خدای بزرگ است اهورامزدا
03:36   روایت دیودور(کوناکسا)

نوشته هاى این مورخ در زمینه چیزهائى است، که مورخین قرون قبل، بخصوص کزنفون، ذکر
کردهاند. باوجود این دیودور بعضى اطّلاعات مىدهد، که پیشنیان قبل از او در آن باب
ساکتاند، مثلا گوید (کتاب 13، بند 19): چون کوروش مساعدت دولت اسپارت را خواست،
لاسدمونىها سامىیوس «1» امیر البحر خود را باختیار او گذاشتندو اوبا 25 کشتى به افس «2»
رفت، ت بامیر البحر کوروش ملحق شود. بعد دیودور گوید، که امیر البحر تمام کشتىهاى پارسى
(یعنى کشتىهاى کوروش) تامس «3» نامى بود و پس از رسیدن لاسدمونىها بحریه کوروش، که
مرکّب از پنجاه کشتى بود، بطرف کلیکیه روانه شد. راجع بمعبر تنگ کلیکیه مورخ مذکور نوشته: این تنگ بمسافت بیست استاد (370 مطر) امتداد مىیابدو کوههاى غیرقابل عبور آنرا
احاطه دارد. این کوهه با شیب تند تا وسط راه پائین میآیدو در اینجا دروازهاى ساختهاند.
راجع به سىیننهزیس پادشاه کلیکیه دیودور میگوید (همانجا، بند 20)، که چون او قوه کوروش
را دید، نتوانست مخالفت کند وبا او همراه شده یکى از پسرهایش را رهنماى قشون کوروش
کرد، ولى چون میترسید، که مباد اقبالبا او همراه نباشد، پسر دیگر خود را بدربار فرستاد، تا
اردشیر ر از کثرت سپاهیان کوروش آگاه کند و نیز بگوید، که تمکین پادشاه از کوروش از راه
 اضطرار است و، همینکه موقع مساعد د رسد، از کوروش جدا شده بقواى شاه خواهد پیوست. راجع به 80 نفر لاسدمونى، که در ایسوس بقشون کوروش پیوستند، دیودور نوشته، که این
نفرات ر افورها (رجال اسپارت) فرستاده بودند، ولى چنان وانمودند، که این سپاهیان از پیش خود
نزد کوروش رفتهاند. جهت این بود، که لاسدمونیها نمىخواستند آشکارا با اردشیر جنگ کند،
بل مایل بودند، که قصدشان را تا معلوم شدن نتیجه منازعه پنهان دارند. تنگ سوریه را مورخ
مذکور چنین توصیف کرده: این محلّ بین دو کوهى واقع است، که بهم خیلى نزدیک میشوند
یکى از این دو کوه مانند دیوارى پائین آمدهو پر از درههاى گوناگون است.
دیگرى مبدء یگانه راهى است، که قابل عبور میباشد. این کوه، که موسوم به لیبان «1» است، تا
فینقیه امتداد مىیابد. فاصله بین دو کوه مذکور سه استاد (55 مطر) است، کهبا دیوارهاى محکم
سد شدهو در باریکترین جاى آن دروازهاى ساختهاند. (این تنگها ر از قول مورخین قدیم
توصیف میکنیم، زیر اسکندر هم از همین تنگها گذشته بایران حمله کردو در آن زمان هم کسى در اینجاهاى سخت جلو قشون اسکند را نگرفت. م). بعد دیودور گوید (کتاب 14، بند
2) معسکر اردشیر در همدان بود و، چنانکه اوفور «2» گفته، عده آن به چهارصدهزار میرسید. او
تا کنار فرات پیش رفت و خندقى کند، که عرض آن 60 و عمقش 10 پا بود. رابهها را مانند
دیوارى دور این خندق جا ادو تمام باروبنه و چیزهاى بىفایده را در محوطه گذاشت، تا سبکبار
بمیدان جنگ برود.
راجع بجدال کونّاکسا مضامین نوشتههاى مورخ این است: سپاهیان یوانى بواسطه جنگ طویل
پلوپونس ورزیدهو سنگین اسلحه بودند، ولى ایرانىها اسلحشان سبکو خودشان هم تجربه
جنگى نداشتند. بنابراین از سپاهیان اردشیر، آنهائیکه در مقابل یوانىها بودند، زود فرار کردند
چون جنگ شروع شد، کوروش زوبینى انداخت، که به اردشیر آمدو او از اسب افتاد. سربازانى،
که در اطراف او بودند، بلندش کرده از میدان جنگ بیرون بردند. تیسافرن در غیاب شاه فرماندهى
 را بعهده گرفتو د رأس سپاهیان زبده حمله کرد. او عدهاى زیاد از دشمن بکشت و اثر بدى را، که از افتادن شاه حاصل بود، ترمیم کرد. کوروش، که از بهرهمندى خود مغرور شده
بود، خود را بمیان گیرودار انداختو عدهاى را بخاك انداخت، ولى در این احوال بدست یک
نفر پارسى ناشناس کشته شد. آرىده «1»، که جناح چپ قشون کوروش را فرمان میدا در ابتدا
مقاومت کرد، ولى بعد، که دید دشمن میخواهد پشت سرش را بگیرد، از این جهتو نیز بواسطه
کشته شدن کوروش بجائى پناه برد، که مىتوانست از حمله دشمن ایمن باشد. پس از آن
کلآرخ، که پارسىها را تعقیب میکرد، چون دید، که قلب قشون کوروش و سپاهیان اجیر دیگر
شکست خوردهاند، ایستادو یوانىها را جمع کرد، زیرا ترسید از اینکه سپاه اردشیر یوانیها را
احاطهو تمامى آنها را نیستو نابود کند. سپاهیان فاتح اردشیر به اردوى یوانیها ریخته آن را غارت کردندو فقط در حوالى غروب جمع شدند، تا بیوانىها حمله کند. اینها پا فشردند و
خارجىها فرار کردند.
پس از اینکه یوانىها عدهاى زیاد از دشمن کشتند، چون شب درسید ستونى برپا و اسلحه زیاد بر
آن نصب کردند (علامت بهرهمندى) و بعد باردوى خودشان در پاس دوم شب برگشتند (کتاب
14، بند 24). این است روایت دیودورو باید گفت، که باوجود اختصار ساده و روشن شرح این
جدال را نوشتهو پیچوخمهاى نوشتههاى کزنفون و کتزیاس د روایت او دیده نمىشود. بنابراین
باید حدس زد، که هرچند دیودور از معاصرین این واقعه نبودو تاریخ خود را چهار قرن بعد
نوشته، ولى مدارك او منحصر بنوشتههاى کزنفونو کتزیاس نبوده.

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:34   روایت کتزیاس و دى نن

 

کفیاتى، که مورخین دیگر یوانى ذکر کردهاند، چنین است: سپاهیان کوروش مىپنداشتهاند، که
اردشیر حمله نخواهد کردو با نظر حقارت بدشمن خود مینگریستند، ولى وقتى که خبر رسید، که
اردشیر با سپاه زیاد قصد کوروش را کرده و نیز چون لشکر اردشیر د رسید و دیدند، که سپاهیان
اوبا قدمهاى محکم پیش میآیند، در ابتداء خود را باختندو یوانىها نخواستند از ساحل فرات در
نزدیکى دهى موسوم به کونّاکسا حرکت کند، باین بهانه، که چون سپاه طرف از حیث عده زیاد
است احتمال قوى میرود، که محصور شوند. در این احوال کوروش مجبور شد، کارى بکند که
دل سپاهش قوى گرد و، برخلاف عقیده سردار یوانى، در صف پیش جاى گرفتهبا سپاهیان
اسپارتى خو داخل کارزار شد. وقتى که دو سپاه بهم افتادند، ارتهگرس «1» رئیس کادوسىها به
کوروش برخورد و بقول پلوتارك باو چنین گفت: (اردشیر، بند 10): «اى ظالمترو دیوانهترین
مرد، که نام کوروش- بهترین نام پارسى- را لکهدار کردهاى، براى چه سفر شومى این یوانىهاى
پست را بخدمت خو درآوردهاى؟
براى اینکه ثروت پارسىها را غارت کندو کسى را، که آقاو برادر تو است، بکشى،و حال آنکه
او بیک ملیون مرد، که از تو رشیدتراند، فرمان مىدهد.
در حال بتو این نکته مسلّم خواهد شد، چه قبل از اینکه روى شاه را ببینى، سرت بباد فنا خواهد
رفت» این بگفت و زوبینى بطرف کوروش پرتاب کرد، که بسینه او آمد، ولى بواسطه خوبى
جوشن کوروش اثر نکردو فقط او را تکان اد.پس از آن ارتهگرس، چون اسب خود را برگردانید، کوروش پیکانى بطرف او انداخت، که
بگردن او آمد. بیشتر مورخین عقیده دارند، که او بدست کوروش کشته شده.
 بعد پلوتارك در باب کشته شدن کوروش چنین گوید (اردشیر، بند 10) چون کزنفون در موقعى، که کوروش کشته شد، حاضر نبود، شرح این واقعه را مختصر نوشتهو بنابراین مانعى
نیست، که ما قول دىنن و کتزیاس را بیان کنیم. اولى گوید، که کوروش، چون دید ارتهگرس
افتاد، اسب خود را رانده به گروهانى رسید، که دور اردشیر بودند و به اسب شاه زخم زد. اردشیر
در اینحال از اسب افتاد و تیرىباذبا عجله او را بر اسب دیگر سوار کرده گفت: «شاها، این روز
را بخاطر دارید، زیرا چنین روزى فراموش شدنى نیست» کوروش در دفعه دوم بخود او ضربتى زد
و، چون میخواست ضربت سوم را وارد کند، اردشیر رو بهمراهان خود کرده گفت: «مرگ از این
وضع بهتر است» و به کوروش حمله برد. او سر را بزیر افکنده بىپروا بطرف دشمن میرفت، و حال
آنکه از هر طرف تیر میبارید.
در این موقع اردشیر بطرف او زوبینى پرتاب کردو دیگران نیز تیرهائى انداختندو او افتادو مرد.
بروایت دیگران کوروش از دست یک نفر از اهالى کاریه افتادو شاه براى پاداش او مقرّر داشت،
که در تمام جنگها در پیشاپیش قشون برودو سر خروسى ر از طلا بر سر نیزهاش دارد، زیرا
پارسیها اهالى کاریه را بدین سبب، که چیزى مانند تاج خروس بر خودهاى خو دارند، خروس
مینامیدند. دومى (یعنى کتزیاس) شرح قضیه را چنین نوشته: کوروش پس از کشتن ارتهگرس
راست بطرف شاه پیش رفتو شاه هم باستقبال او آمدو هردو خاموش بودند. آرىیه دوست
کوروش ضربتى بشاه زد، بىاینکه او را زخمى کرده باشد. اردشیر زوبین خود ر انداختو این
زوبین از کوروش رد شده به تیسافرن دوست کوروش خورد و او در حال افتادو مرد (معلوم
است، که این تیسافرن غیر از تیسافرن معروف است، که پسر ویدرن (هىدرنس یوانىها) بود، زیر این تیسافرن دوست کوروش نبود. بعضى تصور کردهاند، اسم شخصى، که کشته شده
ساتیفرن بودهو کتزیاس اشتباها او را تیسافرن نامیده. م). بعد کوروش زوبینى بطرف شاه انداخت،
که جوشن او را دریده بقدر دو انگشت در سینهاش فرو رفت و از اسب افتاد. در اینحال سپاهیان
شاه ترسیده فرار کردند، اردشیر برخاسته از میدان جنگ خارج شد
وبا عده قیلى از همراهانشو کتزیاس بطرف تپهاى دور از میدان جنگ رفته در آنجا توقّف کرد.
کوروشبا اینکه دشمنانش او ر احاطه کرده بودند، بواسطه حرارت اسبش خیلى دور شدو شب
مانع گردید از اینکه دشمنانش را بشناسد.
صاحبمنصبان کوروش همهجا در جستجوى او بودندو او بواسطه فتحى، که کرده بود گرم کارزار
بود،با رشادت در میان سپاهیان شاه اسب خود را میراندو فریاد میکرد: «بدبختان راه دهید»و چون
این جمله را زبان پارسى میگفت، اغلب سپاهیان با احترام باو راه میدادند، ولى در اینحال تیارى،
که بر سر داشت، افتادو یک جوان پارسى، که میترىدات نام داشت و از پهلوى او میگذشت،
کوروش را نشناختو ضربتى بشیقه او در حوالى چشمش وارد کرد. بر اثر این ضربت چندان
خون از کوروش رفت، که او افتاد و بیهوش شدو اسبش آزاد مانده بناى دویدن را در جلگه
گذاشت. جل اسب، که پر از خون بود افتادو غلام میترىدات آن را برداشت. پس از آن کوروش
بهوش آمد. چند خواجه، که نزد او بودند، خواستند او را بلند کرده بر اسب دیگر بنشانند و، چون
او نتوانست بر اسب قرار گیرد، خواست زیر بازوهایش را بگیرندو پیاده راه رود، ولى چنان از
ضربت گیج شده بود، که نمیتوانست حرکت کند و بزانو میرفت. اما میدانست، که فاتح شده، زیرا
مىشنید، که فراریان سپاه اردشیر او را شاه خود خوانده امان میخواستند..


ادامه مطلب
یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:30   روایت کزنفون (کوناکسا)

 

مورپخ مذکور، که خودش در این جنگ در اردوى کوروش بود، چنین گوید (سفر جنگى
کوروش، کتاب 1، فصل 8). بعد از دخول بیالت ابل، چون کوروش تصوپر میکرد، که روز دیگر
در طلیعه صبح اردشیر حمله خواهد کرد، کلآرخ را بمیمنه قشون یوانىو منن را به میسره آن
گماشتو خود به تنظیم قشون ایرانى پرداخت.
صبح زود چند نفر فرارى، که از قشون اردشیر آمده بودند، خبرهائى براى کوروش آوردند. پس
از آن کوروش سردران و سرکردگان یوانى را خواسته در باب جدالى، که در پیش بود، شور و
با وعدههاى بزرگ آنها را تشویق کرد. هنگامى که سپاهیان یوانى اسلحه برمیداشتند، عدپه آنها را
شمردندو معلوم گردید، که سپاه یوانى مرکب است از دههزارو چهارصد نفر سنگین اسلحه و
دوهزار و چهارصد نفر سبک اسلحه. سپاه ایرانى کوروش مرکب بود از صدهزار نفر و بیست رپابه
داسدار. چون کوروش در هر آن انتظار حمله دشمن را داشت،با تمام سپاهش باحوال «حاضر
جنگ» حرکت میکرد. در این روز بیش از سه فرسنگ راه نپیمود، زیرا برخورد بخندقى، که بحکم اردشیر کنده بودند (بالاتر ذکرى از آن شده) در همین
جلگه نیز چهار نهر بود، که عرض هر یک بیک پلطر (تقریبا سى ذرع میرسید) و روى این نهرها
پلى ساخته بودند. این نهرها فرات را به دجله اتّصال میدادندو هریک بفاصله یک فرسخ از
دیگرى حفر شده بود. در کنار فرات بین فراتو خندق معبرى است بعرض بیست پا. قشون
کوروش از این معبر بآن طرف گذشتو بعد، چون کوروش دید خبرى از قشون اردشیر نیست،
پنداشت، که او نمىخواهد در اینجاها جنگ کند و قشون خود ر از احوال «حاضر جنگ» بیرون
آورد. روز سوم کوروش بر گردونه خود سوار بود، قسمت اعظم قشون او غیرمنظّم حرکت میکرد
و سپاهیان اسلحشان را روى رابهها یا مالهاى بنه گذارده بودند. در اینوقت، که تقریبا ساعت نه
صبح بودو قشون کوروش بمحلّى، که میبایست در آنجا اردو بزند، نزدیک میشد، ناگاه پتاگیاس
«1»، یکى از معتمدین کوروش، به تاخت د رسید و فریاد زد، که شاهبا قشون خود باحوال
«حاضر جنگ» حرکت میکندو بزودى خواهد رسید. پس از شنیدن این خبر، کوروش در حال از
گردونه بزیر جست، جوشن خود را در بر کرده بر اسب نشستو فرمان اد، که سپاهیان اسلحه
بردارند. یوانیها هم فورا بجاى خود ایستادند:
کلآرخ در میمنه، پروکسن پس از او، منن با دسته خو در میسرهو هزار سوار پافلاگونى در
میمنه نزدیک کلآرخو یوانىهاى سبک اسلحه. اما قشون کوروش بسردارى آرىیهئوس ایرانى
در میسره جا گرفت. خود کوروشبا 60 سوار زبده، که تمما سنگین اسلحه بودندو حتّى
اسبهایشان هم سلاح دفاعى داشتند، در قلب قشون ایستاد. ظهر شدو هنوز قشون اردشیر نرسیده
بود، ولى سه ساعت بعد گردو غبارى بزرگ برخاستو تمام جلگه را چنان فرو گرفت، که روز
مانند شب شد. حرکت قشون اردشیر را کزنفون چنین توصیف کرده: «وقتى، که قشون اردشیر
نزدیک شد، چشم از برق اسلحه فلزّى خیره میگشتو بخوبى صفوف سپاه و زوبینهاى سپاهیان
 دیده میشد. در طرف چپ دستهاى از سوارهنظام
بود، که جوشنهاى سفید دربر داشت و از عقب آنها پیادهنظامى میآمد، که سپرهایشان از ترکه بید
بافته بود. پس از آنها مصرىهاى سنگین اسلحه میآمدند. سپرهاى اینها چوبینو بقدرى بلند بود،
که به پاهایشان میرسید. (شیان توجه است، که کزنفون در «تربیت کوروش» هم سپرهاى مصریها
را چنین توصیف کرده) بعد سوارهنظامو تیراندزان حرکت میکردند. تمام این سپاه نظر بملیت
سپاهیان بقسمتهاى جداگانه تقسیم شدهو مربعاتى مستطیل تشکیل کرده بودند. در پیشاپیش
قشون رابههاى مسلّح به داس، یکى بفاصله زیاد از دیگرى حرکت میکرد.
داسها را به محور بسته بودند. بعض داسها در طرفین رابه و برخى زیر آن بود.
این رابهها را عمدا بطرف قشون یوانى فرستادند،با این مقصود، که صفوف آنها را درهم شکند.
کوروش یوانىها را قبلا آگاه کرده بود، که دشمن فریادزنان حمله خواهد کردو نباید از این
جهت بترسند، ولی بعد معلوم شد، که اشتباه کرده.
قشون اردشیربا سکوت عمیق وبا قدمهاى مساوى و کند پیش میآمد. کوروش، کهبا مترجم خود
پیگرس «1» نام از جلو صفوف گروهانها حرکت میکرد، به کلآرخ گفت، با سپاهیان خود بقلب
قشون، یعنى بجائى که من ایستادهام، بیا، ولى چون کلآرخ میدید، که قشون شاه بقدرى زیاد
است، که فقط یکى از جناحین آن نصف جبهه قشون کوروش را میپوشاند، از ترس اینکه مبادا
محصور شود، نخواست کنار فرات را ترك کندو به کوروش جواب اد: مراقب خواهم بود، که
آنچه باید بشود، انجام یابد».
پلوتارك گوید (اردشیر، بند 9) که این کار کلآرخ صحیح نبود. او چه مقصودى داشتو چه
مقتضى بود، که این راه دورو دراز را بپیماید، جز اینکه به کوروش خدمت کرده او را بر تخت
نشاند. چون او حقوقو جیره خود و سپاهیان یوانى ر از کوروش دریافت میکرد، شایسته بود، که
فداکارى کرده در جائى بایستد، که بتواند بقشون اردشیر حمله برد، نه اینکه در جائى قرار گیرد،
که نتواند جان سردار خود را نجات دهد. او میبایست منافع عمومى را بر خطر حال ترجیح
اده باشد. هیچکدام از قسمتهاى قشون اردشیر نمیتوانست در مقابل حملات یوانىها تاب آرد و،
همینکه قشون اردشیر متلزل میگشت، شاه کشته میشد یا فرار میکردو در هر دو صورت کوروش
موفّق میبودو تاج بر سر میگذاشت. بنابراین شکست کوروش بعقیده پلوتارك بیشتر از این جهت
بود، که کلآرخ کوتاهى کردو کوتاهى او نه از این حیث بود، که کوروش نصیحت او را گوش
نکرده در جاى خطرناك، یعنى در پیش قلب قشون خود، ایستاد و جنگ کرد، بلکه از اینکه
کلآرخ نخواست در قلب قشون کوروش قرار گیرد. اگر شاه میخواست قشون یوانى در جائى
بایستد، که براى او بىضررتر از هرجاى دیگر باشد، همین موقع را که کلآرخ برگزیده بود،
انتخاب میکرد. براى فهم مطلب باید علاوه کنیم، که بقول پلوتارك کلآرخ، چون میدانست، که
کوروش شجاع و بىپرو است، باو گفته بود، در جائى که مخاطره زیاد است، نایست و او جواب
اده بود: «این چه نصیحتى است، که بمن میدهى؟ تو میدانى، که من داعیه سلطنت دارم و باوجود
این میخواهى من نشان دهم، که لایق آن نیستم؟» (اردشیر، بند 9).
پس از ذکر نظرى، که پلوتارك اظهار کرده روایت کزنفون را دنبال میکنم:
قشون اردشیربا قدمهاى مساوى پیش مىآمدو کوروش بفاصله کمى از جبهه قشون خود حرکت
کرده قواى دشمن و سپاه خود را تماشا میکرد. در این موقع کزنفون از او پرسید، آیا فرمانى
دارید؟ کوروش جواب اد بتمام قشون اطّلاع دهید، از رودههاى قربانىها معلوم شده، که
بهرهمندىبا ما است (چنان که گذشت، این عادت یوانىها بود، که قبل از جنگ قربانى میکردند
و نظر برودههاى حیوان موافق قواعدى، که غیبگوهاى آنان داشتند، مىگفتند نتیجه جنگ
مساعد است یا نه. در این موقع کوروش چنین گفته، تا موافق آداب مذهبى یوانیان دل آنها را
قوى کرده باشد. م). بالاخره وقتى رسید، که فاصله بین دو قشون متحارب بیش از سه یا چهار
استاد (740 ذرع تقریبا) نبود. در این موقع یوانىها خواندن لحن جنگى را شروع کرده از جا
کندند، تا بدشمن حمله برند.
 


ادامه مطلب
یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:25   جنگ کونّاکسا

کونّاکسا محلّى بو در یازده فرسخى ابل از طرف شمالو تصور میکند، که در نزدیکى
خرابههائى است موسوم به کونیش «2» و حالا این محلّ را خان اسکندریه گویند. در اینجا جنگى
بین کوروش و اردشیر روى اد، که قطعى بود. این جنگ یکى از وقایع مهم تاریخ بشمار میرود
(جهت آن در ذیل بیاید). کفیات جنگ را مورخین یوانى، یعنى کزنفون، کتزیاسو دىنن
مختلف نوشتهاند.

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:24   تدارکات اردشیر

 

وقتى که خبر عزیمت کوروش بایران رسید، دوستان دربارى اردشیر باین عقیده بودند، که شاه
حمله نخواهد کرد، مگر در وهله واپسین. حق هم با آنها بود، زیر اردشیر، براى اینکه از حرکت
قشون کوروش ممانعت کند، امر کرده بود، در جلگههاى بین النّهرین خندقى بکند، که عرضش
ده ارشو عمقش بهمان اندازهو طولش صد استاد (تقریبا سه فرسنگ و نیم) باشد، ولى پس از
اینکه کوروش بخندق مزبو رسید، چنانکه بیاید، اردشیر ممانعت از عبور او نکرد و سپاه کوروش
به ابل نزدیک شد. از این رفتار اردشیر چنین بنظر میآید، که شاه میخواسته از ایالات غربى ایران
عقب نشسته کوروش را بداخله مملکت بکشاند و در مشرق ایرانبا او مواجه شود، چه اردشیر سلطنت را حقّ خود میدانستو تصور میکرد، ایرانىهاى مشرق ایران، که بحقّو مشروعیت «1»
معتقدند، جدابا او همراهى خواهند کرد. حال بدین منوال بود، تا آنکه تیرىباذ یکى از سردران
اردشیر باو گفت، که این نقشه بد است، زیرا سپاه او کمتر از سپاه کوروش نیستو با اینحال
حمله نکردنو مادو ابل را بدست دشمن ادن خطا است.
حرف او مؤثّر افتاد، اردشیر از جنگ دفاعى منصرف شده تصمیم کرد حمله برد.
(پلوتارك، اردشیر، بند 8). عده قشون اردشیر را کزنفون یکملیون و دویست هزار نفر سپاهى
پیاده، ششهزار سوارو دویست عرّابه داسدار نوشته، ولى اغراق است، زیرا کتزیاس، که خودش
در قشون اردشیر بوده، میگوید عده نفرات قشون اردشیر از 40 هزار تجاوز نمیکرد. پلوتارك و
دیودورسى سىلى هم همین عده را ذکر کردهاند. خود کزنفون هم بعد گوید، ششهزار نفر سوار
زبده، که در جلو شاه حرکت میکردند، در تحت فرماندهى آرتاگرس «2» بودند. باقى قشون
اردشیر را چهار سردار میبایست داره کند: آبروکوماس، تیسافرن، گبریاس و آرباس «3» ولى،
چون آبروکوماس پنج روز بعد از جنگ رسید و سیصدهزار نفر ابواب جمعى او در جنگ نبودند،
 عده قشون اردشیر در موقع جنگ به نهصدهزار سپاهى و 150 رابه داسدار میرسید این ارقام هم اغراق است. راجع به آبروکوماس بالاتر گفته شد، که او
أمور بود لشکرى براى حمله کردن بمصر تهیه کندو در سوریه توقف داشت. معلوم مىشود، که
چون اردشیر از عزیمت کوروش بایران مطلع شده، او ر از سوریه بکمک خود طلبیده.
 

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:23   قضیه ارنتاس

ارنتاس شخصى بود از خانواده هخامنشىو یکى از بهترین سردار ایران. او خواست به کوروش
خیانت کند وبا این مقصود به او پیشنهاد کرد هزار نفر سوار باو بدهد، تا او بدسته سوارهنظام
اردشیر، که آذوقهو علیق را معدوم مىکرد، ناگهان بتازد. کوروش پذیرفت و او پس از آن نامهاى
بشاه نوشته خدمات سابق خود را یادآور شد و خواهش کرد، که شاه بسوارهنظام خود امر کند، او
را مانند دوست بپذیرند. شخصى که أمو رسانیدن نامه بود، آن را نزد کوروش برد. او ارنتاس را
احضارو توقیف کرد. بعد مجلس مشورتى از هفت نفر رجال درجه اول خود تشکیل اده فرمود
او را محاکمه کندو در همانوقت بسردران یوانى گفت سپاهیان یوانى را تحت اسلحه درآرند.
ارنتاس محکوم باعدام گردیدو تمام حضارو حتّى اقرباى او برخاسته کمربند او را گرفتند. کزنفون گوید، که موافق عادات پارسى این اقدام دلالت میکرد، بر اینکه متّهم محکوم باعدام شده
و حکم ر اجراء خواهند کرد. اشخاصى که مىبایست در پیش او بخاك افتند (یعنى پاى او را
ببوسند)، در اینموقع نیز بخاك افتادند، اگرچه ارنتاس نمیدانست، که میخواهند او را بکشند (در
اینجا سخنان کزنفون متناقض است. اگر گرفتن کمربند علامت اعدام بود، چگونه نمیدانست؟).
بعد ارنتاس را بچادر آرتپارت، که باوفاترین مستحفظ کوروش بود، بردند و از این ببعد دیگر
کسى او را ندیدو کسى از روى یقین ندانست، که چگونه او را کشتند.
قشون کوروش پس از آن بیالت ابل وارد شده دوازده فرسنگ راه رفت. روز سوم کوروش
قشون ایرانىو یوانى خود را سان دید و وعدههاى زیاد بسپاهیان خود اد، زیرا تصور میکرد، که
اردشیر روز دیگر در طلیعه آفتاب حمله خواهد کرد (همانجا کتاب 1، فصل 7). چنین است
 روایت کزنفون راجع بقشونکشى
کوروش تا نزدیکى بابل. حالا باید دید، که اردشیر براى جنگبا کوروش چه میکرد.

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:21   از فرات تا کارماند

 

بعد قشون کوروش از فرات گذشتو آب تا سینه آنها مىآمد.
آبروکوماس در موقع عقبنشینى تمام کشتىها را سوزانیده بود، تا کوروش معطّل شود. اهالى
تاپساك نقل میکردند، که از فرات هیچگاه بدون کشتى نمیشد گذشتو این پیشآمد را یک
تفضّل آسمانى دانسته مىگفتند، که فرات بشاه آتیه خود مطیع گشت بعد کوروش در سوریه
حرکت کرده و پنجاه فرسنگ در نه روز طى کرده به آراکس رسید. در اینجا دهات متعددى بود.
قشون، غلّهو شراب زیاد از این دهات تحصیل کردو سه روز مانده آذوقه برگرفت، (توصیف
کزنفون از راه در اینجا گنگ است، اگر قشون کوروش از فرات گذشت چگونه پنجاه فرسنگ
در سوریه راه پیمود و دیگر لفظ آراکس چه معنى دارد، باید استنباط کرد، که مقصود کزنفون از
سوریه قسمت غربى بین النهرین بودهو از آراکس رودى مانند خابور که بفرات میریزد. م). بعد
کزنفون گوید (سفر جنگى کوروش، کتاب 1، فصل 5) کوروش داخل عربستان شد و، در حالى
که فرات ر از طرف دست راست داشت، در مدت 5 روز سىوپنج فرسنگ راه در بیبانهاى لم
یزرع پیمود. این صفحه جلگهایست صاف مانند دریاو درختى در اینجا دیده نمىشود، زیرا تمام
صحرا پر است از افسنتینو هرچه در اینجا میروید، معطّر است ولى سایه ندارد. از حیوانات در
این صفحه گورخر، غزالو شترمرغ زیاد است.کزنفون توصیف میکند، که سوارهاى یوانى چگونه شکار گورخر مىکردند و این حیوان بچه
سرعت میدوید. گوشت گورخر طعم گوشت گوزن را دارد، ولى از آن لطیفتر است. شترمرغ
با پا چنان میدود، که سوار بآن نمیرسدو از این جهت سپاهیان یوانى بزودى از تعقیب شترمرغها
صرفنظر کردند. پس از عبور از این جلگه قشون به کرست «1» رسید. این شهر بزرگ در کنار
رود ماسکاس «2» واقع است ورود شهر ر از هر طرف احاطه دارد. سپاه در اینجا سه روز اقامت
کرد، بعد در مدت سیزده روز نود فرسنگ راه پیموده بشهر پیل «3» درآمد و در تمام این راه سپاه
کوروش فرات ر از طرف دست راست داشت. در موقع عبور از این صفحه عدهاى زیاد از مالبنه بواسطه نبودن علیق تلف شد، زیر این صحرا بکلّى عارى
از علفو درخت است. سکنه این صحراها از معادن سنگ سنگهاى بزرگ استخراج کرده به
ابل مىبرندو از فروش آن معاش خود را تهیه میکند. در اینجا گندم و جو بدست نیامد و سپاهیان
مجبور شدند فقط گوشت بخورند. گاهى سپاهیان مجبور بودند خیلى راه بروند، تا به آبو علیق
برسند در اینجا کزنفون حکایتى ذکر میکند، تا نشان دهد، که اطرافیان کوروش بچه اندازه او را
محترم شمرده وامرش ر اطاعت میکردند: قشون بمعبرى رسید، که پر از گل بودو رابهها در گل
فرو رفت. کوروش بسپاهیان ایرانى امر کرد رابهها ر از گل بیرون آرند و چون آنهبا تأنّى کار
میکردند، کوروش ببزرگانى کهبا او بودند، امر کرد خودشان این کا را کندو آنها لباس
ارغوانى را کندهبا قباهاى عالىو شلوارهاى زردوزو بعضى با طوقهاو یارهها در گل جستند و
چنانبا تندىو چابکى این کا ر انجام ادند، که هیچ انتظار نمیرفت، زیر اینها از بزرگان بودند
و عادت باین گونه کارها نداشتند. کلیۀ کوروش عجله در حرکت داشتو اگر توقّف میکرد، فقط براى صرف غذاو تحصیل آذوقه یا کار لازم دیگر بود. او مىشتافت تا به اردشیر مهلت براى
جمعآورى قشون ندهد.
بعد کزنفون گوید، حقّ با کوروش بود، زیرا وسعتو نیز زیادى نفوس، که باعث قدرت و
زورمندى پارس بود، در مقابل یک حمله ناگهانى کوچکترین نتیجهاى نداشت. در آنطرف
فرات در مقابل اردوگاه شهر بزرگى بود، که کارماند نام داشت. سپاهیان بدان جا براى خرید
آذوقه میرفتندو براى گذشتن از فرات پوستهاى چادرهاى خود را بکار میبردند. توضیح آنکه
درون پوستها را پر از ینجه کرده درزهاى آن را چنان محکم مىدوختند، که آب به ینجه سرایت
نمیکرد. بدین نحو از رود میگذشتندو بعدبا خرما، شرابو ارزن، که در این صفحه زیاد بود،
برمىگشتند. پس از آنکه قشون کوروش از اینجا حرکت کر د راه جاى پاى اسبو پهن آن
مشاهده شد. این آثار یک دسته از سوارهنظام اردشیر بود، که
بعده دوهزار نفر پیشاپیش قشون او حرکت میکردو علیقو علوفهو آنچه را، که براى قشون
کوروش مفید بود، آتش مىزد. در اینجا کزنفون شرح حرکت کوروش را قطع کرده قضیه
ارنتاس «1» را بیان میکند (کتاب اول، فصل 6)

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:20   از ایسوس تا فرات

 

کزنفون گوید (سفر جنگى کوروش، کتاب 1، فصل 4): «از ایسوس کوروش یک منزل طى کرده
 بدربندهاى کلیکیه و سوریه رسید. اینجا دو دیوار است: آنکه در اینطرف، یعنى در جلو کلیکیه، است بواسطه
سىیننهزیسو کلیکىها حفظ میشدو مدافع دیگرى، که در آنطرف یعنى بطرف سوریه است،
چنانکه میگفتند، شخص شاه بود. در وسط این دو تنگ رودى کارسوس «1» نام جارى است و مسافت بین این دو دیوار سه استاد است (تقریبا پانصدو پنجاه ذرع) عبور از اینجاها مشکل است،
زیرا دیوارها تا دریا فرود میآیدو در هرکدام از دو دیوار مزبور دربندى باز میشود (مقصود
کزنفون از دیوارها کوههاى بلند است و براى فهم مطلب باید گفت، که دو تنگ سوریه ر از
کلیکیه جدا میکند، یکى را که از دریاى مغرب دورتر است، دربند آمان «2» مینامیدندو دیگرى
را دربند سوریه. تنگهاى مذکور معبرهاى بسیار باریکى است، که چهار نفر پهلوى هم بصعوبت
میتوانند از آن عبور کند. چنانکه بیاید اسکندر نیز از این تنگها عبور کرد. کلیۀ باید در نظر
داشت، که اسکند راه کوروش را پیمودو از تجربیات یوانىها استفاده کرد. م). چون نمیشد
دربندها را گرفت، کوروش بحریه ر احضار کرد، تا سپاهیان سنگین اسلحه اینطرفو آنطرف
دربند سوریه را گرفته عبور کند. کوروش تصور میکرد، که آبروکوماس، چون قوه زیا دارد،
سخت ممانعت خواهد کرد، ولى، او همینکه خبر ورود کوروش را به کلیکیه شنید، از فینقیه
حرکت کرده نزد شاه رفت. قوه او را سیصدهزار نفر تخمین کردند. بعد کوروش از دربند سوریه
گذشته بشهر مىریاندر «3» نام فنیقى رسیدو در اینجا هفت روز بماند. در این محلّ کسنیاس
آرکادى «4» و پاسیون مگارى «5» اشیاء و اسباب قیمتى خود را برداشتهو بکشتى نشسته فرار
کردند. کوروش نخواست آنها را تعقیب کند، لیکن سردران یوانى را خواسته چنین گفت:
«کسنیاس و پاسیون ما را رها کرده رفتند، ولى باید بدانند، که بىاطّلاع من فرار نکردهاند، زیرا
من میدانم کجا میروند و براى من سهل است، که با ترىرمها (کشتىهاى جنگى) کشتىهاى آنها
 را تعقیب کنم، اما خدا میداند، که من چنین نیتى ندارمو کسى نمیتواند بگوید، من از شخصى کهبا من است استفاده
میکنم یا اگر بخواهد خدمت مرا ترك کند، او را آزار و اذیت کرده درائىاش ر از دستش
میگیرم. بروند هرکجا که میخواهند، ولی بدانند، که با من بدتر از آن کردند، که منبا آنها کردم.
زنانو کودکان آنها در ترالّ «1» و در تحت تسلط مناند. من آنها را نزد ایشان روانه خواهم کرد،
تا جائزهشان باشد از رشادتى، که قبل از این در خدمت من نمودند» پس از این نطق یوانىهائى،
که رغبت نداشتند در قشون کوروش بمانند،با مسرّت حاضر شدند از او پیروى کند. بعد
کوروش بیست فرسنگ راه پیموده به خالوس «2» رسید. دهاتى، که قشون او در آن اردو زد، به
پروشات تعلّق داشتو ملکه این دهات را براى استفاده به کوروش واگذارده بود. پس از آن
کوروش در پنج روز سى فرسنگ راه پیموده بسرچشمه رو داردس «3» رسید. بلزیس «4» والى
سوریه در اینجا قصرىبا پارك عالى داشت.
درختان پارك را بامر کوروش انداختندو قصر را آتش زدند. از اینجا قشون کوروش براه افتاده و
در سه روز پانزده فرسنگ راه پیموده بشهر بزرگ و غنى تاپساك «5»، که در کنار فرات واقع
بود، رسید. عرض فرات در اینجا چهار استاد (740 مطر) است. قشون در اینجا پنج روز اطراق
کردو کوروش سردران یوانى را طلبیده گفت: «من میخواهمبا شاه جنگ کنمو باید این خبر را
بسپاهیان اده آنها را براى این کار حاضر کنید». سردران چنین کردند و سپاهیان یوانى بآنها با
خشونت گفتند: شما قصد کوروش را میدانستیدو از ما پنهان مىکردید.
مبا کوروش نخواهیم آمد، مگر اینکه جیره ما را بهمان مقدار، که در موقع مسافرت بدربار
داریوش مىاد، بدهد، و حال آنکه آن زمان او ما را براى قراولىبا خود مىبرد نه براى جنگ با
شاه (براى فهم مطلب باید در نظر داشت، که زمانى که کوروش ببالین پدرش داریوش دوم احضار
شد، عدهاى مستحفظ یوانىبا خو داشت. م.) کوروش با وعدههاى زیاد تقریبا تمام یوانىها را
 راضى کرد.

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:17   از کلیکیه تا ایسوس

پادشاه کلیکیه در این شهر، که رودى از میان آن مىگذرد، قصرى داشت، ولى او مردم تارس،
باستثناى آنهائى که میهمان خانهدار بودند، فرار کرده بجاهاى محکم کوهستانى رفته بودند. چون
یکصد نفر از قشون منن در موقع عبور از کوهها بدست اهالى کلیکیه کشته شده بودند، سپاهیان
این سردار براى کشیدن انتقام شهر تارسو قصر پادشاه را غارت کردند. همینکه کوروش وارد
شهر شد، سىیننهزیس را نزد خود طلبیدو او جواب اد، که هیچگاه بکسى، که از کوروش هم مقتدرتر بوده، تسلیم نشده استو نزد او نخواهد آمد، مگر آنکه کوروش قبلا بزن او اپیاکسا، که
 پنج روز قبل از کوروش به تارس وارد شده بود، قول امنیت بدهدو ملکه او را دعوت کند. بعد کوروش داخل مذاکره
دوستانهبا پادشاه کلیکیه شدو در ملاقاتى، که باهم کردند، سىیننهزیس مبلغ زیادى به کوروش
تقدیم کردو او هم هدایائى، که مرسوم است، شاهان ایران در مقام مرحمت باشخاص بدهند، به
پادشاه کلیکیه اد. هدایاى مزبور عبارت بود از اسبى، که دهنه زرین داشت، یک طوق، دو یاره،
یک قمه طلاو یک دست لباس پارسى. بعد کوروش باو قول اد، که مملکت او دیگر دستخوش
چپاول نخواهد شدو امر کرد، غلامان او را پس دهندو سىیننهزیس، هرجا که غلامان خود را
بیابد، آنها را تصاحب کند (همانجا، کتاب 1، فصل 3).
کوروش در تارس بیست روز ماند، زیرا سربازان او در اینجا استنباط کردند، که میخواهند آنها را
بجنگ شاه برندو میگفتند، که براى این کار استخدام نشدهاند. کلآرخ، که رئیس قشون یوانى
بود، خواست آنها را بحرکت مجبور کند، ولى نتیجه نگرفت و، در حنیکه میخواست خودش
حرکت کند، باو سنگ پراندند و نزدیک بود سنگسار گرد. بعد، چون او دید،با زور نمىتواند
کارى کند، قشون را جمع کرده در ابتد اشک ریختو مدتى در حال سکوت بماند. سردران با
حیرت در او نگریسته نیز ساکت ماندند. پس از آن کلآرخ بسربازان چنین گفت: «از حال من حیرت مکنید، کوروش میزبان من است، او مرابا احترام پذیرفت، بمن دههزار در یک ادو من
این پول را بمصارف شخصى نرسانیدم، بل خرج شما کردمو تراکىها ر از خرسونس راندم. بعد،
وقتى که کوروش مرا
طلبید، از جهت حقشناسى حرکت کردمو شما را هم همراه خود آوردم. اکنون که نمیخواهید
مرا پیروى کنید، پس باید یکى از دو کا را بکنم: بشما خیانت کرده بطرف کوروش بروم یا با
شما مانده به کوروش دروغ بگویم. کدام تصمیم عادلانهتر است؟ نمىدانم، ولى ماندن ر اختیار
میکنمو حاضرم از دنبال شما بیایم. کسى نخواهد توانست بگوید، که من یوانىها را نزد
خارجىها برده بآنها خیانت کردمو دوستى خارجى را بر آنها ترجیح ادم. چون نمىخواهید مرا
پیروى کنید، من از دنبال شما خواهم آمدو هرچه پیش آمد، تحمل خواهم کرد، زیرا من شما را
وطن، دوستان و رفقاى جنگى خود میدانم. با شما بهرجا که روم، محترم خواهم بود. بىشما من
نخواهم توانست نه دوستى را یارى و نه دشمنى را دفع کنم. پس یقین بدارید که بهرجا روید، من
هم خواهم آمد».
سربازان اوو دیگران، چون این نطق بشنیدند، تصور کردند، که او قصد ندارد با شاه بجنگدو
مشعوف گشتند. بعد کوروش، که از این قضیه نگران بود، کس فرستاده کلآرخ را طلبید. او
ظاهرا عذر خواست و نزد کوروش نرفت، ولى در نهان پیغام اد، که کارها روش خوبى خواهد
داشت و لازم است، که او دوباره کسى را فرستاده او را بطلبد. بعد کلآرخ سربازان را جمع کرده
گفت: «کوروشبا ما چنان رفتار میکند، که مبا او رفتار کردیم، او جیره قشون را نمیدهد، زیرا ما
نمیخواهیم با او حرکت کنیم. او مرا طلبیدو من از رفتن نزد او ابا کردم، زیر اولا خجالت میکشم
از اینکه او را کاملا فریب ادهامو دیگر اینکه میترسم، که او در زاى تقصیرى که دارم، حکم
توقیف مرا بدهد. پس در این حال لازم است در فکر خودمان باشیم. اگر میخواهیم از اینجا
برگردیم، امنیت لازم استو هرگاه مىخواهیم بمانیم، باز امنیت لازم است. کوروش شخص
نازنینى است، وقتى که کسى دوست او باشد و دشمنى است مهیب، اگر بخواهدبا کسى خصومت
ورزد.بىآذوقه سردار و سرباز در حکم واحدندو نمیتوانند کارى بکند، قواى او را هم از سوارهنظام و
پیاده و کشتىها مىبیند. با این حال بگوئید، که چه باید کرد؟».
یوانىها در جواب سردارشان نطقهاى گوناگون کردند: بعضى، که از کلآرخ درس گرفته
بودند، اظهار داشتند، که ماندن یا رفتن بىرضایت کوروش اشکالات زیا دارد. شخصى که در
باطن طرفدار نظر کلآرخ بود، چنین وانمود، که مىخواهد زودتر بیونان برگردو گفت: اگر
کلآرخ نمیخواهد ما را برگرداند، پس سردار دیگرى انتخاب کنیم. آذوقه ر از اردوى خارجىها
میخریم و نزد کوروش رفته کشتى یا راهنمائى میگیریم. هرگاه نخواهد راهنمائى هم بدهد، یک
بلندى ر اشغال کرده میجنگیمو از عهده کوروش و کلیکىها برمىآئیم. دیگرى جواب اد، که
این پیشنهاد عملى نیست. باید سادهلوح بود، که چنین پیشنهادى را بموقع عمل گذارد.
بر فرض اینکه کوروش کشتى بما اد، آیا اطمینان خواهیم داشت، که ما را غرق نکند. راهنما چه
ثمرى دارد، اگر آذوقه نداشته باشیم. هرگاه از او آذوقه خواهیم خواست، پس خوب است از او
نیز بخواهیم، که یک بلندى را هم خودش براى ما اشغال کند. بعقیده من بهتر استبا او داخل
مذاکره شده بدانیم، که مىخواهد ما را چه کند. اگر براى جنگى میخواهد، که مخاطرات و
مشقّات زیا دارد، باید ما را راضى بدارد و، اگر پیشنهاد ما را نپذیرفت، راه بازگشت ما را تأمین
کند. همه این رأى را پسندیدند، بخصوص که کلآرخ در جواب شخص اولى گفته بود، او حاضر
نیست بدین ترتیب یوانیها را برگرداند، ولى هرکس ر انتخاب کند، او تابع خواهد بود.
بعد چند نفر انتخاب کردهبا کلآرخ نزد کوروش فرستادند و او گفت، چون آبروکوماس «1»،
دشمن من، چنانکه شنیدهام، در دوازده منزلى فرات است، مىخواهم او را تعقیبو مجازات کنم
و، اگر فرار کرد، در آنوقت مىبینم، که چه باید کرد.
یوانیها پس از شنیدن این جواب استنباط کردند، که کوروش میخواهد با شاه بجنگدو خواستند،
که جیره سربازان را زیاد کند. کوروش قبول کرد، که همه ماهه بجاى دو نیم دریک سه نیم
دریک بآنها بدهد (معادل 27 فرنگ طلا یا 135 ریال. م).پس از آن قشون حرکت کرد، ولى محّقا کسى نیت واقعى کوروش را نمیدانست (همانجا،
 کتاب 1، فصل 3). آبروکوماس والى سوریه و سردار بود و از طرف اردشیر أموریت داشت بمصر حمله کند.


ادامه مطلب
یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
03:14   از سارد تا کلیکیه

 

چنانکه کزنفون گوید (سفر جنگى کوروش، کتاب 1، فصل 2):
قشون کوروش، که ترکیب آن بالاتر ذکر شد، حرکت کرده از لیدیپه بیرون آمد. سپس در سه
روز بیست فرسنگ راه پیموده به رود مآند رسید.
عرض این رو دو پلطر «1» بود و بر آن پلى از هفت قایق ساخته بودند. پس از عبور از رود مزبور
کوروش در یک روز هشت فرسنگ راه رفته بمحلّى موسوم به کلس2» پ» درآمدو در این منزل
هفت روز اقامت کرد. در اینجا منن تسپالیانى «3» با هزار نفر یوانى سنگین اسلحهو پانصد نفر
یوانى، که سپرهاشان از ترکه بید بافته بود، به کوروش ملحق شد. بعد کوروش در سه روز بیست فرسنگ دیگر پیموده به سلن «4» رسید. کلآرخ «5»، که از اسپارت رانده شده بود،با هزار نفر
یوانى سنگین اسلحهو هشتصد نفر سبک اسلحه و دویست تیرانداز کرتى در اینجا به کوروش
رسید. سوسیاس سیراکوزى «6» و سوف نتآرکادى، هرکدام هزار نفر سنگین اسلحه با خود
آورده بودند. در اینجا کوروش در پارکىسان قشون یوانى و قسمتهاى آن را دید. عدپه نفرات
یوانى بالغ بر یازدههزار نفر سنگین اسلحه و دوهزار نفر سبک اسلحه بود و عدپه سپاه غیریوانى او،
که از مردمان تابع ایران ترکیب شده بود، بصدهزار نفر میرسید.
از این محلّ کوروش ده فرسنگ راه رفته به پلت «7» درآمد و سه روز در آنجا توقّف کرد.
بعد دوازده فرسنگ راه در دو روز پیموده بشهرى رسید، که بازار سرامیان «8» نام داشتو آخرین
پ شهر میسیپه بود. پس از آن او سى فرسنگ راه رفته به کایستروپدیوم رسیدو 5 روز در آنجا توقّف کرد. در این وقت سه ماه بود. که جیره قشون پرداخته نشده و
کوروش تا این زمان تأدیه آن را بتعلّل گذرانده بود. در اینجا یوانىها سخت مطالبه جیره کردند و
در این حال زن سىیننهزیس «1» پادشاه کلیکیپه بملاقات کوروش رفته وجه معتنابهى باو اد
(پادشاه کلیکیپه دستنشانده ایران بود). پس از آن کوروش جیره چهار ماهه قشون را پرداخت
(باید در نظر داشت که قشون او نمیدانستند، که کوروش بجنگ اردشیر میرود، زیر او چنین
وانموده بود، که مقصودش جنگ با پىسیدیانها است. م). پس از آن کوروش ده فرسنگ راه
رفته به تمبریوم «2» رسید. در اینجا چشمهاى بود معروف بچشمه فریگیپه.
از اینجا او ده فرسنگ راه رفته به تىریهاوم «3» درآمدو سه روز در این محل بماند.
ملکه کلیکیپه از کوروش خواهش کرد، که قشون خود را در حال جنگ باو نشان دهدو او براى
خاطر ملکه در دشتى سان قشون ایرانىو یوانى خود را دیدو بگردونه نشسته از پیش گروهانهاى
یوانى گذشت. ملکه کلیکیپه در کالسکهاى از دنبال او حرکت میکرد. وقتى که گردونه کوروش
بوسط صف رسید، او بسردران یوانى گفت، که نفرات قشون را بحال حمله درآورند و، همینکه
صداى شیپور برآمد، یوانىها نیزهها را پیش برده پیش رفتندو بعد تندتر حرکت کرده فریادزنان
مستقیما بطرف چادرهاى پارسى دویدند. عدپهاى زیاد از پارسیها ترسیدند، ملکه کلیکیپه از گردونه
خود پائین آمده فرار کردو اردو بازارىها امتعه خود را گذاشته گریختند. پس از آن یوانىها
خندهکنان بچادرهاى خود برگشتندو کوروش از اینجا بیست فرسنگ در سه روز پیموده به
اىکونیوم «4» آخرین شهر فریگیپه رسیدو پس از سه روز توقّف سى فرسنگ طىپ کرده از ولایت
لىکاانى «5» گذشت و، چون این ولایت جزو ایالت او نبود، بیوانىها اجازه اد، که آن را غارت
_پ کند. از اینجا کوروش اپیاکسا «6» ملکه کلیکیپه رابا منن یوانى و سپاهى،که در تحت فرماندهى او بود، بملکتش روانه کرد. بعد قشون از کپادوکیپه گذشتهو 25 فرسنگ
پیموده بشهر دانا، که شهرى بزرگ و پرجمعیپت بود، درآمد و سه روز در آنجا بماند. در اینجا
کوروش امر کرد بیرقدار او را، که مگافرن «1» نام داشت، با یک صاحبمنصب جزو، از جهت
خیانت بزرگى که کرده بودند، اعدام کند. پس از حرکت از اینجا، کوروش سعى کرد، که
داخل کلیکیپه گرد. این راه بقدرى تنگ است، که فقط یک رپابه از آن مىگذرد و براى
قشونى، که در مقابل خود اندك مقاومتى بیند، بسیار سختو غیرقابل عبور است. مىگفتند، که
سىیننهزیس پادشاه کلیکیپه در این معبر براى دفاع کلیکیپه حاضر شدهو کوروش بر اثر این خبر
یک روز در جلگه بماند، ولى روز بعد خبر رسید، که چون پادشاه شنیده، منن از راه دیگر وارد
کلیکیپه گردیدهو سفاین کوروشو لاسدمونى، که بفرماندهى تاموس «2» است، از سواحل یونیپه
بطرف کلیکیپه میآید، عقب نشسته. توضیح آنکه کوروش ببهانه اینکه میخواهد ملکه را با
مستحفظین بکرسى کلیکیپه برساند، منن را أمور کرد، که از بیراهه به کلیکیپه برودو سردار
یوانى بىمانع به تارس «3» رسیده راه کوروش را باین مملکت گشود. بر اثر این کار، کوروش از
کوهستان سرازیر شده پس از طى25 پ فرسخ به تارس رسید

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...1213141516...33صفحه بعد


نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا