خدای بزرگ است اهورامزدا
03:17   از کلیکیه تا ایسوس

پادشاه کلیکیه در این شهر، که رودى از میان آن مىگذرد، قصرى داشت، ولى او مردم تارس،
باستثناى آنهائى که میهمان خانهدار بودند، فرار کرده بجاهاى محکم کوهستانى رفته بودند. چون
یکصد نفر از قشون منن در موقع عبور از کوهها بدست اهالى کلیکیه کشته شده بودند، سپاهیان
این سردار براى کشیدن انتقام شهر تارسو قصر پادشاه را غارت کردند. همینکه کوروش وارد
شهر شد، سىیننهزیس را نزد خود طلبیدو او جواب اد، که هیچگاه بکسى، که از کوروش هم مقتدرتر بوده، تسلیم نشده استو نزد او نخواهد آمد، مگر آنکه کوروش قبلا بزن او اپیاکسا، که
 پنج روز قبل از کوروش به تارس وارد شده بود، قول امنیت بدهدو ملکه او را دعوت کند. بعد کوروش داخل مذاکره
دوستانهبا پادشاه کلیکیه شدو در ملاقاتى، که باهم کردند، سىیننهزیس مبلغ زیادى به کوروش
تقدیم کردو او هم هدایائى، که مرسوم است، شاهان ایران در مقام مرحمت باشخاص بدهند، به
پادشاه کلیکیه اد. هدایاى مزبور عبارت بود از اسبى، که دهنه زرین داشت، یک طوق، دو یاره،
یک قمه طلاو یک دست لباس پارسى. بعد کوروش باو قول اد، که مملکت او دیگر دستخوش
چپاول نخواهد شدو امر کرد، غلامان او را پس دهندو سىیننهزیس، هرجا که غلامان خود را
بیابد، آنها را تصاحب کند (همانجا، کتاب 1، فصل 3).
کوروش در تارس بیست روز ماند، زیرا سربازان او در اینجا استنباط کردند، که میخواهند آنها را
بجنگ شاه برندو میگفتند، که براى این کار استخدام نشدهاند. کلآرخ، که رئیس قشون یوانى
بود، خواست آنها را بحرکت مجبور کند، ولى نتیجه نگرفت و، در حنیکه میخواست خودش
حرکت کند، باو سنگ پراندند و نزدیک بود سنگسار گرد. بعد، چون او دید،با زور نمىتواند
کارى کند، قشون را جمع کرده در ابتد اشک ریختو مدتى در حال سکوت بماند. سردران با
حیرت در او نگریسته نیز ساکت ماندند. پس از آن کلآرخ بسربازان چنین گفت: «از حال من حیرت مکنید، کوروش میزبان من است، او مرابا احترام پذیرفت، بمن دههزار در یک ادو من
این پول را بمصارف شخصى نرسانیدم، بل خرج شما کردمو تراکىها ر از خرسونس راندم. بعد،
وقتى که کوروش مرا
طلبید، از جهت حقشناسى حرکت کردمو شما را هم همراه خود آوردم. اکنون که نمیخواهید
مرا پیروى کنید، پس باید یکى از دو کا را بکنم: بشما خیانت کرده بطرف کوروش بروم یا با
شما مانده به کوروش دروغ بگویم. کدام تصمیم عادلانهتر است؟ نمىدانم، ولى ماندن ر اختیار
میکنمو حاضرم از دنبال شما بیایم. کسى نخواهد توانست بگوید، که من یوانىها را نزد
خارجىها برده بآنها خیانت کردمو دوستى خارجى را بر آنها ترجیح ادم. چون نمىخواهید مرا
پیروى کنید، من از دنبال شما خواهم آمدو هرچه پیش آمد، تحمل خواهم کرد، زیرا من شما را
وطن، دوستان و رفقاى جنگى خود میدانم. با شما بهرجا که روم، محترم خواهم بود. بىشما من
نخواهم توانست نه دوستى را یارى و نه دشمنى را دفع کنم. پس یقین بدارید که بهرجا روید، من
هم خواهم آمد».
سربازان اوو دیگران، چون این نطق بشنیدند، تصور کردند، که او قصد ندارد با شاه بجنگدو
مشعوف گشتند. بعد کوروش، که از این قضیه نگران بود، کس فرستاده کلآرخ را طلبید. او
ظاهرا عذر خواست و نزد کوروش نرفت، ولى در نهان پیغام اد، که کارها روش خوبى خواهد
داشت و لازم است، که او دوباره کسى را فرستاده او را بطلبد. بعد کلآرخ سربازان را جمع کرده
گفت: «کوروشبا ما چنان رفتار میکند، که مبا او رفتار کردیم، او جیره قشون را نمیدهد، زیرا ما
نمیخواهیم با او حرکت کنیم. او مرا طلبیدو من از رفتن نزد او ابا کردم، زیر اولا خجالت میکشم
از اینکه او را کاملا فریب ادهامو دیگر اینکه میترسم، که او در زاى تقصیرى که دارم، حکم
توقیف مرا بدهد. پس در این حال لازم است در فکر خودمان باشیم. اگر میخواهیم از اینجا
برگردیم، امنیت لازم استو هرگاه مىخواهیم بمانیم، باز امنیت لازم است. کوروش شخص
نازنینى است، وقتى که کسى دوست او باشد و دشمنى است مهیب، اگر بخواهدبا کسى خصومت
ورزد.بىآذوقه سردار و سرباز در حکم واحدندو نمیتوانند کارى بکند، قواى او را هم از سوارهنظام و
پیاده و کشتىها مىبیند. با این حال بگوئید، که چه باید کرد؟».
یوانىها در جواب سردارشان نطقهاى گوناگون کردند: بعضى، که از کلآرخ درس گرفته
بودند، اظهار داشتند، که ماندن یا رفتن بىرضایت کوروش اشکالات زیا دارد. شخصى که در
باطن طرفدار نظر کلآرخ بود، چنین وانمود، که مىخواهد زودتر بیونان برگردو گفت: اگر
کلآرخ نمیخواهد ما را برگرداند، پس سردار دیگرى انتخاب کنیم. آذوقه ر از اردوى خارجىها
میخریم و نزد کوروش رفته کشتى یا راهنمائى میگیریم. هرگاه نخواهد راهنمائى هم بدهد، یک
بلندى ر اشغال کرده میجنگیمو از عهده کوروش و کلیکىها برمىآئیم. دیگرى جواب اد، که
این پیشنهاد عملى نیست. باید سادهلوح بود، که چنین پیشنهادى را بموقع عمل گذارد.
بر فرض اینکه کوروش کشتى بما اد، آیا اطمینان خواهیم داشت، که ما را غرق نکند. راهنما چه
ثمرى دارد، اگر آذوقه نداشته باشیم. هرگاه از او آذوقه خواهیم خواست، پس خوب است از او
نیز بخواهیم، که یک بلندى را هم خودش براى ما اشغال کند. بعقیده من بهتر استبا او داخل
مذاکره شده بدانیم، که مىخواهد ما را چه کند. اگر براى جنگى میخواهد، که مخاطرات و
مشقّات زیا دارد، باید ما را راضى بدارد و، اگر پیشنهاد ما را نپذیرفت، راه بازگشت ما را تأمین
کند. همه این رأى را پسندیدند، بخصوص که کلآرخ در جواب شخص اولى گفته بود، او حاضر
نیست بدین ترتیب یوانیها را برگرداند، ولى هرکس ر انتخاب کند، او تابع خواهد بود.
بعد چند نفر انتخاب کردهبا کلآرخ نزد کوروش فرستادند و او گفت، چون آبروکوماس «1»،
دشمن من، چنانکه شنیدهام، در دوازده منزلى فرات است، مىخواهم او را تعقیبو مجازات کنم
و، اگر فرار کرد، در آنوقت مىبینم، که چه باید کرد.
یوانیها پس از شنیدن این جواب استنباط کردند، که کوروش میخواهد با شاه بجنگدو خواستند،
که جیره سربازان را زیاد کند. کوروش قبول کرد، که همه ماهه بجاى دو نیم دریک سه نیم
دریک بآنها بدهد (معادل 27 فرنگ طلا یا 135 ریال. م).پس از آن قشون حرکت کرد، ولى محّقا کسى نیت واقعى کوروش را نمیدانست (همانجا،
 کتاب 1، فصل 3). آبروکوماس والى سوریه و سردار بود و از طرف اردشیر أموریت داشت بمصر حمله کند.


راجع به کلآرخ اسپارتى رئیس قشون یوانى کوروش باید گفت، که او سابقا حاکم شهر بیزانس،
یکى از مستعمرات یوانى، در تراکیه بود. بعدها از جهۀ خشونتیکه داشتو نیز بواسطه نافرمانى، از
کار خارجش کردندو او به سارد آمده از کوروش تمنّى کرد، خدمتى باو رجوع کند. شاهزاده
دههزار دریک باو ادو کلآرخ عدهاى از سپاهیان اجیر دور خود جمعو شهر خرسونس ر از
اهالى تراکیه انتزاع کرد. غیر از کلآرخ اشخاصى دیگر نیز در خدمت کوروش بودند، که
اسامیشان ذکر شد. پس از رئیس قشون اشخاص معروف قشون یوانى یکى موسوم به آریستیپ
«1» بود و دیگرى به منن «2» و هر دو از خانواده آلهآد «3» بودندو این خانواده را در یونان از
هواخواهان ایران میدانستند.
پس از اینها اشخاص دیگرى نیز بودند، مانند کزنفونو غیره، که ذکرشان در جاى خود بیاید.
کوروش از تارس ده فرسنگ در دو روز پیموده برود پساروس «4» رسیدو بعد 5 فرسنگ دیگر
راه رفته از رود پیراموس «5» گذشت. عرض این رود یک استاد (185 مطر) بود. از این رود پانزده
فرسنگ راه را در دو روز پیموده به ایسوس «6» آخرین شهر کلیکیه درآمد (ایسوس در کنار
خلیج اسکندرون، که بدریاى مغرب اتّصال دارد واقع بود). اینجا کوروش سه روز ماند و
سىوپنج کشتى بفرماندهى پىتا گراس لاسدمونى «7» و 25 کشتى خود کوروش بفرماندهى
تامس «8» باو ملحق شدند. در این کشتىها هفتصد نفر لاسدمونى سنگین اسلحه بسرکردگى
خىرىسوف «9» لاسدمونى بودند. کشتىها در ساحلو در نزدیکى خیمه کوروش لنگر انداختند و چهارصد نفر یوانى سنگین اسلحه، که خدمت آبروکوماس را ترك کرده بودند، در اینجا بسپاه
کوروش پیوستند

یکشنبه 14 دی 1393به قلم: iraneternal ™       ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران