وقتى که خبر عزیمت کوروش بایران رسید، دوستان دربارى اردشیر باین عقیده بودند، که شاه
حمله نخواهد کرد، مگر در وهله واپسین. حق هم با آنها بود، زیر اردشیر، براى اینکه از حرکت
قشون کوروش ممانعت کند، امر کرده بود، در جلگههاى بین النّهرین خندقى بکند، که عرضش
ده ارشو عمقش بهمان اندازهو طولش صد استاد (تقریبا سه فرسنگ و نیم) باشد، ولى پس از
اینکه کوروش بخندق مزبو رسید، چنانکه بیاید، اردشیر ممانعت از عبور او نکرد و سپاه کوروش
به ابل نزدیک شد. از این رفتار اردشیر چنین بنظر میآید، که شاه میخواسته از ایالات غربى ایران
عقب نشسته کوروش را بداخله مملکت بکشاند و در مشرق ایرانبا او مواجه شود، چه اردشیر سلطنت را حقّ خود میدانستو تصور میکرد، ایرانىهاى مشرق ایران، که بحقّو مشروعیت «1»
معتقدند، جدابا او همراهى خواهند کرد. حال بدین منوال بود، تا آنکه تیرىباذ یکى از سردران
اردشیر باو گفت، که این نقشه بد است، زیرا سپاه او کمتر از سپاه کوروش نیستو با اینحال
حمله نکردنو مادو ابل را بدست دشمن ادن خطا است.
حرف او مؤثّر افتاد، اردشیر از جنگ دفاعى منصرف شده تصمیم کرد حمله برد.
(پلوتارك، اردشیر، بند 8). عده قشون اردشیر را کزنفون یکملیون و دویست هزار نفر سپاهى
پیاده، ششهزار سوارو دویست عرّابه داسدار نوشته، ولى اغراق است، زیرا کتزیاس، که خودش
در قشون اردشیر بوده، میگوید عده نفرات قشون اردشیر از 40 هزار تجاوز نمیکرد. پلوتارك و
دیودورسى سىلى هم همین عده را ذکر کردهاند. خود کزنفون هم بعد گوید، ششهزار نفر سوار
زبده، که در جلو شاه حرکت میکردند، در تحت فرماندهى آرتاگرس «2» بودند. باقى قشون
اردشیر را چهار سردار میبایست داره کند: آبروکوماس، تیسافرن، گبریاس و آرباس «3» ولى،
چون آبروکوماس پنج روز بعد از جنگ رسید و سیصدهزار نفر ابواب جمعى او در جنگ نبودند،
عده قشون اردشیر در موقع جنگ به نهصدهزار سپاهى و 150 رابه داسدار میرسید این ارقام هم اغراق است. راجع به آبروکوماس بالاتر گفته شد، که او
أمور بود لشکرى براى حمله کردن بمصر تهیه کندو در سوریه توقف داشت. معلوم مىشود، که
چون اردشیر از عزیمت کوروش بایران مطلع شده، او ر از سوریه بکمک خود طلبیده.






.jpg)
