى کرد. کلیۀ اردشیر را مورخین چنین
توصیف کردهاند، که میخواسته اسباب امنیتو آسایش مردم را فراهم کند، ولى تا چه اندازه در
این راه موفق شده، معلوم نیست. اصولا اطلاعات ما بر وقایع مذکوره خیلى کم استو اخبار
گوناگون، که ذکر شد، همینقدر میرساند، که در واخر سلطنت خشیارشا حکومت شاه رو بضعف
گذاردهو خودسرى در مرکزو ایالات شروع شده بود. این اخبار مؤید نظرى است، که بالاتر
راجع به خشیارشا ذکر شد صفحه (905). بهرحال قتل خشیارشا، کشته شدن داریوشو جنگ
اردشیربا ویشتاسپ از وقایعى است، که جلب توجه میکند، زیرا در دوره هخامنشى اینگونه
پیشآمدها تا این زمان نظیر نداشت. بنابراین باید گفت، که در زمان خشیارشا، پس از شش یا
هفت سال ابتداى سلطنت او، ایران در مرحله جدیدى داخل گشته: ا زمان تأسیس دولت ماد تا
اینوقت ایران همواره توسعه میافتو بر قدرتش مىافزود، ولى از این زمان انحطاط
شروع میشودو نه فقط ایران دیگر بسط نمىیابد، بل ایالات اروپائى، یعنى تراکیهو مقدونیه را گم
میکندو در آسیا و افریقا هم شورشهائى پىدرپى در ایالات روى میدهد. بنابراین میتوان گفت،
که دوره مادىو دوره اول پارسى، یعنى دو دورهاى، که متمم یکدیگرند، بدو قسمت متمایز
تقسیم میشوند: تا وایل سلطنت خشیارشا و از این زمان ببعد.بنابر آنچه راجع ابتداى سلطنت اردشیر ذکر شد، باید گفت، که او در 464 ق.م بر تخت نشسته و
نلدکه هم در کتابش همین سنه را ذکر کرده (تتبعات تاریخى راجع بایران قدیم، صفحه 78).
از وقایع سلطنت اردشیر اول آمدن تمیستوکل بدربار ایران است. اگرچه اینواقعه در جنب وقایع
دیگر اهمیتى ندارد، ولى چون این قضیه در ابتداى سلطنت اردشیر روى ادهو میخواهیم، تا
ممکن است، وقایع را بترتیب تاریخ ذکر کنیم؛ این قضیه را هم ذکر کرده بعد بوقایع دیگر، که
بمراتب مهمتر است، خواهیم پرداخت..

شنبه 13 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
22:21   قتل اردوان

 

پس از قتل خشیارشا اردوان خواست شخصى را بتخت بنشاند، که جوان و بىتجربه باشد و از این
 نظر بهمدستى مهراد خواجه، اردشیر را، که خیلى جوان بود، بتخت نشانید. در مدت چند ماه اردوان راتقو فاتق و شاه حیقى بود، تا
اینکه خواست اردشیر را هم از میان بردارد، ولى این دفعه گرفتار شد.
کتزیاس تفصیل قضیه را چنین نوشته. آمتیس، که دختر خشیارشاو خواهر اردشیر بود، مورد
شکایت شوهرش بغابوخش (مگابیز یوانیها) واقع شد. اردشیر خواهر خود را سخت ملامت کرد و
باوجود این ترضیه خاطر شوهرش بعمل نیامدو بغابوخش بقدرى کینه زن را در دل گرفت، که بزودى بغض خود را شامل شاه هم کرد و، چون اردوان هم نسبت بشاه سوءقصد مىورزید، این
دو نفر بیکدیگر نزدیک شده براى اجراى مقصود واحد همقسم گشتند. بعد بغابوخش از ترس یا
جهت دیگرى نزد شاه رفته سرّ ر افشاء کردو بحکم اردشیر اردوان را گرفته بمحبس انداختند.
پس از آن از تحیقات و استنطقات، قضیه کشته شدن خشیارشا کشفو شرکت مهراد خواجه
معلوم شد. در نتیجه خواجه را، بجرم شرکت در قتل مذکورو قتل داریوش برادر شاه، با زجرهاى
شدید کشتند، ولى اردوان، چون صاحب قومو قبیله متنفّذى در باختر بود، چندى در حبس بماند،
تا آنکه او را هم در جدال سختى با سه نفر از پسرانش کشتندو بغابوخش، که در این جدال زخم
برداشته بود، بدست یک نفر طبیب یوانى آپولّونیدس «1» نام معالجه شد و با زن خود آشتى کرد.
دیودور سیسیلى شرح قضیه را طور دیگر نوشته. این مورخ گوید (کتاب 1، بند 69): اردوان
یکنفر گرگانى بود، که میخواست بتخت برسد. با این مقصود شبانه داخل اطاق خشیارشا گردیده
او را کشت. بعد خواست سه پسر او را هم بکشد و، چون ویشتاسپ والى باختر غائب بود، به
داریوش و اردشیر پرداختو به اردشیر چنین وانمود، که خشیارشا را داریوش کشتهو بر اثر این
تهمت اردشیر در خشم شده برادر خود را کشت. بعد اردوان به اردشیر حمله کرد، ولى او بمقام
مدافعه برآمده زخم خیفى برداشت و ضربتى مهلک به اردوان زده کار او را بساخت.
 ژوستن این واقعه را چنین ذکر کرده (کتاب، 3 بند 1): اردشیر از اردوان خواست،
که قشون خود را سان بدهدو در حین سان دیدن باو گفت، جوشن من خیلى کوتاه است.
اردوان در حال جوشن خود را کند، که بشاه تقدیم کند و، چون برهنه ماند، اردشیر شمشیر خود
را کشیده به تن او فرو بردو امر کرد، پسران او را گرفتند.پلوتارك از قول، دىنن نوشته، که اردوان در مدت هفت ماه نیابت سلطنت میکرد و بعضى گمان
مىکند، که نیابت او از طرف ویشتاسپ پسر خشیارشا والى باختر بوده.

شنبه 13 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(3)
22:18   نام و نسب اردشیر یکم

نام این شاه را چنین نوشتهاند: در کتیبههاى شاهان هخامنشى- أرت خشتر «1»، در نسخه ابلى
کتیبهها- ارت خشتسو «2»، زبان عیلامى- ارته خچرچه «3»، بمصرى د روى گلدانى- ارته
خسش «4»، هرودوت- آرتاکسرك سس «5»، کتزیاس- آرتکسرك سس «6»، پلوتارك-
آرتاکسرك سس ماك روخیر «7» و لفظ آخرى بمعنى درازدست است، در توریۀ- ارت خستا
«8» (کتاب نحمیا). مورخین قرون اسلامى اسم او را چنین ذکر کردهاند:
ابو ریحان بیرونى در آثار الباقیه «9»- اردشیر، کىاردشیر بهمن، ارطحشتت الاولو اردشیر بن
اخسورش الملقّب بمقروشیر، اى طویل الیدین، مسعودى در مروج الذّهب «10»- بهمن بن
اسفندیار، شهرستانى- بهمن بن درا «1»، ثعالبى در غرر اخبار ملوك الفرس و سیرهم- بهمن بن
در تاریخ کامل- بهمن بن اسفندیار و نیز اردشیر بن بهمن «13»، ابن عبرى در مختصر الدول- اسفندیار، حمزه اصفهانى- کىاردشیر بن اسفندیار بن کشتاسبو یسمى بهمن ایضا «12»، ابن اثیر
ارطحتست الطویل الیدین. در داستانهاى ما او ر اردشیر درازدست بهمن گفتهاندو معلوم است،
 که اغلب مورخین قرون اسلامى از داستانها متابعت کردهاند.

این اردشیر را یوانىها دراز دست گفتهاند، زیرا چنانکه پلوتارك نوشته (اردشیر- بند 1) دست
راستش از دست چپ درازتر بود. نلدکه گوید: اول کسى، که این لقب او را ذکر کرده، دىنن
«1» بودهو یوانىهاى دیگر از او نقلقول کردهاند. دىنن این لقب را بمعنى بسط ید یا اقتدار
استعمال میکرده، ولى بعدها یوانىها آن را بمعنى تحت اللفظ فهمیدهاند (تتبعات تاریخى راجع
بایران قدیم، صفحه 78). اما اینکه ابو ریحان بیرونىو ابن عبرى این شاه را طویل الیدین نامیده و
عقیده داشتهاند، که هردو دست او دراز بوده، معلوم نیست از چه مآخذى چنین استنباط کردهاند.
سترابون در کتاب پانزدهش داریوش اول را دراز دست نوشته و، چنانکه گوید، دستهاى شاه
مزبور، وقتى که مىایستاده، بزانوهایش میرسیده، ولى این خبر بنظر صحیح نمىآید.
نسب


این شاه پسر خشیارشا بود. اسم ملکه مادر او را یوانیها آمس تریس «2» نوشته و او را دختر اتانس
(هوتانه)، که از خانواده هخامنشىو یکى از هفت نفر همقسم پارسى در قضیه بردیاى دروغى بود،
دانستهاند (صفحات 52 -520).اردشیر چهار برادر داشتو دو خواهر (یوستى، نامهاى ایرانى، صفحه 398).
داریوش و ویشتاسپ برادران ارشد بودندو چنین بنظر مىآید، که داریوش قبل از سلطنت
خشیارشا تولّد شده بودو بنابر ترتیبى، که درباره خشیارشا اجرا شد، نمىتوانست بعد از او بر تخت
نشیند.

شنبه 13 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
04:17   post

به نام خداوند جان و خرد

 

درود خدمت تمامی هم میهنان گرامی در جای جای این کره خاکی

 

به دلیل نبود آگاهی کافی هم وطنان و سواستفاده برخی وطن فروش از کمبود آگاهی

 

ما بر این شدیم تا به حرمت خون تمامی شهدای بزرگوار این سرزمین کهن

این تاریخ و فرهنگ فراموش شده را زنده

و از آن پاسداری کرده

 

باشد که خداوند یکتا و روح نیاکانمان از این عمل ما خشنود گردند

ایران جاویدان در فیسبوک:  https://www.facebook.com/iranimmortal7  

گروه ایران جاویدان در فیسنما:   http://facenama.com/PersianGroup

id یاهو مدیر:ahuraparsi

اگر کسی مایل به همکاری در تیم ما هستش لطفا با id یاهو مدیر تماس بگیرید

 

پاینده ایران

 

شنبه 13 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:19   ﻧﺘﯿﺠﻪ ماد ها

ﺑﺰرگ ﺷﺪن ﻣﺎد در ﺗﺎرﯾﺦ ﻣﺸﺮق ﻗﺪﯾﻢ داراى اﻫﻤﯿﺖ اﺳﺖ، ﭼﻪ ﺗﺎ آﻧﺰﻣﺎن ﺑﺮﺗﺮى در آﺳﯿﺎى ﻏﺮﺑﻰ ﺑﺎ
ﻣﻠﻠﻰ ﺑﻮد، ﮐﻪ ﻫﺮﭼﻨﺪ ﻧﮋادﺷﺎن ﻣﺤﻘﻘﺎ ﻣﻌﻠﻮم ﻧﮕﺸﺘﻪ، وﻟﻰ زﺑﺎﻧﺸﺎن از زﺑﺎﻧﻬﺎى ﻣﻠﺘﺼﻖ اﺳﺖ، ﻣﺎﻧﻨﺪ
ﺳﻮﻣﺮﯾﻬﺎ، ﻋﯿﻼﻣﻰﻫﺎ، و ﺷﺎﯾﺪ ﻫﯿﺖﻫﺎ و ﻏﯿﺮﻫﺎ، ﯾﺎ ﺑﺎ ﻣﻠﻞ ﺳﺎﻣﻰﻧﮋاد. ﻣﺎدﯾﻬﺎ، ﺑﺮاى ﺑﺎر ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ، ﺗﺴﻠﻂ
ﻣﺮدﻣﺎن ﺳﺎﻣﻰﻧﮋاد را در آﺳﯿﺎى ﻏﺮﺑﻰ ﻣﺘﺰﻟﺰل ﮐﺮده ﺷﺎﻟﻮده ﺑﺮﺗﺮى آرﯾﺎﻧﻬﺎى اﯾﺮاﻧﻰ را در ﻣﺸﺮق
ﻗﺪﯾﻢ رﯾﺨﺘﻨﺪ و دوﻟﺖ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﻰ ﮐﺎرى را، ﮐﻪ ﻣﺎد ﺷﺮوع ﮐﺮده ﺑﻮد، اداﻣﻪ داد. اﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﯾﮑﻰ از ﺟﻬﺎﺗﻰ اﺳﺖ، ﮐﻪ ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ دوره ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﻰ را ﻣﺘﻤﻢ دوره ﻣﺎدى ﻣﻰداﻧﻨﺪ. ﮐﻠﯿﮥ، ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﮔﻔﺘﻪ
ﺷﺪ، ﺑﺎ اﻧﻘﺮاض دوﻟﺖ ﻣﺎد ﻫﯿﭻﮔﻮﻧﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ اﺳﺎﺳﻰ در ﺳﯿﺎﺳﺖ داﺧﻠﻪ ﯾﺎ ﺧﺎرﺟﻪ اﯾﺮان روى ﻧﺪاد، ﻓﻘﻂ
ﯾﮏ ﺳﻠﺴﻠﻪ اﯾﺮاﻧﻰ ﺟﺎى ﺳﻠﺴﻠﻪ اﯾﺮاﻧﻰ دﯾﮕﺮ را ﮔﺮﻓﺖ و ﭘﺎرﺳﻰﻫﺎ ﻫﻤﺎن ﻧﻘﺸﻪ دوﻟﺖ ﻣﺎد را، ﮐﻪ
ﻣﻰﺧﻮاﺳﺖ ﺧﻮد را ﺑﺪرﯾﺎﻫﺎ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ، ﺗﻌﻘﯿﺐ و اﺟﺮا ﮐﺮدﻧﺪ. اﻣﺎ اﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎدﯾﻬﺎ ﻣﻰﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ ﺑﺪرﯾﺎﻫﺎ
 ﺑﺮﺳﻨﺪ، ﮔﺬﺷﺘﻪ از وﻗﺎﯾﻌﻰ، ﮐﻪ ذﮐﺮ ﺷﺪ، از اﯾﻦﺟﺎ ﻧﯿﺰ ﻣﻌﻠﻮم اﺳﺖ،
ﮐﻪ ﻟﻮﺣﻪﻫﺎى ﻧﺒﻮﻧﯿﺪ ﭘﺎدﺷﺎه ﺑﺎﺑﻞ، ﺑﺎ اﯾﻨﮑﻪ ﻣﺘﺄﺳﻔﺎﻧﻪ آﺳﯿﺐ ﯾﺎﻓﺘﻪ، ﺑﺎز ﻣﻰرﺳﺎﻧﺪ، ﮐﻪ اژدﻫﺎك ﻗﺒﻞ از
ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﮐﻮروش، در ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺗﻌﺮّﺿﻰ ﺧﻮد ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﻞ ﺗﺎ ﺷﻬﺮ ﺣﻤﺎة در ﺳﻮرﯾﻪ راﻧﺪه ﺑﻮد. از
اﯾﻦﺟﺎ ﻣﻨﻄﻘﻰ اﺳﺖ اﺳﺘﻨﺒﺎط ﮐﻨﯿﻢ، ﮐﻪ دوﻟﺖ ﻣﺎد، ﻗﺒﻞ از اﻧﻘﺮاﺿﺶ، ﻗﺪرت ﺣﯿﺮتاﻧﮕﯿﺰى از ﺧﻮد
ﺑﺮوز داده، در ﻣﺮﺣﻠﻪ اوﻟﻰ ﺑﺎﺑﻞ را ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﻰﮐﺮده و ﻗﯿﺎم ﮐﻮروش ﻣﻮﻗﺘﺎ آﺳﯿﺎى ﻏﺮﺑﻰ را از ﺣﻤﻼت
آرﯾﺎﻧﻬﺎى اﯾﺮاﻧﻰ ﺧﻼﺻﻰ ﺑﺨﺸﯿﺪه. ﺧﻼﺻﻪ آﻧﮑﻪ ﻣﺎدﯾﻬﺎ ﻋﻬﺪ ﺟﺪﯾﺪى در ﺗﺎرﯾﺦ ﻣﺸﺮق ﻗﺪﯾﻢ اﻓﺘﺘﺎح
ﮐﺮدﻧﺪ، ﮐﻪ ﺗﺎ آﻣﺪن اﺳﮑﻨﺪر ﺑﺎﯾﺮان اﻣﺘﺪاد ﯾﺎﻓﺖ.

شنبه 13 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:18   ﺗﻤﺪن ﻣﺎدﯾﻬﺎ

راﺟﻊ ﺑﻪ ﺗﻤﺪن ﻣﺎدﯾﻬﺎ ﭼﯿﺰ زﯾﺎدى ﻧﻤﯿﺘﻮان ﮔﻔﺖ، ﭼﻪ راﺟﻊ ﺑﻪ ﻣﺬﻫﺐ، ﺗﺸﮑﯿﻼت ﺳﯿﺎﺳﻰ، اﺟﺘﻤﺎﻋﻰ و
ﺧﺎﻧﻮادﮔﻰ آﻧﻬﺎ و ﻧﯿﺰ در ﺑﺎب زﺑﺎن، ﺧﻂّ، ﺻﻨﺎﯾﻊ، ﺳﺎﯾﺮ ﭼﯿﺰﻫﺎ، ﮐﻪ درﺟﻪ ﺗﻤﺪن ﻗﻮﻣﻰ را ﻧﺸﺎن ﻣﯿﺪﻫﺪ،
اﻃّﻼﻋﺎت واﻓﯿﻪ ﺑﻤﺎ ﻧﺮﺳﯿﺪه و، اﮔﺮ ذﮐﺮى راﺟﻊ ﺑﻪ ﺑﻌﺾ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﻣﺬﮐﻮره در ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎى ﻣﻮرﺧﯿﻦ
ﻗﺪﯾﻢ ﺷﺪه، ﻣﺠﻤﻞ و ﻧﺎﻗﺺ اﺳﺖ.
از ﺷﺎﻫﺎن ﻣﺎد ﺗﺎ ﺣﺎل ﮐﺘﯿﺒﻪﻫﺎﺋﻰ ﻫﻢ ﺑﺪﺳﺖ ﻧﯿﺎﻣﺪه، ﮐﻪ ﺑﺘﻮان راﺟﻊ ﺑﺰﺑﺎن و ﺧﻂّ اﻧﻬﺎ اﺳﺘﻨﺒﺎﻃﻬﺎﺋﻰ
ﮐﺮد، ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ از ﮐﺘﯿﺒﻪﻫﺎى ﺷﺎﻫﺎن ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﻰ ﻣﻰﮐﻨﯿﻢ، ﺑﻨﺎﺑﺮ اﯾﻦ، اﮔﺮ ﺑﺨﻮاﻫﯿﻢ ﺣﺪﺳﻬﺎﺋﻰ راﺟﻊ ﺑﺎﯾﻦ
ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺑﺰﻧﯿﻢ، ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺸﮑﯿﻼت و ﭼﯿﺰﻫﺎى دﯾﮕﺮ آرﯾﺎﻧﻰ را در ﻗﺮون ﺗﺎرﯾﺨﻰ و ﻗﺒﻞ از آن ﻣﺒﻨﺎ ﻗﺮار
داده اﻃّﻼﻋﺎت ﻧﺎﻗﺼﻰ را ﻫﻢ، ﮐﻪ ﺑﻤﺎ رﺳﯿﺪه ﺑﺮ آن ﺑﯿﻔﺰاﺋﯿﻢ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ آﻧﭽﻪ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺑﺤﻘﯿﻘﺖ
ﻧﺰدﯾﮏ ﺑﺎﺷﺪ اﯾﻦ اﺳﺖ:
ﺗﺸﮑﯿﻼت ﺳﯿﺎﺳﻰ ﻣﺎدﯾﻬﺎ ﻗﺒﻞ از ﺗﺄﺳﯿﺲ دوﻟﺖ ﺑﺰرگ ﻣﺎد ﻣﻠﻮك اﻟﻄﻮاﺋﻔﻰ ﺑﻮد و ﻫﺮﮐﺪام از ﻃﻮاﺋﻒ
ﻣﺎدى زﻧﺪﮔﺎﻧﻰ ﺳﯿﺎﺳﻰ و ﻣﻌﯿﺸﺘﻰ ﻣﺴﺘﻘﻠﻰ داﺷﺖ. ﺑﻌﺪ از ﺗﺄﺳﯿﺲ دوﻟﺖ، اﻗﺘﺪار در ﺷﺨﺺ ﺷﺎه ﻣﺎد،
ﮐﻪ ﺑﺎﺻﻄﻼح دوره ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﻰ ﺷﺎه ﺑﺰرگ ﺑﻮد، ﺟﻤﻊ ﺷﺪ و از ﻗﺪرت اﻣﺮاء ﻣﺤﻠﻰ ﮐﺎﺳﺖ، وﻟﻰ ﺗﺼﻮر
ﻧﻤﯿﺮود، ﮐﻪ اﻣﺮاء ﻣﺤﻠﻰ ﺑﮑﻠﻰ از ﻣﯿﺎن رﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﭼﻪ ﺑﻌﺪ از اﻧﻘﺮاض دوﻟﺖ ﻣﺎد ﻫﻢ ﻣﻰﺑﯿﻨﯿﻢ، ﺑﻌﺾ
اﯾﺎﻻت و وﻻﯾﺎت اﯾﺮان اﻣﺮاء ﺧﻮد را ﺣﻔﻆ ﮐﺮدهاﻧﺪ و ﺣﮑﻮﻣﺖ در ﺧﺎﻧﻮاده آﻧﻬﺎ ﻣﻮروﺛﻰ اﺳﺖ. اﯾﻦ
ﻣﻄﻠﺐ ﭘﺎﺋﯿﻦﺗﺮ روﺷﻦﺗﺮ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد.
ﻋﺪه ﻃﺒﻘﺎت در ﻋﻬﻮد ﺧﯿﻠﻰ ﻗﺪﯾﻢ دو ﺑﻮده: ﻃﺒﻘﻪ ﺟﻨﮕﯿﻬﺎ، ﻃﺒﻘﻪ ﺑﺮزﮔﺮان و ﺷﺒﺎﻧﺎن، در ﻗﺮون ﺑﻌﺪ ﻃﺒﻘﻪ
روﺣﺎﻧﯿﯿﻦ و ﮐﺴﺒﻪ ﺑﺮ آن اﻓﺰوده. در دوره ﻣﺎدى ﻫﻢ ﯾﻘﯿﻨﺎ اﯾﻦ ﭼﻬﺎر ﻃﺒﻘﻪ وﺟﻮد داﺷﺘﻪ، زﯾﺮا در اﯾﻨﮑﻪ
ﻣﻐﻬﺎ، ﯾﮑﻰ از ﻃﻮاﯾﻒ ﻣﺎد، ﻃﺒﻘﻪ روﺣﺎﻧﯿﻮن را ﺗﺸﮑﯿﻞ ﮐﺮده ﺑﻮدﻧﺪ، ﺗﺮدﯾﺪى ﻧﯿﺴﺖ. از ﻗﺮاﺋﻦ ﭼﻨﯿﻦ اﺳﺘﻨﺒﺎط ﻣﯿﺸﻮد، ﮐﻪ دوﻟﺖ ﻣﺎد ﻣﻘﺎم اﯾﻨﻬﺎ را ﻣﺤﮑﻢ ﮐﺮده ﺑﻮد، زﯾﺮا ﻣﻰﺑﯿﻨﯿﻢ، ﮐﻪ در دوره ﭘﺎرﺳﻰﻫﺎ، ﺑﺎ
وﺟﻮد ﻗﻀﯿﻪ ﺑﺮدﯾﺎى دروﻏﻰ، آﻧﻬﺎ ﻣﻘﺎم ﺧﻮد را ﺣﻔﻆ ﮐﺮدهاﻧﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ، ﮐﻪ
ﻣﺬﻫﺐ ﻣﻐﻬﺎ ﻣﺬﻫﺐ رﺳﻤﻰ ﻣﺎدﯾﻬﺎ ﺑﻮده.
اﻣﺎ از ﻣﺬﻫﺐ ﻣﻐﻬﺎ اﻃﻼﻋﻰ در دﺳﺖ ﻧﯿﺴﺖ و ﻣﺤﻘﻘﺎ ﻧﻤﯿﺘﻮان ﮔﻔﺖ، ﮐﻪ ﻣﺬﻫﺐ زرﺗﺸﺖ در اﯾﻦ زﻣﺎن
در ﻣﺎد ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺑﻮده ﯾﺎ ﻧﻪ. ﭼﻮن آرﯾﺎﻧﻬﺎ در ﻋﻬﻮد ﻗﺪﯾﻢ ﻋﻨﺎﺻﺮ و ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ روﺷﻨﺎﺋﻰ را ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﯿﺪﻧﺪ،
ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺪس زد، ﮐﻪ ﭘﺮﺳﺘﺶ ﻣﻬﺮ ﻫﻢ در ﻣﺬﻫﺐ ﻣﺎدﯾﻬﺎ داﺧﻞ ﺑﻮده. ﻣﺤﻘﻘﯿﻨﻰ، ﮐﻪ ﻋﻘﯿﺪه دارﻧﺪ،
زرﺗﺸﺖ از ﻣﺎد ﺑﺒﺎﺧﺘﺮ رﻓﺘﻪ، ﺗﺼﻮر ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ، ﮐﻪ ﻣﻐﻬﺎ ﻣﺬﻫﺐ را ﺑﺎ ﺳﺤﺮ و ﺟﺎدوﺋﻰ آﻟﻮده ﺑﻮدﻧﺪ،
زرﺗﺸﺖ ﺧﻮاﺳﺘﻪ اﺻﻼﺣﺎﺗﻰ ﮐﻨﺪ و ﭼﻮن ﻣﻐﻬﺎ ﺑﺮ او ﺷﺪهاﻧﺪ، ﺑﺒﺎﺧﺘﺮ رﻓﺘﻪ در آﻧﺠﺎ ﺑﻬﺮهﻣﻨﺪى ﯾﺎﻓﺘﻪ
اﺳﺖ.
راﺟﻊ ﺑﺰﺑﺎن ﻣﺎدﯾﻬﺎ ﺳﻨﺪى در دﺳﺖ ﻧﯿﺴﺖ. ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ، ﺳﺎﺑﻘﺎ ﺗﺼﻮر ﻣﯿﮑﺮدﻧﺪ، ﮐﻪ ﻧﺴﺨﻪ
دوم ﮐﺘﯿﺒﻪ ﺑﯿﺴﺘﻮن دارﯾﻮش اول ﺑﺰﺑﺎن ﻣﺎدى ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪه، وﻟﻰ اﮐﻨﻮن ﻣﻌﻠﻮم اﺳﺖ، ﮐﻪ ﺑﺰﺑﺎن ﻋﯿﻼﻣﻰ
اﺳﺖ. ﮐﺘﯿﺒﻪﻫﺎى دﯾﮕﺮى ﻫﻢ از دوره ﻣﺎدى ﺑﺪﺳﺖ ﻧﯿﺎﻣﺪه. ﺑﺎوﺟﻮداﯾﻦ دارﻣﺲﺗﺘﺮ، اﯾﺮانﺷﻨﺎس
ﻣﻌﺮوف، ﺣﺪس زده، ﮐﻪ آوﺳﺘﺎ در زﻣﺎن ﻣﺎدﯾﻬﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪه و، اﮔﺮ ﮐﺘﯿﺒﻪﻫﺎﺋﻰ ﺑﺪﺳﺖ آﯾﺪ، اﯾﻦ
ﺣﺪس ﻣﺤﻘﻖ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ. از زﻣﺎﻧﻰ، ﮐﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎﺋﻰ ﺑﺴﻪ زﺑﺎن در آﺳﯿﺎى وﺳﻄﻰ ﭘﯿﺪا ﺷﺪ، اﯾﻦ ﻋﻘﯿﺪه
ﻗﺪرى ﻗﻮت ﯾﺎﻓﺖ، زﯾﺮا ﻣﻌﻠﻮم اﺳﺖ، ﮐﻪ زﺑﺎن آوﺳﺘﺎﺋﻰ ﺑﺎﯾﻦ زﺑﺎﻧﻬﺎ، ﮐﻪ ﻣﻌﺮوف ﺑﺰﺑﺎن اول و دوم و
ﺳﻮم ﺑﻮدﻧﺪ، ﻧﺰدﯾﮏ ﻧﯿﺴﺖ و ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ زﺑﺎن آوﺳﺘﺎ از زﺑﺎﻧﻬﺎى ﻣﺸﺮق اﯾﺮان ﻧﻤﯿﺒﺎﺷﺪ. اﺳﺎﻣﻰ ﺧﺎﺻﻪ
ﻣﺎدى، ﮐﻪ ﺑﻤﺎ رﺳﯿﺪه اﺳﺖ، ﮐﻢ ﻧﯿﺴﺖ، وﻟﻰ اﺳﺎﻣﻰ ﻋﺎم ﻧﺎدر اﺳﺖ.
ﯾﮑﻰ از اﯾﻦ ﻧﻮع اﺳﺎﻣﻰ از ﻫﺮودوت ﺑﻤﺎ رﺳﯿﺪه، ﮐﻪ ﮔﻮﯾﺪ ﻣﺎدﯾﻬﺎ ﺳﮓ ﻣﺎده را (ﺳﭙﺎﮐﻮ) ﻣﯿﮕﻔﺘﻨﺪ.
ﻋﺠﺎﻟﮥ ﻣﺴﺌﻠﻪ زﺑﺎن ﻣﺎدى ﻣﻮﻗﻮف ﺑﮑﺸﻒ ﮐﺘﯿﺒﻪﻫﺎﺋﻰ اﺳﺖ، ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ از ﺣﻔﺮّﯾﺎت ﻋﻠﻤﻰ در ﻫﻤﺪان
وﻗﺘﻰ ﺑﺪﺳﺖ آﯾﺪ. اﮔﺮﭼﻪ آﺛﺎرى از اﯾﻦ زﺑﺎن ﺑﺪﺳﺖ ﻧﯿﺎﻣﺪه، وﻟﻰ ﻧﻠﺪﮐﻪ ﮔﻮﯾﺪ: «اﮔﺮ ﮐﺘﯿﺒﻪﻫﺎﺋﻰ از
ﺷﺎﻫﺎن ﻣﺎد ﺑﺪﺳﺖ آﯾﺪ، ﮔﻤﺎن ﻣﯿﮑﻨﻢ از ﺣﯿﺚ ﺧﻂّ و زﺑﺎن ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﺘﯿﺒﻪﻫﺎى ﺷﺎﻫﺎن ﭘﺎرس ﺑﺎﺷﺪ «1»».
ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ ﺗﺮدﯾﺪ ﻧﺪارﻧﺪ، ﮐﻪ زﺑﺎن ﻣﺎدى ﺑﺰﺑﺎن ﭘﺎرﺳﻰ ﻗﺪﯾﻢ ﺧﯿﻠﻰ ﻧﺰدﯾﮏ ﺑﻮده، ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ ﭘﺎرﺳﻰ و ﻣﺎدى زﺑﺎن ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ را ﺑﺨﻮﺑﻰ ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﺪﻧﺪ. ﮐﻠﯿﮥ در ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﺎدﯾﻬﺎ و ﭘﺎرﺳﯿﻬﺎ ﺑﯿﮑﺪﯾﮕﺮ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻮدﻧﺪ و
 ﺗﻔﺎوتﻫﺎى اﺳﺎﺳﻰ ﺑﯿﻦ آﻧﻬﺎ ﻧﺒﻮد. دارﻣﺲﺗﺘﺮ زﺑﺎن ﮐﺮدى ﮐﻨﻮﻧﻰ را ﻣﺸﺘﻖّ،از زﺑﺎن ﻣﺎدى ﻣﯿﺪاﻧﺪ. ﺑﻌﻀﻰ زﺑﺎن ﭘﺸﺘﻮ ﯾﺎ ﭘﺨﺘﻮى اﻓﻐﺎﻧﻰ را ﻫﻢ ﻣﺸﺘﻖّ از اﯾﻦ زﺑﺎن ﻣﯿﺪاﻧﻨﺪ. راﺟﻊ
ﺑﺼﻨﺎﯾﻊ ﻣﺎدى ﻧﯿﺰ ﻧﻤﯿﺘﻮان ﭼﯿﺰ زﯾﺎدى ﮔﻔﺖ، ﭼﻪ اﺑﻨﯿﻪ و ﻋﻤﺎراﺗﻰ از آن دوره ﻧﻤﺎﻧﺪه، ﺑﺎوﺟﻮداﯾﻦ از
آﺛﺎر ﮐﻤﻰ، ﮐﻪ ﺑﺪﺳﺖ آﻣﺪه و در ذﯾﻞ ﺑﯿﺎﯾﺪ، ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ ﺑﺎﯾﻦ ﻋﻘﯿﺪهاﻧﺪ، ﮐﻪ ﻣﻌﻤﺎرى ﻣﺎدى از ﻣﻌﻤﺎرى
ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﻰ ﺧﺸﻦﺗﺮ و از ﻣﻌﻤﺎرى ﺑﻮﻣﻰ، ﯾﻌﻨﻰ زﻣﺎن ﻗﺒﻞ از آﻣﺪن آرﯾﺎﻧﻬﺎ ﺑﺎﯾﺮان، ﻇﺮﯾﻒﺗﺮ ﺑﻮده.
ﮐﺮدهاﻧﺪ. ﺑﻬﺮﺣﺎل آﺛﺎرى، ﮐﻪ در اﯾﺮان ﭘﯿﺪا ﺷﺪه و ﺑﻤﺎدﯾﻬﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ، از اﯾﻦ ﻗﺮار اﺳﺖ: 1- ﺑﻌﻀﻰ ﺗﺼﻮر ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ، ﮐﻪ ﻣﺎدﯾﻬﺎ ﻣﻌﻤﺎرى را از ﻣﻌﻤﺎرى وان، ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ دوﻟﺖ آرارات، اﻗﺘﺒﺎس
ﺷﯿﺮى ﮐﻪ از ﺳﻨﮓ ﺳﺎﺧﺘﻪاﻧﺪ و در ﻧﺰدﯾﮑﻰ ﻫﻤﺪان اﺳﺖ. اﯾﻦ ﺷﯿﺮ، ﮐﻪ ﺗﺎ 930 ﻣﯿﻼدى اﯾﺴﺘﺎده ﺑﻮد و
ﺣﺎﻻ ﻧﺎﻗﺺ ﺷﺪه و اﻓﺘﺎده اﺳﺖ، ﻣﺤﻘﻘﺎ ﻣﻌﻠﻮم ﻧﯿﺴﺖ از دوره ﻣﺎدى ﺑﺎﺷﺪ، زﯾﺮا ﺑﻌﻀﻰ ﺳﺎﺧﺘﻦ آﻧﺮا
ﺑﺪوره ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﻰ ﻧﺴﺒﺖ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ «1»، وﻟﻰ ﻧﻠﺪﮐﻪ آﻧﺮا از زﻣﺎن ﻣﺎدﯾﻬﺎ ﻣﯿﺪاﻧﺪ (ﺗﺘﺒﻌﺎت ﺗﺎرﯾﺨﻰ راﺟﻊ
ﺑﺎﯾﺮان). 2- ﻧﺰدﯾﮏ ﺳﺮﭘﻞزﻫﺎب دﺧﻤﻪاﯾﺴﺖ، ﮐﻪ در ﺳﻨﮓ ﻣﻨﻘﻮر و ﻣﻮﺳﻮم ﺑﺪﮐﺎن داود اﺳﺖ. در
اﯾﻨﺠﺎ ﺻﻮرت ﻣﺮدى ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ در ﺳﻨﮓ ﮐﻨﺪه ﺷﺪه، اﯾﻦ ﻣﺮد ﻟﺒﺎس ﻣﺎدى ﺑﺮ ﺗﻦ، ﺑﺮ ﺳﻮﻣﻰ «2» ﺑﺪﺳﺖ
دارد و در ﺣﺎل ﻋﺒﺎدت اﯾﺴﺘﺎده. 3- دﺧﻤﻪاى اﺳﺖ در ﺻﺤﻨﻪ ﻧﺰدﯾﮑﻰ ﮐﺮﻣﺎﻧﺸﺎه ﻣﺎﻧﻨﺪ دﺧﻤﻪ ﻣﺬﮐﻮر
و ﻓﺮوﻫﺮ ﺑﺎﻻى آن ﺣﺠﺎرى ﺷﺪه. 4- در دﯾﺮان ﻟﺮﺳﺘﺎن دﺧﻤﻪاﯾﺴﺖ ﻧﺰدﯾﮏ ﺳﺮﭘﻞ، ﻣﻮﺳﻮم ﺑﻪ اﻃﺎق
ﻓﺮﻫﺎد، ﮐﻪ ﻧﺎﺗﻤﺎم ﻣﺎﻧﺪه. 5- در دهﻧﻮ اﺳﺤﻖوﻧﺪ ﻧﺰدﯾﮏ ﮐﺮﻣﺎﻧﺸﺎه، در دﺧﻤﻪ ﮐﻮﭼﮑﻰ ﺣﺠﺎرى
ﺑﺮﺟﺴﺘﻪاﯾﺴﺖ، ﮐﻪ ﺻﻮرت ﺷﺨﺼﻰ را در ﺣﺎل ﭘﺮﺳﺘﺶ ﻧﺸﺎن ﻣﯿﺪﻫﺪ. راﺟﻊ ﺑﺎﯾﻦ آﺛﺎر ﻫﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ،
ﮐﻪ ﻫﻤﻪ در اﻧﺘﺴﺎب آن ﺑﻪ ﻣﺎد ﻣﻮاﻓﻖ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ، ﻣﺜﻼ ﭘﺮّووﺷﻰﭘﯿﻪ «3» ﮔﻮﯾﻨﺪ، ﮐﻪ اﯾﻦ آﺛﺎر از ﺣﯿﺚ ﺣﺠﺎرى ﺑﻤﻘﺒﺮهﻫﺎى ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﻰ در ﺗﺨﺖﺟﻤﺸﯿﺪ ﺑﻰﺷﺒﺎﻫﺖ ﻧﯿﺴﺖ (ﺟﻠﺪ 5 ﺻﻔﺤﻪ 637). ﻗﺼﺮى در
ﻫﻤﺪان ﺑﻮده، ﮐﻪ (ﭘﻮﻟﻰﺑﯿﻮس) آﻧﺮا ﺑﻄﻮر ﮐﻠﻰ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﮐﺮده و ﻣﺎﺣﺼﻞ آن ﭼﻨﯿﻦ اﺳﺖ: ﺳﺘﻮﻧﻬﺎى
 اﯾﻦ ﻗﺼﺮ از ﭼﻮب ﺳﺪر و ﺳﺮو ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه، روى اﯾﻦ ﺳﺘﻮﻧﻬﺎ را ﺑﺎ ﻟﻮﺣﻪﻫﺎى (4)- ﺳﺮﭘﻞزﻫﺎب، دﮐّﺎن داود، ﺣﺠﺎرى در ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻨﮕﻰ (ﻓﻼﻧﺪن، ﮐﺴﺖ، اﯾﺮان ﻗﺪﯾﻢ ﮔﺮاور 211)
ﺳﯿﻤﯿﻦ و زرﯾﻦ ﭘﻮﺷﺎﻧﯿﺪهاﻧﺪ و ﺗﺨﺘﻪﻫﺎى ﭘﻮﺷﺶ ﻋﻤﺎرت ﻫﻢ از ﻧﻘﺮه ﺧﺎﻟﺺ اﺳﺖ.


ادامه مطلب
شنبه 13 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:14   مطالب ﺟﺎﻟﺐ ﺗﻮﺟﻪ

اﯾﺮاداﺗﻰ، ﮐﻪ ﺑﻨﻮﺷﺘﻪﻫﺎى ﮐﺘﺰﯾﺎس وارد ﻣﻰآﯾﺪ، ﭼﻨﺎن ﺑﻮد، ﮐﻪ ذﮐﺮ ﺷﺪ، وﻟﻰ ﻻزم اﺳﺖ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﻮد،
ﮐﻪ ﮐﺘﺎب او ﺑﻌﺾ اﻃﻼﻋﺎت ذى ﻗﯿﻤﺖ ﻫﻢ ﻣﯿﺪﻫﺪ، ﻣﺜﻼ ذﮐﺮ دﻓﺎﺗﺮ ﺷﺎﻫﻰ ﭘﺎرس و اﯾﻨﮑﻪ دﻓﺎﺗﺮ ﻣﻮاﻓﻖ
ﻗﺎﻧﻮﻧﻰ ﺣﻔﻆ ﻣﯿﺸﺪ و او دﺳﺖرﺳﻰ ﺑﺎﯾﻦ ﻣﺪارك داﺷﺘﻪ. ﻣﻘﺼﻮد از دﻓﺎﺗﺮ ﺑﺎﯾﺪ ﺳﺎﻟﻨﺎﻣﻪﻫﺎى وﻗﺎﯾﻊ
ﺑﺎﺷﺪ، ﮐﻪ در آن زﻣﺎن (دﻓﺘﺮ) ﻣﯿﮕﻔﺘﻨﺪ. اﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﺻﺤﯿﺢ اﺳﺖ، زﯾﺮا از ﻣﻨﺎﺑﻊ دﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﺗﺄﯾﯿﺪ ﺷﺪه،
ﺗﻮﺿﯿﺢ آﻧﮑﻪ در ﭼﻨﺪ ﺟﺎى ﺗﻮرﯾﮥ ذﮐﺮى از دﻓﺎﺗﺮ ﺷﺎﻫﻰ ﭘﺎرس ﮐﺮدهاﻧﺪ، ﻣﻨﺘﻬﺎ آن را ﮐﺘﺎب ﯾﺎ ﻣﺠﻠﻪ
ﻧﺎﻣﯿﺪهاﻧﺪ (ﮐﺘﺎب ﻋﺰرا ﺑﺎب 6، ﮐﺘﺎب اﺳﺘﺮ ﺑﺎب 2 و 6). ﻣﻀﺎﻣﯿﻦ اﯾﻦ ﮔﻔﺘﻪﻫﺎى ﺗﻮرﯾﮥ در ﺟﺎى ﺧﻮد
ﺑﯿﺎﯾﺪ.
ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎى ﮐﺘﺰﯾﺎس راﺟﻊ ﺑﮑﺎدوﺳﻰﻫﺎ ﻧﯿﺰ ﺟﺎﻟﺐ ﺗﻮﺟﻪ اﺳﺖ و ﻣﻌﻠﻮم ﻣﯿﺸﻮد ﮐﻪ ﻣﺎدﯾﻬﺎ در اﺑﺘﺪاء
ﮔﯿﻼن ﯾﺎ ﺣﻮاﻟﻰ آﻧﺮا داﺷﺘﻪاﻧﺪ و در اواﺧﺮ آن دوره اﯾﻦ وﻻﯾﺖ از دوﻟﺖ ﻣﺎد ﺟﺪا ﺷﺪه، ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ در
اواﺧﺮ دوره ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﻰ ﻫﻢ ﮐﺎدوﺳﻰﻫﺎ ﻧﯿﻢ اﺳﺘﻘﻼﻟﻰ ﯾﺎﻓﺘﻨﺪ.
آﻣﺪن ﺳﮑﺎﻫﺎ ﺑﺎﯾﺮان از ﻃﺮف ﻣﺸﺮق ﻧﯿﺰ ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ اﺳﺖ، زﯾﺮا در ﮐﻠﯿﺎت ﺑﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎى ﻫﺮودوت
راﺟﻊ ﺑﺘﺎﺧﺖوﺗﺎز ﺳﮑﺎﻫﺎ در ﻣﺎد ﻣﻮاﻓﻘﺖ دارد. ﺗﻔﺎوت اﯾﻦ اﺳﺖ، ﮐﻪ ﻣﻮرخ ﻣﺬﮐﻮر ﻧﻮﺷﺘﻪ، ﺳﮑﺎﻫﺎ از
 درﺑﻨﺪ ﻗﻔﻘﺎزﯾﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﺎد آﻣﺪﻧﺪ، وﻟﻰ از ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎى ﮐﺘﺰﯾﺎس ﺻﺮﯾﺤﺎ اﺳﺘﻨﺒﺎط ﻣﯿﺸﻮد، ﮐﻪ از ﻃﺮف ﮔﺮﮔﺎن و ﺧﺮاﺳﺎن آﻣﺪهاﻧﺪ.
ﮔﻔﺘﻪﻫﺎى ﻫﺮ دو ﻣﻮرخ روﯾﻬﻤﺮﻓﺘﻪ ﻣﯿﺮﺳﺎﻧﺪ، ﮐﻪ ﺳﮑﺎﻫﺎ از دو ﻃﺮف ﺑﺎﯾﺮان ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮدهاﻧﺪ و ﺣﺘﻰ ﻣﻰﺗﻮان ﮔﻔﺖ، ﮐﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎى ﮐﺘﺰﯾﺎس داﺳﺘﺎﻧﻬﺎى ﻣﺎ را راﺟﻊ ﺑﺠﻨﮏ اﯾﺮاﻧﯿﺎن ﺑﺎ ﺗﻮراﻧﯿﺎن در زﻣﺎن
ﻣﻨﻮﭼﻬﺮ، ﻧﻮذر و ﻏﯿﺮه ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻣﻰآورد، ﺑﺨﺼﻮص، ﮐﻪ در داﺳﺘﺎﻧﻬﺎى ﻣﺎ وﻗﺎﯾﻊ را در ﻣﻮارد زﯾﺎد ﭘﯿﺶ
ﯾﺎ ﭘﺲ ﺑﺮدهاﻧﺪ.

شنبه 13 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:12   ﺷﺎﻫﺎن ﻣﺎد ﻣﻮاﻓﻖ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﮐﺘﺰﯾﺎس

ﻋﺪه ﺷﺎﻫﺎن ﻣﺎد و ﻣﺪت ﺳﻠﻄﻨﺖ آﻧﻬﺎ در ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎى ﮐﺘﺰﯾﺎس ﺑﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎى ﻫﺮودوت ﻣﺒﺎﯾﻨﺖ ﮐﻠﻰ
دارد. ﻫﺮودوت، ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ ﮔﺬﺷﺖ، ﻋﺪه ﺷﺎﻫﺎن ﻣﺎد را ﭼﻬﺎر داﻧﺴﺘﻪ و اﺳﺎﻣﻰ آﻧﻬﺎ را ﺑﺎ ﺳﻨﯿﻦ ﺳﻠﻄﻨﺘﺸﺎن
ﭼﻨﯿﻦ ذﮐﺮ ﮐﺮده: دﯾﻮﮐﺲ- 53 ﺳﺎل، ﻓﺮاارﺗﺲ- 22، ﮐﯿﺎﮐﺴﺎر 40، آﺳﺘﯿﺎﮔﺲ- 35. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﻣﺪت
آرﺑﺎﮐﺲ- 28 ﺳﺎل، ﻣﺎﻧﺪاﮐﺲ- 50، ﺳﻮﺳﺎرﻣﺲ- 28، آرﺗﻰﮐﺎس- 50، آرﺑﯿﺎن- 22، آرﺗﻪﯾﺲ- دوام دوﻟﺖ ﻣﺎد 150 ﺳﺎل ﺑﻮده، اﻣﺎ ﮐﺘﺰﯾﺎس اﺳﺎﻣﻰ ﺷﺎﻫﺎن و ﺳﻨﯿﻦ ﺳﻠﻄﻨﺖ آﻧﻬﺎ را ﭼﻨﯿﻦ ﺑﯿﺎن ﻣﯿﮑﻨﺪ:
40، آرﺗﻰﻧﺲ- 22، آﺳﺘﻰﺑﺎراس- 40، آﺳﭙﺎداس ﯾﺎ آسﺗﻰﮔﺎس «35 «1، ﺟﻤﻌﺎ 315 ﺳﺎل. اﯾﻦ
اﺧﺘﻼف ﮐﻠﻰ در اﺳﺎﻣﻰ و ﺳﻨﯿﻦ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺷﺎﻫﺎن ﻣﺎد از دﯾﺮﮔﺎﻫﻰ ﺟﻠﺐ ﺗﻮﺟﻪ ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ را ﮐﺮده و
ﺑﻌﺾ آﻧﻬﺎ ﺑﺴﯿﺎر ﮐﻮﺷﯿﺪهاﻧﺪ، ﮐﻪ رﻓﻊ اﺧﺘﻼف را ﺑﮑﻨﻨﺪ، وﻟﻰ ﻣﻮﻓﻖ ﻧﺸﺪهاﻧﺪ. ﻣﺜﻼ اپﭘﺮ ﻋﺎﻟﻢ
ﻓﺮاﻧﺴﻮى، ﺣﺪس زده، ﮐﻪ ﻫﺮودوت اﺳﺎﻣﻰ ﺷﺎﻫﺎن ﻣﺎد را ﺑﺰﺑﺎن ﻣﺎدى ﻧﻮﺷﺘﻪ و ﻓﻬﺮﺳﺖ ﮐﺘﺰﯾﺎس
ﺗﺮﺟﻤﻪ اﯾﻦ اﺳﺎﻣﻰ ﺑﭙﺎرﺳﻰ اﺳﺖ. ﺑﺮاى اﺛﺒﺎت اﯾﻦﻧﻈﺮ ﻋﺎﻟﻢ ﻣﺰﺑﻮر ﺗﺄوﯾﻼﺗﻰ ﮐﺮده، ﮐﻪ ﺧﯿﻠﻰ ﻣﺼﻨﻮﻋﻰ
اﺳﺖ و دارﻣﺲﺗﺘﺮ، ﻋﺎﻟﻢ دﯾﮕﺮ ﻓﺮاﻧﺴﻮى، ﺑﺎ دﻻﺋﻠﻰ آﻧﺮا در ﮐﺘﺎب ﺧﻮد ﻣﻮﺳﻮم ﺑﺘﺘﺒﻌﺎت اﯾﺮاﻧﻰ رد ﮐﺮده «2». ﻧﻮﻟﺪﮐﻪ ﮔﻮﯾﺪ، ﮐﻪ ﮐﺘﺰﯾﺎس ﻓﻬﺮﺳﺖ ﺧﻮد را ﻣﻮاﻓﻖ ﮔﻔﺘﻪﻫﺎى ﻣﺎدﯾﻬﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ و آﻧﻬﺎ
ﺧﻮاﺳﺘﻪاﻧﺪ ﺑﺴﺒﺐ ﺣﺴﯿﺎت ﻗﻮﻣﻰ ﻣﺪت دوام دوﻟﺖ ﺧﻮد را دو ﺑﺮاﺑﺮ وﺑﻞ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﮑﻨﻨﺪ «3».
اﯾﻦ اﺳﺖ ﻋﻘﯿﺪه ﻋﻠﻤﺎى ﻓﻦّ راﺟﻊ ﺑﻔﻬﺮﺳﺘﻬﺎى دو ﻣﻮرخ ﯾﻮﻧﺎﻧﻰ، وﻟﻰ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ، ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮان ﻓﻬﺮﺳﺖ .
ﮐﺘﺰﯾﺎس در ﮐﺘﯿﺒﻪﻫﺎى آﺳﻮرى ﻧﯿﺰ ذﮐﺮ ﺷﺪه. ﺗﻮﺿﯿﺢ آﻧﮑﻪ ﺳﺎرﮔﻦ دوم در ﻓﻬﺮﺳﺖ ﺑﺎجﮔﺬاران
ﺧﻮد اﺳﻢ آرﺑﺎك و آرﺗﯿﮏ و ﻣﺎﻧﺪاك را ذﮐﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ. اﯾﻨﻬﺎ اﻣﯿﺮان ﻃﻮاﺋﻒ ﺑﻮدهاﻧﺪ و ﺷﮑﻰ ﻧﯿﺴﺖ،
ﮐﻪ آرﺑﺎﮐﺲ و آرﺗﻰﮐﺎس و ﻣﺎﻧﺪاﮐﺲ ﯾﻮﻧﺎﻧﻰ ﺷﺪه ﺳﻪ اﺳﻢ ﻣﺬﮐﻮر اﺳﺖ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﻋﻘﯿﺪه
داﺷﺖ، ﮐﻪ ﻫﺮودوت ﻓﻘﻂ اﺳﺎﻣﻰ ﺷﺎﻫﺎن ﻣﺎد را ذﮐﺮ ﮐﺮده، وﻟﻰ ﮐﺘﺰﯾﺎس اﺳﺎﻣﻰ اﻣﺮاى ﻣﺎدى را ﻫﻢ
ﻗﺒﻞ از ﺗﺎﺳﯿﺲ دوﻟﺖ ﺑﺰرگ ﻣﺎد در ﻓﻬﺮﺳﺖ ﺧﻮد ﮔﻨﺠﺎﻧﯿﺪه، زﯾﺮا ﻣﻮاﻓﻖ رواﯾﺖ ﻫﺮودوت ﻫﻢ
ﻣﺎدﯾﻬﺎ، ﻗﺒﻞ از ﺗﺄﺳﯿﺲ دوﻟﺖ ﻣﺎد، اﻣﺮاء ﻣﺤﻠﻰ داﺷﺘﻪاﻧﺪ، ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ ﻣﻮرخ ﻣﺬﮐﻮر ﮔﻮﯾﺪ، ﻗﺒﻞ از
اﻧﺘﺨﺎب دﯾﻮﮐﺲ ﺑﺴﻠﻄﻨﺖ «ﻫﺮ ﺷﻬﺮ زﻧﺪﮔﺎﻧﻰ ﺟﺪاﮔﺎﻧﻪ و ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﻠﻰ داﺷﺖ».
اﻣﺎ ﻋﯿﺐ اﯾﻦﻧﻈﺮ در اﯾﻨﺠﺎﺳﺖ، ﮐﻪ اﺳﺎﻣﻰ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ از ﭼﻬﺎر ﻧﻔﺮ آﺧﺮى ﻓﻬﺮﺳﺖ ﮐﺘﺰﯾﺎس ﺑﺎز ﻣﻮاﻓﻖ
ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻫﺮودوت ﻧﯿﺴﺖ، ﻓﻘﻂ اﺳﻢ آﺧﺮﯾﻦ ﺷﺎه ﻣﺎد در ﻫﺮ دو ﻓﻬﺮﺳﺖ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﯾﮑﻰ اﺳﺖ (آﺳﺘﯿﺎﮔﺲ
ﻫﺮودوت- آﺳﺘﻰﮔﺎس ﮐﺘﺰﯾﺎس) و ﺷﮑﻰ ﻧﯿﺴﺖ، ﮐﻪ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻫﺮودوت ﺻﺤﯿﺢ اﺳﺖ، زﯾﺮا ﺳﻨﺪ رﺳﻤﻰ ﻣﺎ دو اﺳﻢ آﻧﺮا ﺗﺄﯾﯿﺪ ﻣﯿﮑﻨﺪ، ﺗﻮﺿﯿﺢ آﻧﮑﻪ دارﯾﻮش اول در ﮐﺘﯿﺒﻪ ﺑﯿﺴﺘﻮن اﺳﻢ ﻓﺮاارﺗﺲ را
ﻓﺮورﺗﯿﺶ و ﮐﯿﺎﮐﺴﺎر را ﻫﻮوﺧﺸﺘﺮ ﻧﻮﯾﺴﺎﻧﺪه (ﺳﺘﻮن 2، ﺑﻨﺪ 5) و ﻣﻌﻠﻮم اﺳﺖ، ﮐﻪ دو اﺳﻢ ﻣﺬﮐﻮر در
ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎى ﻫﺮودوت ﺗﺼﺤﯿﻒ ﺷﺪه «1». اﻣﺎ در ﺑﺎب آﺳﺘﯿﺎﮔﺲ ﯾﻌﻨﻰ آﺧﺮﯾﻦ ﺷﺎه ﻣﺎد ﺑﺎﯾﺪ درﻧﻈﺮ
داﺷﺖ، ﮐﻪ ﮐﺘﺰﯾﺎس دو اﺳﻢ ﺑﺮاى او ذﮐﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ: آﺳﭙﺎداس و آﺳﺘﯿﮕﺎس.
ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮان ﺣﺪس زد، ﮐﻪ ﯾﮑﻰ از اﯾﻦ دو اﺳﻢ ﻟﻘﺐ او ﺑﻮده، ﻣﺜﻼ اﺳﭙﺎد اﺳﻢ و اژدﻫﺎك
ﻟﻘﺒﺶ، ﯾﺎ ﺑﻌﮑﺲ.
در ﺧﺎﺗﻤﻪ ﻣﻘﺘﻀﻰ اﺳﺖ ﻋﻼوه ﮐﻨﯿﻢ، ﮐﻪ ﻣﺎرآﭘﺎس ﮐﺎﺗﯿﻨﺎ ﻣﻮرخ ارﻣﻨﺴﺘﺎن، ﺑﻘﻮل ﻣﻮﺳﻰ ﺧﻮرن،
 اﺳﺎﻣﻰ ﺷﺎﻫﺎن ﻣﺎد را ﭼﻨﯿﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮد: وارﺑﺎس، ﻣﺎﺋﻮدااﮐﺲ،
(2)- در ﺑﻌﺾ ﻧﺴﺦ ﻣﺎﻧﺪاﮐﺲ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪه.
آرﺗﻰﺳﺲ، دﯾﻮﮐﺲ، ﻓﺮاارﺗﺲ، ﮐﯿﺎﮐﺴﺎر، آﺷﺘﺎﻫﺎك. از ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﻣﻌﻠﻮم اﺳﺖ، ﮐﻪ ﺳﻪ اﺳﻢ اول ﺑﺎ
ﻓﻬﺮﺳﺖ ﮐﺘﺰﯾﺎس و ﭼﻬﺎر اﺳﻢ دﯾﮕﺮ ﺑﺎ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻫﺮودوت ﮐﺎﻣﻼ ﻣﻄﺎﺑﻘﺖ دارد. «1» ﭼﻮن ﺳﻪ اﺳﻤﻰ،
ﮐﻪ ﺑﺎ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﮐﺘﺰﯾﺎس ﻣﻄﺎﺑﻖ اﺳﺖ ﻫﻤﺎن اﺳﺎﻣﻰ اﺳﺖ، ﮐﻪ در ﮐﺘﯿﺒﻪﻫﺎى آﺳﻮرى دﯾﺪه ﻣﯿﺸﻮد، ﺑﺎﯾﺪ
ﺑﺎﯾﻦ ﻋﻘﯿﺪه ﺑﻮد، ﮐﻪ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻣﺎرآﭘﺎس ﺻﺤﯿﺢ اﺳﺖ. او در ﻓﻬﺮﺳﺖ ﺧﻮد اﺳﺎﻣﻰ ﺳﻪ اﻣﯿﺮ و ﭼﻬﺎر ﺷﺎه
ﻣﺎد را ذﮐﺮ ﮐﺮده.
ﺑﻨﺎﺑﺮ آﻧﭽﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ، ﻓﻬﺮﺳﺖ ﮐﺘﺰﯾﺎس و ﻣﺎرآﭘﺎس ﮐﺎﺗﯿﻨﺎ ﺻﺮﯾﺤﺎ و اﺷﺎره ﻫﺮودوت ﺗﻠﻮﯾﺤﺎ، ﻣﯿﺮﺳﺎﻧﺪ،
ﮐﻪ ﻗﺒﻞ از ﺗﺎﺳﯿﺲ دوﻟﺖ ﺑﺰرگ ﻣﺎد اﻣﺎرتﻫﺎى ﻣﺎدى در ﺷﻤﺎل و ﻏﺮب اﯾﺮان وﺟﻮد داﺷﺘﻪ و ﺗﺎرﯾﺦ
اﯾﻦ اﻣﺎرتﻫﺎ ﺗﺎ ﻗﺮن دﻫﻢ ق. م ﺑﺎﻻ ﻣﯿﺮود.

شنبه 13 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...1718192021...33صفحه بعد


نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا