آمیرته «1» در دلتاى نیل مصون ماند و بواسطه باتلاقهاى این
صفحه ایرانیها متعرض او نشدندو نیز تذکر ادیم، که موافق نوشتههاى هرودوت (کتاب 3، بند
15) باید او هم بعدها دستگیر شده باشد، زیرا مورخ مذکور گوید، که پارسیها پوسىریس «2» پسر
او را بجاى پدر بحکومت شناختند.
پس از آن در زمان داریوش دوم مصریها باز شوریده دور آمیرته نامى جمع شدند، او ایرانىها را
از مصر بیرون کرده خود را پادشاه مصر خواند (410 -414 ق. م) و پس از اینکه مقام خود را
محکم دید خواست، حمله به فینقیه برد. از این وقایع باید استنباط کرد، که این آمیرته پسر
پوسىریس و نوه آمیرته اول بوده.
بر اثر وقایع مصر داریوش مجبور شد، بحریهاى که میخواست باختیار لاسدمونیها بگذارد، براى
دفاع فینقیه بکار اندازد. جنگبا مصر صریحا معلوم نیست، چه
نتیجه اده، زیرا مورخین یوانى در این باب بشرح نپرداختهاند، ولى نوشتهاى از الفانتین مستعمره
یهودى در مصر زبان آرامى بدست آمده، که معروف بکاغذ حصیرى استراسبورگ است «1».
مضمون این سند میرساند، که راپورتى بوده راجع بوقایع این زمان، زیر از سند مزبور دیده میشود،
که شورش بتمام مصر سرایت کرده و حتّى کاهنان دورترین نقاط مصر از طرف جنوب در آن
شرکت داشته سعى کردهاند، که بساخلو ایران در مصر آبو آذوقه نرسد. والى که ارشام نام
داشته بدربا رفته، شاید براى اینکه از اوضاع مصر شاه را آگاه کند. سند دیگرى هم بدست آمده،
که از کاغذهاى حصیرى آسوآن یعنى مستعمره نظامى یهودى است. «2» تاریخ این سند از سال 17
سلطنت داریوش دوم استو بنابراین در 408 ق.م یهودىهاى مزبور داریوش را پادشاه مصر
میدانستند. در اآزیس بزرگ، که بالاتر ذکرش گذشته، اسنادى یافتهاند مذهبى، که اسم داریوش
را دارد. در این اسناد اسم شاه را مریامن ر اینتاریوش «3» نوشتهاند. بنابر آنچه بالاتر راجع بالقاب
و عناوین شاهان هخامنشى در مصر گفته شده (صفحه 570) معلوم میشود، که داریوش خواسته از
مصریها جذب قلوب کندو باز عناوین فراعنه را پذیرفتهو نیز باید در نظر داشت، که مانتن مورخ
مصرى مدت سلطنت داریوش دوم را بسمت فرعون مصر نوزده سال نوشته و پس از او آمیرته
سلسله 28 ر افتاح کرده، ولى سلطنت این سلسله، که فقط از یک نفر تشکیل شده بود، بیش از
شش سال دوام نداشتهو پس از آن مانتن سلسله 29 رابا اسم نفریت (نافرطاس ابو ریحان بیرونى) شروع کرده. بنابراین اطّلاعات چنین بنظر میاید، که تقریبا تا آخر سلطنت
داریوش دوم یعنى 404 ق.م مصر جزو یا دستنشانده ایران بوده. این حدس از اینجا تأیید میشود،
که باسم آمیرته آثارى در معابد مصر کشف نشده و فقط در یک نوشته، که از الفانتین است،
تاریخ را سال پنجم سلطنت او ضبط کردهاند و، اگر این نظر را رعایت کنیم، که مصر تا آخر
سلطنت داریوش دوم تابع ایران بوده، سال پنجم مزبور ظاهرابا 401 یا 40 ق.م مطابقت میکند.
کلیۀ اطّلاعات ما بر این شورش مصرو اینکه چه وقایعى منجزا روى اده خیلى کم استو این
سال باید سال 401 ق. م، یعنى سال سوم پس از فوت داریوش باشد. این آمیرته، چنانکه گفته شد،
باید پسر پوسیریس باشد و نام مصرى او را آمونروت نوشتهاند.
بنابراین آمیرتئوس یوانى شده آمونروت یا آمونالرّوت است. ابو ریحان بیرونى در فهرست
فراعنه مصر اسم او را آمرطیوس نوشتهو قبل از او ترتیب سلطنت فراعنه را چنین ذکر کرده:
آماسیس (که معاصر کوروش بزرگو کبوجیه بود) بعد: اهل فارس الى داریوش و پس از آن
آمرطیوس. معلوم است، که مقصود ابو ریحان از داریوش همین داریوش یعنى داریوش دوم بوده.
اما اینکه این شورش به دلتا (مصب نیل) محدود شده یا تمام مصر را فروگرفتهو نیز اینکه نتیجه
چه شده، معلوم نیست (آثار الباقیه، صفحه 1» (91». گوتشمید ابتداى سلطنت آمیرته را در 407
ق. م مىدانست






.jpg)
