خدای بزرگ است اهورامزدا
02:24   اتّحاد ایران با اسپارت

 

بنابر جهاتى که ذکر شد، دربار ایران پیشنهاد تیسافرن را پذیرفتو اوبا خالسیداس «1» نماینده
اسپارت معاهدهاى بست، که مضمون آن، چنانکه توسیدید گوید (کتاب هشتم، بند 18)، چنین
بود: 1- تمام ممالکو شهرهائى، که در تصرّف شاهاند یا متعلّق باجداد او بودند، در تحت اطاعت
او باقى خواهند ماند. 2- شاهو لاسدمونیهاو متحدین آنها مانع خواهند شد از اینکه آتنىها از این
شهرها، که منبع عایدات آنها است، چیزى بهر اسم و رسم که باشد، دریافت دارند. 3- شاه و
لاسدمونیهاو متحدین آنان معبا آتنىها جنگ خواهند کرد و جائز نخواهد بود، که شاه یا
لاسدمونیهاو یا متحدین آنان بىرضایت یکدیگربا آتنىها صلح کند.
4- اگر کسانى از اتباع شاه بر ضد او باشند، دشمن لاسدمونیهاو متحدین آنان نیز بشمار خواهند
رفت. 5- اگر کسانى از اتباع لاسدمونیها بر ضد آنان قیام کند، دشمن شاه نیز محسوب خواهند
شد (414 ق. م).در آتن همینکه شنیدند اسپارتىهبا ایران داخل مذاکره شدهاند، متوحش گشتند، ولی کارى
نتوانستند بکند. اتّحاد ایرانبا اسپارت باعث شد، که جزیره خیوسو شهر مىلت بر آتنىها
شوریده به تیسافرن تسلیم شدندو تیسافرن ارگى در مىلت ساخته ساخلوى در آنجا گذاشت. بعد
بحریه اسپارت حمله بجزیره یازس کرد و، چون آتنىها نتوانستند کارى کند، سپاهیان اجیر
یوانى، که دور آمرگس جمع شده بودند، به تیسافرن اظهار انقیاد کردند، ولى سپاهیان ایرانى
نسبت به آمرگس باوفا ماندند. بعد لاسدمونىها، چنانکه بالاتر ذکر شد، بهر سرى یک در یک
گرفته آنهاو سایر سکنه یازس را به تیسافرن واگذاردندو او آمرگس را بشوش فرستادو در آنجا
 گویا او را هم مانند پدرش کشتند. پس از آن
لاسدمونیها پنداشتند، معاهدهاى، که بین خالسیداسو تیسافرن منعقد شده، ناقص است و، چنانکه
مىشایستو مىبایست، بنفع اسپارت بسته نشده. این بود که از حضور ترامنس «1» یکى از رجال
خو در توریوم «2» استفاده کرده معاهده دیگرى منعقد کردند. مضمون معاهده این بود:
(توسیدید کتاب هشتم، بند 37):
تیسافرن از طرف دیگر بعمل آمده، بین آنها صلحو مودت بشرائط ذیل برقرار خواهد بود: 1- «نظر بموافقتى که بین لاسدمونیهاو متّحدین آنان از یک طرفو شاه داریوشو اولاد شاه مزبور و
تمام صفحاتو شهرهائى، که متعلق بشاه است یا متعلّق به پدر و اجداد او بود معرض جنگ یا
خسارتى از طرف لاسدمونیها یا متحدین آنها واقع نخواهند شد. 2- لاسدمونیها یا متّحدین آنان
هیچگونه باجى از این ممالک نخواهند گرفت. شاه داریوش یا تبعه او با لاسدمونیهاو متحدین
آنان در جنگ نخواهند شدو خسارتى بآنها وارد نخواهند کرد. 3- اگر لاسدمونیهاو متّحدین آنها
از شاه خواهشى کند یا شاه از لاسدمونیهاو متّحدین آنان تقاضائى کندو تقاضاى طرفى را طرف
دیگر بپذیرد، آنچه در نتیجه آن کند صحیح خواهد بود. 4- طرفین معبا آتنىهاو متحدین آنان
جنگ خواهند کرد. 5- اگر بخواهند صلح کند، عهد صلح باید با شرکت یکدیگر منعقد شود.6- هر سپاهى، که بتقاضاى شاه در خاك او اقامت کند، مخارجش را باید شاه بپردازد. اگر
شهرى، کهبا شاه معاهدهاى منعقد کرده، بر ضد حکومت او باشد، سایر شهرها مخالفتو از
حقوق شاه دفاع خواهند کرد. 7- اگر شهرى، که جزو مملکت شاه یا در تحت اطاعت او است،
بخاك لاسدمونىها یا متحدین آنان تجاوز کند، شاه مخالفتو از حقوق آنان دفاع خواهد کرد».
از مقایسه این معاهدهبا معاهده اولى روشن است، که لاسدمونیهاو متحدین آنان خواستهاند از
مسؤلیت خود بکاهندو با این نظر هر تعهدى که لاسدمونیها راجع بعدم تجاوز بمستملکات شاه
کردهاند، نسبت بخودشانو متحدینشان است، نه نسبت به آتنیها
و متحدین آنان. بنابراین لاسدمونىها مسؤل تجاوزات آتنىها بخاك ایران و خسارات وارده از
این جهت نشدهاندو دیگر اینکه مخارج قشون لاسدمونى، که بمیل شاه داخل خاك ایران
مىشود، بعهده شاه است و نیز طرفین حق دلتنگى یا رنجش از یکدیگر از ابت عواقب تقاضائى،
که کردهاند، ندارند. علاوه بر این باید در نظر داشت، که در معاهده اولى بند اول فوقالعاده بنفع
ایران بود و، چون نمیتوان گفت، که لاسدمونیها بمعنى آن پى نبرده معاهده ر امضاء کرده بودند،
این بند میرساند، که در آن موقع لاسدمونىها احتیاج شدید بکمک ایران داشتهاند.
در معاهده ثانوى این بند بشکل دیگر ابقاء شده. توضیح آنکه در بند یک معاهده اولى تصریح
شده: «تمام ممالکو شهرهائى، که در حیطه اقتدار شاهاند یا متعلّق باجداد او بودهاند، در تحت
حکومت او باقى خواهند بود و، چون در زمان داریوش اول تراکیهو مقدونیه و جزائر بحر الجزائر
و در زمان خشیارشا چندى تسالىو تبو غیره، یعنى یونان شمالىو وسطى، جزو ایران بودند، این
ماده بایران حقّ میداد، که این ولایات ر استراد کند. در معاهده دوم لاسدمونیهاو متحدین آنان
متعهد میشوند، که ممالک شاه بهمان حدودى، که در معاهده اولى تصریح شده، معرض جنگ و خسارات واقع نگردو عبارت «باقى خواهد بود» حذفو تا یک اندازه بنفع اسپارت اصلاح شده
است.
بارى، پس از آنکه تیسافرن تا اندازهاى بمقصود خود رسید، یعنى شهر مىلتو جزیره خیوس تابع
ایران شدند، جزیره یازس هم بتصرف ایران درآمد و آمرگس دستگیر گردید، از احتیاج او به
لاسدمونیها کاستو نسبت بآنها سرد شد، بخصوص که در این موقع آلسبیاد «1» آتنى در نزد
تیسافرن بر ضد اسپارتیها کار میکرد.
در اینجا مقتضى است این شخص را معرفى کنیم. آلسبیاد اصلا آتنىو از شاگردان سقراط حکیم
و مورد محبتو توجه او بود. بعد او بواسطه لیاقت ذاتىو کفایتش رئیس حزب ملى گردید، ولى
چون باعلى درجه خودخواهو جاه طلب بود، پابند اصلى از اصول اخلاقى نبودو ثبات قدم در مسلکى نداشت، چنانکه براى کسب
شهرت و جلب توجه عامه نسبت بخود از هیچ وسیله مضایقه نمیکرد. مثلا سگى داشت گرانبها،
که به 6 هزار درهم (تقریبا دوهزار و پانصد تومان یا 25 هزا ریال) خریده بودو از حیث هوش و
قشنگىو سایر صفات در آتن مثلو مانند نداشت

 


آلسبیاد روزى دم چنین سگى را، (48)-
قطعهاي از روکوب درى در شوش طول 48 سانت، عرض 40
(لوور، نقّاشى سن الم گوتیه)
که در تمام آتن معروف بود، برید، تا این قضیه نقل مجالس پاىتخت و باعث شهرت او گرد.
این کار او ضرب المثل شد، چنانکه امروز هم، اگر در اروپا بخواهند کسى را چنین معرفى کند،
که طالب شهرت است نه خواهان نام و افتخار حیقى، گویند «دم سگ را بریده». اینشخص دولت
آتن را بجنگ با سیسیل تحریک کرد، ولى سفر جنگى او بشکست فاحش آتنىها تمام شدو او را مقصر دانسته از آتن بیرون کردند. در این احوال او بطرف لاسدمونیها رفت و براى آنها کار کرد.
بعد بقول توسیدید (کتاب هشتم، بند 45) پس از فوت خالسیداس مذکور لاسدمونیها از او ظنین
شده در صدد کشتنش برآمدند.
در اینوقت او براى حفظ جان خود نزد تیسافرن رفتو شروع بتحریکات بر ضد
اسپارت کرده باو گفت: صلاح ایران نیست، اینقدر همراهى با اسپارت کند.
شم باید هر دو طرف را نگاه دارید، تا یکى بر دیگرى نچربد و بعدها، اگر طرفى تخطّى بخاك
شما کرد، شما بتوانید طرف دیگر را بر ضد آن برانگیزید. آتن براى شما بقدر اسپارت خطر ندارد،
چه او دولت دریائى استو جزائر را میخواهد، ولى اسپارت، اگر قوى گرد، بقاره دست خواهد
انداخت. او امروز مستعمرات یوانى را در آسیاى صغیر بشما میدهد، تا آن ر از چنگ آتن بیرون
آرد، ولى، همینکه رقیب خود ر از میان برد، این مستعمرات را بطریق اولی در دست شما، که
خارجى هستید، نخواهد گذاشت. این حرفهاى آلسبیا در مزاج تیسافرن اثر کرد، زیرا سیاست او
نیز اقتضا میکرد، که نگذارد هیچکدام از طرفین قوى گرد. بر اثر این تحریکات تیسافرن به
اسپارتیها اعلام کرد، که خزانه ایران بعد از این بجاى یک درهم روزانه نیم درهم بهر سپاهى
اسپارتى خواهد اد و، براى اینکه اسپارتىها راضى باشند، هدیهاى براى سردار اسپارتى فرستاد
(درهم بپول امروز معادل 93 سانتیم طلا بود، که تقریبا چها ریال و نیم میشود) این قضیه
هنگامهاى برپا نکرد و بآرامى گذشت. بعد تیساقرن دید موقع رسیده، که قدرى هم آتنىها را
استمالت کند، تا از پیشرفتهاى اسپارت زیاد مأیوس نشوند. بنابراین به آلسبیاد آتنى میدان اده
چنین وانمود، که در تحت نفوذ او رفته. چون شخص مذکور هم تلاش میکرد، که تیسافرن ر از
اتّحاد با اسپارت منصرف سازدو از طرف دیگر روابط خود رابا آتن اصلاح کند،با این مقصود
بسپاهیان آتنى در سامس رسانید، که او نزد تیسافرن خیلى مقرّب استو والى بحرفهاى او گوش
میدهد. آتنىهاى مزبور از شنیدن این خبر قوت قلب یافته درصدد تخریب حزب ملّى آتن
برآمدند، زیرا آلسبیاد صریحا اظهار میکرد، که اگر مىخواهد بوطن خود برگرد، فقط براى این
است، که حکومت ملى یعنى حکومتى را، که او را بیرون کرده، براندازدو با حکومت عده قلیل همراهى کند. بالحاصل پیشنهاد آلسبیاد را در میان قشون آتنى در جزیره سامس موضوع شور قرار
ادند و، بعد این خبر بشهر سرایت کرد و چند تن از معروفین سامس براى مذاکرات
نزد آلسبیاد رفتندو او گفت: اگر میخواهید، حالا تیسافرنو بعد شاه دوستان شم باشند، باید
حکومت ملى را براندازیدو این یگانه وسیلهایست، که بوسیله آن جلب اعتماد شاه را خواهید
کرد. پس از آن اشخاص مزبور به سامس مراجعت کرده طرفدران زیاد یافتندو بعد در قشون آتن
اعلام کردند، که اگر آلسبیاد برگرد و حکومت ملى ملغى شود، شاه دوست آتنىها گردیده پول
خواهد اد.
اکثر آتنىها از این پیشنهاد رضایت نداشتند، ولى چون میدیدند، که باین وسیله از شاه کمکخرج
دریافت خواهند کرد، ساکت ماندند و این پیشنهاد قبول شد.
بعد، هم قسمها رسولانى به آتن فرستادند، تا در آنجا براى برگشتن آلسبیاد و تغیر حکومت ملّى
اقدام کند. در قشون آتنى سردارى بود فرىنیخوس «1» نام، که میدانست آلسبیاد نه طرفدار
حکومت ملى است و نه خواهان حکومت عده قلیل، بلکه تمام مقصود او از این تشبثات این است،
که به آتن برگردو متنفّذ شود.
بنابراین او در نظر گرفت، کهبا نقشه آلسبیاد مخالفت ورزد و، چون میترسید، که آلسبیاد
بمقصود خود برسدو مخالفتهاى او را تلافى کند، محرمانه به آستیوخوس «2» سردار قشون
لاسدمونى اطّلاع اد، که آلسبیاد براى آتنیها کار میکندو تیسافرن را بطرف آتن میکشاند. او هم
قضیه را به آلسبیاد گفتو این شخص فورا قضیه را به همقسمهاى سامس اطّلاع اده توصیه کرد،
فرىنیخوس را بکشند. سردار مزبور، چون خود را در خطر دید، نامهاى بسردار لاسدمونى نوشته او
ر از افشاء سرّى، که باو سپرده بود، ملامت کردو گفت: «اگر لاسدمونیها بخواهند موافق
راهنمائى من تمام قشون آتنى را ریزریز کند، اشکالى نداردو این پیشنهاد من هم مستوجب توبیخ
و ملامت نیست، چه جان من بواسطه دوستى با لاسدمون در خطر است و دیگر برترى لاسدمون را
ترجیح میدهم باین که قربانى بدترین دشمن خود گردم». آستیوخوس مضمون این نامه فرىنیخوس را هم به آلسبیاد اطّلاع اد. وقتى که این خبر هم به فرىنیخوس رسید، او فورا
 سپاهیان آتنى را جمع کرده، گفت شهر ما بىحفاظ است و تمام کشتىها هم نمیتوانند ببندر درآیند و، چون لاسدمونیها میخواهند باینجا حمله کند، بس لازم است دیوار شهر را
بسازیم. سپاهیان جد کرده دیوا را ساختند و نیرنگ آلسبیا در مقصر کردن فرىنیخوس نتیجه
نبخشید، چه سپاهیان آتن باور نکردند، که سردار آنها سردار لاسدمونى را براى تسخیر شهر
دعوت کرده باشدو پیش خود گفتند، اگر چنین میبود، خود او پیشقدم در ساختن دیوار نمیشد.
در این احوال آلسبیاد همواره تیسافرن را تحریک میکرد، به آتن نزدیک شودو در تحریکات
خود بهرهمند بود، توضیح آنکه، چون تیسافرن دید، لاسدمونىها بواسطه تقویت ایران در دریا
قوىتر از آتنىها شدهاند، ترسید که مبادا دستاندازى بمستعمرات یوانى در آسیاى صغیر کند و
چنین وانمود، که در تحت نفوذ آلسبیاد استو دوستى آتن را ترجیح میدهد. مقارن این زمان
نمایندگان سامس وارد آتن شده در مجمع ملّى بینات خود را کردند. بعض زعماى آتنى، که
طرفدار حکومت ملّى بودند، فریاد برآورده گفتند، چگونه آلسبیاد را به آتن راه دهیم،و حال
آنکه او قوانین ما را نقض کردهو مردود مذهب است (زمانى که آلسبیا در سیسیل بود، هیکل
خداى جنگ ناقص شد و این قضیه را تقصیر او دانستند).
پىزاندروس «1» یکى از نمایندگان سامس مخالفین را دور خود جمع کرده از هر یک جداگانه
پرسید: در صورتى که بحریه لاسدمون کمتر از بحریه آتن نیستو عده شهرهائى، که متّحدین
لاسدمونىها هستند، بیشتر استو از شاهو تیسافرن هم پول میگیرند، شما چگونه میخواهید
جمهورى را نجات دهید؟ ولى، اگر آلسبیاد ر اجازه دهید بیایدو حکومت را تغیر دهید، این
رفتار باعث اعتماد شاه شده پول دریافت خواهیم کرد. حالا این کار باید بشود، بعد که از خطر جستیم، مىتوانیم باز تغیرى، که مقتضى باشد، بدهیم، اشخاصى که طرفدار حکومت ملّى بودند،
نتوانستند باین سؤال جواب بدهندو بالاخره، باوجود آنکه از حکومت عده قلیل تنفّر داشتند، از
 ترس خطر راضى شدند، که حکومت ملّى ملغى گرد و ده نفر انتخاب شدند، که نزد تیسافرن بروند وبا آلسبیاد نیز داخل مذاکره گردند. پىزاندروس
و رفقاى او مطالب خود را به تیسافرن گفتندو آلسبیاد نیز از مذاکرات مطلع شده مشى خود را بر
این قرار اد، که تیسافرن ر از خود رنجاندو به آتنىها هم بفهماند، که تیسافرن از او شنوائى
دارد. بنابراینو نیز چون میدانست، که اتّحاد ایران با آتن سر نخواهد گرفت، زیرا تیسافرن از آتن
و اسپارت- هر دو- بیمناك بودو غلبه هیچیک را نمیخواست، به تیسافرن گفت شرائط اتّحاد را
سخت کن، تا آتنىها زیر بار نروند. پس از آن نزد آتنىها رفته آنها را چنین تهدید کرد: اگر
پافشارى در قبول نکردن بعض شرائط تیسافرن کنیدو موفّق نشوید، خودتان مقصرید، زیرا من
نفوذ خود را در نزد تیسافرن بکار بردهام. با این نقشه آلسبیا در حضور تیسافرن تکالیف زیاد به
آتنىها کرد، از قبیل اینکه باید تمام ولایات ینیانى را بایران واگذارندو جزائر همجوا را بایران
بدهندو غیرهو غیره.
این شرائط، باوجود اینکه سخت بود، پذیرفته شد، بعد در جلسه دیگر آلسبیاد گفت: آتنىها، این
را هم بدانید، که شاه میخواهد یک بحریه قوى تشکیل دهد.
این بحریه حق خواهد داشت، که در سواحل مستملکات ایران، هرجا که بخواهد، برودو شما نباید
مانع شوید. عده کشتىها هم بسته بنظر شاه است. در این موقع آتنىها عنان بردبارى ر از دست
اده این شرط را رد کردندو بعد مأیوسانه بجزیره سامس برگشته دانستند، که آلسبیاد آنها را
فریب اده، او نه فقط نفوذى در مزاج تیسافرن ندارد، بلکه آلت دست او است.اکنون باید دید، که روابط تیسافرن در خلال این احوالبا لاسدمونىها چگونه بود، یعنى در حین
بازىبا آتنىها،با لاسدمونىها چه میکرد. بالاتر گفته شد، که این والى جیره روزانه سپاهیان
اسپارت ر از یک درهم مبدل به نیم درهم کرد، بعد وقتى که خواست ظاهرا به آتن نزدیک شود،
این نیم درهم را هم به این بهانه، که پول نرسیده، منظّما نپرداختو پس از چندى صریحا گفت،
 که دیگر جیره سپاهیان را نخواهم اد. سردار اسپارتى لیخاس «1» بر خود پیچید و،چون میخواست تیسافرن را نرم کند، در این موقع بخاطر آورد، که معاهده لاسدمونبا ایران
(معاهده خالسیداس) در صلاح یونان بسته نشده، زیرا بایران حقّ میدهد، که تمام سواحل آسیاى
صغیر و جزائر بحر الجزائرو تراکیهو مقدونیهو تسالیو باوسىو غیره را مطالبه کند. بنابراین
مانع از تجدید معاهده شده گفت، اسپارت هرگز چنین معاهدهاى را مجدد امضاء نخواهد کرد و
بهتر است، که ما از پول ایران صرفنظر کنیم. این حرفها ظاهر کار بودو باطنا لیخاس
میخواست تیسافرن را بترساند و پول بگیرد، ولى این تهدید در مزاج تیسافرن اثر نکرد، سردار
اسپارتى به لاسدمون رفتو روابط اسپارت با ایران، اگرچه قدرى کدر شد، ولی باز در مجراى
سابق جریان یافت، زیر اسپارتىها، از ترس اینکه مبادا تیسافرن با آتن اتّحاد کند، روابط خودشان
را با او، بهرنحو که بود، حفظ میکردند. بعد، وقتى که آتنىها آزردهخاطر از نزد تیسافرن رفتندو
او دید، که اینها رنجیدهاندو روابط با اسپارت هم کدر است، اندیشناك گردیده صلاح خود را
چنین تشخیص اد، که با اسپارتىه باز چندى بازى کند. جهات این تصمیم چنین بود: تیسافرن
فکر میکرد، اگر جیره سپاهیان اسپارت را نرسانم، ممکن است، که بحریه اسپارت مغلوب بحریه
آتنى گرد. (در این وقت بحریه لاسدمونى بواسطه نرسیدن پول بیکار در جزیره ردس مانده بود)
و آتنىها چون بىکمک من بمقصود خود نائل شوند، بناى ضدیت رابا من بگذارندو شاید هم
بواسطه کمى آذوقه در شهرهاى ینیانى مشغول تاختوتاز گردند. بنابراین بشهر کونس «1» رفت و
براى لاسدمونىها هدایائى فرستاده آنها را طلبید، که به مىلت آمده عهدى ببندند وعده کرد، که جیره سپاهیان لاسدمونى را بپردازد. براثر این پیشنهاد، در زمانى که آلسىپیداس «2» افور «3»
اسپارت بود، بین نمایندگان آن دولت و تیسافرنو هىیرامن و پسران فارناسس «4» نمایندگان شاه
 در مآندر عهدى بدینمضمون منعقد شد (توسیدید، کتاب هشتم، بند 1» :(58- تمام مملکت شاه، که در آسیا است در تحت اقتدار شاه
باقى خواهد ماندو آنرا چنانکه بخواهد داره خواهد کرد. 2- لاسدمونیهاو متحدین آنان بملکت
شاهبا نیت بد داخل نخواهند شدو شاه همبا نیت بد بملکت لاسدمونیها و متحدین آنان تجاوز
نخواهد کرد. 3- اگر کسى از لاسدمونیها یا متحدین آنان بخاك ممالک شاهبا نیت بد برود،
لاسدمونیهاو متحدین آنان ممانعت خواهند کرد و، اگر کسى از مملکتى، که در تحت اقتدار شاه
است، بر لاسدمونیها یا متحدین آنان قیام کند، شاهبا او مخالفت خواهد ورزید. 4- تیسافرن ببحریه
کنونى کمک پولى خواهد رسانید، تا بحریه شاه وارد شود. 5- پس از ورود بحریه شاه،
لاسدمونىها یا متحدین آنها مختار خواهند بود بحریه خود را نگاهدارند (یعنى جیره سپاهیان را
پرداخته نگذارند متفرّق شوند) و اگر بخواهند کمک پولى از تیسافرن دریافت کند، او خواهد
پرداخت، ولى همینکه جنگ تمام شد، لاسدمونىهاو متحدین آنان پولى را که دریافت کردهاند،
پس خواهند اد. 6- وقتى که بحریه شاه آمد بحریه مزبوره و بحریه لاسدمونىهاو متحدین آنان
متفقا جنگ خواهند کرد.این مطلب منوط بنظر تیسافرنو لاسدمونیهاو متحدین آنان است و، اگر بخواهندبا آتن صلح
کند،با موافقت یکدیگر خواهند کرد».
تفاوت بینى، که بین این معاهدهو معاهده اولى و ثانوى دیده میشود، در بند اول استو معلوم
است، که بر اثر اعتراض لیخاس لاسدمونیها طورى این بند ر انشاء کردهاند، که شامل مستملکات
سابق ایران در اروپا نگرد. این معاهده بقول توسیدید در سال 13 سلطنت داریوش بسته شد (سال
بیستم جنگهاى پلوپونس).
تیسافرن پس از عقد این معاهده جیره را میرسانیدو مانند سابق همواره وعده میداد، که بحریه ایران
قریبا خواهد رسید،و حال آنکه از آن خبرى نبود، زیرا نه فنیقىها میخواستند مجددابا آتنىها
دستو گریبان شوندو نه سردران ایران، که در بحریه مذکوره بودند. تیسافرن هم میدانست، که
وعدههائى برخلاف حیقت میدهد و، اگر هم بحریه برسد، آنرا بکار نخواهد انداخت، زیرا شکى
نداشت، که بحریه آتن در مقابل بحریه ایرانو لاسدمون مضمحل خواهد شدو چنین
پیشآمد، که بجنگ خاتمه میداد، برخلاف سیاست او بود. باوجود این از ادن وعدههاى
بىاساس باکى نداشت، چه سران قشون لاسدمون رابا هدایا یا پول خریده بود.
پس از اینکه پىزاندروس از نزد تیسافرن مأیوسانه به سامس برگشت، اهالى این جزیره تصمیم بر
ایجاد حکومت عده قلیل کرده حکومت ملى را ملغى داشتندو بعد پىزاندروس را به آتن
فرستادند، تا این شکل حکومت را در آتنو تمام شهرهاى متحدین آن هم برقرار کند. بنابراین
حکومت بدست چهارصد نفر برگزیده افتادو عقیده آنها بر این شد، که با اسپارت صلح کرده
بدشمنان داخلى بپردازند. این حکومت نظر خوبى نسبت به آلسبیاد نداشت، چه او نتوانسته بود
مسئله معاهده آتنو ایران را حلّ کند. بنابراین، همینکه آلسبیاد اوضاع جدید را با خود مساعد
ندید، طرفدار حکومت ملّى گردید و به ملّیون وعده اد، که ایران را با سیاست آنها همراه کند.
اینها مشعوف شده بجزیره سامس رفتندو آلسبیاد گفت: از بحریه پارس تشویش نداشته باشید،
باوجود قراراد ایرانو اسپارت من میتوانم بحریه مزبو را بمنافع آتن بکار اندازم، ولى در زاى آن باید حقوقى، که از من سلب شده است، برگرد. توضیح آنکه در زمان اخراج او از آتن
حقوق مدنى ر از او سلب کرده بودند. نمایندههاى ملّیون این شرط را قبول کرده مشعوف شدند،
که کا روش خوبى یافتهو تقریبا جنگ ببهرهمندى آنها خاتمه خواهد یافت. در این احوال
تیسافرن بحریه اسپارتى را بکار انداختو بتوسط آن آبیدسو یکى دو جاى دیگر ر از آتنىها
انتزاع کرد، ولی بعد این محل را خیلی کوچک دیده باز نسبت به اسپارتیها بىمهر شدو نیم درهم
جیره روزانه را برید.
سپاهیان اسپارتى گرسنه ماندندو فرنباذ والى شهرهاى هلّسپونت برخلاف تیسافرن صلاح دید،
که آنها ر از این حال بیرون آرد، زیرا باین اندازه مأیوس کردن آنها را مقتضى نمیدید. این بود،
که آنها را خواست و نواختو اسپارتىها بیزانس و خرسونس ر از آتنىها گرفتند. بعد نرسیدن
روزى نیم درهمو گرسنگى سپاهیان باعث شد، که آنها شوریدندو شورش بشهر مىلت هم
سرایت کرد. تیسافرن
در این موقع گفت، بحریه ایران رسید. واقعا هم بحریه رسیدو دراى 140 کشتى بود. اسپارتیها
مشعوف شده به تیسافرن گفتند: فرمان بده، تا حرکت کنیم.
او جواب اد: نه، موافق شأن شاه نیست، که چنین بحریهاى حرکت بدهد. تأمل کنید، تا عده
کشتىها به سیصد برسد و مطمئن باشید، که بزودى چنین خواهد شد.
سپس براى اینکه بنماید، که در این کار عجله دارد، شخصا به آسپندس «1» رفت و در آنجا
آلسبیاد، که سردار یوانىهاى ملّى شده بود، با سیزده کشتى آتنى رسید.
او همواره بملّیون آتنى اطمینان میداد، که تیسافرن باطنبا آتنىها است و، همینکه بحریه ایران
تکمیل شود، آنرا باختیار ملّیون خواهد گذارد و، اگر هم شده تختخواب خود را بفروشد، پول
به آتنىها خواهد رسانید. بعد او میگفت، تنها چیزى که لازم میباشد این است، که آتن مورد
اعتماد تیسافرن گردو این هم وقتى صورت خواهد گرفت، که او ببیند مرا بآتن خواستهاند. چنین
بود احوال، که ناگاه هر دو طرف، یعنى آتنىهاى ملّىو اسپارتیها دیدند، بحریه ایران لنگرها را کشیده بطرف فینقیه رهسپار شد «2». میندار «3» امیر البحر اسپارتى از این قضیه برافروختو قهر
کرده نزد فرنباذ رفت و او از اسپارتیها دلجوئى کرد. دیودور گوید، که تیسافرن باین عذر متعذّر
شد، که، چون پادشاه اعرابو مصریها میخواهند اغتشاشى را در فینقیه باعث شوند، مراجعت
بحریه پارسى بملکت مزبوره لازم بود (کتاب 13، بند 4). دیودور در اینجا و جاهاى دیگر اسم
تیسافرن ر اشتباها فرنباذ نوشته. پس از آن جنگى بین اسپارتیهاو آتنىها در نزدیکى سستس و
آبیدس روى ادو آتنىها بهرهمندى یافتند. شعف آنها را حدى نبود، چه مدتها بود، که فتحى
نکرده بودند. در این احوال فرنباذ نگران شد، که مبادا آتنىها قوى گردند و باسپارتیها پول و
آذوقه رسانید.
چون ذکرى از فرنباذ شد، لازم است بگوئیم، که سیاست او هم تقریبا در زمینه سیاست تیسافرن بود، یعنى باطنا نمیخواست آتن یا اسپارت قوى شود، زیرا قوت هر یک را مضرّ
براى خودو منافع ایران در آسیاى صغیر میپنداشت و عقیده داشت، کهبا دوام جنگ هر دو
بالاخره بایران تسلیم خواهند شد، ولى در مواعید خود راستگوتر از تیسافرن بودو مانند او شتبان
از شاخى بشاخ نمیجست. بعضى باین عقیدهاند، که بین او تیسافرن رقابت بود، ولى بنظر چنین
میآید، که این رقابت هم ساختگى بوده، یعنى وقتى که اسپارتیها از تیسافرن سخت میرنجیدهاند، او
قدم پیش نهاده آنها ر استمالت میکرده، تا بکلّى مأیوسو مغلوب آتنیها نگردند.
بارى، پس از فتح آتنىها در دریا تیسافرن دید، در بىاعتنائى خود نسبت باسپارتیها خیلى تند رفته
و باز فورا رویه خود را تغیر اده به داردانل شتافت، تبا امیر البحر اسپارت ملاقات کرده او ر از کمکهاى خود مطمئن سازد. اسپارتىها، چون فریب او را مکرّر خورده بودند، حرفهایش را باور
نکردندو او براى اطمینان آنان حکم کرد آلسبیاد را، که بسمت سردار ملّیون آتنبا خانه والى
مراوده داشت، توقیف کندو انتشار اد، که جهت توقیف این است، که ایرانبا آتن در حال
جنگ میباشد. پس از چندى این خبر بدربار ایران رسیدو از او پرسیدند:
«مگربا آتن در جنگ شدهاى؟». او جواب اد «نه مگر تصمیم کردهاید، که با آتن بجنگید؟». در
دربار مقصود او را فهمیدندو کسى باور نکرد، که ا واقعابا آتن در جنگ شده باشد. از طرف
دیگر آلسبیاد هم در توقیفگاه خود فهمید، که آنچه در این مدتبا تیسافرن میرشته باصطلاح
«پنبه شده». پس از چندى او از محبس فرار کرد و خرسونس را گرفته از کشتىهائى، که از دریاى
سیاه میآمدند باج گرفت. در این احوال که آتنىها تا اندازهاى قوت یافته بودند، اسپارتىها بدین
عقیده شدند، کهبا آتن صلح کند، ولى فرنباذ صلاح ایران را در آن ندیدو بجمعآورى قشون و
ساختن کشتىهائى براى اسپارت پرداخت، تا آن ر از خیال صلح بازدارد.
پس از آن زدوخوردهاى کوچکى بین آتنىهاو سپاهیان فرنباذ روى ادو بالاخره در سال 23
جنگها (408 ق. م) آلسبیاد باین خیال افتاد، که بیزانس
و کالسدون ر از اسپارتیها بگیرد. او موفّق شدو فرنباذ نتوانست ممانعت کند.
پس از آن در موقع مذاکره راجع باین شهر قرار شد، که سفراى آتن مستقیما بدربار ایران رجوع
کرده مطالب خود را بگویندو داخل مذاکره شوند، ولىبا این شرط، که آتنىها حمله بجاهائى،
که جزو مستملکات ایران است، نکند. آتنىها خوشوقت شدند، چه تصور میکردند، که از
مذاکرات مستقیمبا دربار نتیجه خواهند گرفت. از طرف دیگر، وقتى که این خبر به اسپارتیها
رسید، در تشویش شده بالاخره تصمیم کردند، که آنها هم سفرائى بدربار شوش بفرستند، تا
آتنىها تنها بقاضى نرفته باشند. فرنباذ اشکالى نکردو بنابراین پنجنفر آتنى و دو نفر از اهالى
آرگس و چند نفر از اسپارت و اهالى سیراکوز «1» بدربار ایران روانه شدند.بواسطه زمستان سفراء درگرد «2» واقع در فریگیه ماندندو بعد د راه بسواره نظامى ممتاز
برخوردند، که از ایران میآمدو معلوم شد، که کوروش پسر شاه بسمت فرمانفرمائى تمام آسیاى
صغیر، غیر از قسمتهائى که در قلمرو حکمرانى تیسافرنو فرنباذ بود، معین شدهو بمقرّ
حکمرانى خود میرود. کوروش سفراء را برگردانیده گفت، بیهوده این راه دو را نپیمائید. تمام
اختیارات بمن اده شده. هر حرفى دارید، بمن بزنیدو ضمنا گفت من بیش از پیش باسپارت
کمک خواهم کرد.
بعد، براى اینکه عملا این نیت خود را نشان بدهد، حکم کرد نگذارند، سفراى آتنبا آتن مکاتبه
کندو حتّى میخواست حکم توقیف آنها را بدهد، ولى فرنباذ گفت، من قول ادهام، که آنها
آزاد خواهند بود. کوروش در حال ملتفت نکته شده گفت بسیار خوب، ولى باید در تحتنظر تو
باشند. اینها سه سال در کپادوکیه ماندند و پس از تسخیر آتن بدست اسپارتیها بدانجا برگشتند.

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران