خدای بزرگ است اهورامزدا
02:24   اتّحاد ایران با اسپارت

 

بنابر جهاتى که ذکر شد، دربار ایران پیشنهاد تیسافرن را پذیرفتو اوبا خالسیداس «1» نماینده
اسپارت معاهدهاى بست، که مضمون آن، چنانکه توسیدید گوید (کتاب هشتم، بند 18)، چنین
بود: 1- تمام ممالکو شهرهائى، که در تصرّف شاهاند یا متعلّق باجداد او بودند، در تحت اطاعت
او باقى خواهند ماند. 2- شاهو لاسدمونیهاو متحدین آنها مانع خواهند شد از اینکه آتنىها از این
شهرها، که منبع عایدات آنها است، چیزى بهر اسم و رسم که باشد، دریافت دارند. 3- شاه و
لاسدمونیهاو متحدین آنان معبا آتنىها جنگ خواهند کرد و جائز نخواهد بود، که شاه یا
لاسدمونیهاو یا متحدین آنان بىرضایت یکدیگربا آتنىها صلح کند.
4- اگر کسانى از اتباع شاه بر ضد او باشند، دشمن لاسدمونیهاو متحدین آنان نیز بشمار خواهند
رفت. 5- اگر کسانى از اتباع لاسدمونیها بر ضد آنان قیام کند، دشمن شاه نیز محسوب خواهند
شد (414 ق. م).در آتن همینکه شنیدند اسپارتىهبا ایران داخل مذاکره شدهاند، متوحش گشتند، ولی کارى
نتوانستند بکند. اتّحاد ایرانبا اسپارت باعث شد، که جزیره خیوسو شهر مىلت بر آتنىها
شوریده به تیسافرن تسلیم شدندو تیسافرن ارگى در مىلت ساخته ساخلوى در آنجا گذاشت. بعد
بحریه اسپارت حمله بجزیره یازس کرد و، چون آتنىها نتوانستند کارى کند، سپاهیان اجیر
یوانى، که دور آمرگس جمع شده بودند، به تیسافرن اظهار انقیاد کردند، ولى سپاهیان ایرانى
نسبت به آمرگس باوفا ماندند. بعد لاسدمونىها، چنانکه بالاتر ذکر شد، بهر سرى یک در یک
گرفته آنهاو سایر سکنه یازس را به تیسافرن واگذاردندو او آمرگس را بشوش فرستادو در آنجا
 گویا او را هم مانند پدرش کشتند. پس از آن
لاسدمونیها پنداشتند، معاهدهاى، که بین خالسیداسو تیسافرن منعقد شده، ناقص است و، چنانکه
مىشایستو مىبایست، بنفع اسپارت بسته نشده. این بود که از حضور ترامنس «1» یکى از رجال
خو در توریوم «2» استفاده کرده معاهده دیگرى منعقد کردند. مضمون معاهده این بود:
(توسیدید کتاب هشتم، بند 37):
تیسافرن از طرف دیگر بعمل آمده، بین آنها صلحو مودت بشرائط ذیل برقرار خواهد بود: 1- «نظر بموافقتى که بین لاسدمونیهاو متّحدین آنان از یک طرفو شاه داریوشو اولاد شاه مزبور و
تمام صفحاتو شهرهائى، که متعلق بشاه است یا متعلّق به پدر و اجداد او بود معرض جنگ یا
خسارتى از طرف لاسدمونیها یا متحدین آنها واقع نخواهند شد. 2- لاسدمونیها یا متّحدین آنان
هیچگونه باجى از این ممالک نخواهند گرفت. شاه داریوش یا تبعه او با لاسدمونیهاو متحدین
آنان در جنگ نخواهند شدو خسارتى بآنها وارد نخواهند کرد. 3- اگر لاسدمونیهاو متّحدین آنها
از شاه خواهشى کند یا شاه از لاسدمونیهاو متّحدین آنان تقاضائى کندو تقاضاى طرفى را طرف
دیگر بپذیرد، آنچه در نتیجه آن کند صحیح خواهد بود. 4- طرفین معبا آتنىهاو متحدین آنان
جنگ خواهند کرد. 5- اگر بخواهند صلح کند، عهد صلح باید با شرکت یکدیگر منعقد شود.6- هر سپاهى، که بتقاضاى شاه در خاك او اقامت کند، مخارجش را باید شاه بپردازد. اگر
شهرى، کهبا شاه معاهدهاى منعقد کرده، بر ضد حکومت او باشد، سایر شهرها مخالفتو از
حقوق شاه دفاع خواهند کرد. 7- اگر شهرى، که جزو مملکت شاه یا در تحت اطاعت او است،
بخاك لاسدمونىها یا متحدین آنان تجاوز کند، شاه مخالفتو از حقوق آنان دفاع خواهد کرد».
از مقایسه این معاهدهبا معاهده اولى روشن است، که لاسدمونیهاو متحدین آنان خواستهاند از
مسؤلیت خود بکاهندو با این نظر هر تعهدى که لاسدمونیها راجع بعدم تجاوز بمستملکات شاه
کردهاند، نسبت بخودشانو متحدینشان است، نه نسبت به آتنیها
و متحدین آنان. بنابراین لاسدمونىها مسؤل تجاوزات آتنىها بخاك ایران و خسارات وارده از
این جهت نشدهاندو دیگر اینکه مخارج قشون لاسدمونى، که بمیل شاه داخل خاك ایران
مىشود، بعهده شاه است و نیز طرفین حق دلتنگى یا رنجش از یکدیگر از ابت عواقب تقاضائى،
که کردهاند، ندارند. علاوه بر این باید در نظر داشت، که در معاهده اولى بند اول فوقالعاده بنفع
ایران بود و، چون نمیتوان گفت، که لاسدمونیها بمعنى آن پى نبرده معاهده ر امضاء کرده بودند،
این بند میرساند، که در آن موقع لاسدمونىها احتیاج شدید بکمک ایران داشتهاند.
در معاهده ثانوى این بند بشکل دیگر ابقاء شده. توضیح آنکه در بند یک معاهده اولى تصریح
شده: «تمام ممالکو شهرهائى، که در حیطه اقتدار شاهاند یا متعلّق باجداد او بودهاند، در تحت
حکومت او باقى خواهند بود و، چون در زمان داریوش اول تراکیهو مقدونیه و جزائر بحر الجزائر
و در زمان خشیارشا چندى تسالىو تبو غیره، یعنى یونان شمالىو وسطى، جزو ایران بودند، این
ماده بایران حقّ میداد، که این ولایات ر استراد کند. در معاهده دوم لاسدمونیهاو متحدین آنان
متعهد میشوند، که ممالک شاه بهمان حدودى، که در معاهده اولى تصریح شده، معرض جنگ و خسارات واقع نگردو عبارت «باقى خواهد بود» حذفو تا یک اندازه بنفع اسپارت اصلاح شده
است.
بارى، پس از آنکه تیسافرن تا اندازهاى بمقصود خود رسید، یعنى شهر مىلتو جزیره خیوس تابع
ایران شدند، جزیره یازس هم بتصرف ایران درآمد و آمرگس دستگیر گردید، از احتیاج او به
لاسدمونیها کاستو نسبت بآنها سرد شد، بخصوص که در این موقع آلسبیاد «1» آتنى در نزد
تیسافرن بر ضد اسپارتیها کار میکرد.
در اینجا مقتضى است این شخص را معرفى کنیم. آلسبیاد اصلا آتنىو از شاگردان سقراط حکیم
و مورد محبتو توجه او بود. بعد او بواسطه لیاقت ذاتىو کفایتش رئیس حزب ملى گردید، ولى
چون باعلى درجه خودخواهو جاه طلب بود، پابند اصلى از اصول اخلاقى نبودو ثبات قدم در مسلکى نداشت، چنانکه براى کسب
شهرت و جلب توجه عامه نسبت بخود از هیچ وسیله مضایقه نمیکرد. مثلا سگى داشت گرانبها،
که به 6 هزار درهم (تقریبا دوهزار و پانصد تومان یا 25 هزا ریال) خریده بودو از حیث هوش و
قشنگىو سایر صفات در آتن مثلو مانند نداشت

 


ادامه مطلب
یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:12   روابط ایران و یونان در زمان داریوش دوم

 

وقایع داخلى ایران را پىدرپى ذکر کردیم، تا بعد، که بروابط ایرانو یونان رسیدیم، وقایع آن را مرتّبا شرح دهیم «1». پس از بهرهمندى تیسافرن در گرفتن پىسوتنس
داریوش بوعده خود وفا کرده او را والى لیدیهو فرنباذ را والى ایالتی کرد، که در ساحل
هلّسپونت واقع بود «2». در این زمان، چنانکه بالاتر گذشت، جنگهاى درونى یونان شروع شده
بودو آتنو اسپارت با ابرامى هرچه تمامتر باهم مىجنگیدندو هر یک از طرفین میخواستند براى
غلبه بر دیگرى کمکى از ایران بگیرند، ولى تیسافرن از بدو ورود بیالت خود سیاست خود را بر
این قرار اد، که تا ممکن است بهیچکدام از طرفین کمک نکند و، اگر دید طرفى دارد فائق
میآید، بطرف دیگر کمک کند، تا زمانى که طرف قوى ضعیف گرد و، چون ضعیف بواسطه
کمک ایران قوى شد، از رسانیدن کمک دریغ دارد، ت باز از قوت او بکاهد و بدین منوال نه
غالب معلوم گردو نه مغلوب و جنگ هم به درزا کشد. تیسافرن چنین حساب مىکرد، که در
نتیجه جنگ طولانى یونان بقدرى ناتوان خواهد گشت، که هیچیک از دول آن دیگر در فکر
حمله بمستملکات ایران در آسیاى صغیر نخواهد بود.
بنابراین سیاست در وایل جنگ مزبور تیسافرن چنین تشخیص اد، که ایران هیچگونه کمکى به
آتن یا اسپارت نکرده آنها را بخود واگذاردو داریوش همبا این نظر موافق بود، ولى پس از آنکه
سفر جنگى آتنىها بجزیره سیسیل کاملا بعدم بهرهمندى آنها خاتمه یافت، تیسافرن بدربار ایران
پیشنهاد کرد، که دولت به اسپارتیها کمک بکند. جهات این پیشنهاد چنین بود: اولا آتن در دریاها
بر اسپارت برترى داشت و مانع بود از اینکه مستعمرات یوانى در آسیاى صغیر در تحت اطاعت
ایران درآیند، از طرف دیگر دربار ایران نمیخواست از باج مستعمرات یوانى صرفنظر کندو از
ولات خود آن را مطالبه میکرد. ثانیا لیکون آتنىو سپاهیان اجیر آتن به پىسوتنس، بر ضد داریوش کمک کرده بودندو آمرگس پسر پىسوتنس، که با داریوش مخالفت میکرد، با
سپاهیان آتنى در جزیره یازس نشسته بود. بالاخره ایرانىها خوب بخاطر داشتند، که زحمات وارده بر آنها ا زمان داریوش اول
تا آن روز، با پیشقدمى آتنىها شروع مىشدو غالبا موافق منظور آنها خاتمه مىیافت.

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:11   شورش ماد

موافق نوشته هاى کزنفون ماد هم در زمان داریوش دوم شوریده، زیرا نویسنده مذکو راجع بوقایع
سالى، که مطابق 409 ق.م است، گوید در این سال مادىها بر داریوش شوریدندو بعد مطیع
گشتند (تاریخ یونان، کتاب 1، فصل 2» (2» از کفیات اطلاعى نداریم.

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:10   شورش مصر در زمان داریوش دوم

 

آمیرته «1» در دلتاى نیل مصون ماند و بواسطه باتلاقهاى این
صفحه ایرانیها متعرض او نشدندو نیز تذکر ادیم، که موافق نوشتههاى هرودوت (کتاب 3، بند
15) باید او هم بعدها دستگیر شده باشد، زیرا مورخ مذکور گوید، که پارسیها پوسىریس «2» پسر
او را بجاى پدر بحکومت شناختند.
پس از آن در زمان داریوش دوم مصریها باز شوریده دور آمیرته نامى جمع شدند، او ایرانىها را
از مصر بیرون کرده خود را پادشاه مصر خواند (410 -414 ق. م) و پس از اینکه مقام خود را
محکم دید خواست، حمله به فینقیه برد. از این وقایع باید استنباط کرد، که این آمیرته پسر
پوسىریس و نوه آمیرته اول بوده.
بر اثر وقایع مصر داریوش مجبور شد، بحریهاى که میخواست باختیار لاسدمونیها بگذارد، براى
 دفاع فینقیه بکار اندازد. جنگبا مصر صریحا معلوم نیست، چه
نتیجه اده، زیرا مورخین یوانى در این باب بشرح نپرداختهاند، ولى نوشتهاى از الفانتین مستعمره
یهودى در مصر زبان آرامى بدست آمده، که معروف بکاغذ حصیرى استراسبورگ است «1».
مضمون این سند میرساند، که راپورتى بوده راجع بوقایع این زمان، زیر از سند مزبور دیده میشود،
که شورش بتمام مصر سرایت کرده و حتّى کاهنان دورترین نقاط مصر از طرف جنوب در آن
شرکت داشته سعى کردهاند، که بساخلو ایران در مصر آبو آذوقه نرسد. والى که ارشام نام
داشته بدربا رفته، شاید براى اینکه از اوضاع مصر شاه را آگاه کند. سند دیگرى هم بدست آمده،
که از کاغذهاى حصیرى آسوآن یعنى مستعمره نظامى یهودى است. «2» تاریخ این سند از سال 17
سلطنت داریوش دوم استو بنابراین در 408 ق.م یهودىهاى مزبور داریوش را پادشاه مصر
میدانستند. در اآزیس بزرگ، که بالاتر ذکرش گذشته، اسنادى یافتهاند مذهبى، که اسم داریوش
را دارد. در این اسناد اسم شاه را مریامن ر اینتاریوش «3» نوشتهاند. بنابر آنچه بالاتر راجع بالقاب
و عناوین شاهان هخامنشى در مصر گفته شده (صفحه 570) معلوم میشود، که داریوش خواسته از
مصریها جذب قلوب کندو باز عناوین فراعنه را پذیرفتهو نیز باید در نظر داشت، که مانتن مورخ
مصرى مدت سلطنت داریوش دوم را بسمت فرعون مصر نوزده سال نوشته و پس از او آمیرته
سلسله 28 ر افتاح کرده، ولى سلطنت این سلسله، که فقط از یک نفر تشکیل شده بود، بیش از
 شش سال دوام نداشتهو پس از آن مانتن سلسله 29 رابا اسم نفریت (نافرطاس ابو ریحان بیرونى) شروع کرده. بنابراین اطّلاعات چنین بنظر میاید، که تقریبا تا آخر سلطنت
داریوش دوم یعنى 404 ق.م مصر جزو یا دستنشانده ایران بوده. این حدس از اینجا تأیید میشود،
که باسم آمیرته آثارى در معابد مصر کشف نشده و فقط در یک نوشته، که از الفانتین است،
تاریخ را سال پنجم سلطنت او ضبط کردهاند و، اگر این نظر را رعایت کنیم، که مصر تا آخر
سلطنت داریوش دوم تابع ایران بوده، سال پنجم مزبور ظاهرابا 401 یا 40 ق.م مطابقت میکند.
کلیۀ اطّلاعات ما بر این شورش مصرو اینکه چه وقایعى منجزا روى اده خیلى کم استو این
سال باید سال 401 ق. م، یعنى سال سوم پس از فوت داریوش باشد. این آمیرته، چنانکه گفته شد،
باید پسر پوسیریس باشد و نام مصرى او را آمونروت نوشتهاند.
بنابراین آمیرتئوس یوانى شده آمونروت یا آمونالرّوت است. ابو ریحان بیرونى در فهرست
فراعنه مصر اسم او را آمرطیوس نوشتهو قبل از او ترتیب سلطنت فراعنه را چنین ذکر کرده:
آماسیس (که معاصر کوروش بزرگو کبوجیه بود) بعد: اهل فارس الى داریوش و پس از آن
آمرطیوس. معلوم است، که مقصود ابو ریحان از داریوش همین داریوش یعنى داریوش دوم بوده.
اما اینکه این شورش به دلتا (مصب نیل) محدود شده یا تمام مصر را فروگرفتهو نیز اینکه نتیجه
چه شده، معلوم نیست (آثار الباقیه، صفحه 1» (91». گوتشمید ابتداى سلطنت آمیرته را در 407
ق. م مىدانست

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:07   کنکاشها

 

چنانکه در پست های قبلی ذکر شد، سه خواجه یعنى آرتکسارس، آرتبازانو آتواوس در دربار داریوش مقتدر
بودندو بعد از پریزاد نفوذى فوقالعاده نسبت به داریوش داشتند. پس از چندى اولى از اقتدار زیاد
مغرور گشته خواست تخت را تصاحب کند وبا این مقصود کنکاشى ترتیب اد، تا داریوش را
بکشد، ولى نقشهاش بزودى کشفو خود او گرفتار شده بحکم پروشات نابود گردید. شرح قضیا
را کتزیاس چنین نوشته (کتزیاس، قطعه 32، بند 6» (56 -54» چون پروشات حس کرد، که این
خواجه، چنانکه ملکه مایل بود، در مقابل احکام او خم نمیشود، بناى دسائس را بر ضد او گذارده شاه گفت: این مرد خطرناك استو هم مضحک: خطرناك است از این جهت، که هواى
سلطنت دارد. مضحک است از اینرو، که باوجود اینکه خواجه است، زن گرفتهو بزنش گفته
ریش و سبیل مصنوعى براى او درست کند. بر اثر این حرف شاه از خواجه ظنین شدو بعد
پروشات این خواجه را بکشت.پس از آن قضیه دیگرى روى اد: ارشک پسر شاه، که بعدها پس از جلوس بتخت موسوم به
اردشیر گردید، استاتیرا «1» دختر ایدرنس (ویدرن) یکى از بزرگان پارسى ر ازدواج کرد. برادر
استاتیرا، که نامش ترىتخم «2» بود، آمستریس دختر شاه را بزنى داشت و پس از فوت ایدارنس،
نظر بنزدیکى او بخانواده سلطنت، ترىتخم بجاى پدر والى گردید. او خواهرى داشت رکسانه «3»
نام، که از حیث زیبائى بىمانند بود،و بعلاوه مانند بهترین مردان زمان خود مهارت غریبى در
تیراندازىو انداختن زوبینو سایر عملیات جنگى نشان میداد. ترىتخم بواسطه این صفات
خواهرش عاشق او گردیده ا زن خو دختر شاه نفرت یافت و، براى اینکه او را تلف کند، سیصد
نفر از رفقاءو ملتزمین خود را جمع کرده از آنها خواست این زن را در کیسه کرده سیصد تیر
بطرف او بیندازند. از این اقدام مقصود ترىتخم این بود، که هر سیصد نفر را در این کار شریک
کرده باشد، تا همهبا او همداستان گردند.
کنکاش مزبور قبل از آنکه اجراء شود، افشاء شدو شاه و پروشات، که روز روشن در نظرشان از
شنیدن این خبر تیرهو تاریک شده بود، به اودیاستس «4» یکى از ندیمان خاص ترىتخم نوشتند،
که، اگر بتواند آمستریس را نجات دهد، از هیچگونه عنایت درباره او مضایقه نخواهند کرد.
اودیاستسبا کسان خود بر ترىتخم یاغى شد، جدالى سخت روى اد و، چنانکه کتزیاس
گوید، ترىتخم 37 نفر را بدست خود کشت و بالاخره کشته شد. مهراد پسر اودیاستس که
میرآخور ترىتخمو در این موقع غائب بود، وقتى که از قضیه کشتن شدن آقایش آگاه شد، پدر
خود را نفرین کرده با سپاهیان خود بطرف شهر زاریس شتافتو آن را گرفته اعلام کرد، که نگاه خواهد داشت، تا به پسر ترىتخم تسلیم کند، زیر این شهر میراث او است.
داریوش این شورش را فرونشاند و پروشات به قتل ترىتخم اکتفا نکرده مادرو نیز دو برادر او را
که (سترستس)و (هلىکس) نام داشتند با دو خواهرشان زنده بگور کردو رکسانه را بحکم
ملکه ریزریز کردند. از خواهران ترىتخم فقط استاتیرا زن ارشک مانده بود و داریوش میخواست،
که او را هم بکشد، ولى شوهرش آنقدر عجزو الحاحو گریه و زارى در پاى شاهو ملکه کرد، تا
ملکه سنگدل را برقّت آورد و او بشاه گفت، از قتل این زن باید دست بازداشت. شاه بعد از
قدرى مقاومت بالاخره پذیرفت، ولى در دم آخر بملکه گفت: «روزى از این کرده خود پشیمان
خواهى شد». بعدها وقتى که اردشیر بتخت نشست اودیاستس را بحکم شاه با زجر کشتند و
حکمرانى او را به پسرش مهراد، که نسبت بخانواده استاتیرا باوفا مانده بود، ادند.

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:06   یاغىگرى پى سوت نس

 

این شخص والى لیدیه بود، بعد بخیال استقلال افتاد و لیکون «3» نام آتنى رابا سپاهیان یوانى
بخدمت خود اجیر کرد. داریوش تیسافرن را با دو نفر دیگر، سپیتردات «4» و پارمىسس «5»
نمان، به آسیاى صغیر براى دفع پىسوتنس فرستاد وعده کرد، که، اگر تیسافرن او ر از لیدیه
خارج کند، حکمرانى این ایالت از آن او خواهد شد. تیسافرن پس از ورود به آسیاى صغیر لیکون
را بطرف خود جلب کردو بسپاهیان اجیر یوانى پول اده از دور پىسوتنس بپراکند. در این
حال والى یاغى مجبور شدبا تیسافرن داخل مذاکره شودو با این شرط تسلیم گردید، که جان وىدر امان باشد. تیسافرن قبول کرده او را نز داریوش فرستاد و او امر کرد وى را در خاکستر خفه
 کردند (414 -424 ق. م). لیکون آتنى در زاى این خیانت بحکومت چند شهر منصوب شد (کتزیاس، قطعه 31، بند 83، ژیلمر) «1». با کشته شدن پىسوتنس قضیه او خاتمه نیافت، توضیح
آنکه چندى بعد پسر او آمرگس «2»، که بقول توسیدید (کتاب 8، بند 5) پسر طبیعى پىسوتنس
بود «3»، در کاریه یاغى شده مدتى در مقابل تیساقرن پافشرد. جهت این بود، که آتنیه باو کمک
میکردند. بالاخره پلوپونسىها او را در یازس «4»، یکى از شهرهاى ینیانى گرفته به تیسافرن تسلیم
کردند، تا اگر صلاح بداند او را نزد شاه بفرستد (412 ق. م). توسیدید گوید (کتاب 8، بند 28) که
پلوپونسیها در اینموقع یازس را غارت کرده پول زیاد از آنجا بدست آوردند، زیر این محل از
قدیم الایامبا ثروت بود. بعد آنها چنین کردند: سپاهیان اجیر آمرگس را، که از پلوپونس بودند
جزو قشون خود کردند، ولى شهر رابا تمامى سکنه آن از آزادهاو بندگانو اسرا به تیسافرن
تسلیم داشتندو در زاى آن موافق قراراد بهر سرى از سکنه یک در یک گرفتند (18 فرانک و
نیم طلا یا 90 ریال)

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:04   یاغى گرى آرسى تس

 

برادر شاه آرسىتس بر او یاغى شد وبا پسر بغابوخش (مگابیز یوانىها) که آرتىفیوس نام
داشت، همدست گردید (بنابراین آرتىفیوس برادر زوپیر بوده). داریوش اردشیر نامى را
(آرتاسیراس یوانىها) با قشونى بقصد او فرستادو این سردار دو نوبت شکست خورد، زیرا
سپاهیان اجیر یوانى جزو یاغىها بودند، ولى در دفعه سوم اردشیر فتح کرد، توضیح آنکه پولى به
 یوانىها ادو آنها آرتىفیوس را رها کردند. بعد اردشیر جنگ کرده غالب آمد. در این احوال، چون سردار یاغى دید، یوانىها از دور او پراکندهاند و
آرسیت هم کمکى باو نمیکند، حاضر شد تسلیم شود، بشرط اینکه جانش در امان باشد. اردشیر
قبول کردو پس از آن، چون داریوش خواست او را بکشد، پروشات گفت، صلاح نیست، تأمل
کن، تا خود آرسىتس نیز بدام بیفتد.
نظر ملکه صائب بود، زیرا پس از چندى آرسىتس، چون دید شاه قول خود را نگاه داشته، تسلیم
شد. بعد داریوش، چون هر دو یاغى را در اختیار خو دید، بحال آنها رحم آورده خواست قول
خود را حفظ کند، ولى این دفعه پروشات کشتن آنها را لازم دیدو هرقدر شاه مماطله کرد، او بر
اصرار و ابرام خود افزود، تا آنکه داریوشبا نهایت اکراه بقتل آنها راضى شدو شبى هر دو ر از
خواب بیدار کرده بىدرنگ در خاکستر خفه کردند. سپس فارناسیاس، یکى از هواخواهان
سغدیان، که در قتل خشیارشا شرکت داشت، سنگسار گردید. بعد خواستند به منستان «1» که در
قتل خشیارشا شرکت کرده به سغدیان گفته بود نز داریوش نرود بپردازند، ولى او بخودکشى
اقدام کرده از کینهتوزى پروشات برست.

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:03   یاغی گری ها و کنکاشها

 

داریوش سیره خود را بر سیره خشیارشاى اول قرار اده زمام امو را بدست زنانو خواجهسرایان
سپرد. یکى از آنها آرتکسارس «1» نام داشت و، چنانکه بالاتر گفته شد، در زمان اردشیر
درازدست به ارمنستان تبعید شده بود. دومى را آرتبازان «2» مینامیدندو سومى را آتواوس «3». نفوذ این سه نفر باهم بقدر نفوذ پروشات زن شاه نبود. این زن، که ملکه و زن شاه بود (کتزیاس او
را خاله داریوش دانسته، ولى دىنن گوید که خواهرش بود). از حیث حیله، تزویرو دسائسى، که
همواره بکار میبرد،و نیز در قساوت قلبو خونریزى، چنانکه بیاید، مثلو مانند نداشت.
کتزیاس طبیب یوانى اردشیر دوم این ملکه را دیده بودو مورخ مذکور گوید، خود پروشات بمن
گفت، که سیزده پسر و دختر براى شاه زائیدهو اکثر آنها مردهاند «4».
از وقایع سلطنت داریوش شورشهاى پىدرپى بود، که اتفاق افتادو یاغىها بکمک یوانیها
متوسل شدند، ولى هر دفعه به راهنمائى تیسافرن داریوش به یوانیها پول اده آنها ر از دور یاغىها
بپراکند و بعد غالب آمد (تیسافرن «5» پسر ویدرنو برادر استاتیرا زن اردشیر دوم یا عروس
داریوش دوم بود، شرح کارهاى او پائینتر بیاید).

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
02:01   نام و نسب داریوش دوم

اخس، همینکه بتخت نشست، خود را داریوش نامید. اسم او را چنین نوشتهاند: اردشیر دوم در
کتیبه شوشى- داریوهوشهى یا، اردشیر سوم در کتیبه تختجمشید- داریوشهىها «1». توسیدید
(کتاب 8، بند 5)- دارىیس «2»، پلوتاركو ژوستن مانند توسیدید. در توریۀ- داریوش (کتاب
عزرا، باب 5 و 6). ابو ریحان بیرونى در آثار الباقیه (صفحه 3» (11»- دار الثانى (ولى سلطنت او
را بعد از کبوجیه دانسته و اشتباه است)، مسعودى (مروج الذّهب، صفحه 10)- دراء بن بهمن بن
اسفندیار. طبرى و حمزه اصفهانى دار ابن اردشیر بهمن بن اسفندیار (هر سه از داستانها متابعت
کردهاند)، ابن اثیر علاوه کرد، که ملّقب به جهرآزاد یعنى چهرآزاد بودهو آن را کریم الطّبع ترجمه کرده (صحیح نیست، چهرآزاد موافق داستانها لقب هماى دختر اردشیر بود). در داستانهاى
ما درا یا دراب را پسر اردشیر درازدست بهمن بن اسفندیار بن گشتاسپ یا بشتاسپ گفتهاند.
بعض نویسندگان قرون اسلامى مانند ابن اثیر، براى عدم اختلاط این شاهبا درا پسر درا (داریوش
سوم) او را دراى اکبر نیز نامیدهاند، چنانکه یوانیها براى تمیز این شاه از داریوش اول او را نتس
«4» خواندهاند، که بمعنى حرامزاده است، زیرا مادر او را زن غیرعقدى اردشیر میدانستندو بهمین
جهت ابو الفرج بن عبرى اسم او را داریوش نوثوس نوشته.
نسب
بالاتر گفته شد، که او پسر اردشیر درازدست بود، ا زنى از اهل ابل موسوم به کسمارتىدین «5».
 داریوش دوم نوزده سال سلطنت کرد

 

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
01:59   قتل سغدیان

 

این برادرکش پس از اینکه بتخت نشست اول کارى که کرد خواجهاى بغراز «4» نام را کشت.
خواجه مزبور نسبت باردشیر خیلى باوفا و نزد وى مقرّب بود و پس از فوت اردشیر أمور شد
جنازه او ملکه را بمقبره شاهان هخامنشى در پارس برد. چون سغدیان از دیرگاه کینه او را در دل
داشت، همینکه خواجه بپاى تخت برگشت، باین بهانه، که چرا بىاجازه برگشته، حکم باعدامش
اد (او را سنگسار کردند). چون بغراز مورد محبت همه بود سپاهیان بسبب این قضیهو از جهت
برادرکشى سغدیان از او سخت دلگیر شدند. در ابتدا سغدیان خواست با پول و هدایا سپاهیان را رو بخود کند، ولى کینه او از دلها زائل نشد. بعد، چون سغدیان دید، که مردم از او ناراضىاند،
بتصور اینکه تحریکاتى از طرف برادران او میشود، نسبت بآنها و خصوصا نسبت به اخس، که در
 این زمان والى باختر بود، ظنین گردیده بدربار احضارش کرد. اخس وعده کرد حرکت کند، ولى چون قصد سغدیان را دریافت تعلّل ورزید، تا آنکه لشکرى بزرگ آراسته
بطرف پاىتخت حرکت کرد و چیزى نگذشت، که ارباریوس «1» سردار سوارهنظام، آرکسانس
«2» والى مصرو یکى از خواجههاى مقرّب اردشیر، آرتکسارس «3» نام، با وى همدست شده تاج
شاهى بر سرش نهادند. پس از آن اخس خواست سغدیان را دستگیر کندو با این مقصود او را نزد
خود طلبیده وعدهها باو کرد و حتّى قسم خورد، که سوء قصدى بحیات او ندارد. سغدیان در
تردید افتاد و، باوجود اینکه دوستان صمیمىاش او ر از رفتن نزد اخس باز میداشتند، بالاخره از
ترس فریب اخس را خورده نزد وى رفتو گرفتار شده محکوم باعدام گردید و، چنانکه کتزیاس
نوشته، او را در خاکستر خفه کردند. مورخ مذکور گوید:
ترتیب خفه کردن در خاکستر چنین بود، که اطاق یا برجى را پر از خاکستر میکردندو بعد
محکوم باعدام را در آن میانداختندو او خردخر در خاکستر فرو میرفت، تا اینکه خفه میشد.
مدت سلطنت سغدیان بقول کتزیاس شش ماهو نیمو بقول دیودورسى سىلى (کتاب 12، فصل
71) هفت ماه بود. بىمناسبت نیست گفته شود، که در قانون نجوم ابلی اسم خشیارشاى دوم و سغدیان اصلا ذکر نشده و شاید از این جهت است، که سلطنت هر دو بیش از هشت ماه طول
نکشیده.
قتل دو شاهو قتلهاى دیگر، که پىدرپى در این زمان روى مىدهد و پائینتر نیز بیاید بخوبى
مىنماید، که انحطاط در خانواده هخامنشى شروع شده بود. و از این ببعد انحطاط این خانواده بالا
خواهد گرفت، تا اینکه دولت هخامنشى بدست اسکندر منقرض خواهد شد.

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...1415161718...33صفحه بعد


نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟