نوشته هاى این مورخ در زمینه چیزهائى است، که مورخین قرون قبل، بخصوص کزنفون، ذکر
کردهاند. باوجود این دیودور بعضى اطّلاعات مىدهد، که پیشنیان قبل از او در آن باب
ساکتاند، مثلا گوید (کتاب 13، بند 19): چون کوروش مساعدت دولت اسپارت را خواست،
لاسدمونىها سامىیوس «1» امیر البحر خود را باختیار او گذاشتندو اوبا 25 کشتى به افس «2»
رفت، ت بامیر البحر کوروش ملحق شود. بعد دیودور گوید، که امیر البحر تمام کشتىهاى پارسى
(یعنى کشتىهاى کوروش) تامس «3» نامى بود و پس از رسیدن لاسدمونىها بحریه کوروش، که
مرکّب از پنجاه کشتى بود، بطرف کلیکیه روانه شد. راجع بمعبر تنگ کلیکیه مورخ مذکور نوشته: این تنگ بمسافت بیست استاد (370 مطر) امتداد مىیابدو کوههاى غیرقابل عبور آنرا
احاطه دارد. این کوهه با شیب تند تا وسط راه پائین میآیدو در اینجا دروازهاى ساختهاند.
راجع به سىیننهزیس پادشاه کلیکیه دیودور میگوید (همانجا، بند 20)، که چون او قوه کوروش
را دید، نتوانست مخالفت کند وبا او همراه شده یکى از پسرهایش را رهنماى قشون کوروش
کرد، ولى چون میترسید، که مباد اقبالبا او همراه نباشد، پسر دیگر خود را بدربار فرستاد، تا
اردشیر ر از کثرت سپاهیان کوروش آگاه کند و نیز بگوید، که تمکین پادشاه از کوروش از راه
اضطرار است و، همینکه موقع مساعد د رسد، از کوروش جدا شده بقواى شاه خواهد پیوست. راجع به 80 نفر لاسدمونى، که در ایسوس بقشون کوروش پیوستند، دیودور نوشته، که این
نفرات ر افورها (رجال اسپارت) فرستاده بودند، ولى چنان وانمودند، که این سپاهیان از پیش خود
نزد کوروش رفتهاند. جهت این بود، که لاسدمونیها نمىخواستند آشکارا با اردشیر جنگ کند،
بل مایل بودند، که قصدشان را تا معلوم شدن نتیجه منازعه پنهان دارند. تنگ سوریه را مورخ
مذکور چنین توصیف کرده: این محلّ بین دو کوهى واقع است، که بهم خیلى نزدیک میشوند
یکى از این دو کوه مانند دیوارى پائین آمدهو پر از درههاى گوناگون است.
دیگرى مبدء یگانه راهى است، که قابل عبور میباشد. این کوه، که موسوم به لیبان «1» است، تا
فینقیه امتداد مىیابد. فاصله بین دو کوه مذکور سه استاد (55 مطر) است، کهبا دیوارهاى محکم
سد شدهو در باریکترین جاى آن دروازهاى ساختهاند. (این تنگها ر از قول مورخین قدیم
توصیف میکنیم، زیر اسکندر هم از همین تنگها گذشته بایران حمله کردو در آن زمان هم کسى در اینجاهاى سخت جلو قشون اسکند را نگرفت. م). بعد دیودور گوید (کتاب 14، بند
2) معسکر اردشیر در همدان بود و، چنانکه اوفور «2» گفته، عده آن به چهارصدهزار میرسید. او
تا کنار فرات پیش رفت و خندقى کند، که عرض آن 60 و عمقش 10 پا بود. رابهها را مانند
دیوارى دور این خندق جا ادو تمام باروبنه و چیزهاى بىفایده را در محوطه گذاشت، تا سبکبار
بمیدان جنگ برود.
راجع بجدال کونّاکسا مضامین نوشتههاى مورخ این است: سپاهیان یوانى بواسطه جنگ طویل
پلوپونس ورزیدهو سنگین اسلحه بودند، ولى ایرانىها اسلحشان سبکو خودشان هم تجربه
جنگى نداشتند. بنابراین از سپاهیان اردشیر، آنهائیکه در مقابل یوانىها بودند، زود فرار کردند
چون جنگ شروع شد، کوروش زوبینى انداخت، که به اردشیر آمدو او از اسب افتاد. سربازانى،
که در اطراف او بودند، بلندش کرده از میدان جنگ بیرون بردند. تیسافرن در غیاب شاه فرماندهى
را بعهده گرفتو د رأس سپاهیان زبده حمله کرد. او عدهاى زیاد از دشمن بکشت و اثر بدى را، که از افتادن شاه حاصل بود، ترمیم کرد. کوروش، که از بهرهمندى خود مغرور شده
بود، خود را بمیان گیرودار انداختو عدهاى را بخاك انداخت، ولى در این احوال بدست یک
نفر پارسى ناشناس کشته شد. آرىده «1»، که جناح چپ قشون کوروش را فرمان میدا در ابتدا
مقاومت کرد، ولى بعد، که دید دشمن میخواهد پشت سرش را بگیرد، از این جهتو نیز بواسطه
کشته شدن کوروش بجائى پناه برد، که مىتوانست از حمله دشمن ایمن باشد. پس از آن
کلآرخ، که پارسىها را تعقیب میکرد، چون دید، که قلب قشون کوروش و سپاهیان اجیر دیگر
شکست خوردهاند، ایستادو یوانىها را جمع کرد، زیرا ترسید از اینکه سپاه اردشیر یوانیها را
احاطهو تمامى آنها را نیستو نابود کند. سپاهیان فاتح اردشیر به اردوى یوانیها ریخته آن را غارت کردندو فقط در حوالى غروب جمع شدند، تا بیوانىها حمله کند. اینها پا فشردند و
خارجىها فرار کردند.
پس از اینکه یوانىها عدهاى زیاد از دشمن کشتند، چون شب درسید ستونى برپا و اسلحه زیاد بر
آن نصب کردند (علامت بهرهمندى) و بعد باردوى خودشان در پاس دوم شب برگشتند (کتاب
14، بند 24). این است روایت دیودورو باید گفت، که باوجود اختصار ساده و روشن شرح این
جدال را نوشتهو پیچوخمهاى نوشتههاى کزنفون و کتزیاس د روایت او دیده نمىشود. بنابراین
باید حدس زد، که هرچند دیودور از معاصرین این واقعه نبودو تاریخ خود را چهار قرن بعد
نوشته، ولى مدارك او منحصر بنوشتههاى کزنفونو کتزیاس نبوده.






.jpg)
