چنانکه در پست های قبلی ذکر شد، سه خواجه یعنى آرتکسارس، آرتبازانو آتواوس در دربار داریوش مقتدر
بودندو بعد از پریزاد نفوذى فوقالعاده نسبت به داریوش داشتند. پس از چندى اولى از اقتدار زیاد
مغرور گشته خواست تخت را تصاحب کند وبا این مقصود کنکاشى ترتیب اد، تا داریوش را
بکشد، ولى نقشهاش بزودى کشفو خود او گرفتار شده بحکم پروشات نابود گردید. شرح قضیا
را کتزیاس چنین نوشته (کتزیاس، قطعه 32، بند 6» (56 -54» چون پروشات حس کرد، که این
خواجه، چنانکه ملکه مایل بود، در مقابل احکام او خم نمیشود، بناى دسائس را بر ضد او گذارده شاه گفت: این مرد خطرناك استو هم مضحک: خطرناك است از این جهت، که هواى
سلطنت دارد. مضحک است از اینرو، که باوجود اینکه خواجه است، زن گرفتهو بزنش گفته
ریش و سبیل مصنوعى براى او درست کند. بر اثر این حرف شاه از خواجه ظنین شدو بعد
پروشات این خواجه را بکشت.پس از آن قضیه دیگرى روى اد: ارشک پسر شاه، که بعدها پس از جلوس بتخت موسوم به
اردشیر گردید، استاتیرا «1» دختر ایدرنس (ویدرن) یکى از بزرگان پارسى ر ازدواج کرد. برادر
استاتیرا، که نامش ترىتخم «2» بود، آمستریس دختر شاه را بزنى داشت و پس از فوت ایدارنس،
نظر بنزدیکى او بخانواده سلطنت، ترىتخم بجاى پدر والى گردید. او خواهرى داشت رکسانه «3»
نام، که از حیث زیبائى بىمانند بود،و بعلاوه مانند بهترین مردان زمان خود مهارت غریبى در
تیراندازىو انداختن زوبینو سایر عملیات جنگى نشان میداد. ترىتخم بواسطه این صفات
خواهرش عاشق او گردیده ا زن خو دختر شاه نفرت یافت و، براى اینکه او را تلف کند، سیصد
نفر از رفقاءو ملتزمین خود را جمع کرده از آنها خواست این زن را در کیسه کرده سیصد تیر
بطرف او بیندازند. از این اقدام مقصود ترىتخم این بود، که هر سیصد نفر را در این کار شریک
کرده باشد، تا همهبا او همداستان گردند.
کنکاش مزبور قبل از آنکه اجراء شود، افشاء شدو شاه و پروشات، که روز روشن در نظرشان از
شنیدن این خبر تیرهو تاریک شده بود، به اودیاستس «4» یکى از ندیمان خاص ترىتخم نوشتند،
که، اگر بتواند آمستریس را نجات دهد، از هیچگونه عنایت درباره او مضایقه نخواهند کرد.
اودیاستسبا کسان خود بر ترىتخم یاغى شد، جدالى سخت روى اد و، چنانکه کتزیاس
گوید، ترىتخم 37 نفر را بدست خود کشت و بالاخره کشته شد. مهراد پسر اودیاستس که
میرآخور ترىتخمو در این موقع غائب بود، وقتى که از قضیه کشتن شدن آقایش آگاه شد، پدر
خود را نفرین کرده با سپاهیان خود بطرف شهر زاریس شتافتو آن را گرفته اعلام کرد، که نگاه خواهد داشت، تا به پسر ترىتخم تسلیم کند، زیر این شهر میراث او است.
داریوش این شورش را فرونشاند و پروشات به قتل ترىتخم اکتفا نکرده مادرو نیز دو برادر او را
که (سترستس)و (هلىکس) نام داشتند با دو خواهرشان زنده بگور کردو رکسانه را بحکم
ملکه ریزریز کردند. از خواهران ترىتخم فقط استاتیرا زن ارشک مانده بود و داریوش میخواست،
که او را هم بکشد، ولى شوهرش آنقدر عجزو الحاحو گریه و زارى در پاى شاهو ملکه کرد، تا
ملکه سنگدل را برقّت آورد و او بشاه گفت، از قتل این زن باید دست بازداشت. شاه بعد از
قدرى مقاومت بالاخره پذیرفت، ولى در دم آخر بملکه گفت: «روزى از این کرده خود پشیمان
خواهى شد». بعدها وقتى که اردشیر بتخت نشست اودیاستس را بحکم شاه با زجر کشتند و
حکمرانى او را به پسرش مهراد، که نسبت بخانواده استاتیرا باوفا مانده بود، ادند.






.jpg)
