ارنتاس شخصى بود از خانواده هخامنشىو یکى از بهترین سردار ایران. او خواست به کوروش
خیانت کند وبا این مقصود به او پیشنهاد کرد هزار نفر سوار باو بدهد، تا او بدسته سوارهنظام
اردشیر، که آذوقهو علیق را معدوم مىکرد، ناگهان بتازد. کوروش پذیرفت و او پس از آن نامهاى
بشاه نوشته خدمات سابق خود را یادآور شد و خواهش کرد، که شاه بسوارهنظام خود امر کند، او
را مانند دوست بپذیرند. شخصى که أمو رسانیدن نامه بود، آن را نزد کوروش برد. او ارنتاس را
احضارو توقیف کرد. بعد مجلس مشورتى از هفت نفر رجال درجه اول خود تشکیل اده فرمود
او را محاکمه کندو در همانوقت بسردران یوانى گفت سپاهیان یوانى را تحت اسلحه درآرند.
ارنتاس محکوم باعدام گردیدو تمام حضارو حتّى اقرباى او برخاسته کمربند او را گرفتند. کزنفون گوید، که موافق عادات پارسى این اقدام دلالت میکرد، بر اینکه متّهم محکوم باعدام شده
و حکم ر اجراء خواهند کرد. اشخاصى که مىبایست در پیش او بخاك افتند (یعنى پاى او را
ببوسند)، در اینموقع نیز بخاك افتادند، اگرچه ارنتاس نمیدانست، که میخواهند او را بکشند (در
اینجا سخنان کزنفون متناقض است. اگر گرفتن کمربند علامت اعدام بود، چگونه نمیدانست؟).
بعد ارنتاس را بچادر آرتپارت، که باوفاترین مستحفظ کوروش بود، بردند و از این ببعد دیگر
کسى او را ندیدو کسى از روى یقین ندانست، که چگونه او را کشتند.
قشون کوروش پس از آن بیالت ابل وارد شده دوازده فرسنگ راه رفت. روز سوم کوروش
قشون ایرانىو یوانى خود را سان دید و وعدههاى زیاد بسپاهیان خود اد، زیرا تصور میکرد، که
اردشیر روز دیگر در طلیعه آفتاب حمله خواهد کرد (همانجا کتاب 1، فصل 7). چنین است
روایت کزنفون راجع بقشونکشى
کوروش تا نزدیکى بابل. حالا باید دید، که اردشیر براى جنگبا کوروش چه میکرد.






.jpg)
