این برادرکش پس از اینکه بتخت نشست اول کارى که کرد خواجهاى بغراز «4» نام را کشت.
خواجه مزبور نسبت باردشیر خیلى باوفا و نزد وى مقرّب بود و پس از فوت اردشیر أمور شد
جنازه او ملکه را بمقبره شاهان هخامنشى در پارس برد. چون سغدیان از دیرگاه کینه او را در دل
داشت، همینکه خواجه بپاى تخت برگشت، باین بهانه، که چرا بىاجازه برگشته، حکم باعدامش
اد (او را سنگسار کردند). چون بغراز مورد محبت همه بود سپاهیان بسبب این قضیهو از جهت
برادرکشى سغدیان از او سخت دلگیر شدند. در ابتدا سغدیان خواست با پول و هدایا سپاهیان را رو بخود کند، ولى کینه او از دلها زائل نشد. بعد، چون سغدیان دید، که مردم از او ناراضىاند،
بتصور اینکه تحریکاتى از طرف برادران او میشود، نسبت بآنها و خصوصا نسبت به اخس، که در
این زمان والى باختر بود، ظنین گردیده بدربار احضارش کرد. اخس وعده کرد حرکت کند، ولى چون قصد سغدیان را دریافت تعلّل ورزید، تا آنکه لشکرى بزرگ آراسته
بطرف پاىتخت حرکت کرد و چیزى نگذشت، که ارباریوس «1» سردار سوارهنظام، آرکسانس
«2» والى مصرو یکى از خواجههاى مقرّب اردشیر، آرتکسارس «3» نام، با وى همدست شده تاج
شاهى بر سرش نهادند. پس از آن اخس خواست سغدیان را دستگیر کندو با این مقصود او را نزد
خود طلبیده وعدهها باو کرد و حتّى قسم خورد، که سوء قصدى بحیات او ندارد. سغدیان در
تردید افتاد و، باوجود اینکه دوستان صمیمىاش او ر از رفتن نزد اخس باز میداشتند، بالاخره از
ترس فریب اخس را خورده نزد وى رفتو گرفتار شده محکوم باعدام گردید و، چنانکه کتزیاس
نوشته، او را در خاکستر خفه کردند. مورخ مذکور گوید:
ترتیب خفه کردن در خاکستر چنین بود، که اطاق یا برجى را پر از خاکستر میکردندو بعد
محکوم باعدام را در آن میانداختندو او خردخر در خاکستر فرو میرفت، تا اینکه خفه میشد.
مدت سلطنت سغدیان بقول کتزیاس شش ماهو نیمو بقول دیودورسى سىلى (کتاب 12، فصل
71) هفت ماه بود. بىمناسبت نیست گفته شود، که در قانون نجوم ابلی اسم خشیارشاى دوم و سغدیان اصلا ذکر نشده و شاید از این جهت است، که سلطنت هر دو بیش از هشت ماه طول
نکشیده.
قتل دو شاهو قتلهاى دیگر، که پىدرپى در این زمان روى مىدهد و پائینتر نیز بیاید بخوبى
مىنماید، که انحطاط در خانواده هخامنشى شروع شده بود. و از این ببعد انحطاط این خانواده بالا
خواهد گرفت، تا اینکه دولت هخامنشى بدست اسکندر منقرض خواهد شد.






.jpg)
